جمهوری اسلامی ایران (۷- اهل سنت کردستان، احزاب سکولار و فتوای جهاد آیت الله خمینی )

جمهوری اسلامی ایران (۷-  اهل سنت کردستان، احزاب سکولار و فتوای جهاد آیت الله خمینی )

 شیخ المجاهد : ابوحمزه المهاجر هورامی  حفظه الله[۱]

تکرار فتوای مُلاخلیل و صدها عالم اهل سنت در مورد سکولاریستهای محلی، این بار توسط آیت الله خمینی: 

سکولاریستهای چپ و لیبرال در برخورد با مومنین همیشه اهدافی ضد اسلامی را برای خود تعیین کرده اند و به قول ماکیاولی: ” از آنجا که خود هدف را تصویب کرده اند وسایلش را نیز ـ هر قدر هم پست و ناروا باشد ـ تصویب خواهند کرد”.[۲]  و سکولاریستهای مرتد محلی کورد مثل سایر سکولاریستها در برخورد با مسلمین و حتی سکولارهای مخالف خود از هر وسیله ی پست و ضد انسانی استفاده کرده اند.

در جنگ روانی، اینها هر کسی که با آنها نبود را جاش یا خائن یا ضد خلقی یا ضد کورد و … می نامیدند و با ترور شخصیتی طرف مقابل اگر دستشان می رسید اقدام به ترور فیزیکی آنها نیز می کردند. فرهنگیان مسلمان مریوان خیلی جالب و «به موقع» این حیله ی سکولاریستهای محلی جدا از مردم را ۸ ماه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ۵۷ برملا می سازند و می گویند: « هر کس بگوید که مسلمانم از نظر این منافقان، جاش است یا ساواکی، یا خود فروش. اما هرکس با هر سابقه ای ساواکی باشد، رستاخیزی باشد، کُرد فروش باشد، فئودال باشد، قاتل و جنایتکار باشد، همین که از آن ها طرفداری کند، مثل این است که آب توبه بر سرش بریزند، نه تنها پاک و بی گناه می شود بلکه مبارز، مترقی و انقلابی خواهد شد. تازگی ها گویا تعلیمات پارتیزانی راه انداخته اند، چون حنایشان در نزد مردم آگاه شهر رنگی ندارد، دست گدایی به سوی روستاییان دراز می کنند و از آن ها می خواهند علیه دشمنان خیالی مسلح شوند».[۳]

انتخابات شهر سنندج و سایر شهرها نشان داد که اینها نزد مسلمین آگاه هیچ جایگاه و ارزشی ندارند به همین دلیل دست به دامان انسانها جاهلی می شوند که چیزی از شریعت الله تعالی نمی فهمند و فرق ندارد این جاهل ابوالحکم با شد که ابوجهل نام گرفت یا کسانی باشند که در رشته ای درس خوانده اند و باسواد هستند اما نسبت به شریعت الله تعالی جاهل و نفهم . البته اکثریت مطلق کسانی که در این دوران سکولاریستها در روستاها آنها را جزب کردند بی سواد به تمام علوم بودند و فریب دادن اینها با چند شعار اقتصادی یا ملی گرایانه کار سختی نبود، بعد از کانال این انسانهای جاهل و نفهم جنگ مسلحانه را بر مومنین شریعت گرا و مخالفین خود تحمیل می کنند.

 برخلاف نگرش فرهنگیان مسلمان مریوان اگر کارنامه ی این احزاب سکولار در سایر ملل مسلمان را نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که در واقع این دشمنان احزاب سکولار، خیالی نبودند؛ بلکه مسلمین تابع شریعت و تعالیم اسلام بودند و حوادث بعد ار پیروزی انقلاب ۵۷ش و تشکیل دارالاسلام ایران نشان داد که این احزاب سکولار خود را برای جنگ با مسلمین تابع شریعت الله آماده می کردند.

