جمهوری اسلامی ایران (۲- طبقات مختلف آخوندها، ریشه های دارالاسلام کنونی در جریان اخوان المسلمین)

جمهوری اسلامی ایران (۲- طبقات مختلف آخوندها، ریشه های دارالاسلام کنونی در جریان اخوان المسلمین) 

شیخ المجاهد : ابوحمزه المهاجر هورامی  حفظه الله [۱]

ماموستا کریکار[۲] جزو همان دسته از انسانهائی است که شبیه سخنانشان هستند – هر چند که ممکن است ما با پاره ای از آراء و اجتهادات آنها مخالف باشیم اما این واقعیت شخصیتی آنهاست-. ایشان خودش را در عقیده تابع ابن تیمیه می داند و یکی از علمای عامل اهل سنت، و در مواردی مخالف دارالاسلام جمهوری اسلامی ایران است؛ اما این مخالفت باعث نشده که اهل انصاف و عدالت نباشد به همین دلیل با تبعیت از ائمه ی مذاهب مختلف معروف به اهل سنت شیعیان جعفری را مسلمانی مثل سایر مسلمین حنفی و شافعی و حنبلی و… با حقوقی مساوی می داند، و دفاع از دارالاسلام ایران در برابر کفار اصلی را واجب می داند.

چنین شخصی با چنین ویژگیهائی در مورد وضعیت مردم ایران در زمان حاکمیت سکولاریستهای پهلوی با ذکر مثالی می گوید: از سال ۱۹۲۵(۱۳۰۴ ش) که حکومت پهلوی در ایران روی کار آمد تا ۱۹۷۹ که انقلاب ایران، شکل گرفت مردم در چه وضعیت خطرناکی بودند! تنها در شهر شیراز وقتی مردم بر اداره ساواک، هجوم آوردند صندوقی را پیدا کردند که هجده کیلو ناخن کشیده شده در آن وجود داشت! ناخن خود ذاتا چه‌قدر سبک است اگر خشک هم شود سبکتر است امّا با این وجود هجده کیلو ناخن پیدا کردند! فکر کن که آن را از بدن چند نفر کشیده‌اند تنها در این شهر![۳]

این جنایات فیزیکی سکولاریستها در برابر جنایاتی که غلاة  و دارودسته ی منافقین در طول قرون گذشته و در کنار جنگ سرد ناشی از «طرح اندلسی کردن» سرزمینهای مسلمان نشین توسط کفار سکولار جهانی بر سر عقاید و فرهنگ و اتحاد و هویت مسلمین آورده اند بسیار کوچک و ناچیز است.

یکی از موارد «طرح اندلسی کردن» سرزمینهای مسلمان نشین توسط کفار سکولار جهانی تولید احزاب متعدد با منهجها و اندیشه ها و گرایشات متعدد و شبیه کردن مسلمین به سکولاریستها در زمینه ی حزب سازی و چند دسته شدن و گره گروه شدن و تفرق بوده است، در حالی که الله تعالی می فرماید: وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ (روم/۳۱)[۴] از زمره سکولاریستها (مشرکان) و احزاب نشوید.

در ایران هم دهها حزب سکولاری که در زمان پهلوی و صدها حزبی که پس از انقلاب اسلامی ۵۷ تولید شدند از دو حزب مادر منشعب شدند:

  1. حزب سکولار کمونیست توده در ایران که در سال ۱۳۲۰ش تشکیل شده بود و در سال ۱۳۲۱ش از مجلس ۸۰ نفری چهارم ۸ نماینده داشت.
  2. ۲-     حزب سکولار و لیبرال جبهه ملی ایران  که در سال ۱۳۲۸ش تشکیل شده بود و در سال ۱۳۲۹ش طرح ملی شدن صنعت نفت را مطرح می کند و با حمایت گسترده ی کسانی چون آیت الله کاشانی و با ترور نخست وزیر زرم آرا توسط جماعت نواب صفوی به تصویب می رسد. رزم آراء به عنوان بالاترین مقام حکومتی در دولت، مخالف تصویب این طرح بود و ترور رزم آراء و اهرم فشار فدائیان اسلام نه تنها باعث روی کار آمدن مصدق شد بلکه از علل اصلی تصویب طرح ملی کردن صنعت نفت در ایران شد به همین دلیل سید قطب به جای تبریک به مصدق به آیت الله کاشانی تبریک می گوید.

این احزاب سکولار برای چند دهه توانستند با تخدیر افکار مسلمین و حمایتهای همه جانبه ی کفار سکولار جهانی در میان مسلمین به یارگیری و مانورهای شبه مردمی دست بزنند. این وضع ادامه داشت تا زمانی که جریان فقهای انقلابی شریعت گرا در سال ۱۳۴۱ش با اعتراض آیت الله خمینی و فقهای پیشرو به لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی و آنچه که محمدرضا شاه آن را انقلاب سفید شاه و ملت می‌خواند اوج گرفت.[۵]. یعنی حیات عقاید و احزاب سکولاریستی به دلیل :

  • درک غلط مُلاهای مساجد و مراکز علمی
  • و نبود بدیلی از جانب مسلمین شریعت گرا
  • و نبود قدرت حکومتی دارالاسلام

 بوده که باعث تولید این احزاب مختلف و بقای این طاغوتها شده است؛ و به محض پیدا شدن این بدیل و آلترناتیو شریعت گرا تمام احزاب سکولار و التقاطی پس از انشعابات متعدد به حاشیه رانده شدند، که در نهایت عده ای جهت بقاء دست به ترور و جنگ مسلحانه با نیروهای شریعت گرا زدند و دسته هائی هم با تنازلات و عقب نشینی های آشکاری کج دار مریض به حیات خود ادامه دادند.

در کل امروزه این احزاب سکولار و التقاطی تبدیل شده اند به احزاب متعدد لِه شده ی نا امیدی که از یک سو در زیر فشارهای سنگین قدرت حکومتی «دارالاسلام» و قدرت عقیده ی اسلامی و بالا رفتن آگاهی های مسلمین لِه شده اند و به بن بست رسیده اند، و از سوی دیگر با رعایت اصول حاکم بر دیپلماسی شرعی دارالاسلام با دارالکفرها توسط دارالاسلام، هیچ امیدی برای پروبال گرفتن مجدد آنها باقی نمانده است؛ و وعده های فریبنده و امیدهای کاذبی هم که کفار سکولار جهانی مثل آمریکا و انگلیس و … و طاغوتهای منطقه ای مثل رژیم صهیونیستی و آل سعود و ترکیه و امارات و… به آنها داده اند همگی توهم و سراب از آب درآمده اند و بر ناامیدی این لِه شدگان اضافه کرده است، و چنان بی ارزش هستند که تنها به عنوان یک ابزار و اهرم فشار و دستمالهای توالت توسط طرفهای مختلف جهانی و منطقه ای مورد سوء استفاده قرار می گیرند.

