جمهوری اسلامی ایران (۵- واکنش در برابر آثار سکولاریزاسیون جامعه و طرح اندلسی کردن ایران و احزاب مختلف)

جمهوری اسلامی ایران (۵-  واکنش در برابر آثار سکولاریزاسیون جامعه و طرح اندلسی کردن ایران و احزاب مختلف)

شیخ المجاهد : ابوحمزه المهاجر هورامی  حفظه الله[۱]

اما جمهوری اسلامی از نگاه رهبران شیعه مذهب دارالاسلام ایران به چه معناست؟

از قبل از انقلاب اسلامی ۵۷ در میان انقلابیون  جعفری و شافعی و حنفی مذهب ایران شعار اصلی درخواست برپائی حکومت اسلامی با مشخصاتی معین بود اما اینکه قالب اجرائی این حکومت کدام یک از قالبهای موجود باشد کمتر مورد بحث قرار گرفته بود.

 با مثالی جزئی تر عرض کنم: شعار مومنین این بوده است که سیستم اقتصاد اسلامی باید جهت تحقق « أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ » عادلانه به مرحله ی اجراء درآید اما اینکه در «وضع موجود» کدام «ابزار و قالب» می تواند به «نیازهای روز» دارالاسلام در اجرائی کردن این هدف پاسخ دهد مرحله ی بعد است که می بینیم عمربن خطاب رضی الله عنه قالب دیوان را از کفار مجوسی ساسانی می گیرد و با اصلاحات و دستکاریهائی آن را با قانون شریعت الله هماهنگ می کند و پس از اصلاح بدون تغییر نام از آن استفاده می کند.  

آیت الله خمینی هم به عنوان بنیانگذار این دارالاسلام و حکومت بدیل اضطراری اسلامی در ایران قالب «جمهوری» را از کفار غربی می گیرد و با اصلاحات و دستکاریهائی قانون اسلام را در آن می ریزد و اصطلاحی جدید تحت عنوان «جمهوری اسلامی» را در ایران ارائه می دهد و در تعریف آن می گوید«حکومت جمهوری، متکی به آرای عمومی و اسلامی، متکی به قانون اسلام». [۲] و این جمهوری را مشروط به تدوین قانون اساسی مناسب که «متکی به قانون اسلام است» می دانست.[۳] و می گفت: این جمهوری بر یک قانون اساسی ای متکی است که قانون اسلام است. اینکه ما جمهوری اسلامی می گوییم برای این است که هم شرایط منتخب و هم احکامی که در ایران جاری می شود اینها بر اسلام متکی است [۴] آیت اللّه طالقانی نیز معتقد بود جمهوری اسلامی یعنی مال همه مردم، نظر همه مردم و طبق موازین اسلام.[۵]

البته در همان سال۵۷ش هم عده ای می گفتند: این عنوان معجونی از یک کلمۀ سنتی و یک کلمۀ خارجی و دارای تضاد شدیدی است. زیرا جمهوری اصلاً قوانین الهی را رد می کند چون منشأ آن ملت و مردم است ولی قوانین الهی لایتغیر است.[۶] اما بدیل این دسته از سکولاریستها و دارودسته ی منافقین داخلی چه بود؟ حذف اسلامی بودن از جمهوری و جایگزین کردن اصطلاح دمکراتیک به جای اسلامی. یعنی اینها جمهوری دمکراتیک را به جای جمهوری اسلامی می خواستند یا عده ای به جای اسلامی خلق را قرار داده بودند و عده ای جمهوری خالی را می خواستند و به همین شکل دهها ترکیب از جمهوری ارائه می دادند الا ترکیبی که در آن «اسلامی» وجود داشته باشد.   

دسته ای از مومنین هم فریب این شبهه را خورده بودند و تا همین امروز هم این شبهه ی رفع شده ی تضاد جمهوری با اسلامی را طوطی وار تکرار می کنند. در واقع این دسته «قالب» دیوان ساسانیان را می دیدند که برای ظلم و ستم و سرانه ی ظالمانه گرفتن و سایر امور غیر مشروع کفار ساسانی مورد استفاده قرار می گرفت و طبعاً مخالف اهداف اسلامی بود اما در برابر، همین «قالب» دیوان بعد از اصلاح توسط عمر بن خطاب رضی الله عنه را نادیده می گرفتند؛ و این در حالی است که هم قالب نوینی که عمر بن خطاب از «دیوان» ارائه می دهد و هم قالب نوینی که حنفی های ترکستان شرقی و آیت الله خمینی از «جمهوری» ارائه می دهند الگوها و قالبهای مستقل و منحصر به فردی هستند که با قالب خام و دستکاری نشده بسیار متفاوت هستند.

آیت الله خمینی به وضوح نشان می دهد که جمهوری برای او تنها حکم یک قالب و ابزار را دارد نه بیشتر. قالبی که غربیها در آن احکام کفری و سکولاریستی را ریخته اند و او در این قالب اسلام را ریخته است به همین دلیل هشدار می دهد که: عمال اجانب می خواهد اسلام را از این کشور حذف کنند[۷]و با حذف اسلام «می خواهند همان مصایب قبل را با فرم دیگر برای ما به بار بیاورند»[۸]. در سخنان دیگری می گوید: «آنها که اصرار دارند اسلام را از کنار جمهوری کنار بگذارند، اینها خائنانی هستند که در ملت می خواهند اختلاف ایجاد کنند،[۹]جمهوری غربی، یعنی بی بندوباری غرب.[۱۰]

 اما همین طیف سکولار و سکولار زده از همان ابتدا تا کنون ساکت ننشسته اند در همان سال ۵۷ “جمهوری اسلامی را یک چیز غلط می دانستند و شایع می کردند اساساً نمی توان بین جمهوری و اسلام آشتی داد.[۱۱] یعنی در واقع در بین مردم عوام شایع می کردند که  قالب و ابزار و اسلحه و ماشین و تکنولوژی که کفار نصرانی و یهودی و سکولار چپ و لیبرال و غیره از آن در راستای عقاید و اهداف خود استفاده می کنند اسلام نمی تواند از آن استفاده کند. چرا؟ چون در اساس مخالف قانون شریعت الله تعالی بودند و اینها تماماً بهانه بوده است.

 به همین دلیل آیت الله خمینی به عنوان رهبر این انقلاب اسلامی در بیانیه ای که در ۹/۱۲/۵۷  منتشر می کند می گوید:«من به جمهوری اسلامی رأی می دهم» و از مردم هم می خواهد به «جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد» رأی دهند. البته باز اضافه می کند: کسانی که مخالف هستند، آزاد و مختارند که اظهار مخالفت نمایند و… آزادانه هر کس رأی خود را بدهد. [۱۲] اما همه بدانند که : «آری» اسلام است و «نه» خلاف اسلام [۱۳] و دیدیم که حدود ۹۹% از رأی دهندگان با رأی سبز رنگ و آری خود، از جمهوری اسلامی حمایت کردند.[۱۴] و یک درصد دیگر که تماماً سکولاریستها و بخصوص سکولاریستهای چپ و سوسیالیست و التقاطی و طرفدران فریب خورده ی این احزاب و طرفداران علمای محدود بین و یا درباریان سابق و مقدس مآبان بودند خواهان بیشتر از ۳۵ نوع حکومت متنوع دیگر بودند و بر عقیده و حکومتی واحد اشتراک نداشتند. به نظر شما الان چند صد حزب هستند و با آنکه دین سکولاریسم و مبارزه با «ولایت مجتهد» مبنای مشترک آنهاست اما چند حزب و چند نوع حاکمیت را می خواهند؟

بعدها دسته هائی دیگر از دارودسته ی منافقین و به اصطلاح روز، مسلمین لیبرال انشعاب پیدا کردند که تنها قرائتی از اسلام را مورد توجه قرار می دادند که مرجع آن، ارزشهای سکولارغربی بود و جمهوری اسلامی وقتی مطلوب بود که تفاوتی با دموکراسی سکولار در غرب و تضادی با حقوق بشر سکولاریستی نداشته باشد.

