جمهوری اسلامی ایران (۶- اهل سنت کردستان، احزاب سکولار و واکنش دارالاسلام ایران به چنین احزابی)

جمهوری اسلامی ایران (۶-  اهل سنت کردستان، احزاب سکولار و واکنش دارالاسلام ایران به چنین احزابی)

شیخ المجاهد : ابوحمزه المهاجر هورامی  حفظه الله[۱]  

بعد از آنکه انقلاب به این شکل گروههای مسلح سکولار و التقاطی را به حاشیه راند و انقلاب فرهنگی هم به نحوی باعث تصفیه ی دارالاسلام از آلودگی های عقیدتی و صدمات ناشی از سکولاریزاسیون شد این بیماران و و یروسهای آلوده ی رانده شده، در مناطق سنی نشین غرب ایران تجمع کردند و جبهه ای در برابر دارالاسلام به وجود آوردند که لازم می بینم به عنوان یک تجربه توضیحاتی مورد نیاز و مستند ارائه دهم . باذن الله 

یکی از تفاوتهای اساسی مومنین با دشمنان آنها و بخصوص دشمنان سکولار (یا به زبان عربی دشمنان مشرک) در این است که ما تابع دلایل ثابت شده از سوی الله تعالی  و در امور روزمره تابع دلایل و مستندات تاریخی و علمی هستیم چون در برابر آنچه که می پذیریم مسئولیم چنانچه الله تعالی می فرماید: وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ۚ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَٰئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا (اسراء/۳۶) از چیزی دنباله‌روی مکن که از آن ناآگاهی . بی‌گمان چشم و گوش و دل همه مورد پرس و جوی از آن قرار می‌گیرد.

اما دشمنان ما و بخصوص دشمنان سکولار (یا به زبان عربی مشرک) ما اساس تفکرات آنها در مورد مومنین بر شک و گمان و دروغ بنا شده است چنانچه الله تعالی می فرماید: إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ ۖ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا (نجم/۲۸) جز از ظن و گمان پیروی نمی‌کنند، و ظن و گمان هم بی‌نیاز از حق نمی‌گرداند .‏

ما واقعیت آنها را آنگونه که هست می شناسیم اما آنها هرگز واقعیت ما و دین ما را انگونه که هست نمی شناسند . فقط کافی است از یکی از همین سکولارها(مشرکین) و یا طرفداران احزاب سکولار اطراف خودتان چند مساله در مورد اولویتها و اسکلتهای شریعت الله بپرسید. جاهل و غافل به تمام معنی. به همین دلیل ما مستنداً و به صورت علمی به ذکر واقعیت این دشمنان داخلی مسلمین و عقاید سکولاریستی و حتی التقاطی آنها می پردازیم . ان شاء الله

دموکراسی کلمه ای یونانی است که از دو بخش «دموس» (مردم) و «کراتوس»[۲] (قدرت و قانون) شکل گرفته است و چون قدرت حکومتی و قانون با خودشان اطاعت زیر دستان و مجازات و پاداش را به همراه دارند، در مجموع « مفاهیم و معانی ۴ گانه» ی دین را می رسانند و در واقع دموکراسی یعنی قالبی برای اجزائی کردن قوانین دین تولید شده توسط پست ترین انسانها به نام سکولاریسم که با این دین تولید شده بر مردم حکومت می شود که به صورت خلاصه می گویند: حاکمیت مردم بر مردم.

در این صورت دموکراسی سبک اداری دین سکولاریسم است که تعریف خاصی از حقوق و آزادی و ارزشها و ضد ارشها وغیره دارد و برای پیشبرد این مفاهیم و ارزشهای سکولاریستی از قالبهای مختلفی مثل دیوان عصر ساسانیان استفاده می کند. پس قالبهائی چون انتخابات و سبکهای مختلف اقتصادی و غیره صرفاً قالب هستند و در این قالبها می توان هر عقیده ای را ریخت و نمی توان گفت که مثلاً اسلام یعنی شورا و رای دادن یا دموکراسی یعنی انتخابات؛چون هم شورا و هم انتخابات و هم رای دادن ابزار و قالبهائی هستند که در تمام عقاید و سیستمها می توانند وجود داشته باشند و به عنوان یک ابزار و قالب در اختیار عقاید مختلف قرار گیرند.

 پس مهم محتوای این قالبها و ابزارهاست نه خود ابزار؛ و شخصی که ادعای دموکرات بودن دارد در واقع می گوید که من سکولاریسم را قبول دارم  و کاری به قوانین الله ندارم، و در این حزب سکولاریستی مورد نظر من در مورد حقوق زن و مرد و جامعه و اقتصاد و فرهنگ و ارزشها و آزادی ها و آموزش و پرورش و سیاستهای اجرائی حکومتی و روابط دیپلماتیک خارجی و غیره چنین است؛ و انتخابات یا شورا و رای دادن هم ابزاری جهت پیاده کردن این قانونها و ارزشها هستند.

در این صورت واژه ی دمکراسی در اساس به معنی حاکمیت قوانین تولید شده توسط مردم بر مردم به جای حاکمیت قوانین الله بر مردم است و بر این اساس در تاریخ ۱۳۲۴ش در میان کوردهای اهل سنت مهاباد حزبی تحت عنوان حزب دمکرات کردستان به طرفداری از دموکراسی تشکیل شد[۳] و همچنانکه حزب دمکرات کردستان در صفحه ی ۷ اساسنامه ی همین کنگره ی شانزدهم خودشان بیان می کنند: دمکراسی ذاتاً با حاکمیت خدا در تضاد است و به همین دلیل هم، به صورت شفاف افکارش با دارالاسلام جمهوری اسلامی ایران هم در تضاد است. یعنی عامل دشمنی با جمهوری اسلامی ایران مثلاً مخالفت با تشیع یا فساد فلان مسئول اجرائی یا مشکلات اقتصادی نیست بلکه عامل دشمنی، به قانون الله بر می گردد که توسط علمای دینی به اجرا در می آید. [۴]

به این شکل در دهه ی ۲۰ش یعنی بیشتر از ۳۰ سال قبل از انقلاب ۵۷ش آشکارا و واضح دینی در برابر دین الله و قوانینی در برابر قوانین شریعت الله به صورت سازماندهی شده همچون یک غده ی سرطانی و همچون یک آفت نابودگر در میان کوردهای اهل سنت شکل گرفت. 