در کنار این احزاب سکولار باز ما شاهد نهضت خداپرستان سوسیالیست[۶] بودیم که یکی از گروههای التقاطی بود که بعدها به چندین حزب مختلف تقسیم شد ،و در زمان تأسیس به نحوی خود را به بعضی از مبانی مورد پذیرش اسلام نزدیک کرده بود و سوسیالیسم را بدون دستکاری به عنوان یک قالب و ابزار اقتصادی پذیرفته بودند و: معتقد بودند که باید سوسیالیسم را از قید ماتریالیسم و خداپرستی را از قید خرافات رها کرد.[۷] و به حکومت اسلامی و اجرا شدن احکام شریعت[۸] و رهبری یک انسان والا و زمامدار برتر – که از شایستگی هدایت جامعه بشری برای رسیدن به کمال برخوردار باشد و پیروی از آن ضروری دانسته می‌شد –  اعتقاد داشتند و در این حکومت اسلامی مورد پذیرش آنها اصل شورا به اجرا در می آمد.[۹]

این التقاطی ها در کنار کمونیستها و لیبرالهای ملی گرا ریشه هائی شدند که بعدها دهها حزب و گروه و شاخه ی دیگر از آنها منشعب شدند.

ابزار دیگری که در طرح اندلسی کردن سرزمینهای اسلامی مورد استفاده قرار گرفته ملاها و آخوندها و به اصطلاح روحانی ها بوده اند. در دهه ی ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ ش در داخل ایران هم چهار دسته ملا یا آخوند یا شیخ و مولوی وجود داشت:

  1. دسته ای آخوندهای درباری که تکلیف آنها در طول تاریخ روشن بوده است.

در کتاب حکومت اسلامی یا ولایت فقیه، آیت الله خمینی می گوید: آخوندهای درباری را طرد کنید‏ ‏‏اینها از فقهای اسلام نیستند. و بسیاری از اینها را سازمان امنیت ایران معمم کرده تا‏‎ ‎‏دعا کنند. …اینها فقها نیستند؛ «شناخته شده»اند! مردم اینها را می شناسند… در روایت‏‎ ‎‏است که از این اشخاص بر دین بترسید؛ اینها دین شما را از بین می برند. اینها را باید رسوا‏‎ ‎‏کرد تا اگر آبرو دارند در بین مردم رسوا شوند؛ ساقط شوند. اگر اینها در اجتماع ساقط‏‎ ‎‏نشوند، … اسلام را ساقط می کنند.‏ ‏‏باید جوانهای ما عمامۀ اینها را بردارند…. عرض کردم که‏‎ ‎‏علمای اسلام از این مطالب منزه اند، و در این دستگاهها نبوده و نیستند. و آنهایی که به‏‎ ‎‏این دستگاه وابسته اند، مفتخورهایی هستند که خود را به مذهب و علما بسته اند؛ و‏‎ ‎‏حسابشان اصلاً جداست و مردم آنها را می شناسند.‏[۱۰]

اینها دقیقاً همان طبقه از ملاها و مولوی ها و شیوخ شافعی و حنفی و مالکی و حنبلی بودند که حکومت بدیل اضطراری عثمانی هم آنها را پروار بندی کرده بود اما در نهایت زمانی که فتوای جهاد توسط مفتی اعظم عثمانی صادر شد اینها با رفض رهبر خود جزو روافض دارالاسلام عثمانی شدند و طرف ناسیونالیستهای ملی گرا و طاغوتهای داخلی و کفار سکولار و اشغالگر خارجی را گرفتند . روش و سبک عمل این نان به نرخ روزخورها در تمام سرزمینها اینگونه یکسان بوده است.

  • دسته ی دوم مقدس نماهائی بودند که با افکاری انحرافی در کنار آخوندهای درباری به کفار سکولار جهانی و طاغوتهای محلی و یا حاکمیتهای جائر‏‎ ‎‏کمک می کنند که وضع سرزمینهای اسلامی را به همین صورت نگه دارند، و همچون یک مانع از نهضت‏‎ ‎اسلامی جلوگیری کنند.

آیت الله خمینی در مورد این مقدس نماها می گوید: باید افکار آنها را اصلاح کنیم، و تکلیف خود را با آنها‏‎ ‎‏معلوم سازیم؛ چون اینها مانع اصلاحات و نهضت ما هستند و دست ما را بسته اند… آنها شما را در جامعه ضایع‏‎ ‎‏می کنند. شما باید قبل از هر چیز فکری برای آنها بکنید.‏امروز جامعۀ مسلمین طوری شده که مقدسین ساختگی جلو نفوذ اسلام و مسلمین را‏‎ ‎ می گیرند، و به اسم اسلام به اسلام صدمه می زنند. ریشۀ این جماعت، که در جامعه وجود‏‎ ‎‏دارد، در حوزه های روحانیت است.

‏‏     این جماعت را ابتدا باید نصیحت و بیدار کرد. به آنها گفت مگر خطر را نمی بینید؟‏‎ ‎‏مگر نمی بینید که اسرائیلیها دارند می زنند و می کشند و از بین می برند و انگلیس و امریکا‏‎ ‎‏هم به آنها کمک می کنند، و شما نشسته اید تماشا می کنید. آخر شما باید بیدار شوید؛ به‏‎ ‎‏فکر علاج بدبختیهای مردم باشید. مباحثه به تنهایی فایده ندارد؛ مسأله گفتن به تنهایی‏‎ ‎‏دردها را دوا نمی کند. در شرایطی که دارند اسلام را از بین می برند، بساط اسلام را به هم‏‎ ‎‏می زنند، خاموش ننشینید مانند نصرانیها که نشستند دربارۀ روح القدس و تثلیث صحبت‏‎ ‎‏کردند تا آمدند  آنها را گرفته از بین بردند. بیدار شوید، و به این حقایق و واقعیتها توجه‏‎ ‎‏کنید. به مسائل روز توجه کنید. خودتان را تا این اندازه مهمل بار نیاورید. شما با این‏‎ ‎‏اهمال کاریها می خواهید که ملائکه اجنحۀ خود را زیر پای شما پهن کنند؟ مگر ملائکه‏‎ ‎‏تنبل پرورند؟ …. برای شما که جز‏‎ ‎‏مسأله گفتن تکلیفی ندارید خضوع معنی و مورد ندارد.‏