در هر صورت یکی از اولین و مهمترین اقدامات این حاکمیت پس از تامین فوری امنیت « آمَنَهُم مِّنْ خَوْفٍ» و در پیش گرفتن طرحهای مختلف اقتصادی « أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ»، مبارزه با پیامدهای ناشی از «طرح اندلسی کردن ایران» در مراکز علمی و فرهنگی بود که تحت عنوان «انقلاب فرهنگی» از آن یاد می شود که در واقع نوعی مبارزه با افکار سکولاریستی لیبرال و چپ و ادغام حوزه های سنتی ویژه ی تربیت مُلاها با دانشگاه بود که بر اثر آن بسیاری از کتب درسی مورد بازبینی قرار گرفتند و آموزش افکار سکولاریستی چپ و لیبرال از مراکز دانشگاهی و آموزشی حذف شد.

در روز- ۲۹ فروردین ۱۳۵۹- آیت الله خمینی در سخنرانی خود اعلام کرد: ” ما از محاصرهٔ اقتصادی و تجاوز نظامی نمی‌هراسیم. ما از دانشگاه‌های غربی و آموزش جوانان ما در جهت منافع شرق و غرب است می‌هراسیم.” به همین دلیل آن دسته از استادان دانشگاه و مراکز علمی که به این مطالب سکولاریستی خو گرفته بودند و در این اندیشه های سکولاریستی تخصص داشتند و نمی توانستند خود را با ارزشهای اسلامی تطبیق و وفق دهند دانشگاه و مراکز علمی را تبدیل به مراکز آشوب کردند. آیت الله خامنه ای  در نماز جمعه، ۲۹ فروردین ۱۳۵۹، با قاطعیت هشدار می دهد که: اگر در ظرف ۳ روز این ستادهای عملیاتی گروه‌های گوناگون برچیده نشود، شورای انقلاب مصمّم است… در دانشگاه حاضر شوند و این کانون‌های اختلاف را برچینند.” 

با فرمان آیت الله خمینی رهبر انقلاب اسلامی ایران در ۲۲ خرداد ۱۳۵۹، «ستاد انقلاب فرهنگی » دانشگاه‌ها تشکیل شد؛ در نتیجه این دسته از اغتشاشگران که نتوانستند با وضع موجود خود را تطبیق دهند یا مراکز آموزشی را ترک کردند یا کلاً ایران را؛ و از این به بعد دو گزینش علمی و عقیدتی برای استخدام استادان و معلمین آموزشی به وجود آمد و این امری معقول و کاملاً شرعی بود.

توضیح اینکه در یک جامعه ی قانون مدارشخص می تواند برای خودش دیدگاههای خاص و اعمال فردی خاص خودش را در منزل خودش داشته باشد اما زمانی که وارد خانواده و کوچه و خیابان و مراکز آموزشی و اداری و سایر اماکن عمومی می شود باید تابع قوانین حاکم بر جامعه شود و چنانچه نمی تواند خودش را با قوانین جامعه وفق دهد باید جامعه را رها کند به همین دلیل مسلمین هم از سکونت در دارالکفرهای سکولار منع شده اند چون نمی توانند و نباید خود را با قوانین سکولاریستی وفق بدهند.

شخص می تواند افکار خودش را داشته باشد و کسی او را به سبک انگیزاسیون قرون وسطای اروپا مورد بازخواست قرار نمی دهد، و همچنین کسی شخص را در اعمال فردی داخل منزلش مورد تجسس قرار نمی دهد بلکه چنین کاری تجسس و جرم است، اما زمانی که باید کسی برای تربیت فرزند ما استخدام شود و فرزند ما را آموزش دهد یا قرار است در یکی از مراکز حکومتی و شوراها بر ما حاکمیت پیدا کند یا قرار است بر یکی ازمنابر رسول الله صلی الله علیه وسلم بنشیند باید گزینش شود، و باید کسی باشد که از نگاه شریعت شایستگی چنین کاری در جامعه ی اسلامی را داشته باشد. عمر بن خطاب رضی الله عنه از امام شدن کسی که قبلاً امام مسجد ضرار شده بود منع کرد و بعد از آنکه او را مورد گزینش قرار داد و مشخص شد که از اهداف دارودسته ی منافقین خبر نداشته و جاهل بوده و فریب خورده آنوقت اجازه داد امام مسجد شود.

 خود شما هم زمانی که می خواهید ازدواج کنید یا برای فرزندتان دختری انتخاب کنید یا دخترتان را شوهر دهید و در شکل گیری اولین مجتمع انسانی به وظایف خود عمل کنید به عنوان یک وظیفه و امر شرعی حتماً وارد گزینش عقیدتی و رفتاری طرف مقابل می شوید. چون الله تعالی ازدواج زن مسلمان با تمام «کفار۶گانه» ی آشکار را ممنوع کرده و ازدواج مرد مسلمان با کفار سکولار(مشرک) را نیز بر اساس اصل برائت به کلی ممنوع کرده است. پس گزینش برای یک مسلمان پایبند به شریعت الله از این کوچکترین مجتمع انسانی شروع می شود و تمام نهادهای اجرائی دارالاسلام را در بر می گیرد تا به بالاترین مقام دارالاسلام می رسد که همان رهبریت مجتهد و فقیه است که بر اساس شروط خاصی انتخاب می شود.

البته این گزینش کردنها تنها حیطه ی اخلاق عقیدتی را شامل نمی شود بلکه گاه مشمول اخلاق عمومی نیز می شود و انسانها در اخلاق عمومی مورد پذیرش خود قوانینی را تصویب کرده و در جامعه اجراء می کنند . شما تصور کنید در کشوری مثل سنگاپور در سال ۱۳۷۱ش جویدن آدامس غیر قانونی می شود، مگر این که شخص نسخه‌ی پزشک به همراه داشته باشد؛ و اگر کسی بعد از قضای حاجت سیفون توالت را نکشد باید ۱۵۰ دلار جریمه پرداخت کند؛ و یا اگر کسی هر گونه زباله (حتی تف دهان) را در اماکن عمومی بریزد مرتکب جرمی قانونی شده و باید ۱۰۰۰ دلار جریمه بدهد؛ اگر در مکانی غیر از مکانهای تعیین شده سیگار بکشید باید ۲۰۰ دلار جریمه بدهید؛ یا در ونیز غذا دادن به کبوتران ممنوع است؛ در کانادا کودکان برای شروع راه رفتن نباید از روروئک استفاده کنند و از سال ۱۳۸۳ش به دلیل ناامن بودن در کانادا ممنوع اعلام‌ شده است. فروش این کالا جریمه‌ای برابر ۱۰۰٫۰۰۰ دلار کانادا یعنی حول و حوش دو میلیارد تومن در بر دارد.

 یا می بینیم که بر اساس اخلاق عقیدتی سکولاریستی در فرانسه و هلند و دانمارک و بلژیک و غیره نقاب زنان که امری کاملاً خصوصی است ممنوع می شود؛ یا در کشورهائی چون دانمارک و نروژ، سوید، لهستان و سوییس و غیره ذبح شرعی ممنوع می شود؛ یا در کشوری دست نشانده و ساختگی و سکولاری مثل تاجیکستان گذاشتن نامهای عربی بر فرزندان ممنوع می شود یا شخص را در خیابان می گیرند و ریشش را می تراشند و…   اینها به اضافه ی صدها مورد شخصی دیگر مثالهائی هستند که در کشورهای سکولار به عنوان جرم تلقی می شوند؛ در کنار این، تمام قوانین شریعت الله چه در مورد مسائل اجرائی حکومتی و چه در مورد مسائل شخصی که با قوانین دین سکولاریسم سازگاری ندارند در جوامع سکولار انجام دادن آنها جرم محسوب می شود و چنانچه شخص در جامعه مرتکب آنها شود مثل یک مجرم با وی برخورد می شود و باید حساب پس بدهد.