 در این زمینه ی برچسب زنی و جنگ روانی و روشن نمودن خائنین به مردم مسلمان کورد رخدادی دیگر را باز گو می کنم  : ….. در پایان سال ۱۳۵۸ش آیت الله حسینی کرمانی به نمایندگی از سوی آیت الله خمینی به مهاباد رفته و با قاسملو، ملاعبدالله و غنی بلوریان ( سه تن از اعضای ارشد حزب دمکرات کردستان) مذاکره می کند و نظرات رهبر دارالاسلام ایران را به آنها می رساند[۴]، با آنکه این «پیشنهادات»[۵] به نفع کوردهای اهل سنت بود اما با واکنشهای مختلفی مواجه می شود : بلوریان می گوید که پیشنهاد خوب و معقولی است. اما ملاعبدالله و قاسملو آن را رد می کنند. بلوریان می پرسد چرا رد می کنید؟ ملاعبدالله پاسخ می دهد.:”اگر ما این پیشنهاد را قبول کنیم، مردم کردستان به ما خواهند گفت جاش”. با شنیدن این حرف عصبانی شدم و خواستم بگویم پس چرا با وابسته شدن به رژیم عراق و گرفتن اسلحه و پول از این دشمن دیکتاتور و خونخوار کرد جاش نمی شویم”.دفاع از مرزهای ایران آدمی را “جاش” می سازد، اما وابستگی به صدام حسین، طرف را دگراندیش و آزادیخواه و وارد کننده مدرنیته به ایران می کند. [۶]

در این صورت از نگاه این سکولاریستهای محلی کوردستان هر کسی که دارای عقاید اسلامی بود و با سایر مسلمین شیعه یا سنی متحد می شد، یا در برابر سکولاریستها عقاید اسلامی خود را بیان می کرد و وابسته به دارالاسلام ایران هم نبود باز کهنه پرست و ارتجاعی و خائن و جاش و… به شما می رفت و بعد از آنکه زمینه سازی های لازم جهت ترور شخصیتی مخالفین مسلمان را فراهم کردند اقدام به ترور جسمی و فیزیکی آنها نیز می کردند؛ به همین دلیل در ماههای اولیه ی انقلاب غیر از نیروهای وابسته به مُلا احمد مفتی زاده کمتر مردم عادی جرأت می کردند چه با سخن چه با عمل با احزاب سکولار مخالفت کنند یا حتی بعد از انقلاب به طرف دارالاسلام بیایند و چنانچه مومنینی وارد فعالیتهائی قرآنی و تبلیغی و بیان مسائل عقیدتی و منهجی اهل سنت جهت روشنگری مسلمین می شدند قطعاً باید با جان خود بهای این فعالیتها را می پرداختند که به ذکر چند نمونه اشاره می کنم:

  • در سنندج سه برادر جوان معلم قرآن در مسجد به نامهای رحمت الله نمكي ۲۲ ساله، شهريار نمكي ۱۹ ساله و شهرام نمكي ۱۶ ساله  که در چهارم ارديبهشت ۱۳۵۹ توسط گروهك هاي سکولار و مرتد کوردستان در سنندج دستگير شدند يك ماه بعد توسط همين گروهك های سکولار و مرتد به شهادت رسيدند. نحسبهم کذالک و الله حسیبهم.
  • در خرداد ۵۹ رسانه ها اعلام کردند که جسد ۲۲ مسلمان کرد طرفدار مُلا احمد مفتی زاده که توسط گروه های سکولار شکنجه و زنده به گور شده بودند به دنبال پاکسازی گردنه صلوات آباد تا قشلاق در اطراف سنندج کشف شدند.[۷]جالب است بدانید تنها جرم این افراد طرفداری از قرآن و شریعت الله و فعالیت اسلامی بود که ابتدا گور این افراد توسط خودشان کنده می شود و پس از آنکه در داخل گورها قرار می گیرند بر روی آنها خاک می ریزند و به همین شکل با «مرگی صبر» به شهادت می رسند . نحسبهم کذالک و الله حسیبهم.
  • ملا محمد ذبیحی بیسارانی امام و خطیب جمعه روستای بیساران روز ۲۶/۰۱/۱۳۶۰ نماز صبح را در مسجد اقامه کرد، یکی از افراد نماز خوان به وی اشاره می کند که نیروهای سکولار برایش کمین کرده اند و از در پشتی مسجد فرار می کند اما در نهایت دستگیر و به رگبار بسته می شود، یکی از سکولاریستها بر پیکر نیمه جان او نیز رحم نیاورده و سرنیزه ای را در سینه اش فرو کرده و می چرخاندند و به این شکل این عالم اهل سنت در انتهای بی کسی توسط سکولاریستهای مرتد به شهادت می رسد. نحسبه کذالک و الله حسیبه .
  • سکولاریستهای کورد ملا عبدالله فتاحیان جانی را در سال ۱۳۶۰ با شلیک گلوله بر پیشانی اش در حالی که سوار بر تراکتور بود در روستای قیلستون سقز به شهادت رساندند.
  • روز چهاردهم دی ماه ۱۳۶۱ در روستای کانی سفید میان نیروهای سپاه و احزاب سکولار درگیری سختی روی داد که سه پاسدار کشته شدند، پس از انتقال پیکر آنان به مسجد کانی سفید ملا محمد احمد زاده تکابی برای شادی روح آنان به قرائت قرآن پرداخت، وقتی سکولاریستهای کورد خبر دار شدند به مسجد آمدند و ملا محمد احمد زاده را به شهادت رساندند. نگاه کنید: سکولاریستها تا این اندازه هم مخالفین مسلمان خود را تحمل نمی کردند.
  • ملا صالح ترابی (سقزی) با تبلیغ ندای قرآن و سنت به تهدیدات سکولاریستهای کورد توجهی نمی کرد تا اینکه نیمه شب بیستم بهمن ۱۳۶۱ با نیرنگی ایشان را در خانه اش به شهادت رساندند.
  • ملا محمد امینی در سال ۱۳۶۱  توسط سکولاریستهای دمکرات از منزلش ربوده می شود و در میاندوآب به شهادت می رسد.
  • سکولاریستهای مرتد کوردستان  در ۲۱ فروردين ۱۳۶۱ و در محله حاجي آباد شهر سنندج   شب هنگام به منزل ملامحمد کریمیان پیرمرد ۷۰ساله هجوم می برند و پس از اینکه دست و پایش را بستند و قرآنها و سایر کتاب‌هایش را روی سینه‌اش گذاشتند، با ریختن نفت او را به آتش کشیدند و به شهادت رساندند.
  • ملا محمود محمدی (سقز) هم درتاریخ  1363/3/26 سکولاریستهای کورد به منزاش در روستای تخت حمله کردند، وی و همسرش را به شهادت رساندند.
  • سکولاریستهای کورد شبانه به خانه ملا عبدالحمید فرقانی (سقز) در هفدهم شهریور سال ۱۳۶۳ حمله کردند و ایشان را ترور کردند
  • سکولاریستهای کورد در شب ۲۴/۷/۱۳۶۶ به خانه ملا سیدطه مشایخی صاحب ۵ فرزند در روستای دادانه حمله کردند و با شلیک چند گلوله ایشان را به شهادت رساندند

اینها به اضافه ی ۶۸ مورد فراموش نشده ی دیگر از علمای برجسته و خطبای مساجد اهل سنت تنها به دلیل بیان قرآن و سنت صحیح و روشن شدن کفریات گروههای سکولار برای مردم مسلمان کورد، و به جرم کهنه پرستی و طرفداری از قوانین شریعت الله به فجیع ترین شیوه ممکن به قتل رسیدند، جرم اینها صرفاً تبلیغ شریعت الله بود که دروغها و آرزوهای سراب گونه و توهمات و روی سیاه سکولاریستها را نیز نشان میداد، جرم این علمای بزرگوار تنها گفتن حقایق شریعت الله بود اما آزادی بیان و آزادی های شخصی و آزادی عقیده و حقوق بشر و صدها شعار توخالی سکولاریستها تنها مختص خودشان و مسلمینی بود که «۴معنی و مفهوم» دین را به سکولاریستها داده بودند و اسلامی توخالی و تهی و کاملاً درونی و شخصی و ناقص برای خود باقی گذاشته بودند و مسلمین شریعت گرا را شامل نمی شد؛ در هر صورت بعد از پاکسازی این سکولاریستهای مرتد بنیاد شهید و سایر نهادها با سرپرستی کردن بازماندگان این شهداء به نحوی این عزیزان را به دارالاسلام ایران متصل کردند.