آیت الله خمینی در ادامه می گوید: …. هرگاه بعد از تذکر و ارشاد و نصیحتهای مکرر بیدار نشده و به انجام وظیفه‏‎ ‎‏برنخاستند، معلوم می شود قصورشان از غفلت نیست، بلکه درد دیگری دارند. آن وقت‏‎ ‎‏حسابشان طور دیگری است.[۱۱]

 سید قطب از این دسته از مقدس نماها و علمای درباری و اسلامگراهای لیبرال تحت عنوان «اسلام آمریکائی» نام می برد. که بعدها همین عبارت «اسلام آمریکائی» توسط آیت الله خمینی مورد استفاده قرار می گیرد و آیت الله خامنه ای نیز برای دسته هائی از شیعیان غلاة و درباری و تفرقه اندازی که در خدمت پروسه ی اندلسی کردن سرزمینهای اسلامی قرار گرفته اند و طبق نقشه ی دشمنان عمل می کنند از اصطلاح «تشیع انگلیسی» استفاده می کند.

  • دسته ی سوم از آخوندها کسانی بودند که در کلام مخالف سکولاریستها و نظام سکولاریستی حاکم بر کشور بودند و به اصطلاح می گفتند از عقاید سکولاریستها (مشرکین) برائت داریم اما در بازی های سیاسی سکولاریستها خود را سرگرم کرده بودند و در کنار سکولاریستها بودند.دقیقاً مخالف منهج اسلامی در برخورد با سکولاریستها (مشرکین)عمل می کردند، و مسیر را اشتباهی می رفتند، و با شعارها و الفاظ اسلامی هم بسیاری از مسلمین را به دنبال خود کشانده بودند، و در جایگاه الگوهای مبارزاتی خود را نشان می دادند؛ در حالی که منهج اسلامی به ما می گوید ابتدا باید از خود سکولاریستها (مشرکین) برائت و دوری و بیزاری جست و بعد از عقاید و باورهای آنها، و الگوهای ما کسانی هستند که پایبند به این منهج باشند چنانچه الله تعالی می فرماید: قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَاء مِنکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ کَفَرْنَا بِکُمْ وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاء أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ (ممتحنه/۴) ابراهیم و کسانی که با او بودند، الگوی خوبی برای شما است،زمانی که به قوم (سکولار= مشرک)خود گفتند: ما از شما و از چیزهائی که بغیر از الله عبادت می کنید، بیزار و گریزانیم، و شما را قبول نداریم و به شما کفر می کنیم، و دشمنانگی و کینه‌توزی همیشگی میان ما و شما پدیدار آمده است ، تا زمانی که به خدای یگانه ایمان می‌آورید و او را به یگانگی عبادت می کنید. (نه اینکه در نماز و روزه و مسائل شخصی الله را عبادت کنی و در مسائل اجرائی و حکومتی در جامعه سایر احزاب را)

یکی از بزرگترین ثمره ی آنها برای مسلمین این بود که در قالب گروه فشار می توانستند برای پاره ای از طرحهای سکولاریستها مانع درست کنند؛ و در کنار این، نزد عوام مردم برای سیستم دموکراسی سکولاریستها اعتبار و آبرو می خریدند و مردم را برای مشارکتهای مورد نیاز حکومت بسیج می کردند. عده ای از همین طیف هم  مثل بوگیرهای دستشوئی عمل کرده و به دوام حاکمیت طاغوتها کمک می کنند.  

  • در نهایت، دسته ی اصلی شریعت گرایان انقلابی و پرچمداران تشکیل حکومت اسلامی بودند که با تشکیل حزبی رسمی یا غیر رسمی در قالب جریانی مردمی به سبک ابراهیم خلیل علیه السلام و رسول الله صلی الله علیه وسلم و تمام مومنین، در هیچ یک از نهادهای حکومتی سکولاریستها (مشرکین) مشارکت نداشتند، و به چیزی کمتراز نابودی طاغوتهای حاکم و تشکیل حکومتی اسلامی و اجرای شریعت راضی نبودند.

 خواست این دسته چیزهائی مثل آزادی بیان و آزادی اجتماعات و احزاب و باز شدنِ  فضای سیاسی و شرکت در پارلمانها و بازی های سیستم سکولاریستی و انجام پاره ای اصلاحات اقتصادی نبود، چون باعقب نشینی های حکومت سکولار شاه و باز شدن فضای سیاسی و انقلاب به اصطلاح سفید شاه تا اندازه‌هایی زمینه و شرایط برای پرداختن به این خواست‌ها فراهم شد و بیش از آن هم می‌توانست فراهم شود؛ چون این سکولاریستها اهل مداهنه و سازش هستند و جهت بقای خود حاضر به دادن هر گونه امتیاز و تنازلی هستند[۱۲] اما خواست مسلمین شریعت گرا سرنگونی نظام طاغوتی و یاری دین الله و دل بستن به رسیدن یاری الله تعالی و پیروزی از سوی او بود که می فرماید: وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزيزٌ (حج/۴۰) و به خواستی کمتر از سرنگونی این طاغوت سکولار قانع نبودند و سقوط حکومت سکولار شاه را هم نزدیک می‌دیدند، چون هر کسی که در این مسیر به شیوه ی صحیح آن حرکت کند به تأکید الله تعالی پیروز کردن آنها را برخود واجب کرده است: وَكانَ حَقًّا عَلَينا نَصرُ المُؤمِنينَ (روم/۴۷) و همواره یاری مؤمنان بر ما واجب بوده است.‏

 این یک وعده از سوی خالق آسمانها و زمین است و مسلمین شریعت گرا به چنین وعده ای اعتماد کردند و برای بعد از این حاکمیت سکولاریستی تصویری کامل از حکومت اسلامی و «ولایت مجتهد یا فقیه» و به نحوی کلیات قانون اساسی آینده را نیز ارائه داده بودند، و به جای هر شعار سازشکارانه و رفورمیستی در زمانی که زمینه مناسب بود و وقتش رسیده بود شعار «مرگ بر شاه» جایگزین شد و  بار دیگر شعار:  قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ ‏(بروج/۴) مرگ بر صاحبان گودال (شکنجه)،‏ زنده شد.