حالا این سکولاریستها با چنین نگرشی می خواستند در میان اهل سنت فعالیت کنند:

  • اهل سنتی که دارای تاریخی درخشان و صاحب بزرگانی چون صحابی رسول الله صلی الله علیه وسلم جابان الکوردی رضی الله عنه و ابوبصیر الکوردی رضی الله عنه و صدها چهره ی شناخته شده ی مسلمان چون صلاح الدین ایوبی هستند.
  • اهل سنتی که اولین قیام را بر علیه سکولاریستهای ترکیه برای بازگشت دوباره ی حکومت بدیل اضطراری اسلامی عثمانی به رهبری شیخ سعید پیران  به راه انداخته بودند و هزاران قربانی داده بودند
  • اهل سنتی که به رهبری شیخ محمود برزنجی و شیخ محمود هورامی دزلی بر علیه انگلیسی های سکولار ها قیام کرده بودند و انگلیس سکولار با شیمیائی کردن کوردهای اهل سنت سلیمانیه و اطراف آن جنایات دیگری در کارنامه ی جنایات سکولاریستها در حق کوردهای اهل سنت ثبت کردند
  • اهل سنتی که به رهبری شیخ حسام الدین نقشبندی روسهای سکولار را به فرماندهی سنجر خان نرانی و فاطمه خان گلباخی و صدها مجاهد برجسته ی دیگر از خاک خود بیرون رانده بودند
  • اهل سنتی که تحت فرماندهی میرزا فتاح عموی پدر قاضی محمد مرتد در هنگام حمله ی روسها در جنگ جهانی اول در اطراف مهاباد جهاد کرده و توسط روسهای قتل عام شدند[۵] و مرگ را بهتر از ذلت تحت حاکمیت روسهای سکولار و اشغالگر می دانستند.
  • و…

در اینجا واضح بود که نمی توان بر چنین ملتی که از چنین ایمانی به قانون شریعت الله برخوردار هستند غلبه پیدا کرد به همین دلیل«طرح اندلسی کردن مناطق کورد نشین» را پیاده کردند و ابتدا از کانال دین فروشان و دعوتگران به سوی جهنم و با حیله و نیرنگهای شبهه اسلامی وارد شدند و به این شکل بت سکولاریستهای محلی کوردستان یعنی قاضی محمد که اصالتاً اهل گرجستان و گرج زبان بوده و کورد نبود،[۶] توسط استالین درست شد، و تا کنون توسط سکولاریستها پرستیده می شود.

قاضی محمد سکولار که ادعای کورد بودن کرده و خودش اصلاً کورد نبوده و ربطی به کوردها نداشته، به دستور استالین[۷] (که او هم اصالتاً گرجستانی بود) و از کانال باقراف[۸] بر علیه حزب اسلامگرای کوردها به نام کومله ژ-کاف که توسط خود کوردها درست شده بود کودتا کرده و انقلاب اسلامی کوردها را به سکولارهای کمونیست شوروی در ازای مقام ریاست جمهوری بر شهر مهاباد می فروشد[۹] و اولین حزب سکولار و ارتدادی دمکرات را در میان کوردها درست کرد و به این شکل با تشکیل حزب در میان مسلمین اتحاد مسلمین اهل سنت کورد را هدف قرار دادند و از دورن به نابودی آن و مشغول کردن کوردها به کوردها و به صورت سیتماتیک با پیش بردن پروسه ی سکولایزاسیون و «طرح اندلسی کردن این بخش مسلمین» در نابودی تدریجی کوردهای اهل سنت قدمهای حساب شده به سبک استالین[۱۰] برداشتند. 

سکولاریستهای محلی کورد که تا دروغ باشد به سمت راست نمی روند خیلی تلاش کرده اند که جماعت اسلامی ژ .ک را گروهی سکولار و ملی گرا نشان دهند و حزب دمکرات و بتشان قاضی محمد گرج را ادامه دهنده ی این حزب اسلامی معرفی کنند، اما این روسیاهان تاریخ مگر می توانند حقایق تاریخ را با دروغهای خود بپوشانند؟

در بند ۷  مرامنامه ی جماعت اسلامی ژ.ک آمده است : « به دلیل متدین بودن اکثریت ملت کرد به دین اسلام، ژ.کاف در کردستان تنها دین مقدس اسلام را به رسمیت می شناسد و برای ترویج شریعت پاک اسلام و اجرای تمامی آداب دینی تلاش می کند و با منافقان به شدت مخالفت می نماید.[۱۱] تمامی قوانین و مقررات و نیز اجرای آن ها بر طبق شریعت مقدس اسلام می باشد.[۱۲]

جماعت ژ.کاف بدون تردید جماعتی اسلامی و شریعت گرا و خواهان «اجرای تمامی قوانین و مقررات بر طبق شریعت مقدس اسلام» بود اما قاضی محمد بت سکولاریستهای خائن محلی با تشکیل اولین حزب سکولاریستی در میان کوردها به جای حکم خدا و رسولش حکم سکولار- سوسیالیستی استالین و باقروف را جایگزین کرد.

به این شکل بت سکولاریستهای کافر محلی کوردها با عمامه و لباس ارتش سکولار – کمونیستهای شوروی ظاهر شد و در لباس سکولاریستها و با حزب سکولاریستها داوطلبانه به خدمت روسهای سکولار در آمد و سعی در باز کردن جای پا برای روسها و حتی ملحق کردن این بخش از سرزمین مسلمین به  کشور سکولار- سوسیالیست شوروی داشت در حالی که هزاران مجاهد چون میزرا فتاح قاضی و سنجرخان و فاطمه خان گلباخی با فدا کردن مال و جان خود این کفار سکولار و اشغالگر روس را بیرون رانده بودند.

حزب دمکرات کردستان هدف نهائی خود را تشکیل جامعه ای سوسیالیستی اعلام می کند به جای تشکیل جامعه ای اسلامی، اما جهت انحراف افکار عمومی کوردهای اهل سنت در ابتدای برنامه های خود قرآن می گذاشت در حالی که در اساس با قوانین همین قرآن که توسط الله نازل شده بود مخالف بود و برای نابودی قوانین همین قرآن و جایگزین کردن قوانین سکولاریستی و بشری درست شده بود اما در عین حال شعار دفاع از حقوق کوردهای اهل سنت را داشت.

مردم اهل سنت کورد مثل سایر قومیتهای شیعه و سنی دارای مطالبات و خواسته هائی بوده اند حالا طلب خواسته های یک مسلمان قطعاً همانی است که در فقه مذهب اسلامی اش آمده است و خواسته های یک مسلمان خارج از چارچوب شریعت الله تعالی نبوده و نیست. 

زمانی که اهل سنت صاحب داشت و با دارا بودن قدرت نظامی و علمای برجسته ی آگاه به شریعت، دارای شخصیت و هویت مستقل خاص اسلامی خود بودند سکولاریستها نتوانستند آنها را فریب دهند، اما زمانی که علماء کم شدند و با نفوذ اندیشه های نژاد پرستی و سکولاریستی، شبه عالمان و دارودسته ی منافقین در جایگاه علماء قرار گرفتند، و آن دسته ی قلیل از علماء نیز یا سکوت کردند یا در برابر سیل وحشتناک تهاجمات تبلیغی «مثلث دروغساز» به حاشیه رانده شدند، پیروان بت سکولاریستهای کورد و دارودسته ی منافقین مدعی گرفتن مطالبات اهل سنت کورد شدند؟! 