درنودشه، نزدیک شهر پاوه سکولاریستهای کورد به همراه چریکهای فدائی خلق کردهای مخالف خود را تا گردن در خاک فرو می کردند و این کار را در کنار لانه ی مورچه ها و موریانه ها انجام می دادند و این موریانه ها وارد سر و صورت اینها می شدند تا در نهایت بمیرند، و شش نفر از مسلمانان تنها و بی کس را به این صورت زجرکش کردند.

این جنایات در میان علماء و خطباء و مردم عادی بود که دارای افکاری مخالف افکار سکولاریستهائی بودند که زوزه ی آزادی بیان و آزادی های شخصی و آزادی عقیده و سایر شعارهای سکولاریستها هم اکنون که قدرتی ندارند گوش همه را کرد کرده، حالا وای به حال شخصی که از این دارالاسلام جمهوری اسلامی ایران طرفداری می کرد.

به عنوان مثال: ناهيد فاتحي كرجو که تنها ۱۶ سال سن داشت و به عنوان یک بسیجی ساده مثل همینهائی که دارید می بینید، از دارالاسلام ایران حمایت می کرد. در اوايل زمستان سال ۱۳۶۰ به درمانگاهي در ميدان مركزي شهر سنندج مراجعه می کند توسط همین سکولاریستهای کورد ربوده می شود و بعد از چند مدت خبر گرداندن دختري در روستاهاي كردستان با دستاني بسته و سري تراشيده به جرم اينكه «اين جاسوس خميني است!» همه جا پخش شد. موهای سر این دختر مسلمان کورد را تراشیده بودند، هیچ ناخنی در دست و پا نداشت، جای جای سرش کبود و شکسته بود و پس از شکنجه‌های بسیار، سکولاریستهای کورد او را در آذر ماه ۱۳۶۱ زنده به گور می کنند.

سنندج بعد از انقلاب اولین اقدامات تروریستی را از جانب سکولاریستها تجربه کرد و چند روز بعد از پیروزی انقلاب تا ۲۹ بهمن سال ۵۷، یازده ترور در این شهر شروع شد و بعدها سایر شهرهای ایران مثل تهران و غیره شاهد ترورها بود؛ کوردستان به تنهائی بعد از تهران بیشترین کشته های ناشی از ترور را داشته است و شاهد یک هزار و ۸۷۰ قتل از مسلمین بوده است. غیر از بیش از ۶۸ نفر از علماء و خطبای اهل سنت کردستان ۵۰ نفر کارمند، ۲۰ زن خانه دار، ۱۰۰ نفر کارگر، ۲۰ نفر نوجوان، ۷۰ نفر دانش آموز، دانشجو و معلم، ۵۰ نفر جهادکشاورزی، ۱۷۰ نفراصناف و… وجود داشتند.

شما تصور کنید که غیر از تروههای هدفمند تنها همزمان با ۲۸ اسفند سال ۵۷، گروهک سکولار کومله با هلی کوپتر مردم اهل سنت کردستان را مورد هدف قرار داد و در این تاریخ بیش از ۱۰۰ کشته و ۵۰۰ نفر مجروح شدند.

رقم کشته شده های سنی مذهبی که توسط احزاب مرتد در شهرهای سنی نشین کشته اند خود نمایانگر میزان تنفر عمومی از مرتدین و مؤید تمام آن چه گفته شد می باشد به عنوان مثال:

در شهر سنندج ۵۵۸ نفر توسط سکولاریستهای کورد به قتل رسیدند در شهرستان مریوان ۳۳۱ نفر در سقز ۲۲۳ نفر در سردشت ۲۲۱ نفر و… و به همین ترتیب در تمام سرزمین های سنی نشین غرب ایران در همان اوایل درگیری با احزاب سکولارکورد و احزاب سکولار غیره بومی و متحد آنها از اهل سنت قربانی گرفته شد. فقط در دو استان آذربایجان غربی و کردستان و بخش های سنی نشین کرمانشاه هزاران تن از اهل سنت توسط احزاب سکولار محلی و متحدین شان کشته شده اند. آیا این همه کشته دلیل بر جدایی احزاب سکولار از مردم مسلمان و سنی مذهب منطقه نیست؟!