یعنی یک معلم مثلاً نمی تواند در سر کلاس درس به جای آموزشهای سکولاریستی به دانش آموزان یا دانشجویان آموزشهای اسلامی بدهد؛ یا نمی تواند در دادگاهی به جای قوانین سکولاریستی، بر اساس قوانین اسلامی حکم دهد، و به همین ترتیب در تمام امور زندگی، شخص مسلمان نمی تواند کاری انجام دهد که در این کار رضایت الله وجود دارد اما رضایت دین سکولاریسم وجود ندارد.

اگر سکولاریستها با قدرت حکومتی و نظامی چنین حقی به خود و قوانین سکولاریستی خود می دهند که حتی برای آدامس دهان شما یا توالت رفتن شما و تمام امور زندگی شما قانون بگذارند و با قدرت حکومتی قوانین خود را به مرحله ی اجرا در بیاورند ما چرا نباید چنین حقی را به الله  و قانون شریعت الله و دین اسلام  و دارالاسلام بدهیم؟

بر این اساس با تشکیل دارالاسلام و شروع مبارزه با پیامدهای سکولاریزاسیون و طرح اندلسی کردن ایران، مبلغینِ تمام افکار سکولار و التقاطی در مراکز علمی و فرهنگی یا توبه کردند و در مسیر صحیح قرار گرفتند و خود را با اهداف دارالاسلام وفق دادند یا مجبور شدند خود را با قانون اساسی و برنامه های دارالاسلام هماهنگ کنند و در دارودسته ی منافقین جای گرفتند و در ظاهر ادای مسلمین را در می آوردند و در باطن بر همان عقاید فاسد خود بودند و هستند، یا مجبور به کناره گیری و به حاشیه رفتن شدند و به این شکل یکی از بازوهای دشمنان در میان مسلمین در بخش جنگ روانی و تبلیغی و اداری جامعه قطع شد.

همین بازگشت به منهج صحیح اسلامی در انتخاب رهبریت دارالاسلام و تشکیل شوراها وتمرکز بر اصل شورا و بازکردن درهای انتقاد و نظارت عمومی از کانالهای صحیح و قانونی آن، و در کنار این، مبارزه ی تدریجی با آثار سکولاریزاسیون و غربی کردن جامعه و طرح اندلسی کردن ایران و برچیدن آثار این طرح، شاهد دو واکنش هماهنگ از سوی دشمنان دارالاسلام هستیم که این واکنشها به ماهیت و حقیقت و منهج این بازگشت ربط داشت. یکی جنگ روانی و تبلیغی و دیگری جنگ مسلحانه. به قول مسئولین رده بالای جمهوری اسلامی ایران: دشمنی دشمنان با ملت ایران به‌خاطر طرفداری از اسلام و ایستادگی در پای نظام اسلامی و دفاع جانانه از آن است.[۱۵]

 جنگ مسلحانه را احزاب سکولار و التقاطی های داخلی شروع کردند و صدام حسین سکولار با پشتوانه ی کفار سکولار جهانی چون آمریکا و اعضای ناتو و شوروی سوسیالیستی این جنگ مسلحانه را بر علیه دارالاسلام جمهوری اسلامی ایران وسیع و دامنه دار کرد.

این جنگهای تحمیلی داخلی و خارجی باعث تصفیه ی نیروهای داخلی و انسجام بیشتر مردم شد، و در واقع برای «دارالاسلام» جمهوری اسلامی ایران حکم یک آزمایشگاه و تصفیه خانه را داشت؛ جنگ اصلی همان جنگ سرد و تبلیغی است که دامنه ی آن وسیع و اسلوبهای آن متنوع و رنگارنگ بوده است.  این جنگ روانی که با فراهم شدن زمینه های مناسب، جنگ مسلحانه را نیز به همراه دارد در واقع دنبال پیاده کردن همان سناریویی است که در برابر مسلمین اندلس و حکومت بدیل اضطراری اسلامی عثمانی و جمهوری اسلامی ترکستان شرقی پیاده شد.

در میان شیعیان این سناریو به سبکهای متنوعی به پیش رفت مثل:

  • تولید و همکاری و حمایت از انواع احزاب سکولار که از اساس با تطبیق قانون شریعت الله مشکل داشتند، و کشاندن این احزاب به مناطق شافعی نشین کردستان، و مدیریت این احزاب سکولار از کانال حکومت سکولار صدام حسین
  • و بزرگنمائی گروههائی مثل شاگردان جوان مهندس مهدی بازرگان که گروه التقاطی رجوی را تولید کرد، و داعیه‌داران شاگردی دکترعلی شریعتی هم  که تز اسلام منهای روحانیت را از او به عاریت گرفتند و راه افراط پیمودند و «گروه فرقان» را درست کردند.
  • و بزرگنمائی و میدان دادن به اسلامگراهای لیبرالی چون نهضت آزادی و بعدها کسانی که از میان اهل سنت و تشیع برای چنین بیماری و آلودگی دعوت می کردند
  • و تحمیل جنگ مسلحانه و فراگیر از کانال صدام حسین سکولار و احزاب سکولار و احزاب التقاطی خائنی که در کنار صدام حسین بر علیه ملت خود جنگیدند،

در میان مذاهب معروف به اهل سنت نیز از کانالهای مشخصی در جا انداختن سکولاریسم و مردمی کردن احزاب سکولار جهت پیاده کردن این سناریو تلاشهای وسیعی صورت گرفت و هنوز با شدت بیشتری ادامه دارد. در اوایل انقلاب اهل سنت انقلابی در ایران در ۵ حوزه ی فکری عمده تغذیه می شدند:

  1. مُلا احمد مفتی زاده با گرایش به حکومت اسلامی بر مبنای شورا که صاحب برداشتهای خاص خودش از مذهب امام شافعی و اسلام بود که از تفکرات حاکم بر جو انقلابی آن زمان هم تأثیراتی گرفته بود.
  2. مولوی های بلوچستان که از حوزه ی هند و پاکستان و بخصوص دیوبندیه تغذیه ی فکری می شدند.  
  3. شیخهای جنوب ایران که اکثراً تحصیلکرده ی دول عربی و متأثر از افکار دول عربی بودند
  4. ۴-               ترکمنها و ترکها و عربها و سایر اقلیتهای قومی اهل سنت که اکثراً تابع علمای منطقه ی خود بودند و ریشه های سنتی داشتند.
  5. البته انبوهی از اهل سنت هم به صورت مستقل وارد جریان انقلاب شده بودند و چون با افکار امثال مُلا احمد مفتی زاده و دیگران سازگاری فکری نداشتند خودجوش و یا از کانالهای مرتبط با سایر انقلابیون به انقلاب اسلامی پیوسته بودند.

مُلا احمد مفتی زاده با شعار کلی رفع ستم ملی و طبقاتی و دینی به عنوان رهبر بلا منازع اهل سنت در کردستان مطرح بود و این احزاب سکولار زمانی که رهبریت آیت الله خمینی را نپذیرفته بودند قطعاً کاک احمد را نیز نمی پذیرفتند، و آنها هرگز او را نپذیرفتند؛ بلکه علاوه بر آن با متهم کردن او به خیانت، دهها نفر از  پیروان او را به فجیع ترین شیوه ی ممکن قتل عام کردند و خود مُلا احمد و شاگردانش را نیز به شهرهای عمدتاً شیعه نشینی چون کرمانشاه و همدان و تهران و غیره فراری دادند.