منطقه اردلان و کوردهای شیعه مذهب کرمانشاه، گروس و ایلام و… هرگز با سکولارهای مرتد میان کوردهای اهل سنت هماهنگ نشدند؛ قاضی محمد بت سکولاریستهای بومی هم هرگز در منطقه اردلان به مرکزیت سنندج و کرمانشاه و ایلام به عنوان مهمترین کانون های شهری و پرجمعیت ترین مناطق سوران و هورامی و کلهر و لک نشین نتوانست حامی پیدا کند. و حوزه ی فعالیتش تنها بر عده ی معدودی از مردم بی پناه داخل شهر کوچک مهاباد آن هم با زور اسلحه و حمایت سکولار- کمونیست های شوروی بود.

کردستان شیعی مذهب، یعنی: کرمانشاه، ایلام و بخش هایی از خراسان، فارس، لرستان ، همدان و استان کردستان کنونی مثل بیجار، قروه و شاهین دژ حتی به صورت جزئی در هر دو دوره سال های ۲۰ و ۱۳۵۷ش با حرکت های سکولارهای موجود میان کوردهای اهل سنت همراهی نداشتند. در میان کادر حزبهای سکولار هم هرگز پستی از جانب آن ها اشغال نشد، هر چند که اکثریت کردهای موجود در ایران شیعه مذهبند، و این در حالی است که در زمان حمله روسهای سکولار و فتوای شیخ حسام الدین نقشبندی و قیام سنجر خان نرانی تمام مردم غرب ایران زمین اعم از سنی وشیعه زیر پرچم وی متحداً وارد میدانهای جهاد شدند و بر روسهای سکولار چیره شدند.

در سنندج و استان کردستان فعلی هم آیت الله مردوخ کردستانی که آوازه ای در میان مردم منطقه داشت از مخالفین آشکار قاضی محمد و جمهوری خود خوانده ی سکولار وی بود، ملا صدیق پیش نماز مسجد عباسی آقا در مهاباد نیز از بیدارگران کوردهای مسلمان در برابر توطئه های قاضی سکولار و همراهانش بود و هم چنین ملا محمد دربکی و شیخ عبدالرحیم باقروند از فعالان و مخالفین سکولارهای مزدور و دار و دسته ی قاضی محمد کورد فروش به شمار می رفتند.

فتوای «ملا خلیل»[۱۳] علیه کشف حجاب رضا خانی [۱۴]و اعلام ارتداد قاضی و همراهانش نیز اجماعی از علمای آن عصر را دال بر مرتد بودن قاضی محمد بت سکولارها و جبهه ی سکولاریستی قاضی تکمیل و تایید کرد و حتی مسلمین مهاباد هم آشکارا از این بت سکولارهای کورد فاصله گرفتند.

مُلا خلیل که فتوای ارتداد قاضی محمد و اعضای حزب سکولار دمکرات را صادر کرده بود و سایر علمای اهل سنت منطقه هم کوردها را از واقعیت قاضی سکولار و حزبش مطلع کرده بودند در نتیجه صفها کاملاً از هم جدا شده بود و در زمان حمله ی شاه سکولار به مرتدین حزب دمکرات کردستان دو گروه بیشتر وجود نداشتند یا کسانی که طرفدار قاضی محمد و حزب سکولارش بودند یا کسانی که طرفدار علمای دینی و شریعت الله بودند به همین دلیل به قول عبدالله قاضی:”ملا خلیل در زمان محمد رضا فتوا صادر نمود که هر کس در مقابل شاه ایران اقدام به تیراندازی کند کافر است..” [۱۵] ” و پس از دستگیری قاضی محمد، ملا خلیل نزد سرلشکر همایونی می رود و به وی می گوید که قاضی محمد مرتد و کافر است، کشتن او گناه نیست ….”[۱۶]

این همان مُلا خلیل مجاهدی است که خودش با حکومت مرکزی به خاطر کشف حجاب وارد جهاد و جنگ مسلحانه شده بود و دهها شهید هم در این راه فدا کرده بود و پس از هجرت به عراق عزتمندانه با تحمیل شرایط خود بر حکومت سکولار پهلوی به ایران برگشته بود.

 مُلا خلیل در سال ۱۳۰۹ ش دو شرط را برای مراجعت به ایران پیشنهاد کرده که یکی لغو احکام صادره ، در مورد کشف حجاب زنان وکلاه فرنگی مردان حداقل در مناطق تحت نفوذ ایشان و دومی آزاد کردن چند تن از علمای اهل تشیع که بخاطر این موضوع در تبریز زندانی بودند، رضاشاه دو شرط ملاخلیل را قبول کرده و ایشان با همراهانش از عراق به محل سکونت قبلی خویش بازگشته اند؛ حالا قاضی محمد در لباس یک رضاخان کوچک محلی و در لباس یک استالین ریز محلی با حزب سکولارش در مبارزه با تمام شریعت الله تعالی برخاسته، نه فقط لباس و رسم الخط و … کوردها، طبیعی است که شر این جوجه سکولار محلی برای مردم بسیار بیشتر از شر رضا خان بود که امتیازاتی به نفع اهل سنت داده بود.  هر دو فاسد و شر بودند اما قاضی محمد افسد بود و طبعاً دفع افسد به فاسد جایز است.

 البته دلایل عملی هم برای این جدایی مسلمین مهاباد از قاضی محمد، مزدور روسیه وجود داشت؛ مثل قتل عام شهر مهاباد توسط روس های سکولار که در آن نزدیک به ۱۰ هزار[۱۷] کورد مسلمان اهل سنت مهابادی به شهادت رسیده بودند که قاضی فتاح نیز از جمله شهداء به شمار می رفت و به ناموس هزاران کورد اهل سنت توسط همین روسهای سکولار تجاوز شده بود و علاوه بر این روسهای سکولار ۴۰۰ زن و دختر را نیز برای تجاوز جنسی و فروش با خود برده بودند[۱۸] که بعضی از این دختران و خواهران کورد مسلمان ما در تبریز توسط سکولارهای روس هر کدام به ۵ دلار فروخته می شوند.[۱۹] و تمام این جنایات سکولارهای روس از روز شنبه۱۹دی ماه ۱۲۹۵ش ( ۹ ژانویۀ سال ۱۹۱۶ن)، تا روز چهارشنبه سوم اسفندماه سال۱۲۹۵ش (۲۱ فوریۀ ۱۹۱۶ن)، جمعاً به مدت چهل و پنج روز بوده است.