نکته ی قابل تامل این است که در هم مسیری با انقلاب، تمام اهل سنت سراسر کشور با انقلاب بودند، و درگیری احزاب سکولار با اهل سنت بعد از پیروزی انقلاب و تشکیل دارالاسلام اتفاق افتاد. یعنی در واقع جرم بسیاری از اهل سنت این بود که در ایران دارالاسلامی تشکیل شده بود، و در قانون اساسی آن جایگاهی برای قوانین شرکی سکولاریستها وجود نداشت، و اهل سنت هم برای اسلام و قانون شریعت الله دعوت می کردند، و ماهیت این احزاب سکولار در ضدیت با قانون شریعت الله برای مردم روشن می شد؛ در نتیجه این علماء و مدرسین قرآن هر چند مثل طرفداران مُلا احمد مفتی زاده از حاکمیت جمهوری اسلامی ایران هم فاصله گرفته بودند و به نحوی مخالف هم بودند با این وجود برای سکولاریستها حکم موانعی را داشتند که باید برداشته می شدند.

حتی گروه اهل تصوف رزگاری هم که مسلح بود و در برابر دارالاسلام جمهوری اسلامی ایران هم قرار داشت با این وجود همچون یک مانع به آن نگاه می شد به همین دلیل جنگ بر این گروه مسلح صوفی مسلک مخالف حکومت مرکزی هم توسط احزاب سکولار تحمیل شد و در نهایت اینها را بعد از دادن تلفاتی از طرفین خلع سلاح کردند.

البته در کنار اینهمه کشت و کشتار از مردم اهل سنت منطقه باز ما شاهد سیل دیگری از کشت و کشتار میان خود احزاب سکولار محلی و متحدین آنها بوده ایم که مواد سوختی این جنگها خون جوانان و مردم فریب خورده از میان اهل سنت منطقه بود چون همچنانکه عرض شد کوردهای شیعه مشارکتی در این احزاب سکولار میان کوردهای اهل سنت نداشتند. کنگره ی چهاردهم حزب دمکرات کردستان ایران آمار کسانی را که به قول خودشان کُرد، کُرد را کشته است چنین بیان می کنند: «آمار تلفات حزب دموکرات بنا بر اعلام کنگره چهاردهم حزب در سال ۱۳۷۹ حدود چهار هزار ۴۰۰۰ نفر کشته اعلام و بیش از چند برابر این رقم نیز آمار تلفات کشته شدگان کردی است که توسط احزاب کرد کشته شده اند».

این تعداد کشته شده های حزب سکولار و ارتدادی دموکرات است،  و جالب است بدانید که تنها در جنگ داخلی بین احزاب سکولار بارزانی ها و طالبانی ها ۳۶ هزار کورد کشته شدند . البته این آمار رسمی خودشان است و خدا می داند که تعداد دقیق کشته ها از کوردها چقدر است، اما کومله و پ.ک.ک ها با آن همه جنگ طلبی و آشوب طلبی که با تمام احزاب موجود داشته اند چه اندازه از بچه مسلمانان فریب خورده را به جهنم فرستاده اند؟! ما این را نمی دانیم اما بر این مطلب یقین داریم که تاریخ کوردها هرگز جنایات این خون آشامان مرتد را فراموش نکرده و نخواهد کرد و کوردها هرگز اینها را نمی بخشند و این وظیفه ی اهل سنت است که با عبرت از تاریخ موجبات تکرار فجایع تاریخی را فراهم نکنند و این نیز میسر نمی شود مگر با درک صحیح دین و واقعیت دشمنان الله و دشمنان مومنین.

سکولاریستهای مرتد از قبل از سالهای ۱۳۲۴ش تا کنون در حال تخریب عقاید، فرهنگ، ارزشها و داشته های درونی و حتی مادی ملت مسلمان ما هستند و نباید در تعیین زمان از بین بردن آنها دچار دور بینی و یا نزدیک بینی شویم، بلکه باید متناسب با قدمهائی که بر میداریم با اعتماد و توکل بر الله قدمهای بعدی را متناسب با پیشرفتی که کرده ایم برداریم .