این احزاب سکولار در حالی مُلا احمد را متهم به خیانت می کردند که تاریخ خودشان از همان ابتدای شکل گیری اولین حزب سکولار در میان کوردها با خیانت به کوردها و مزدوری برای روسها شروع شده بود و در این دوران شکل گیری دارالاسلام ایران نیز مستقیماً در اختیار صدام حسین سکولار بودند و به دین و ملت و خاک خود خیانت می کردند و به بهانه های مختلف هزاران مسلمان انقلابی را در راستای اهداف صدام حسین سکولار و اربابان او قربانی کردند.  

البته لازم است بدانید که سکولاریستها تنها در میان کوردهای اهل سنت و تورکمنهای اهل سنت رشد کردند نه در میان کوردها و ترکمنها وسایر قومیتهائی که شیعه بودند. اینها به همراه دین فروشانی چون شیخ عزالدین چنین تبلیغ می کردند که این احزاب سکولار خواهان مطالبات و حقوق این اهل سنتی هستند که در میانشان قد علم کرده اند؟  

اولاً  سکولاریستها دروغ می گفتند. سکولاریستها هیچ اعتقادی به قانون شریعت الله ندارند چه از نوع  سنی آن و چه از نوع شیعی آن . بعد: مگر حقوق و مطالبات اهل سنت چیست که باید یک سکولاریست مرتد خواهان آن باشد؟ چرا این علمای دین و این مُلاهای مفت خور و دین فروشی که به نحوی از این احزاب سکولار و مرتد حمایت می کنند پاسخی به این سوال پیدا نمی کنند؟  بلکه خود آنها نیز با خیانت سکوت در برابر سکولاریستهای مرتد محلی، هر چه «مثلت دروغساز» جلو آمده اند اینها بیشتر سکوت کرده و سازگار شده اند! و یا با حمایتهای ضمنی از سکولاریستهای مرتد محلی عملاً در جبهه ی این مزدوران و جنایتکاران سکولار محلی قرار گرفته اند؟ شما چند مُلای خائن را دیده اید که آشکارا در حزب بارزانی یا دمکرات یا حتی مثل شیخ عزالدین حسینی امام جمعه  ی مهاباد در حزب کمونیستهای کومله و … قرار داشتند و دارند؟

  • مگر مطالبات اهل سنت و حقوقی که اهل سنت به دنبال آن هستند که به دستش بیاورند مبارزه با قانون شریعت الله و دفاع از سکولاریسم و دموکراسی کفری سکولاریستهاست؟
  • مگر مطالبات و حقوق اهل سنت این است که قوانین سکولاریستی پیاده شود که در آن به صورت قانونی و به نام آزادی های شخصی هر چه بی اخلاقی و فساد و بی ناموسی و فحشاء است صورت گیرد؟
  • مگر مطالبات و حقوق اهل سنت این است که کمونیستها و سایر سکولاریستها هر چه خواستند به نام آزادی بیان به اسلام و خدا و رسول الله صلی الله علیه وسلم توهین کنند؟
  • مگر مطالبات و حقوق اهل سنت رواج بی بندوباری و دشمنی با قوانین شریعت الله است؟
  • مگر مطالبات و حقوق اهل سنت این است که خدا حق دارد در امور شخصی مثل طهارت و نماز و روزه و سایر امور شخصی دخالت کند اما:
  • الله اجازه ندارد بگوید: همچنانکه خلق کردن کار الله است حکم و قانون هم متعلق به الله است و حکم و قانون باید تنها متعلق به الله باشد « أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ ۗ » (اعراف/۵۴) و اگر هم الله گفته باید سخن و قانون الله کنار زده شود و سخن انسان و قانون تولید شده توسط انسان بهتر از سخن الله است؟
  • الله حق دارد در امور شخصی دخالت کند اما اجازه ندارد بگوید : در مورد دزد و زناکار و قاتل و … باید چنین حدودی اجرا شود و اگر هم گفته باید دستورش رد شود و کنار زده شود و قوانین سکولاریستی بشر جایگزین شود
  • الله حق دارد در امور شخصی دخالت کند اما الله اجازه ندارد بگوید : در مورد رفع مشکلات اقتصادی و تبعیضات نژادی و…  باید از طریق قانون الله جلو رفت بلکه اگر هم گفت باید دستورش کنار زده شود و از کانال قوانین سکولاریستی بشری به جلو رفت
  • و الله اجازه ندارد،  الله اجازه ندارد،  الله اجازه ندارد …  بلکه سکولاریستها (مشرکین) اجازه دارند. 

باور کنید انسان از اینهمه حماقت و جهالت و نفهمی متعجب می شود! چگونه یک مشت انسان تا این اندازه دچار نفهمی و حماقت می شوند؟ لا اقل اگر برای اهل سنت حقوقی متناسب با فقه شافعی یا حنفی یا مالکی یا هر یک از تفاسیر و مذاهب اسلامی را می خواستند انسان می توانست کمی آرام بگیرد؛ در کجا دیده اید که شیطان و حزبش مدافع حقوق مسلمین و مدافع مطالبات شرعی مومنین باشند؟!! واقعاً اگر کسی جاهلیت را درک نکند اسلام را خوب نمی فهمد و با این موجودات ما چه خوب این کلام الله تعالی را درک می کنیم که می فرماید شیطان می گوید : وَلَأُضِلَّنَّهُمْ وَلَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَلَآمُرَنَّهُمْ (نساء/۱۱۹) حتماً آنان را گمراه سرگردان می‌کنم و به دنبال آرزوها و خیالات روانشان می‌گردانم، و بدیشان دستور می‌دهم.

 بله : شیطان :

  • ابتدا پیروانش را از « الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ » دور کرده و دچار سرگردانی می کند و آنها جزو  گروه « الضَّالِّينَ » قرار می دهد
  • بعد آنها را  به دنبال آرزوها و خیالات روان می کند
  • و در نهایت خودش مستقیم « إِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَىٰ أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ » (انعام/۱۲۱) یا از کانال یارانش  به این سرگردانانی که دنبال آرزوهای پوشالی و توخالی افتاده اند دستور و فرمان می دهد.

 ای ننگ و نفرین بر تمام دین فروشانی که اینگونه با آرزوها و خیالاتی که شیطان از کانال این احزاب سکولار و سایر دوستانش تولید کرده  و با قوانین کفری که یارانش تولید کرده اند به دیگران دستور می دهد، به فاسد کردن عقاید و باورهای اهل سنت مشغولند که ثمره ای جز فاسد کردن اخلاق و رفتارها و کل جامعه ی اهل سنت در بر نداشته است.

اینها بخصوص با برجسته کردن عامل نژاد به همین سادگی نژاد را به عنوان عامل هویت بخش به جای اسلام قرار داده اند. این یعنی چه ای مُلای دین فروش و خائن؟ مگر رسول الله صلی الله علیه وسلم  با عمویش ابولهب و سایر اقوامش جهت از بین بردن آنهمه ظلم و فسادی که وجود داشت بر عامل نژاد تمرکز کرد یا بر عامل عقیده ی اسلامیِ کفر به طاغوت و انکار تمام کفار و برائت از سکولاریستها و باورهای غلط تمام کفار و بعد جایگزین کردن قانون شریعت الله؟  مگر راهی برای نجات انسانها از اینهمه مفاسد غیر از راه قانون شریعت الله و اسلام وجود دارد؟

کجای قانون الله آمده چون ابولهب عرب مشرک رهبر بنی هاشم است و چون پارلمان دارالندوه ی مشرکین عرب قانونی را  تصویب کرده اند پس رسول الله صلی الله علیه وسلم و سایر مومنین باید پیرو آنها باشند؟ چرا؟ چون عرب هستند و معیار عرب بودن است.

اما تو ای مسلمان : نباید فریب بخوری؛ در اینجا باز حتی معیار عرب بودن یا کورد بودن نیست، بلکه معیار عقاید سکولاریستی و عقاید شرکی این کفار سکولار و مشرک است. عرب بودن و کورد بودن و تورک بودن و فارس بودن به تنهائی چیزی نیست بلکه عقیده ای که خودش را در پشت این ادعای کورد و تورک و عرب و تاجیک و ازبک و سومالیائی و اویغور و چچنی وغیره بودن مخفی کرده مهم است.