بعد مرگ فرمانده ی مجاهد کورد فاطمه خانم گلباغی پرچمدار جهاد با روسهای سکولار و اشغالگر در منطقه ی دیواندره  نیز روسهای سکولار همه اقوام این فرمانده ی مسلمان را که می‌توانستند دستگیر کنند دستگیر و اعدام کردند. همه عموها، عموزاده‌ها و دایی‌هایش را در کوه «شیخ شرف زاغه علیا» تیرباران می‌کنند. این سبک عمل این سکولاریستهای اشغالگر با مردم کرمانشاه، همدان، نهاوند و بروجرد بود حالا بماند سایر سرزمینهای مسلمان نشین دیگر.

این بخشی از جنایات روسهای سکولار لیبرال در حق کوردهای مسلمان مهاباد بود و بعد از پیروزی سکولار- سوسیالیستهای روس و در زمان استالین ارباب قاضی محمد و موسس اصلی حزب دمکرات کردستان نیز قبل از ظهر روز پنجشنبه، ۵ شهریورماه سال ۱۳۲۰ش، سه فروند هواپیمای اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، پادگان، بازار و چند نقطه از مناطق مسکونی شهر مهاباد را بمباران کردند. بیست نفر از اهالی شهر کشته، و عدۀ زیادی مجروح و قسمتی از بازار شهر و چندین خانۀ مسکونی ویران شد.

حالا قاضی محمد، مزدور چنین روسهائی می شود و داوطلبانه ۴ سال بعد از این جنایات به روسیه ی سکولار- سوسیالیست می رود و اعلام غلامی می کند و با حمایت و طرح و نقشه ی روسها اولین حزب اسلامی کوردها را نابود و اولین حزب سکولار و ارتدادی را در میان کوردهای مسلمان اعلام می کند.

این بت سکولاریستهای محلی کورد ديوارهاي ساختماني كه مقر حكومتش بود پوشيده از پوستر تبليغاتي شوروي بود، روزنامه و مجلاتش حاوي مقادير زيادي از مطالب شوروي بود كه لفظ به لفظ به كردي ترجمه كرده بودند و شاعرانش در مدح استالين و ستايش از ارتش سرخ شعر مي‌سرودند.” [۲۰] و لورنس های روس هم به عنوان جاسوسها و مستشاران و خط دهندگان قضی محمد و دارودسته اش حضور داشتند.[۲۱]

قاضی محمد مرتد، همین مزدور و بت سکولاریستهای محلی در مبارزه با خط کتابت قرآنی موجود و مبارزه با لباس محلی کوردها مي‌گويد “گفته‌ام الفباي لاتين را چاپ كرده و كتاب‌ها را به حروف لاتيني بنويسند. دستور خواهم داد در مساجد مردم را به اين الفبا آشنا بكنند و به آنها تدريس نمايند و اين كار به همين زودي و خيلي هم زود انجام خواهد شد.”: “همچنين لباس بين‌المللي را جانشين لباس كردي خواهم نمود. ما از چند جهت به لباس و تغيير آن اهميت مي‌دهيم يكي از اين نظر كه لباس بين‌المللي ظاهر آراسته‌اي دارد و امروز كه دنيا دنياي مادي است جهانيان به ظاهر خيلي اهميت مي‌دهند. ديگر اين‌كه لباس فعلي در موقع كار و زمان جنگ باعث زحمت كردهاست..”[۲۲]

عوامل این نماینده ی استالین هم  مثل نخست وزیرش چنان در ظلم و ستم و تجاوز به نوامیس کوردهای مسلمان زیاده روی می کنند که عده ای از کوردها مجبور می شوند به نخست وزیر، رئیس مجلس و دکتر مصدق پناه ببرند.[۲۳] 

کُردها با داشتن چنین مزدوران داخلی، کمترین نیازی به دشمنان خارجی نخواهند داشت. انتظار دارید کوردهای مسلمان چه برخوردی با این مزدور وطن فروش و کورد فروشی که آشکارا حزبی سکولار را در جنگ با قوانین شریعت الله اعلام کرده و آشکارا به نوکری دشمنان سکولار و جنایتکار در آمده داشته باشند؟

در همان زمان اعلام مرتد بودن قاضی محمد و همراهانش و اعمال جنایتکارانه ی مزدوران حلقه به گوشش در سردشت جمع صد نفری از اهالی به همراه عشایر علیه حزب دمکرات کردستان وارد عمل می شوند که قاضی مرتد طی تلگراف ۹/۹/۲۵ دولت سکولار ایران را به سرکوب این کوردهای مسلمان تحریک می کند و گزارش آنها را به دولت سکولار شاه می دهد. اما از سمت شمال و غرب مهاباد هم شکاکها و هرکی ها در منطقه مرگور، ترگور، دشت باراندوز، ارومیه و همچنین دشت بیل و اشنویه آماده حمله و تصرف مهاباد می شوند.  ایل منگورها نیز که  در روستاهای بین سردشت و پیرانشهر و مهاباد و همچنین تا مرز عراق پراکنده شده‌ هستند از همان روز اول، اعلام آمادگی جهت انهدام حکومت دست نشانده ی سکولاریستهای وطن فروش مردم فروش در مهاباد کرده بودند.

مسلمین کورد منطقه خیلی عادی و طبیعی این مرتد فریب خورده را تنها می گذارند و حتی کوچک ترین تحرکی در برابر لشکر ایران در دفاع از وی نشان نمی دهند بلکه جهت مرگ وی روز شماری می کنند و خیلی زیبا و قشنگ و یک صدا به تمام تاریخ فهماندند که چقدر از این مزدوران سکولار بیزار و دورند، و نشان دادند که این سکولاریستهای مزدور تنها با زور اسلحه و حمایت کفار سکولار جهانی و منطقه ای خود را بر آنها تحمیل کرده اند و جایگاهی در میان کوردهای مسلمانِ تابع شریعت الله تعالی ندارند.