نه از مومنین آگاهی که تابع کفر به طاغوت و ایمان به الله و تابع بی چون و چرای منهج صحیح اسلامی هستند، بلکه از کسانی که جاهل به منهج اسلامی هستند اما با گذاشتن حقایق در کنار هم می توانند نظردهند باید پرسید: الان با این وضع هنوز برایتان عجیب است که چرا مسلمانان اهل سنت منطقه در برابر حکومت شیعه مذهب تهران از هم زبانان و هم نژادان سکولار خود دفاع و پشتیبانی نکرده اند؟

زمانی که احزاب مختلف سکولار داخلی و کفار سکولار خارجی از کانال صدام حسین سکولار جان و مال و ناموس اهل سنت غرب را اینگونه در معرض تعرض و نابودی قرار داده بودند، شما باورتان می شود که در چنین شرایطی عده ای از طرفداران ملائی به اسم عبدالقادر توحیدی در سال ۱۳۶۳ش (۱۴۰۵ق) و در همین منطقه ی ما تمام این مرتدین سکولار و اشغالگران سکولار خارجی را رها کرده و به خاطر اختلافات ریز فقهی بر علیه شیعیان اعلام جنگ مسلحانه کرده باشند؟ اما متاسفانه چنین خطای منهجی بزرگی را مرتکب شدند و در جبهه ی این احزاب سکولار محلی و صدام حسین سکولار و تمام کفار سکولار جهانی و طاغوتهای محلی حامی صدام حسین با دارالاسلام ایران وارد جنگ مسلحانه شدند.![۸]

انسان صبور هم گاه از اینهمه انحراف از منهج اهل سنت نمی تواند جلو خود را بگیرد. آیا در منهج اهل سنت کسی می تواند رای عالمی را پیدا کند که می توان آنهمه جنایات مرتدین در حق مسلمین در اطراف خود را نادیده گرفت و علاوه بر آن در جبهه ی مرتدین و یا کفار اصلی بر علیه فلان مذهب اسلامی جنگید حتی با یک کلمه هم باشد؟ پس چرا عده ای به جای جهاد سه گانه ی مالی و جانی و زبانی « بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ وَأَلْسِنَتِكُمْ» با سکولاریستها (مشرکین) در جبهه ی آنها قرار گرفته اند؟

کسانی چون کاک ناصر سبحانی به عنوان یکی از پیروان منهج اخوان در میان اهل سنت چندین ساعت با عبدالقادر توحیدی مناظره نموده و ثابت کرد که جنگ مسلحانه ی ایشان غیر شرعی است . [۹]  با این وجود عبدالقادر توحیدی هماهنگ با صدام حسین و مزدوران او چون مرتدین سکولار کومله و دموکرات و سایر احزاب ارتدادی سکولار و التقاطی های گروه رجوی و خبات و … جنگ خود بر علیه دارالاسلام ایران را با پشتوانه ی تعدادی از جوانان قبیله ی کوچک خودش شروع کرد.

علاوه بر این، جماعتی دیگر از اهل سنت هم در مناطقی از جوانرود و جنوب اورامان سپاه عمر را تشکیل دادند که استراتژی شبیه استراتژی عبدالقادر توحیدی در برخورد با کفار سکولار داخلی و خارجی و دارالاسلام ایران داشت.

در کنار این گروه از اهل سنت باز ما شاهد گروه دیگری از اهل سنت با نام سپاه رزگاری با نگرشی صوفیانه هستیم که هدف خود را آزادی ملّت کرد و براندازی نظام تازه پای اسلامی اعلام کرد، اما در نهایت کومله و همین گروههای چند ملیتی سکولار پس از جنگهای مشهور هورامان آنها را خلع سلاح کردند.

در کنار این گروههای مختلف سکولار و التقاطی و اسلامی ما شاهد جریان وسیعتری در میان اهل سنت کردستان و کل ایران به رهبری مُلا احمد مفتی زاده هستیم که  در سال ۱۳۵۹ ش، پس از دو روز بازنگری در کار مدرسه ی قرآن طی جلسات متعدد و پیوستن گروه «ئه ستیره» به آن، مدرسه ی قرآن را به «مکتب قرآن» تغییر نام داد[۱۰] و تحت همین اسم «مکتب قرآن» فعالیت داشت.