اینها با نقاب نژاد در واقع برای عقاید مشرکین و سکولاریستها تبلیغ می کنند و نژاد تماماً بهانه ای است برای تبلیغ یکی از مذاهب دین سکولاریسم و مخالفت با قانون شریعت الله. اما با چشم سر می بینیم که عده ای از عمامه به سرهای خائن که ربطی به اهل علم و اهل سنت ندارند در جبهه ی این سکولاریستها و احزاب سکولار قرار گرفته اند. چرا؟ چون می گویند این سکولاریستها از خودمان هستند!! و منظورشان از «خودمانی» این است که این مرتد سکولار هم زبان آنهاست یا سنی زاده است!

در واقع نزد این موجودات «دارالاسلام» و «حکومت اسلامی» و «تطبیق قانون شریعت الله» و آراء تمام مذاهب اسلامی جایگاهی ندارد و معیار عقیده و اصل « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ » برای آنها اهمیتی ندارد، اما جرئت ندارند به صراحت این را به مسلمین بگویند، اما در عوض برای مردم معیار و بدیل دیگری مشخص می کنند که ریشه در تعصبات جاهلی و نژاد پرستی و قومیت گرائی و تنفر نابجا دارد.  بله در واقع معیاری که برای مردم مشخص می کنند وراثت و آلت تناسلی پدرانشان است که نژاد را به آنها منتقل کرده است.

پس زمانی که می گوئیم که هزاران نفر از دارودسته ی منافقین منابر و مساجد ما را اشغال کرده اند و باید از کانال شرعی آن جارو شوند واقعیتی است که همه دارید می بینید و لمسش کرده اید، اینها در دین، مسلمین را دچار مصیبت کرده اند که بدترین مصیبت است، و یکی از اسباب تسلط کفار و ظالمین مرتد سکولار بر مسلمین و فاسد شدن عقاید و اخلاق و رفتارهای مسلمین شده اند . ‏

این دسته از مُلاها به همراه دسته هائی دیگر از علمای دینی که اولویتها را خوب نفهمیده اند و در دشمن شناسی شرعی و درجه بندی شرعی دشمنان و تمرکز بر دشمن اصلی دچار اشتباه شده اند حاضر هستند دهها جلسه بر علیه فلان تفکر یا مذهب اسلامی وارد بحث شوند؛ اما من از شما می پرسم: از یک دهه قبل از انقلاب ایران تا همین چند سال گذشته شما یک مُلا از میان اهل سنت ایران را می توانی نام ببری که موردی در باره ی احزاب کمونیستی توده و چریکهای فدائی خلق و غیره که آنهمه در میان اهل سنت یارگیری کرده بودند یا در باره ی  حزب سکولار دمکرات یا کومله ها و مزدوران اوجالان و سایر سکولاریستها  بر اساس شریعت الله در حد یک کلیپ یک ساعته نقدهائی کرده باشد؟ نه. وجود ندارد. اما کمتر مُلای مطرحی را می توانی پیدا کنی که بر علیه سایر مذاهب و تفکرات اسلامی بحثهای مفصل چند ساعته ای نکرده باشد و در برابر آنها موضع گیری آشکار و حتی بد دهنی و توهین نکرده باشد!!

حمایت از کفار بر علیه مسلمین و به سرپرستی و حاکم گرفتن کفار به جای مسلمین و جایگزین کردن عامل نژادی به عنوان عامل هویت بخش به جای توحید الله تعالی و قانون شریعت الله و امثالهم از امور اجتهادی و تأویل پذیر نیستند. حق در این مسائل یکی است یعنی هرکس در گفتار خودش اصابت کند به حق اصابت کرده وهرکس در آن به خطا برود در مسیر غیر مسلمین قدم گذاشته و «معاند»است.

 یعنی حتی اگر کسی پیدا شود که نیت وی خیر خیر باشد  وبا این دیدگاهها و اعمال خود قصد رسیدن به حق را هم داشته باشد ولی چونکه وی قدم در میدانی گذاشته كه اجتهاد و تأویل در آن برای هیچکس جایز نیست برای همین حکم وی همانند حکم فرد «معاند» است و کسی که اختلاف و اجتهاد را در این مسائل روا وجایز بداند باز حکم «معاند» دارد.

الله تعالی می فرماید: ‏قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالاً ‏(ای پیغمبر ! به کافران) بگو: آیا شما را از زیانکارترین مردم آگاه سازم‌؟‏: الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً ‏(کهف/۱۰۳-۱۰۴) آنان کسانیند که تلاش و تکاپویشان در زندگی دنیا هدر می‌رود و خود گمان می‌برند که به بهترین وجه کار نیک می‌کنند.‏

در این صورت باید گفت:  لَّيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلا أَمَانِيِّ أَهْلِ الْكِتَابِ مَن يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِهِ وَلاَ يَجِدْ لَهُ مِن دُونِ اللّهِ وَلِيّاً وَلاَ نَصِيراً (نساء / ۱۲۳):  نه به آرزوهاي شما و نه به آرزوهاي اهل كتاب است . هركس كه كار بدي بكند در برابر آن كيفر داده مي‌شود، و كسي را جز خدا يار و ياور خود نخواهد يافت.

دراین آیه بطورعام گفته شده که هرکس کار بد کند به سزای الهی خود خواهد رسید دیگر فرق نمی کند اهل کتاب باشد ویا فردی مسلمان، و یکی از بزرگترین کارهای بد، رأی و نظر دادن در اموری است که در آنها جایی برای نظر بشر وجود ندارد، همانطور که ادعا وآرزوهای توخالی به اهل کتاب و سکولاریستهای (مشرکین) قریش نفعی نرساند به مسلمین هم نفعی نمی رساند، و این قانون وسنت خداوند در همه ی  زمانها و برای همه ی  ملتها ثابت است. وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلا (احزاب/۶۲) 

الله تعالی می فرماید: قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَى شَيْءٍ حَتَّىَ تُقِيمُواْ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ ….  ( المائده / ۶۸) بگو: اي اهل كتاب! شما برهيچ نصیبی از دین خداوند نیستید، مگر آن كه (ادّعا را كنار بگذاريد و عملاً احكام) تورات و انجيل و آنچه از سوي پروردگارتان (به نام قرآن) برايتان نازل شده است برپا داريد (و در زندگي پياده و اجرا نمائيد).

سید قطب رحمه الله در تفسیر همین آیه می گوید : کسانی که می گویند مسلمان هستند ودر حالیکه آنچه را که از طرف پروردگارشان بر آنها نازل شده در زندگی خود برپا نمی دارند در این صورت آنها نیز همانند اهل کتاب بر هیچ نصیبی از دین خداوند نیستند. ولذا کسی که میخواهد بعنوان یک مسلمان بشمار آید باید بعد از اینکه کتاب خدا را در مورد خود ودر زندگی روزمره خود بکار بست، آنوقت در مقابل کسانیکه به کتاب خدا عمل نمی کنند قرار گرفته وصراحتاً به آنها بگوید که شما بر هیچ نصیبی از دین خداوند نیستید وبه آنها بگوید که پروردگار و صاحب این دین،  ادعای آنها را از اینکه می گویند بر دین خدا هستند، رد میکند …لذا در این مورد، مفاصله( یعنی جدا شدن صف اهل اسلام از صف اهل کفر) ضروری بوده وهمچنین دعوت نمودن اهل شرک وکفر از نو بسوی اسلام واجب هرمسلمانی است که کتاب خداوند را در مورد خود ودر زندگی روزمره ی خود بکار بسته است. بنابراین ادعای اسلام  بوسیله ی اقرار و وراثت ادعایی است که اسلام وایمانی  بوسیله ی آن ثابت و حاصل نمی شود ودر هیچ ملت وهیچ زمانی نبوده است که اقرار و وراثت، صفت تدین به دین خدا را به صاحب خود ببخشد[۱۶]