به دنبال آنکه کوردهای مسلمان بر علیه این خائنین و دارودسته ی چته اش قیام می کنند و ارتش حکومت سکولار پهلوی هم به مهاباد نزدیک می شود این مزدور سکولار رها شده از همین  کوردهای تحت ستم داخل شهر مهاباد می خواهد که مردم بسیج شوند و از وی حمایت کنند و با نظامیان حکومتی و سایر کوردهای مسلمان وارد جنگ شوند اما کوردهای مسلمان و حتی حزبش او را تنها می گذارند و رهایش می کنند: مك داول ماجرا را اين‌گونه مي‌نويسد “پنج‌روز پيش از صدور فرمان تعرض به آذربايجان و كردستان شوراي جنگ قاضي‌محمد اكنون تنها مانده بود اعلام كرد كه در برابر تعرض ارتش ايران خواهد ايستاد. [۲۴] قاضي‌محمد و ياران برجسته‌اش با هم ملاقات كردند و تصميم به مقاومت مسلحانه گرفتند، ولي روز بعد، برادر قاضي‌محمد، صدرقاضي نتوانست حزب و رؤساي قبايل را متقاعد كند.” [۲۵]

به این شکل این خائن به خون هزاران شهید کورد، و مزدور سکولاریستهای روس، تسلیم حکومت سکولار مرکزی می شود. محمد رضا سیف قاضی در کتاب اسرار محاکمه قاضی محمد و یارانش می گوید: قاضی حتی در زندان و در روزهای پیش از زندان اعتماد خود را به شوروی از دست نداده بود. او می نویسد که قاضی محمد می گوید من و ملتم [! ! ؟] دست برادری [با کمونیست های شوروی] و دوستی شوروی را گرفته ایم و از کمک ها و حمایت های آنان استقبال می کنیم.[۲۶] به نظر شما آیا مسلمانی وجود دارد که با سکولاریستهای کمونیست برادر باشد؟ مگر کمونیستهای شوروی کافر نبودند؟ پس کافر با کافر برادر است و اینها هستند که سرپرست هم می شوند چنانچه الله تعالی می فرماید: وَالَّذینَ کَفَرُواْ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ (انفال/۷۳) و کسانی که کافرند، برخی یاران و سرپرستان برخی دیگرند. اما غدر و خیانت هم باز از مشخصه های همین کفار در برابر همدیگر است.

در زمان اسارت هم مردم مسلمان مهاباد درخواست می کنند تا قاضی محمد را در جلو چشم آنها اعدام کنند[۲۷]و تهدید کرده بودند چنان چه حکومت مرکزی این برادر کمونیستها را اعدام نکند این بار آن ها علیه حکومت مرکزی شوریده و دست به سلاح می برند.

حاج بابا شیخ نخست وزیر قاضی مرتد هم پس از دستگیری در مصاحبه با نشریات در دی ماه ۱۳۲۵ می گوید: در گذشته از روی اجبار راه غلطی می رفتم… حاجی بابا شیخ گفته ارتش ایران ما را از فقر و کفر [       ] نجات داد. ارتش ایران حافظ اسلام [        ] است. وی راجع به گذشته گفت راه غلطی از روی اجبار می رفتم.[۲۸]

این حزب طراحی شده توسط استالین و اعلام شده توسط قاضی محمد با فراز و فرودهائی و با انشعاباتی، در ابتدای تشکیل دارالاسلام ایران دوباره خود را از کانال حکومت سکولار صدام حسین و سایر دشمنان دارالاسلام ایران سازماندهی کرد و پس از سرازیر شدن احزاب مختلف سکولار سلطنت طلب و ملی گرا و کمونیست و التقاطی غیر بومی به مناطق اهل سنت کردستان و آذربایجان غربی جانی تازه گرفت و تنها ۸ روز از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل دارالاسلام ایران گذشته بود که سکولاریستهای مرتد حزب دمکرات کردستان به همراه سایر سکولاریستهای چند قومیتی بر علیه دارالاسلام ایران اعلام جنگ کردند و پادگان مهاباد را اشغال می کنند.

اگر «بت» سکولاریستهای محلی کورد برای روسهای سکولار مزدوری می کرد و تنها متکی به مزدوران کوردی چون بارزانی ها و چته هائی چون محمد رشید بانه بود اما اینبار و بعد از تشکیل دارالاسلام  جمهوری اسلامی ایران این حزبش از پشتیبانی تمام احزاب سکولار سلطنت طلب و ملی گرای ایرانی برخوردار بود که از داخل ایران جارو شده و به مناطق اهل سنت کردستان ریخته شده بودند و علاوه بر آن تا کنون از پشتوانه ی تمام دشمنان کوردها و دارالاسلام ایران برخوردار بوده اند و چندین دهه است که در اردوگاهها حقوق مزدوری خود را می خورند.

یکی از احزاب منشعب از حزب سکولار قاضی محمد بت کردستان، کمونیستهای مائوئیست کومله بودند که آنها هم پس از تشکیل دارالاسلام ایران، عزالدین حسینی ساواکی یک ملای وابسته به سازمان اطلاعات و امنیت شاه  را برجسته کردند که از سال ۱۳۴۷ به دستور محمّدرضا پهلوی به امامت جمعه مهاباد منصوب شده بود. این شخص از پس مانده های نفوذی شوروی در جماعت اسلامی ژ-ک و از طرفدارن قاضی محمد بت سکولاریستهای کورد در کودتا بر علیه این حزب اسلامی به دستور استالین بود و به کمونیستها تمایل داشت، و بعد از تشکیل دارالاسلام ایران، جهت فرار از محاکمه و اعدام، یکدفعه شد شیخ عزالدین حسینی رهبر مذهبی کمونیستهای کومله در کردستان. بیشتر به یک جک و تراژدی وحشتناک شبیه است تا یک رویداد تاریخی . یک مُلای اهل سنت مفتی یک گروه کمونیست شود.

اما کوردهای اهل سنت به هر میزان که به ماهیت حزب سکولار سوسیالیست دمکرات کردستان و سکولارهای غیر بومی و پس مانده های رژیم سکولار شاه که به حزب دمکرات پیوسته بودند پی می بردند، و به هر میزان که به ماهیت کومله های سکولار و سایر احزاب کمونیست غیر بومی متحد با کومله پی می بردند از آنها فاصله می گرفتند و به دارالاسلام ایران ملحق می شدند، و این به نفع سیاستگذاران سکولار خارجی و اطاقهای فکر طاغوتهای محلی چون صدام حسین سکولار نبود؛ به همین دلیل یک حزب ترکیبی دیگری تولید کردند، و در کنار این دو حزب عمده ی سکولاریستی دمکرات و کومله، باز می بینیم که دارودسته ی منافقین در حزبی به ظاهر اسلامگرای لیبرال تحت نام «سازمان خَبات ملی اسلامی کردستان ایران» به رهبری شیخ جلال حسینی  برادر شیخ عزالدین و از اعضای دفتر شیخ عزالدین خود را منسجم  و در ۵ شهریور ۱۳۵۹ش در بانه اعلام موجودیت می کنند. اینها با دریافت حدود ۴۰۰ قبضه اسلحه از دولت موقت، کمیته انقلاب اسلامی بانه را تأسیس کرده بودند و در واقع دولت موقت به اینها قدرت داده بود.