به همین دلیل آیت الله خمینی حتی انقلاب سفید حکومت سکولار شاه را در برابر احکام اسلامی بی‌اعتبار اعلام کرد[۱۳]؛ و دُکترین حقوق بشر سکولاریستی کارتر و باز شدن فضای سیاسی در ایران را مشکوک و با انتشار بیانیه‌ای آن‌ را توطئهٔ آمریکا دانست؛ و آشکارا در برابر وضع قانون کاپیتولاسیون یا مصونیت قضایی نظامیان آمریکا در ایران در سال ۱۳۴۳ش موضع گیری انقلابی گرفت و گفت: “اگر یک خادم آمریکایی، اگر یک آشپز آمریکایی، مرجع تقلید شما را وسط بازار ترور کند… دادگاههای ایران حق محاکمه ندارند… اگر شاه ایران یک سگ آمریکایی را زیر بگیرد بازخواست خواهد شد…”[۱۴] این همان قانونی است که هم اکنون آمریکا بر تمام سرزمینهای مسلمان نشین و سایر کشورهای سکولار ضعیف تر از خودش تحمیل کرده و همگی در برابر چنین قانونی سکوت کرده اند و تسلیم شده اند.

با نگاهی به کارنامه ی سکولاریستها در تمام دنیا و با بررسی عقاید و فرهنگ عمومی سکولاریستهای جهانی و محلی، کسی که از کمترین بهره ی هوشی هم برخوردار است متوجه می شود که مشکل در خود سکولاریسم است، و سکولاریسم تنها یک دین غیر فعال نیست، بلکه مرامنامه و آیین نامه ی کنار زدن مسلحانه ی قوانین شریعت الله و سرکوب مومنین شریعت گرا و آیین نامه ی جنایت و دزدی از سرزمینهای مسلمان نشین و بخصوص چپاول ملل ضعیف دنیا و زور گوئی و هرزگی و توحش است؛ با یک نگاه ساده و با داشتن قلبی سالم « لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ» چنین انسانهائی می توانستند به این واقعیات پی ببرند حالا چه رسد به رهبرانی انقلابی و شریعت گرا که سالها قبل و به تبعیت از پیامبران و پیروان صادق آنها این مرکز فسادساز را هدف قرار داده بودند و تنها به نابودی آن فکر می کردند و برای نابودی آن و حتی بعد از آن نیز برنامه ریزی می کردند.   

در این دوره در میان شیعیان ایران پیش آهنگی چون سیدمجتبی میرلوحی معروف به نواب صفوی وجود داشت که در سال ۱۳۲۳ش «جمعیت مبارزه با بی دینی» را تشکیل می دهد و در همان سال ۱۳۲۳ش و پس از آزادی از زندان «جمعیت فدائیان اسلام» را با مشی مسلحانه و با شعار: برادری، استقامت و اتحاد به عنوان خط کلی جنبش فدائیان اسلام؛ رسیدن به حاکمیت اسلام و قرآن به عنوان هدف اصلی جنبش؛ و شهادت و انتقام و قصاص روش اصلی مبارزه، تشکیل می دهد.[۱۵] و با صدور بیانیه ای درسال ۱۳۲۴ش با شعار «الْإِسْلَامُ يَعْلُو وَ لَا يُعْلَى عَلَيْهِ »[۱۶] موجودیت خود را اعلام می کنند.

در اینجا اتحاد و حاکمیتی که نواب به دنبال آن بود درون مذهبی و تنها مختص شیعیان جعفری نبود بلکه اتحادی اسلامی و فرامذهبی و استراتژیک بود و ادامه ی مسیر کسانی چون آیت الله سید محمدکاظم طباطبایی یزدی مرجعیت عامه ی شیعیان در اتحاد با مذاهب مختلف اهل سنت و دفاع از حکومت عثمانی ها در جهاد با کفار سکولار اشغالگر خارجی بود.

چون این خط انقلابی تاریخی صاحب این دارالاسلام «جمهوری اسلامی» در ایران شده است لازم می دانم توضیحاتی در مورد نواب صفوی ارائه دهم تا به یکی از سوابق، و از ریشه های بسیاری از سیاستهای کنونی این حاکمیت پی برده شود، و اینکه فهمیده شود که این سیاستها تا کتیکی و موقتی و گذرا نیستند بلکه ریشه ی عقیدتی و منهجی و استراتژیک دارند.  

 سید هادی خسرو شاهی نقل می کند که يك خبرنگار پاكستانى در سفرى به ايران از نواب صفوى درباره فرقه‌گرايى و اختلاف شيعه و سنى در دنياى اسلام، سئوال می کند و او در پاسخ گفت: «…‌متأسفانه گويا هنوز آن زمان فرا نرسيده كه مسلمانان حقايق را درك كنند و جناح‌بندى شيعه و سنى را كنار بگذارند و همگى به كتاب خداوند چنگ بزنند. بدون ترديد قرآن مى‌تواند آنها را متحد سازد تا جبهه نيرومند و يكپارچه، در برابر دشمنان در كمين نشسته‌شان، تشكيل دهند…»

نواب صفوی در واکنش به سرکوب وحشیانه و شکنجه کش کردن و اعدامهای بی حساب جریان اخوان المسلمین توسط سکولاریستهای جنایتکار مصری می گوید: «در این روزها كه برادران ما در مصر دستگیر و مورد ستم قرار مى‌گیرند، دل‌هاى ما پر از اندوه و غم شده است. هنگامى كه طغیان‌گران در نقطه‌اى از جهان، بر مردان اسلام ستم روا مى‌دارند، بى‌تردید همه مسلمانان اختلاف‌هاى مذهبى را به فراموشى مى‌سپارند و با برادران خود احساس همدردى مى‌كنند و البته شكى نیست كه ما در مبارزه خود، در راه اسلام، مى‌توانیم توطئه‌هاى دشمن را كه خواستار تفرقه‌افكنى بین مسلمان‌ها هستند، خنثى كنیم… .البته وجود مذاهب اسلامى اشكالى ندارد و هیچ‌كس هم نمى‌تواند آنها را لغو كند؛ اما بهره ورى دشمنان از این امر، باید توسط همه ما، سركوب شود» [۱۷]

دکتر فتحى شقاقى  دبیر کل جهاد اسلامی فلسطین در كتاب خود: « السنة والشيعة … ضَجَّةً مُفْتَعِلَة و مُؤْسِفة» ـ شیعه و سنى غوغائی ساختگى  و تأسف بر انگیزـ نقل مى‌كند: «وقتى نواب صفوى در دمشق با دكتر مصطفى السباعى، رهبر اخوان‌المسلمین سوریه ملاقات كرد و از او شنید كه بعضى از جوانان شیعه به‌جاى همكارى با حركت اسلامى سوریه، به سازمانهاى قومى و سکولار مى‌پیوندند، در سخنرانى خود در دمشق و در حضور جمع كثیرى از شیعیان و اهل سنت فریاد زد: «هر كسى كه مى‌خواهد یك شیعه جعفرى راستین باشد، باید در كنار حركت اخوان‌المسلمین قرار گیرد.»[۱۸]