البته جماعتی از اهل سنت هم گروه «برکان» اسلامی را تشکیل دادند که با نادیده گرفتن آنهمه جنایات و مفاسد عقیدتی و اخلاقی که سکولاریستها به بار آورده بودند، بیشتر شبیه گروه فشاری علیه «مکتب قرآن» مُلا احمد مفتی زاده عمل می کردند.

مُلا احمد مفتی زاده بر اثر کشتارهای بی رحمانه ی احزاب سکولار از طرفدارانش، در سال ۱۳۵۸ ش از سنندج به کرمانشاه فراری می شود و طرفداران اصلی او هم از مناطق اهل سنت تحت کنترل این احزاب سکولار به مناطق شیعه نشین تحت حاکمیت دارالاسلام ایران مثل همدان و تهران و کرمانشاه و غیره پناه می برند، و اهل سنت تنها می ماند با آنهمه حزب سکولار و جنایتکار.

در این صورت اهل سنت کوردستان که خود را تابع هیچ یک از این گروههای متفرق و رنگارنگ ضد هم نمی دانست چه باید می کرد؟ آیا مثل گروههایی چون گروه مُلا احمد مفتی زاده باید کوردستان و وطنشان را ترک کنند و همه چیز خود را برای مرتدین سکولار(مشرک)  محلی و مزدوران صدام حسین رها کنند یا …؟

اما نکته ی تأسف برانگیزتر به واکنشهای دولت موقت دارالاسلام ایران در برابر اینهمه جنایت احزاب رنگارنگ سکولاری بر می گردد که خود را پشت سر دو حزب سکولار بومی دمکرات و کومله سازماندهی کرده بودند.

دولت موقتِ یک دارالاسلام انقلابی در کمال ناباوری با چنین احزاب سکولار جنایتکاری که دستشان به خون هزاران انسان آلوده شده و مرتکب مفاسد متعددی در دارالاسلام شده اند وارد مذاکرات لیبرالی می شود.

اهل سنت که هیچ نیروی مسلح سازماندهی شده ای ندارند و در انتهای تنهائی و بی کسی به سر می برند به همراه سایر نیروهای انقلابی دارند بدترین جنایات را از سوی سکولاریستهای محلی متحمل می شوند آنوقت دولت موقت در حال میدان دادن و خرید وقت برای سکولاریستهای محارب داخلی است.  یک انحراف و تضاد کاملاً واضح و آشکار در اصول حاکم بر روابط دارالاسلام و در مدیریت بحرانهای تولید شده توسط کفار محارب داخلی که نشان از آن است که دولت موقت نتوانسته خود را با اصول انقلاب وفق بدهد، و در همان بازی های سکولار لیبرالی سیر می کند، و جهت دفع این آفتها به روشی اسلامی، از درک شرعی برخوردار نیست. 

قبلاً: در شمال مهاباد فتوای مُلا خلیل بر علیه قاضی محمد مزدور استالین عامل کارساز بود و در جنوب مهاباد فتوای امام جمعه ناظم الاسلام و دیگر علمای آن دیار سد محکمی در برابر نفوذ مرتدین سکولار و جدا شدن کوردها از آنها و حذف موقت آنها محسوب می شد؛ اما هم اکنون علمای اهل سنت به دلیل نبود پشتوانه ی قدرت نظامی یا توسط این سکولاریستها کشته شدند یا مجبور به سکوت شدند و یا به مناطق شیعه نشین فراری شده بودند و نیروئی عقیدتی جهت بسیج مردمی جهت مقابله با این جنایتکاران سکولار وجود نداشت و دولت موقت هم در حال خوش و بش کردن و وقت کشی با این جنایتکاران مزدور بود.