اینها به سبک منافقین وارد عمل شدند و آن  رُک گوئی کفاری چون سکولاریستهای کومله و دمکرات را نداشتند. یعنی دارودسته ی منافقین همیشه اینگونه بوده اند. به همین دلیل می بینم که اینها خود را طرفدار ملیت کوردها و حاکم شدن دستورات اسلامی و ايجاد جامعه اسلامي كه مقرارت اسلام درتمامي شئون اجتماعي آن حاكميت داشته باشد، ايجاد مدارس ديني، تساوي حقوق مردان و زنان مطابق مقررات اسلام، و رفع هر گونه ستمی که بر ملیت و اسلامیت کوردها شده و… معرفی می کنند؛ و به این شکل شروع به جذب جوانان کردند و طبق معمول تعدادی از مسلمین سخنان اینها را حق پنداشتند « وَفِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ» (توبه/۴۷) و فریب اینها را خوردند و جذب سازمان دارودسته ی منافقینی شدند که، از سوی صدام حسین سکولار دستور می گرفتند، و شخصیت مستقلی نداشتند.

این حزب به ظاهر ملی مذهبی با تبليغات فراوان خود را سازماني اسلامي معرفي كرد در حالي كه عنصري وابسته بيش نبود كه با كمك هاي مالي و تسليحاتي و خط دهي مستقيم حزب سکولار بعث عراق براي اجراي مأموريت هايي همچون جمع آوري اخبار و اطلاعات براي ارتش عراق و ضربه زدن به دارالاسلام جمهوري اسلامي ایران و کوردهای اهل سنت سازماندهي كرده بود که در نهایت با دارودسته ی رجوی متحد شده و برای جامعه ای دمکراتیک و سکولار تبلیغ می کند و به این شکل نقاب خود را برداشتند و دست از تمام شعارهای اسلامی شستند.

اگر کسی با همین سه تجربه خطر سکولاریستها و دارودسته ی منافقینی که هم اکنون نیز بر بسیاری از منابر ما در سرزمینهای مختلف اسلامی مسلط شده اند را نتواند درک کند و از آنها درس نگیرد هیچ چیزی نمی تواند بیدارش کند، و هر که از سرنوشت این سکولاریستهای لِه شده و ناامید مزدور پند نگیرد دیگران از سرنوشت او پند خواهند گرفت. همچنانکه امروزه مردم مسلمان کورد ترکیه و عراق و سوریه که مثل سرگردانان اختیار خود را به دست این سکولاریستها داده اند عبرتی برای دیگر ملل شده اند.

سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَبِحَمْدِكَ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، أَسْتَغْفِرُكَ وَأَتُوبُ إِلَيْكَ 

  والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته


[۱]   پیاده شده از سخنرانی تصویری شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله / تقسیم زمین به دارالاسلام و دارالکفر در قرآن، سنت، آراء صحابه و مذاهب مختلف اسلامی  (قسمت  سی و هشتم/ مصداقهای دارالاسلام در دنیای معاصر (۱۳) / جمهوری اسلامی ایران (۶-  اهل سنت کردستان، احزاب سکولار و واکنش دارالاسلام ایران به چنین احزابی) )

[۲] آنتونی آربلاستر، «دموکراسی»، ترجمه حسن مرتضوی، نشر آشیان ، چاپ دوم ۱۳۸۵- ص ۲۹

[۳] گۆڤاری کوردستان “ارگان حزب دموکرات کردستان” صفحه ۱۱ شماره یک

[۴] برنامه و اساسنامه حزب دمکرات کردستان ایران (مورد تأئید کنگره ی شانزدهم  10 آوریل ۲۰۱۸) ص ۷

[۵] هوشمند، احسان (پاییز ۱۳۸۴). «نگرشی جامعه‌شناختی بر شکل‌گیری حزب دموکرات کردستان ایران». ویژه‌نامه چشم‌انداز ایران (کردستان همیشه قابل کشف) (۲). تهران: مجله چشم‌انداز ایران

[۶] عبدالله حسن زاده دبیرکل سابق حزب دمکرات کردستان ایران به همراه خالد عزیزی دبیرکل فعلی یکی از جناحهای حزب دمکرات کردستان به صورت واضح و روشن اقرار کردند که ( پیشه وا قاضی محه مه د به ره گه ز کورد نه بوه) قاضی محمد از نظر نژادی اصلاً کورد نبوده و خانواده ی او از گرجستان آمده است.

[۷] چشم انداز ایران ، ویژه نامه کردستان ، پاییز ۱۳۸۴ صفحات ۹۱- ۹۰- ۸۹

[۸] باقروف در گزارش اش به استالین می‌نویسد که کُردها با شور و شوق و بطور ناگهانی از اندیشه حمایت شوروی از سازماندهی یک حزب دمکرات کردستان بعنوان نیروی اصلی جنبشی تجزیه طلبانه استقبال نمودند. باقروف نوشت: «آنها به ما مراجعه کرده مصرانه خواستار پذیرفتن هیئت نمایندگی شان شدند،» اما نظر به اینکه باقروف ملاقات با آنها را در اراضی ایران مناسب ندید، «ما ناچار شدیم هیئت نمایندگی کُردها را در باکو قبول کنیم.» در: تلگرام باقروف به استالین، ۲۸ دسامبر ۱۹۴۵، همانجا، ص ۳۹.

[۹] McDowall, David. A Modern History of the Kurds. London: I.B. Tauris, 2000. p235-6: / خالد عزیزی اقرار می کند که :” اعضای کومله ژ-کاف به علت روحیه ی تکروانه و جاه طلبانه قاضی محمد درخواست عضویتش را رد کردند … اما در نهایت اجبار روسها باعث می شود که قاضی محمد به ریاست جمهوری هم برسد.”

[۱۰] عدالت استالینی قاضی مرتد مثال زندنی است. پس از تقاضای سروان نماز علی اف از قاضی محمد مرتد مبنی بر دستگیری غفور محمودیان که از بنیانگذاران کومله ی ژ-ک و مخالف سیاسی و عقیدتی غیر مسلح کودتای خزنده ی قاضی مرتد بود، نامبرده را دستگیر نموده و در مسیر شهربانی توسط سه مأمور پلیس قاضی مرتد کشته می شود.

[۱۱]   بند ۷ مرامنامه جماعت ژ.کاف شماره ۶ مجله نیشتمان- سال ۱۹۴۳ / ژ.کاف به مناسبت آغاز سال کردی تحت عنوان «پیام جمعیت به مام میهن» این بیانیه را انتشار داده که: «ای میهن عزیز در آغاز این سال هم با تو پیمان می بندیم بیشتر و باانگیزه تر از پارسال برای تو تلاش می کنیم تا به ورد یزدان پاک و فرستاده بزرگوار اسلام حضرت محمد «ص» در همه جای وطن نفاق دودودورویی را از رگ و ریشه در بیاوریم و در پایان به یزدان پاک پناه می بریم».