محمدالضناوى در كتاب معروف خود درباره حركت‌هاى اسلامى مصر از «برنارد لویس» نقل مى‌كند: «فدائیان اسلام» با اینكه شیعه هستند، ولى خواستار وحدت اسلامى هستند و در واقع، اندیشه آنها به‌طرز تفكر اخوانى‌ها در مصر نزدیك است؛ چرا كه آنها معتقدند اسلام یك نظام كامل براى زندگى است و از طرفى، فرقه‌گرایى در بین مسلمانان و جدایى شیعه و سنى مفهومى ندارد» به دنبال این محمدالضناوى از قول نواب صفوى نقل مى‌كند که گفته: «همه با هم، متحد شویم و جز جهاد در راه خدا، هر چیز دیگرى را فراموش كنیم و جدایى بین شیعه و سنى را كنار بگذاریم.»[۱۹]

نواب در مصاحبه با مجله «المسلمون» ارگان نشراتی اخوان المسلمین گفت: «بر ماست که با اسلام متحد شویم و به تلاش بپردازیم و جز جهاد در راه خدا و تلاش در جهت عزت اسلام همه چیز را فراموش کنیم … آیا زمان آن فرا نرسیده که مسلمانان با رسیدن به رشد و بلوغ، اختلافات شیعه و سنی را رها کرده و همه با هم به کتاب پروردگار خود بنگرند».[۲۰]

نواب صفوی در راستاي اقدام عملی به منظور ايجاد وحدت ميان ملت هاي مسلمان جهان، برنامه اي را در ۹ بند تدوين کردند:

  1. ايجاد انجمن شورايي بين ملل و حکومت هاي اسلامي که نمايندگاني از طرف حکومت و ملت از طرف آنها در مرکز اين انجمن براي هميشه حاضر باشند.
  2. احکام اين انجمن جنبه عمومي داشته باشد و در تمام ممالک اسلامي اجرا گردد.
  3. احکام ضروري اسلام که در هيچ يک از مذاهب و فرق مختلفه اسلام مورد اختلاف نيست طبق دستور اين انجمن در تمام ممالک اسلامي اجرا شود.
  4. طبق دستور اين انجمن از کليه مخالفان و مفاسد جلوگيري شود.
  5. انجمن از حقوق و حدود افراد مسلمان دفاع کند.
  6. تعاليم عاليه اسلام در تمام ممالک اسلامي از روي معارف و علوم عالي قرآن با بنياد فرهنگي اسلامي اجرا گردد.
  7. هيچ يک ازملل اسلامي در انجام وظايف خصوصي فرق و مذاهب مختلف اسلامي دخالت نکنند.
  8. مباحاث و مکالمات ميان ملل اسلامي و مسلمانان تحت نظر اين انجمن هيچ گاه از صورت دليل و منطق و احترام متقابل بر مبناي اخوت و محبت تجاوز نکند.
  9. انجمن پايگاه صنعتي و نظامي عصر جديد بين ملت هاي اسلامي باشد و در صنايع همکاري ملل اسلامي را تقويت کند.[۲۱]

«نواب صفوى» در سال ۱۳۳۲‌ش به دعوت «سيد قطب» كه دبير «مؤتمر اسلامى قدس» بود، براى شركت در كنفرانس آزادى قدس، به كشور اردن سفر كرد. در پايان كار كنفرانس، «سيد قطب» از «نواب صفوى» دعوت كرد سفرى هم به «مصر» داشته باشد و از نزديك با «اخوان‌المسلمين» و مردم مسلمان مصر آشنا شود. «نواب صفوى» على‌رغم تمايل قلبى براى سفر به مصر، به علت عدم توانايى پرداخت هزينه سفر، ضمن پذيرش دعوت، آن را به وقت ديگرى موكول می کند و پس از مراجعه به عراق (و تهیه ی هزینه ی سفر) عازم مصر می شود.[۲۲]

عمر التلمسانی جانشین حسن‌الهضیبى، در مورد نواب صفوى می گوید: «من او را در قاهره در منزل استاد سعید رمضان كه اكنون در ژنو به سر مى‌برد، دیدم و در كنارش نشستم و با او گفتگو كردم و او را شخصیتى دلسوز اسلام و داراى شهامت اسلامى یافتم.»[۲۳]

مصطفی مشهور هم در مورد نواب صفوی می گوید: به هر حال، من شخصاً نواب صفوى را مردى با عظمت و شجاعت و شهامت اسلامى یافتم… او مردِ ایمان و عقیده بود و خود را یك «فدایى اخوانى» مى‌دانست كه حاضر است در راه اسلام و آزادى قدس شریف و جهاد علیه دشمنان جانش را فدا كند و همان‌طور كه مى‌دانیم سرانجام نیز چنین شد و او به درجه شهادت رسید.

من شهادت مى‌دهم كه نواب صفوى در همان حالى كه یك شیعه با ایمان و محكم و استوار بود، برادران سنى خود را هم مثل خود مى‌دانست و فرقى میان اهل «سنّت» و «شیعه» قائل نبود. او در ایامى كه میهمان ما بود، نماز جماعت را در دفتر «المسلمون» اقامه مى‌كرد كه گاهى او امامت جماعت را به‌عهده داشت و در نمازى دیگر، یكى از برادران ما…او مسلمانى واقعى بود و هدفى جز عزت اسلام و آزادى و استقلال مسلمانان نداشت سرانجام هم مانند امام شهید حسن‌البنا، او هم به قافله شهداى اسلام پیوست….»[۲۴]

زمانی که خبر دستگیری نواب در ایران منتشر شد، اخوان المسلمین گروهی از حقوق دانان را برای انجام وکالت او از راه عراق به سوی ایران فرستادند که در عراق برای آنان ویزا صادر نشد. اعدام نواب صفوی در سال ۱۳۳۴ش، سبب شد اخوان المسلمین از او به عنوان «شهید اخوان» یاد کنند.[۲۵] نواب در آخرین بازجوئی های خود از ارتباط با اخوان المسلمین مصر و شعبه های آن در اردن و سوریه سخن می گوید.[۲۶] و حتی بازجو از وی می پرسد : دوستان و یا رابطین فدائیان اسلام با جمعیت های ذکر شده را معرفی کنید؟

نواب صفوی: در اخوان المسلمین سید قطب، آقای هضیبی، آقای سعید رمضان، مصطفی مؤمن، از شبان المسلمین، آقای لواء صالح حرب و شیخ شوماحی. به یاری خدای توانا. سید مجتبی نواب صفوی»