شما بر هیچی نیستید تا زمانی که آنچه در مذهب حنفی و شافعی و جعفری و …. و در کل آنچه در قرآن و سنت صحیح نازل شده است را برپا ندارید. ما زمانی که منابع شرعی خودمان را داریم چه نیازی به دروغها و شبهات و ادعاهای فریب کارانه و عقل ناقص امثال شماها و احزاب سکولار و التقاطی مورد حمایت شماها داریم؟  شما برای ما دلیل نیستید، دلیل برای ما منابع شرعی ما هستند؛ شما کسانی هستید که ما را در دین دچار مصیبت کرده اید و زمینه سازان دنیا گرائی مسلمین و رواج انواع مفاسد عقیدتی و رفتاری در میان مسلمین و از ابزارهای تسلط دشمنان جنایتکار و بی رحم سکولار بر مسلمین بوده اید . رسول الله صلی الله علیه وسلم در ضمن دعائی می فرماید اللهم : « وَاجْعَلْ ثَأْرَنَا عَلَى مَنْ ظَلَمَنَا، وَانْصُرْنَا عَلَى مَنْ عَادَانَا، (انتقام ما را بر عهده کسى قرار ده که بر ما ستم روا داشته، و ما را بر کسی که با ما دشمنى ورزیده یارى ده.) وَلاَ تَجْعَلْ مُصِيبَتَنَا فِي دِينِنَا، (و  مصیبت و گرفتاري مان را در دين مان قرار نده) وَلاَ تَجْعَلِ الدُّنْيَا أَكْبَرَ هَمِّنَا وَلاَ مَبْلَغَ عِلْمِنَا، (و دنیا را بزرگ‌ترین اندیشه و نهایت دانش ما قرار مده.) وَلاَ تُسَلِّطْ عَلَيْنَا مَنْ لاَ يَرْحَمُنَا[۱۷] و کسی را که به ما رحم نمى‌ کند بر ما چیره مکن

ابن القیم می‌گوید:«هر مصیبتی جز مصیبت دین آسان و بلکه در حقیقت نعمت است و مصیبت حقیقی، مصیبتی است که در دین رخ دهد»[۱۸]

  • و از سوی دیگر در تکمیل این سناریو تولید اسلامگراهای به اصطلاح لیبرال و دمکرات در دستور کار  دشمنان قرار گرفت که با الگو قرار دادن امثال ترکیه و آل سعود و با یدک کشیدن افکاری شبه اخوانی و شبه نجدی به صورت وسیع عوام اسلامگرا و دسته هائی از اسلامگراها را هدف قرار داده اند که ادعای روشنفکر منشی دارند؛ که در این اواخر با صرف میلیاردها دلار جهت راه اندازه ی شبکه های ماهواره ای شِبه نجدی و شِبه اخوانی این پروژه را علنی کردند.
  • یکی دیگر از مصیبتهای اهل سنت در دارالاسلام ایران این بود که عده ای چون عبدالقادر توحیدی  با ادعای منهج اخوانی در برابر منهج اخوانی حاکمیت دارالاسلام جمهوری اسلامی ایران قرار گرفتند و  یا عده ای با نام تصوف و تشکیل جماعتهائی چون سپاه رزگاری و … باز در برابر دارالاسلام ایران قرار گرفتند و بعد از پناهنده شدن به صدام حسین سکولار، تا پایان عمر در پناه سکولاریستهای محلی که خود مزدور سایر طاغوتهای منطقه ای و جهانی هستند به زندگی ذلیلانه ی خود ادامه دادند، و عده ای هم با دامن زدن به افکار نجدیت سنتی و تولید هزاران جلد کتاب و سخنرانی تلاش می کنند اسلامگراهای شریعت گرا را به جنگ مذهبی و تکرار سناریوی آل سعود در برابر عثمانی بکشانند. دقیقاً با همان ادبیات و با همان الفاظ ؛ تنها به جای حکومت عثمانی حکومت ایران را قرار داده اند و در کنار تصوف تشیع را نیز برجسته تر کرده اند.

به این شکل و در کل احزابی که بعد از انقلاب و تشکیل حکومت بدیل اضطراری اسلامی «دارالاسلام ایران» باقی ماندند چهار ریشه ی مختلف داشتند: ۱- ریشه های کمونیستی و چپ  2- ریشه های سکولار لیبرال و ملی گرا  3-  ریشه های التقاطی  از اسلام  و سکولاریسم که اسلام را با یکی از مذاهب دین سکولاریسم تفسیر می کردند ۴- ریشه های اسلامی منبعث از مذاهب و تفاسیر اسلامی به دور از آلودگی های موجود.

احزاب سکولار کمونیست و سکولار لیبرال و ملی گرا و التقاطی ها نه سخنی می گفتند که مخالف قانون شریعت الله باشد و نه عملی ظاهری انجام می دادند که با شریعت الله که در قانون اساسی مرز بندی شده بود مخالف باشد، به همین دلیل در نگاه دارالاسلام جمهوری اسلامی ایران سکولاریستهای چپ و لیبرال جزو مسلمین محسوب نمی شدند[۱۹]  و التقاطی ها نیز جزو دارودسته ی منافقین به حساب می آمدند[۲۰]، و تنها زمانی با آنها برخوردی صورت می گرفت که یا مرتکب عملی ظاهری خلاف شرعی شوند و یا دچار خیانت و جاسوسی برای دارالکفرها شوند و یا اینکه دست به جنگ مسلحانه بزنند.

عمده ترین حزب چپ  حزب توده بود که ابتدا با شعار صلح و عدالت فعالیت مى کرد و مرام کمونیستى خود را مخفى مى داشت به همین دلیل از اقشار مختلف جامعه افراد زیادی را به خود جذب کرد تا اینکه در پلنوم ۷ تیر ۱۳۳۹ش بود که خود را حزب طبقه کارگر در سراسر ایران نامید و مرام سیاسی خود را براساس جهان‌بینی مارکسیسم ــ لنینیسم  اعلام کرد، و سپس اقداماتش را برای ایجاد جامعه سوسیالیستی در ایران گردهم آورد.[۲۱] با آشکار شدن عقاید کمونیستی و هـمـسویى حزب با شوروى برخى اعضا از صفوف حزب خارج شدند.

در گرماگرم پیروزی انقلاب اسلامی ۵۷ و یکی دو ماه به پیروزى انقلاب، رهبران حزب توده به ایران بازگشتند و بـا دبـیـر کلى نورالدین کیانورى، دوباره به صحنه سیاسى ایران وارد شدند. سیاست حـزب توده در ایـن دوره (۱۳۵۸ ـ ۱۳۶۱) حـمـایـت ظاهرى از انقلاب اسلامى و احتراز از اظهار نظرهای عقیدتی و ایدئولوژیک به منظور جلوگیری از تحریک احساسات مذهبی مردم؛ و همسو نشان دادن مارکسیسم و اسلام[۲۲] بود که یکی از تاکتیکهای تمام سکولاریستها و بخصوص کمونیستها قبل از کسب قدرت حکومتی در سراسر دنیا بوده است، اما سکولاریستها هرگز به قدرتمند شدن تدریجی دارالاسلام راضی نبوده و نیستند به همین دلیل می بینیم که حزب توده با تـوطئه «براندازی خزنده» علیه انقلاب اسلامى و جاسوسی برای سازمان اطلاعات شوروی سوسیالیستی ک.گ.ب ، در سال ۱۳۶۲، رهبران و بسیارى از اعضاى آن دستگیر شـدند و تشکیلات حزب در ایران فرو پاشید و با اعلام دادستانی انقلاب این حزب منحل گردید[۲۳]