[۱۲]   مجله نیشتمان (زبان گویای ژ.ک) انتشار بهمن ۱۹۴۳- شماره

[۱۳] ملا خلیل گوره مری ( گور ئومه ر )در سال ۱۲۵۹ش در روستای گوره مر از توابع شهرستان سردشت متولد وپس از چندین سال با همه فامیلهایش روستای گوره مر را تخلیه ودر میرآباد سکونت گزیدند. ملاخلیل که در سنین نوجوانی  به تحصیل علوم اسلامی نزد علمای عالیقدر در ایران و عراق پرداخته و در شهرستان مهاباد نزد عالم فاضل، حاجی ملا وسیم سردشتی اجازه تدریس گرفته است. ملا خلیل شخصی روحانی و فاضل در همه علوم شرعی و اسلامی بود و علمای بزرگ ومشهوری نزد ایشان مجاز به تدریس شده اند.

روزنامه كردستان ، چاپ و پخش زمان قاضی محمد از شماره ی ۳۲ – سال یكم – شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۲۴ برابر با ۴ جمادی الاول سال ۱۳۶۵ برابر با ۶ آوریل ۱۹۴۶ صفحه چهارم در مورد ملا خلیل زیر عنوان دیدار‌نوشته :‌ جناب ملا محمد خلیل از عالمان بلند مرتبه در كردستان و بلكه عالم اسلام است. در علوم عربی و منطق و اصول و حكمت الهی و هیات ربع مجیب و اسطرلاب كم نظیر است كه دراین علوم صاحب تالیفاتی نیز هستند و در سرودن شعر فارسی و كردی وعربی نیز صاحب ذوق بوده اند. جناب ملا خلیل با ستمگر زمان مبارزه كرد و حتی دست به اقدام مسلحانه نیز زد و در این راه دردسرهای زیادی كشید. (رۆژنامه ی كوردستان – بڵاو كراوه ی كۆماری مهاباد- ژماره ی ۳۲، خاكه لێوه ی ۱۳۲۵)

در این صورت دوست و دشمن بر علم و آگاهی های شرعی این عالم مجاهد کورد گواهی داده اند . این عالم عامل زمانی که میخواسته برای انجام یک کار خیر و خدایی تصمیماتی اتخاذ نماید از هیچکس و جریانی ترس به دل راه نداد و با توکل و ایمان محکمی که به خداوند متعال و تسلیم محض در برابر مقدرات الهی داشته اند آن کار را انجام داده است ،کما اینکه در سال ۱۳۰۷ هجری شمسی که رضاشاه شاه  فرامینی برای کشف حجاب زنان و لباس متحد الشکل و کلاه لبه دار فرنگی صادر نمود، ملا خلیل که می دید اسلام در خطر است به مبارزه با دولت رضا شاه پرداخت که عشیره مسلمانان شجاع منگور و ساکنان منطقه (نعلین فقه عیسی) و جمع دیگری از عشایر اطراف سردشت و مهاباد و…  از ایشان تبعیت کرده و تا سال ۱۳۰۸ مبارزه و درگیریهای مسلحانه بین نیروهای دولت رضاشاه و مجاهدین مسلمان ملا خلیل ادامه داشت .نیروهای ملاخلیل گورمری که بیشتر از عشایر و طوائف منطقه و مردمانی مومن و غیرتمند و باشر ف بودند به قصد تصرف مهاباد،در نزدیکی داش تیمور اتراق کردند و در این ناحیە بین یاران شیخ و نیروهای ارتش شاهنشاهی درگیری شدیدی روی داد و سرتیپ مقدم برای مهار نیروهای ملا از سلاحهای سنگین و هواپیماهای بمب افکن استفادە کرد کە سرانجام تعداد زیادی کشتە و زخمی شدند و در سال ۱۳۰۸ملاخلیل که روستای میرآباد توسط نیروهای دولت سوزانده شده بود با جمعی از مجاهدین به کردستان عراق مهاجرت نمود و در سال ۱۳۰۹ دولت رضاشاه به دنبال آنان فرستاده تا به محل خود باز گردند، ملا خلیل مرحوم دو شرط را برای مراجعت به ایران پیشنهاد کرده که یکی لغو احکام صادره ، رد مورد کشف حجاب زنان وکلاه فرنگی مردان حداقل در مناطق تحت نفوذ ایشان و دومی آزاد کردن چند تن از علمای اهل تشیع که بخاطر این موضوع در تبریز زندانی بودند، رضاشاه دو شرط ملاخلیل را قبول کرده و ایشان با همراهانش از عراق به محل سکونت قبلی خویش بازگشته اند. بعدها و در جریان ظهور قاضی محمد و اعلام حزب ارتدادی دمکرات، مُلا خلیل فتوای ارتداد قاضی محمد و ارتداد تمام پیروان قاضی محمد را صادر می کند . ملاخلیل در زمستان سال ۱۳۳۴ ش در سن ۷۵ سالگی در میرآباد وفات کرده و جنازه او درقبرستان گوره مر به خاک سپرده شده است.( محمد امین، کریمی فرد، قیام ملا خلیل قیام حیا و غیرت، ئاوینە؛ شمارە ۳۳\۱۳۹۵صفحه ۳۱ / قیام ملا خلیل و رد فرمان رضا خان ،ابراهیم افخمی،محمدی،سقز /  تاریخ مهاباد سید محمد صمدی.رهرو ۱۳۷۳ )

ملا قادر مدرسی روایت می كند: خودم تعدادی از آن گروهها را دیده بودم كه هر شاخه اسم یك فرمانده دینی داشت :‌مثل شاخه عمر پسرخطاب – شاخه ابو عبیده و …‌ و هر شاخه دارای علم و بیرقی سبز رنگ بود.( تاریخ مهاباد،‌صفحه ۹۱، سید محمد صمدی، انتشارات رهرو ۱۳۷۳)

ملا عبدالله احمدیان در وصف ملاخلیل طی نامه ای به انور معرفت چنین می نویسد:علم “ملا خلیل” در روزگار خود سر آمد بوده است و ما حصل این توانایی ساعت خاص ملاخلیل است که اوقات شرعیه و نمازها را به دقت و درستی خاصی نشان می داده است.ماموستا احمدیان در این نامه ابراز نگرانی می کند که دست نوشته های ملا خلیل امکان دارد به مرور زمان از بین بروند و با این مهم خسارتی غیر قابل جبران به تاریخ علم ستاره شناسی کُردستان وارد خواهد شد.( احمد احمدیان .مجلە مهاباد،سال نهم، شمارە۱۰۲)

[۱۴] تیمور زاده ، وحشت در سقز ، شیراز ۱۳۸۰ صفحه ۱۱۳ / سرلشکر امین در مورد گسترش نفوذ اندیشه ها و فتوای شرعی ملا خلیل در مورد کشف حجاب رضا خانی می نویسد: « در ۷ دی ماه ۱۳۰۷ در منگور منطقه ساوجبلاغ جزو آذربایجان دفعته قضیه ملا خلیل پیش آمد. چون جنبه مذهبی داشت با یک سرعت فوق العاده به منطقه کردستان به خصوص بانه داشت تأثیر می کرد. امر شد که قوای بانه را به طور موقتی به تحت اختیار لشکر شمال غرب واگذار نمایم سریعاً، به موقع اجرا گذاشته شد… »

[۱۵] «وڵآتی من»ص۳۸ (خاطرات عبداله قاضی از خاندان قاضیان مهاباد که توسط قاسم قاضی در سال ۲۰۰۵ در سوئد به چاپ رسیده است.