نواب صفوی، این «فدایى اخوانى» و این «شهید اخوان»علاقه اش به حسن البناء چنان بود که او حتی مقاله ای از حسن البنا را ترجمه کرد و پس از ترجمه، آن را با مقدمه ای کوتاه خود در جراید ایران منتشر ساخت.[۲۷] و در مقدمه این مقاله نوشت: «روح قوى و روح جاويدان رهبر فقيد اخوان‌المسلمين، راهنماى جهاد مقدس ضداجنبى ملت مسلمان مصر است. براى مسرت روح پُرفتوح رادمرد مجاهد شهيد حسن‌البنا بنيان‌گذار جمعيت مسلمانان مبارز و مجاهدين حقيقى راه تعالى اسلام يعنى اخوان‌المسلمين مصر، ذيلاً به ترجمه مقاله‌اى از آن رهبر باشهامت فقيد كه نمونه روح آتشين و كمال علاقه او به سربلندى عالم اسلام و زاييده ايمان و مبانى مقدس آئين آسمانى ماست، مى‌پردازيم تا ذهن خوانندگان عزيز نسبت به ميزان علاقه اين مسلمان واقعى كه در جهاد فى سبيل‌الله جام شهادت نوشيد، واقف گشته و بدانند برخلاف متظاهرين به دين و رياكاران ماسك‌دار، مردان از جان‌گذشته و فداكارى نيز در جهان هستند كه سر در كف نهاده و براى اعتلاى پرچم مقدس مذهب اسلام جان و سر نثار مى‌كنند»[۲۸]

بر این اساس ” نواب صفوی با جمعیت اخوان روابط نزدیکی داشته و از آنان تأثیر پذیرفته و خود بر رهبران انقلاب اسلامی (۵۷) تأثیرگذار بوده است. آیت الله خامنه ای می گوید: ایشان تحت تأثیر اخوان‌المسلمین بود یعنی حسن البناء روی ایشان اثر گذاشته بود و ایشان به نوبه‌ی خودش روی دیگران [نیروهای انقلابی در ایران و …] اثر گذاشته بود.[۲۹] و با معرفی «گروه فداییان اسلام مصداق جوانان با ایمان»، دربارۀ تأثیرگذاری نواب صفوی بر خودش می گوید: «آن كسی كه در دوره‌ی جوانی من خیلی روی من اثر گذاشت، در درجه‌ی اوّل، مرحوم «نوّاب صفوی» بود. آن زمانی كه ایشان به مشهد آمد، حدوداً پانزده سالم بود. من به‌شدّت تحت تأثیر شخصیت او قرار گرفتم و بعد هم كه از مشهد رفت، به فاصله‌ی چند ماه بعد، با وضع خیلی بدی شهیدش كردند. این هم تأثیر او را در ما بیشتر عمیق كرد. بعد هم امام روی من اثر گذاشتند …»[۳۰] به همین دلیل می بینیم که آیت الله خامنه ای یکی از مترجمین آثار سید قطب می شود.

سید احمد خمینی می گوید: از دیدگاه متحجرین مبارزه با شاه ننگ بود در صورتی که از دیدگاه امام مبارزه روحانیون بزرگواری همچون شهید نواب صفوی روشنی بخش حیات اسلام و انقلاب راه مبارزین بود.[۳۱]

آیت الله خمینی در جلوگیری از اعدام نواب صفوی تلاشهای زیادی کرد و حتی به آیت الله بروجردی پناه برد اما ثمره ای نداشت، و جهت جلوگیری از تفرق و درگیری داخلی که منجر به تقویت جبهه ی حکومت سکولار وقت می شد مستقیماً از فدائیان اسلام حمایت نمی کرد، هر چند ارتباط خودش را با آیت الله بروجردی قطع کرد؛ اما می بینیم که آیت الله خمینی در واقع  نواب صفوی در قالب مرجعیتی است که «وضع موجود» و «نیازهای روز» را به خوبی می شناسد و سالها بعد در مورد قتل مهدی عراقی از اعضای شورای مرکزی جمعیت فدائیان اسلام در سال ۵۸ توسط گروه فرقان می گوید: شهادت او بر همه مسلمین مبارک باشد. او مى‏ بایست شهید مى‏ شد؛ براى او مردن در رختخواب کوچک بود.[۳۲]

همسر نواب صفوی هم در ملاقات با آیت الله خمینی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ۵۷ می گوید:”  خدا را شکر می‌کنیم که چنین زمانی که نهایت آرزوی آقای نواب بود، به منصه‌ ظهور رسیده است. در ادامه صحبت‌هایم، عرض کردم: «راه و حرکت آقای نواب به نظر شما چطور بود؟» امام (ره) گفتند: «راه آقای نواب به قدری خالص و بی غل و غش بود که حد و مرز نداشت.» عرض کردم اگر صلاح می‌دانید در فرمایشاتتان اشاره‌ای به آقای نواب کنید. امام (ره) گفتند: «راه آقای نواب به قدری خالصانه و صادقانه بود که نیازی به گفتن من هم ندارد.»”

نواب صفوی با چنین مشخصاتی در سال ۱۳۲۹ش کتابی بنام «راهنمای حقایق» را به چاپ رساند که در آن یک قانون اساسی برای «حکومت اسلامی» ترسیم شده بود؛ و به نحوی می توان او را پیشاهنگ جهاد در ایران بر علیه سکولاریستها و هم مسیر همان مشی مبارزاتی اخوانی سید قطب در میان تشیع جهت تشکیل حکومت اسلامی دانست.

نواب معتقد بود که: از ديرباز به مال و جان و ناموس و دين مسلمانان از طرف کفار و اجانب هجوم شده است و هجوم به مال با دستبرد به معادن زيرزميني و غيره شروع گرديده و هجوم به دين و ناموس مسلمانان هم با تعطيل عمدي احکام دستورات اسلام، يعني با کنارگذاردن قوانين اجتماعي و قضايي، سياسي و اقتصادي اسلام و وضع قانون در برابر آن به عمل آمده است.[۳۳]

نواب بر این باور بود که: بايد شروع به يک نهضت بزرگ علمي و اخلاقي نمود و به اتکاي عقل دو نهضت را آغاز کرد؛ يکي نهضت اتحاد اسلامي (اتحاد و اسلامي) بر اصول مسلم و ديگري نهضت عملي و عالي انساني بر مبناي معارف و اخلاق اسلام در برابر اروپاي وحشي و گمراه.[۳۴]