سازمان چریکهاى فدایى خلق ایران هم که در ۱۳۵۰ بـراى مبارزه با رژیم شاه تشکیل شد پـس ‍ از پـیـروزى انقلاب اسلامى به دو دسته عمده تقسیم شدند. اقلیت که خواهان جـنـگ مسلحانه با دارالاسلام جمهوری اسلامی ایران بود و در کنار احزاب سکولار کردستان و ترکمن صحرا و غیره از همان ابتدا جنگ مسلحانه را شروع کرد، و اکثریت که با پیروى از مشى حزب توده ، خود را طرفدار نظام جلوه مى داد؛ اما بعدها این شاخه ها به چندین انشعاب دیگر تقسیم شدند و همگی در خارج از دارالاسلام جمهوری اسلامی ایران فعالیت ضد انقلابی انجام می دهند.[۲۴]

جریان دوم سکولارهای لیبرال یا ملی مذهبی ها بودند که در گروههای مختلف سلطنت طلب و نهضت آزادی و جبهه ی ملی و غیره خود را سازماندهی کرده بودند. جبهه ملى بار دیگردر دوران اوج گـیـرى مـبـارزات مـردم در سـال ۵۷- ۱۳۵۶ فعال شد و کریم سنجابى از رهبران وقت آن به ملاقات آیت الله خمینی در پاریس رفت و درخـواسـت کـرد شـاه بـمـانـد امـا سـلطـنت کند نه حکومت.[۲۵] اینها می دانستند که در دارالاسلام آینده جایگاهی برای سکولاریستها وجود ندارد به همین دلیل حتی حاضر بودند یک شاه جنایتکار سکولار را تحمل کنند اما زیر بار قانون شریعت الله نروند. به همین دلیل می بینیم که در خرداد ۱۳۶۰ پس از اعلام راهـپـیـمایى رسمى علیه لایحه قرآنى قصاص و مخالفت قاطع آیت الله خمینی و صدور فتوای ارتداد این جبهه ی سکولار به اصطلاح ملى، این جبهه ی سکولار هم به زباله دانی تاریخ ریخته می شود. آیت الله خمینی می گوید:  مـلت مـسـلمـان را دعـوت مـى کـنـنـد کـه در مـقـابل لایحه قصاص … یعنى در مقابل نص قرآن کریم راهپیمایى کنند،[۲۶] … جبهه ملى سب اسلام کرده است.[۲۷]

جریان سوم از احزاب نیز احزاب التقاطی بودند که بـا ادغام اسلام در یکی از مذاهب دین سکولاریسم و بخصوص کمونیسم و سوسیالیسم، معجون خطرناکى پدید آورده بود که در میان تشیع تـوسـط گروه رجوی و فرقان و… نمایندگی می شد.  

سازمان مجاهدین خلق در سـال ۱۳۴۴ش تـوسـط عـده اى از فـعـالان جـبـهـه مـلى دوم کـه بـعـد از تشکیل نهضت آزادى به آن پیوسته بودند، تشکیل شد و چون در اوایل دهه ۵۰ش تظاهر به اسلام می کردند از حمایت دسته هائی از روشنفکران مذهبى مسلمان و روحـانـیـون شـیـعـه برخوردار بودند اما حکومت سکولار شاه اینها را «مارکسیست هاى اسلامى» می نامید. تا اینکه در سـال ۱۳۵۴ عـده اى از افـراد ایـن سـازمـان اعـلام کردند مارکسیست شده اند و بخش مارکسیست سـازمـان بـعـدهـا بـه نـام پـیـکار نامیده شد. دارودسته ی رجوی هم باز طاقت نیاورد و در اواخر خرداد ۱۳۶۰ به بهانه ی عـدم کـفـایـت سـیاسى بنى صدر براى ریاست جمهورى، به دارالاسلام جمهورى اسلامى ایران اعلام جنگ داد و وارد فاز مسلحانه شد.

این حزب  که التقاطی از تشیع و سوسیالیسم  بود و با نگرشهای سکولار- سوسیالیستی اسلام را تفسیر و معنا می کرد در نهایت میل به سکولار- سوسیالیسم در آن قوت گرفت و بعد از اعلام جنگ مسلحانه و دادن تلفات متعدد، به صدام حسین سکولار- سوسیالیست و سایر دارالکفرهای مرتبط با صدام حسین در جنگ با دارالاسلام جمهورى اسلامى ایران پیوست و به این شکل «سرانجام تصمیم گرفت از ایران خارج شود و پس از دیدار مسعود رجوی، رهبر سازمان، با صدام حسین به حزب بعث عراق پیوست تا ضمن همکاری با عراق در جنگ علیه ایران، به تحرکات نظامی خود در خارج از کشور ادامه دهد»[۲۸]

حزب فرقان هم که از پس مانده های سوسیالیستهای خداپرست و حامل بعضی از اندیشه های دکتر علی شریعی بود با همان نگرش التقاطی اسلام و سوسیالیسم معجونی برای خود تولید کرده بودند و بر علیه دارالاسلام جمهورى اسلامى ایران اعلان جنگ کردند.

در کنار این چند حزب سکولار کمونیست و سکولار لیبرال و التقاطی دهها دسته و گروه دیگر وجود داشتند که همین مسیر این احزاب را می رفتند و دنباله روان همان احزاب مادری چون توده و سکولارهای سلطنت طلب و… صدام حسین سکولار و آمریکا و شوروی و ناتو بودند و مثل کومله ها و دمکراتها و سایر احزاب دنباله رو، شخصیت مستقلی نداشتند..

مبانی مشترک همه ی این احزاب، «سکولاریسم» و یا تفسیر اسلام  با یکی از مذاهب و مکاتب دین «سکولاریسم» و از نگاه این مکاتب سکولاریستی به اسلام نگاه کردن بود؛ با این وجود همچون دارودسته ی منافقین به آنها فرصت ادامه ی حیات به شرط عدم توطئه[۲۹] و خیانت[۳۰] و عدم جنگ مسلحانه[۳۱] بر علیه دارالاسلام داده شد، اما آنها نمی توانستند قدرت گیری تدریجی دارالاسلام و تثبیت قدرت آن را ببینند به همین دلیل هر کدام به سبک خود در توطئه ی براندازی خزنده و یا تحمیل جنگ مسلحانه بر دارالاسلام وارد عمل شدند. به این ترتیب پس از سال ۱۳۶۰ش و با شروع ترورها، توطئه ها و قیامهای مسلحانه آنها علیه دارالاسلام ایران، مشمول قاطعیت قدرت حکومتی دارالاسلام شدند و همگی برچیده شدند.

جریان چهارم از احزاب نیز حزبهائی چون جمهوری اسلامی بودند که در داخل حاکمیت هضم شدند و با درخواست آیت الله خامنه ای و رفسنجانی و موافقت آیت الله خمینی، کارنامه حزب جمهوری اسلامی  به عنوان بزرگترین و فراگیر ترین حزب سیاسی پس از پیروزی انقلاب اسلامی  در خرداد ۱۳۶۶ش بسته شد.[۳۲]

قاعده ی اصلی هم همین است؛ بعد از تشکیل دارالاسلام و با وجود ابزاری قدرتمند چون شوراهای مختلف و انواع نهادهای مردم نهاد و سندیکاها و حلفها، وجود حزب هیچ توجیه شرعی و حتی عقلی ندارد؛ بلکه وجود حزب یعنی تولید تفرق و جنگ داخلی و تخریب و تمام آنچه که مردم ایران در این چند سال اولیه ی انقلاب و تمام آنچه سرزمینهای اسلامی دیگر که در طی این چند دهه ی گذشته تجربه کرده اند.  احزاب تنها برای جوامع سکولار لیبرال توجیه دارد نه جوامع عقیدتی و منهجی.

سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَبِحَمْدِكَ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، أَسْتَغْفِرُكَ وَأَتُوبُ إِلَيْكَ 

  والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته


[۱]     پیاده شده از سخنرانی تصویری شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله / تقسیم زمین به دارالاسلام و دارالکفر در قرآن، سنت، آراء صحابه و مذاهب مختلف اسلامی (قسمت  سی و هفتم/ مصداقهای دارالاسلام در دنیای معاصر (۱۲) / جمهوری اسلامی ایران (۵-  واکنش در برابر آثار سکولاریزاسیون جامعه و طرح اندلسی کردن ایران و احزاب مختلف) )

[۲] صحیفۀ امام؛ ج ۵، ص  144.

[۳] همان؛ ص ۱۴۴، ۱۸۱

[۴] صحیفۀ امام؛ ج ۴، ص ۴۷۹٫

[۵] کیهان؛ ۲۶ اسفند ۱۳۷۶، ص ۳٫

[۶] روزنامه کیهان ۱۲ اسفند ۱۳۵۷، ص ۸٫

[۷] صحیفۀ امام؛ ص ۳۷۲٫

[۸] صحیفۀ امام؛ ص ۳۵۳٫

[۹] صحیفۀ امام؛ ص ۳۶۱ – ۳۶۲

[۱۰] صحیفۀ امام؛ ص ۳۶۲٫

[۱۱] روزنامه ی کیهان ۱۶ اسفند ۱۳۵۷، ص ۶٫

[۱۲] صحیفۀ امام؛ ج ۶، ص ۲۶۵ – ۲۶۶٫

[۱۳] صحیفۀ امام؛ ج ۶، ص ۴۳۲

[۱۴] کیهان، ۱۴ فروردین ۱۳۵۸٫

[۱۵] آیت الله خامنه ای در دیدار مردم قم۱۳۸۱/۱۰/۱۹

[۱۶] في ظلال القرآن : ۲ /  940 (والذين يقولون أنهم مسلمون ، ولا يقيمون ما أنزل إليهم من ربهم ، هم كأهل الكتاب ليسوا على شئ ، والذى يريد أن يكون مسلما ، يجب عليه بعد إقامة كتاب الله فى نفسه ، وفى حياته أن يواجه الذين لايقيمونه ، بأنهم ليسوا على شى حتى يقيموه ، وأن دعواهم أنهم على دين يردها عليهم رب الدین … فالمفاصلة فى هذا الأمر واجبة ودعوتهم إلى الإسلام من جديد هى واجب المسلم الذى إقام  كتاب الله فى نفسه وفى حياته … فدعوى الإسلام باللسان والوراثـة دعوى لا تـفـيد إسلاماً ، ولا تحقق إيماناً ، ولا تعطى صاحبها صفة الـتدين بدين الله  فى أى ملة وفى أى زمان ،.)

[۱۷]الترمذي، برقم ۳٥۰۲، والحاكم، ۱/٥۲۸ وصححه ووافقه الذهبي، وابن السني، برقم ٤٤٦، وحسنه الألباني في صحيح الترمذي، ۳/۱٦۸، وصحيح الجامع، ۱/٤۰۰.

[۱۸] مدارج السالکین ۲/ ۳۲۲

[۱۹]   صحیفه امام ، ج ۱۴، ص ۳۴۲-۳۴۴٫ / می بینید که بعضی احزابی که انحرافی هستند ما آن ها را جزو مسلمین هم حساب نمی کنیم، مع ذلک چون بنای قیام مسلحانه ندارند و فقط صحبت های سیاسی دارند، هم آزادند و هم نشریه دارند به طور آزاد. پس بدانید که ما این طور نیست که با احزاب دیگری با گروه های دیگری دشمنی داشته باشیم، ما البته میل داریم که همه گروه ها و همه احزاب به اسلام برگردند و راه مستقیم اسلام را در پیش بگیرند و همه مسلم بشوند، بر فرض این که نشدند، مادامی که آن ها با ما جنگی ندارند و با کشور اسلامی جنگی ندارند و مقابل اسلام قیام مسلحانه نکرده اند، به طور آزاد دارند عمل می کنند و به طور آزاد حرف های خودشان را دارند می زنند.

[۲۰]   آیت الله خمینی قبل از انقلاب و زمانی که در نجف بود خطاب به یکی از اعضای دارودسته ی رجوی می گوید: من مبارزه‏‏ ‏‏ای را که کمونیست می‏‏ ‏‏کند، قبول ندارم. من از ‏‎ ‎‏جریان فکری منحرف حمایت نمی‏‏ ‏‏کنم.‏… شما نمی‏‏ ‏‏فهمید، این افکار التقاطی‏‎ ‎‏است که این‏‏ ‏‏ها کار ما را عقب انداختند، نهضت را عقب انداختند.‏ (خاطرات سال های نجـف،۱۳۸۹، ج. ۲ ، ص ۱۶)

[۲۱] الهه کولایی، استالنیسم و حزب توده در ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۶، صص ۱۰۶ ــ ۸۵

[۲۲] بهروز مازیار، شورشیان آرمانخواه، ناکامی چپ در ایران، ص ۲۱۳

[۲۳] سیاست و سازمان حزب توده از آغاز تا فروپاشی، ج ۱، تهران، موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ۱۳۷۰، ص ۲۲۶ / همین سیاستها توسط یکی از مزدوران شوروی به نام قاضی محمد در برابر حزب اسلامی جماعت ژ- ک (جمعیت حیات دوباره کورد) صورت گرفت و با نابودی حزب اسلامی ژ.ک به تکامل خود رسید و اولین حزب سکولار و ارتدادی جایگزین حزب اسلامی کوردها شد و تا کنون ما شاهد جنایات و خیانتهای پی در پی احزاب سکولار کوردی در میان کوردها هستیم . اما می بینیم که حزب سابقه داری چون توده با پشتوانه ی قدرتی بزرگ چون شوروی سوسیالیستی به سادگی در برابر قدرت دارالاسلام جمهوری اسلامی ایران کم آورد و خیانتهائیش در نطفه خفه شد.

[۲۴] سـازمـان چـریـک هـاى فـدایـى خـلق ایران ، از ویکى پدیا، دانشنامه آزاد

[۲۵] صحیفه نور، ج ۱۵، ص ۲۱، تاریخ ۲۵/۳/۱۳۶۰

[۲۶] صحیفه نور، ج ۱۵، ص ۳، تاریخ ۲۴/۳/۱۳۶۰

[۲۷] صحیفه نور، ج ۱۵، ص ۲۱، تاریخ ۲۵/۳/۱۳۶۰

[۲۸] احمدرضا کریمی، سازمان مجاهدین خلق و مواضع آنها، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۴، صص ۸ ــ ۷

[۲۹]   صحیفه امام ، ج ۷، ص ۱۳۳-۱۳۴٫ / آزادی غیر از توطئه است، آزادی آزادی بیان است، هر چه می خواهند بگویند، توطئه نکنند. 

[۳۰]   صحیفه امام ، ج ۵، ص ۱۳۹-۱۴۰٫ / … هیچ فرد یا گروه وابسته به قدرت های خارجی را اجازه خیانت نمی دهیم 

[۳۱]  صحیفه امام ، ج ۱۴، ص ۳۴۲-۳۴۴ / ما البته میل داریم که همه گروه ها و همه احزاب به اسلام برگردند و راه مستقیم اسلام را در پیش بگیرند و همه مسلم بشوند، بر فرض این که نشدند، مادامی که آن ها با ما جنگی ندارند و با کشور اسلامی جنگی ندارند و مقابل اسلام قیام مسلحانه نکرده اند، به طور آزاد دارند عمل می کنند و به طور آزاد حرف های خودشان را دارند می زنند. 

[۳۲]   دارابی، علی، جریان شناسی سیاسی در ایران،  تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۸۸، صص ۱۷۳ و ۱۷۹

دیدگاهتان را بنویسید