[۱۶] همان،۹۹

[۱۷] در صفحة ۱۸ رسالة «گورستان ملاجامی در مهاباد»، قادر فتاحی قاضی، تبریز، خردادماه ۱۳۵۹ خورشیدی، آمده است: «… آقای محمد اقبالی فرزند مرحوم حاجی رحیم، که مأمور انتظامات و جمع آوری و دفن جنازه ها بوده، در خود مهاباد، هشت هزار و نهصد و هشتاد (۸۹۸۰) جنازه را پیدا و دفن کرده است».

[۱۸] در نشریة «کردستان میشینری» چاپ آمریکا، که بعدها مجبور به تغییر نام به «اورینت میشینری» شده است، شمارۀ یک، سال دهم، ژانویۀ ۱۹۱۸م (بهمن ماه ۱۲۹۷خ)، روانشاد دکتر ال.او. فاسوم، از میسیونرهای پروتستان ساکن در مهاباد و از شاهدان عینی ماجرا، در این باره چنین نوشته اند: «… در منطقه ای به فاصلۀ کمی بیش از یک مایلی شهر، هشتصد نفر انسان را گوشت دم توپ کردند. زمان ده تا پانزده دقیقۀ پر رنج و دلخراشی بود که هرگز فراموش نخواهم کرد. اما فاجعۀ اصلی و وحشتناک این نبود. در شهر ما (منظورش مهاباد است) بالای هفت هزار نفر قتل عام شدند. برای صرفه جویی در مصرف گلوله، بدن اکثریت قریب به اتفاق آنان را با قداره(شوشکا) و نیزه، سوراخ سوراخ کردند… زنان و دختران زیادی با روشی از شدت و خشونت که در بیان نمی گنجد، اسیر شدند و مورد تجاوز جنسی قرار گرفتند. حدود چهارصد زن و دختر دیگر را هم باخود بردند، برخی برای تجاوز و عده ای هم برای فروش…»

[۱۹] در نشریۀ کردستان میشینری شماره ۱۲، سال هفتم، سپتامبر ۱۹۱۶م (شهریور و مهر ماه سال ۱۲۹۵خ)، صفحات ۳ تا ۷ براساس گزارش «میس اگوستا گودهارت» (که مردم مهاباد آن روزگار در زبان محاوره او را – میس کوتات خانم می گفته اند)، چنین آمده است: «آمار کل کشته های منطقه به طور تخمینی به ده هزار نفر می رسد. از میان زنان ربوده شدة کُرد، بعضی ها را در تبریز یکی به پنج دلار فروختند! آمار کشته های داخل شهر مهاباد، هفت هزار و ششصد و هفتاد (۷۶۷۰) نفر بوده، که اکثریت آنان مرد بوده اند. خود عالیجناب دکتر ال.او. فاسوم شخصاً در خانه ای، یکصد و پنجاه جسد پیدا کرد».

[۲۰] جامی، گذشته چراغ راه آینده ، ص ۴۴۳

[۲۱] آقا بکف جاسوس برجسته روس و رئیس کل سازمان جاسوسی شوروی در ایران که پس از ۱۹۳۰ به فرانسه پناهنده و خاطرات خود را انتشار داد می نویسد: « من به میناسیان دستور دادم که اولین قدم را برای تشکیل شبکه جاسوسی در بین کردها بر دارد و شهر ساوجبلاغ (مهاباد کنونی) را نیز به عنوان اولین مرکز این عملیات انتخاب نمودم. (کردستان ۲ – صفحه ۷۶)

[۲۲] ملکی، خلیل، خاطرات سیاسی با مقدمه کاتوزیان- نشر رواق ۱۳۶۰، ص ۳۶۶

[۲۳] تلگراف مورخ ۲۶/۱۱/۱۳۲۳ مردم خطاب به نخست وزیر ، رئیس مجلس و دکتر مصدق نهایت کینه و تنفر عمومی مردم مسلمان منطقه و برائت و جدایی آنان از جانیانی که «مردمان این سامان را قید اسارت خود در آورده، از قتل ، غارت ، تعدیات به ناموس اهالی دریغ ننموده و…»

[۲۴] مک داول، دیوید، تاریخ معاصر کرد، ابراهیم یونسی نشر پانیز ۱۳۸۰، ص ۴۱۷٫

[۲۵] روزولت- شوق آموختن، ص ۳۴۶٫

[۲۶] اسکندری، ایرج، خاطرات ایرج اسکندری ، موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی ۱۳۷۲ صفحه ۵۴۲

[۲۷] خاطرات هاشم شیرازی داماد قاضی مرتد : ۸ – ۱۲۶ / « باعث ریختن خون جوانان ما ، ملت را دچار بدبختی نموده ، جباران میهن فروش و خائن …دار و ندار ملت را از دستمان گرفته استدعا می نماییم این… درنده جانی را در پیش چشم ما مظلومان ستمدیده تنبیه مجازات نمایید که جراحات ما ملت مظلوم التیام پذیرد… جوانان ما که خون آن ها به نا حق ریخته… انتظار تسکین است. تعدی به جان و مال و… مردم برای این که این عمل بار دیگر در تاریخ ایران تکرار نشود و استدعا و تقاضای مجازات و اعدام خائنین را خواستار… از آذر ماه ۱۳۲۴ به منتهای زجر و شکنجه گرفتار و روز و شب در دست یک مشت خائنین بی وطن… ریشه فساد به کلی از این سامان قطع شده… » به کرات به کار برده شده و خواهان اعدام قاضی ها به عنوان مسببین تمامی بدبختی هایشان می شوند. البته خانواده قاضی ها هم بیکار ننشسته و به ارسال تلگراف و عریضه برای نخست وزیر یعنی قوام السلطنه تلاشی را برای خنثی کردن سیل درخواست های مخالفین قاضی مبنی بر اعدام آن ها آغاز کردند. هر چند این درخواست ها به جایی نرسید.

[۲۸] شماره ۸۲ مورخ ۱۵/۱۱/۲۵ به شماره قبض ۲۰۲۶

دیدگاهتان را بنویسید