با همین نگرش به کفار اشغالگر خارجی، در مورد حکومتی دست نشانده و سکولار محلی چون پهلوی ها، فدائیان معتقد بودند که ” حرکت کلی حکومت سکولار شاه بر خلاف دین اسلام است و تمام فعالیتهای انقلابی آنها در راستای تغییر نظام بود”.[۳۵] پس هیچ سازش و مداهنه ای در کار نبود و اجازه ی انحراف انقلاب به کسی داده نمی شد حتی اگر رهبر جریان باشد. مثلاً نواب صفوی یکبار قصد داشت برای مجلس ۱۸ از شهر قم نامزد انتخابات مجلس شورای ملی شود اما با مخالفت و جدا شدن یارانش مواجه می شود و از انجام این انحراف آشکار در مسیرِ جهادِ با سکولاریستها منصرف می شود.[۳۶] گروههائی چون فدائیان اسلام و هیئتهای مؤتلفه از مشی او پیروی می کردند که پس از سال ۱۳۴۲ش در جبهه ی آیت الله خمینی قرار گرفتند و به قول آیت الله رفسنجانی: ایده ای که نواب صفوی و فدائیان اسلام دنبالش بودند و امروز (انقلاب ۵۷) تحقق یافته است.[۳۷]

سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَبِحَمْدِكَ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، أَسْتَغْفِرُكَ وَأَتُوبُ إِلَيْكَ 

  والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته


[۱]  پیاده شده از سخنرانی تصویری شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله / تقسیم زمین به دارالاسلام و دارالکفر در قرآن، سنت، آراء صحابه و مذاهب مختلف اسلامی (قسمت  سی و چهارم/ مصداقهای دارالاسلام در دنیای معاصر (۹) / جمهوری اسلامی ایران (۲- طبقات مختلف آخوندها، ریشه های دارالاسلام کنونی در جریان اخوان المسلمین)  )

[۲]   در سال ۱۳۶۷ش در اسلام‌آباد پاکستان با دستگاه پذیرش پناهجویان سازمان ملل متحد مصاحبه می کند و در سال ۱۳۷۰ش  سازمان ملل متحد او را به دارالکفر سکولار (مشرک) نروژ می فرستد و در آن کشور ساکن می شود.

[۳] کریکار ، داستان سیدنا موسی در قرآن/ قسمت ۱

[۴] وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ * مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا ۖ كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ (روم/۳۱-۳۲) و از زمره سکولاریستها (مشرکان) نگردید.‏ از آن کسانی که دین خود را پراکنده و بخش بخش کرده‌اند و به دسته‌ها و گروههای گوناگونی تقسیم شده‌اند. هر گروهی هم از روش که دارد ( و آنچه نزدش هست) خرسند و خوشحال است.

[۵]  در این لایحه، قید اسلام از شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان و مسلمان بودن از کاندیداها حذف شده بود و به جای سوگند به قرآن، سوگند به کتاب آسمانی آورده شد. (خلجی، عباس؛ ۱۳۸۱ش، چاپ اول، ص۱۰۲./ روحانی، نهضت امام خمینی، ج ۱، ص ۱۴۹ ۱۵۱؛ کوثر، ج ۱، ص ۶)

[۶] سوسیالیست‌های مسلمان بر این باور بودند که آموزه‌های قرآن و سنت به خصوص زکات، سازگار با اصول برابری اقتصادی و اجتماعی است.

[۷] نگار، مرتضی کاظمیان روزنامه. «نخشب، اندیشه‌های یک خداپرست سوسیالیست»

[۸] مجموعه آثار و نوشته‌های محمد نخشب – نشر چاپخش ۱۳۷۱

[۹] نکوروح، محمد؛ نهضت خداپرستان سوسیالیست، تهران، چاپخش، ۱۳۷۷، ص ۲۳۴٫

[۱۰] ولایت فقیه؛ حکومت اسلامی: ص ۱۴۸-۱۴۹

[۱۱] ولایت فقیه؛ حکومت اسلامی: ص ۱۴۵-۱۴۳

[۱۲] بسیار مهم بود زمانی که بختیار می خواست انقلاب اسلامی منجر به از هم پاشیدگی سیستم سکولاریستی حاکم بر جامعه نشود و به دادن بزرگترین امتیازات راضی بود اما شریعت گرایان انقلابی فریب نخوردند و با شعار «بختیار نوکری بی اختیار» از این آخرین ابزار کفار سکولار جهانی و طاغوتهای سکولار محلی جهت نجات سیستم سکولاریستی حاکم بر جامعه هم عبور کردند.

[۱۳] مدنی، جلال الدین؛ ۱۳۸۷، ج ۲، ص۱۳.

[۱۴] روحانی (زیارتی)، حمید، بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، ۱۳۶۳ش. ص۷۰۸.

[۱۵] بهرامی، روح‌الله، فدائیان اسلام به روایت اسناد نخست‌وزیری، تهران، مرکز اسناد ریاست جمهوری، ۱۳۷۷ش، سند شماره ۲/ ۳۵۹./

[۱۶]    رواه البيهقي، وحسنه الألباني لغيره في الإرواء ۵/۱۰۶-۱۰۸٫ / رواه الدارقطني في سننه /  صحيح الجامع الصغير ۲۷۷۸

[۱۷] مجله المسلمون، چاپ دمشق، سال پنجم، شماره اول مورخ رمضان ۱۳۷۵ هـ.

[۱۸]  السنه والشيعه… چاپ چهارم، رم، ايتاليا، ص ۲۰٫ (ترجمه فارسى اين كتاب اخيراً منتشر شده است).

  [19] محمدالضناوى،  كبرى الحركات الاسلاميه فى العصر الحديث، صفحه ۱۵۰ چاپ قاهره./ میرعلی، محمدعلی (۱۳۸۵)، وحدت اسلامی از دیدگاه اخوان المسلمین، مطالعات انقلاب اسلامی، ص ۵۲٫

[۲۰] روزنامه اطلاعات (ضمیمه) ، ش ۲۰۷۱۴ ، ۴/۲/۱۳۷۵ ، ص ۲.

[۲۱]   سیدحسین خوش نیت، سید مجتبی نواب صفوی اندیشه ها، مبارزات و شهادت او، تهران، انتشارات منشور برادری ۱۳۶۰ ص ۱۳۴ / کيهان، شماره ۳۳۰۴، مورخ ۲۴/ ۳/ ۱۳۳۳ / نشريه ۱۵ خرداد شماره ۲۳

[۲۲]   www.khosroshahi.org/main/definitioncontent.php?UID=7561 خسرو شاهی ، ویژه نامه ی سفر نواب به مصر

[۲۳]  تلمسانی ، عمر ، آراء فى الدين والسياسه، چاپ دوم، ايتاليا ۱۴۰۶هـ‌، ص ۱۴ و ۱۶٫

[۲۴]  سیدهادى خسروشاهى، زندگی و مبارزات نواب./ همچنین سخنرانی خسرو شاهی در  تهران: ۲۹/۱۰/۸۵

[۲۵] امان الله شفايي، جمعيت فداييان اسلام و مسائل جهان اسلام، به نقل از http://www.irdc.ir/fa/content/4945/default.aspx /

[۲۶]    جعفریان، جریان  ها و سازمان های مذهبی  سیاسی ایران، ص ۲۳۵٫

[۲۷]   ترجمه مقاله تحت عنوان : «اسلام به یقین پیروز خواهد گشت»

” ما مسلمانان ایمان و اعتقاد تزلزل ناپذیری داریم که بی شک اسلام پیروز خواهد گشت و دول و ملل اسلامی از قیود خانمان برانداز تمدن کنونی آزاد گشته و نهضتی بوسیله ملل مسلمان برپا گشته، رسالت پیشوای اسلام را صورت تحقق بخشیده سیادت و فرمانروائی و مجد و عظمت صدراسلام را تجدید و پرچم مقدس این آئین را برتر از همه برخواهند افراشت.

ما براثبات این پیش بینی روشن و ایمان ثابت خویش، دلایلی در دست داریم. دلیل سمعی: ما گفتار خدای متعال را می خوانیم که می فرماید: <والله متم نوره ولو کره الکافرون>، <یابی الله الا ان یتم نوره>، <هوالذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله>، <کتب الله لاغلین انا و رسلی ان الله لقوی عزیز>، <وعدالله الذین امنوا منکم و عملوالصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استلخف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم ولیبد ینهم من بعد خوفهم امنا> ما هرگز در صحت این آیات تردید نداریم و ایمان کامل داریم که حق و درست بوده و به زودی گفتار حق و فرمایشات الهی به عالیترین مراحل رسیده و پرچم حق ما برافراشته خواهد گشت و اسلام به زودی در جهان حکمفرمائی خواهد کرد و خداوند توانا بیم و هراس ما را بقدرت و به اذن خود مبدل به امن و آسایش خواهد نمود، گرچه کلیه آثار ظاهر، نشانه یاس و نومیدی و محرومیت باشد. (حتی اذا استیئس الرسل وظنوا انهم قد کذبوا جاء هم نصرنا فنجی من نشاء ولایرد باسناعن القوم المجرمین) حتی زمانی فرارسید که پیامبران مایوس گشته و گمان کردند که تکذیب شده اند! یعنی رسالتشان پایمال و نابود گشته است، آنگاه یاری و نصرت خداوند آمد بر آنها و سپس نجات یافت هر که خواهان نجات بود، و فشار و عذاب خداوند از تبهکاران، بازگشت پذیر نخواهد بود.

دلیل تاریخی: کلیه تغییرات و حوادث تاریخی از زمان پیدایش اسلام به بعد نشان می دهد که نیرومندترین و فعالترین پیش آمدی که در عالم انسانیت رخ داده، طلوع خورشید درخشان این آئین مبین بوده و با وجود مشکلات و موانعی که در برابر پیشرفت آن عرض اندام نموده و خطراتی که بر گرد آن خط زنجیر کشیده و زحمات طاقت فرسائی که ملل اسلامی را احاطه کرده است همچنان نور ایمان در قلوب پیروان این دین متجلی و عزم آنان آهنین و برای مبارزه و ادامه جهاد مقدس خود بیش از پیش ثابت قدم و پای برجا و بر عهد خویش استوار بوده و می باشند و با همین نیروی ایمان و اتکاء به خداوند و دستورهای باهره رسول اکرم پیشوای معظم، حضرت محمد(ص) بود که ارتش اسلام با قلت بضاعت و سلاح غیرمکفی در اقطار جهان شاهد پیروزی را در آغوش کشیده و به فرماندهی افراد شجاع و با ایمان فاتح و سربلند خواهد گشت.

هنگام هجوم لشکریان تاتار، دستگاه خلافت در هم شکست و ارتش اسلامی پراکنده گردید و نیروهای موجود متفرق شدند، خیالبافان جبون گمان کردند کار به آخر رسیده! اما در همانحال معجزه ای به وقوع پیوست و به رهبری انوارمقدس اسلام، نخست همان جنگجویان وحشی، به اطراف گریخته و بعد زیر پرچم دولت معنوی اسلام ایمان آورده و مسلمان شدند.

یک بار دیگر نیز مردم روی زمین این وضعیت را دیدند و آن موقعی بود که اروپای متعصب، نمی گویم مسیحی، بلکه اروپای وحشی بر تمدن درخشان مسلمین چیره گشت و امواج سرکش قشون صلیبیون مانند سیل خروشان رو به کشورهای مسلمان سرازیر گشت اما صلاح الدین ایوبی آنها را سرکوب نموده به دور ریخت . “

[۲۸]   http://www.khosroshahi.org/main/definitioncontent.php?Page=&UID=7561&PageNum=2&v

[۲۹]   . [xiii]. farsi.khamenei.ir/search-result?q=فلسطین&nt=99,101

[۳۰]  سخنرانی در دیدار جمعی از جوانان؛ ۰۷/۰۲/۷۷٫

[۳۱]  مجموعه آثار یادگار امام – ج ۱ – ص ۶۶۰

[۳۲]   صحیفه امام، ج‏۹، ص: ۳۵۰

[۳۳]   سيد هادي خسرو شاهي، فداييان اسلام؛ تاريخ عملکرد، انديشه، تهران، اطلاعات، ۱۳۷۵، ص ۸۹؛ همچنين رک: خاطرات شهيد سيد محمد واحدي، ص ۹۶٫

[۳۴]   خاطرات شهيد سيد محمد واحدي، همان، ص ۷۴٫

[۳۵] عمید زنجانی، عباسعلی، انقلاب اسلامی ایران، ص۱۱۳-۱۲۱.

[۳۶] اعلامیه اعضای فدائیان اسلام در قم در پذیرش نمایندگی شهر قم توسط نواب صفوی. / داود، امینی، اسناد نویافته فدائیان اسلام و نواب صفوی (۲) -شماره ۲۲ و ۲۱و ۱۳۷۶، سند شماره ۶۷

[۳۷] محبی، نفیسه (۱۳۸۱)، فدائیان اسلام و انقلاب اسلامی، مجله حضور، ص ۲۰۱٫

دیدگاهتان را بنویسید