باید همه بدانند که مزدور از خودش شخصیت مستقلی ندارد، بلکه تصمیم گیرنده و امر کننده ارباب این مزدوران است، پس هر گونه مذاکره ای با مزدوران فایده ای ندارد. در میان اهل سنت کردستان کسانی بودند که هم از دین چیزهایی می فهمیدند و هم از گذشته ی این سکولاریستهای مزدور درس عبرت گرفته بودند، به همین دلیل می بینیم که «انجمن اسلامی کُردهای مقیم تهران» بر خلاف سیاست های دولت موقت مرکزی تهران هرگونه مذاکره و شیوه های مسالمت آمیز با مرتدین  سکولار را طبق سنت انبیاء و آیات قرآن و روش به احسان سابقون الاولون در جنگ با اهل رده و مرتدین، رد می کنند. جنگ با مرتدینی که علاوه بر ارتداد خود، مسلحانه و با زور اسلحه و کشتارهای وحشیانه قصد مرتد کردن دیگران و تحمیل حکم و قانون ساختگی خود بر مردم را دارند.

این سیاستی است کاملاً اسلامی، و جنگ و قتال هدفمند یگانه راه حل دفع عفونت ناشی از به وجود آمدن غده ی سرطانی مرتدین بر پیکره ی جامعه ی مسلمین است که هم دولت موقت مخالف آن سیاست بود و هم در مناطق اهل سنت غرب اندیشه ها و تفاسیر مُلا احمد مفتی زاده  و عمل پاره ای از احزاب و جماعتهای اسلامی منتسب به اهل سنت مخالف جهاد با سکولاریستهای مرتد کورد و متحدین سکولار آنها بودند.

مرتدین سکولار این بار نیز با پیروی از همان اسلوب های گذشته یشان به این انجمن نوپای اسلامی یورش برده و با همان برچسب ها و تهمت های ناروایی که آماده شده و به صورت یکسان به مخالفین خود می پرانند این بار نیز در نشریه ی شماره ۶۹ «کردستان» ارگان حزب مرتد دمکرات این چنین به دروغ پراکنی پرداختند:« انجمن اسلامي كردهاي مقيم مركز كه گرداننده و هادي عمليات خودفروختگان سياسي و جاشهاي كردستان است …درخواست سركوب بيشتر و پاكسازي كليه مناطق كردستان و پرهيز از مذاكره و شيوه مسالمت آميز در كردستان از جانب اغلب مقامات دولتي را مطرح کرده است.[۱۱]

اهل سنت غرب یک بار در زمان مُلا خلیل سردشتی فتوای ارتداد قاضی محمد و حزبش را صادر کرد و علاوه بر آن فتوای جنگ مسلخانه با بت و پدرخوانده ی این گروههای مافیائی سکولار در کردستان و حزب آن را صادر کرد و حتی فتوا داد هر کسی که در جنگ بین قاضی محمد مرتد و حزب مرتدش با رضاخان پهلوی بجنگد او هم مرتد است . چون صفهای مسلمین از مرتدین بومی جدا شده بود و تنها دو جبهه وجود داشت یکی جبهه ی رضا خان سکولار و دیگری جبهه ی قاضی محمد سکولار . به همین دلیل می بینیم هیچ کورد مسلمانی در جبهه ی قاضی محمد مرتد اسلحه بر نمی دارد و قاضی محمد مرتد تنها شده و مجبور به تسلیم می شود.

 در اینجا باید دقت کنید که فتوای مُلا خلیل و سایر علمای اهل سنت کردستان بر علیه کفر و ارتداد امثال قاضی محمد و سکولاریستهای هم مسیر با او بود نه بر علیه ملت کورد. چون این سکولاریستهای مرتد هر چیزی که بر علیه آنها گفته شود را چنین بازنشر می کنند و چنین به مخاطب خود می رسانند که انگار بر علیه ملت کورد بوده. نه اینگونه نیست، ملت مسلمان کورد مساوی با چند گروه و حزب سکولار مزدور و مرتد نیست، این مرتدین سکولار غده های سرطانی بیگانه و آسیب رسان به عقاید و جسد ملل اسلامی هستند که باید برداشته شوند.

در همین گیرودار و بر اثر شکایات گسترده ی اهل سنت تنها و رها شده که سکولاریستها قتلگاههای مختلفی را در میان آنها به پا کرده بودند سرانجام آیت الله خمینی همان کار علمای اهل سنت چون مُلا خلیل و مُلا محمد ذبیحی و صدها عالم اهل سنت کردستان و جهان اسلام در مورد سکولاریستها را تکرار کرد و فتوای جهاد با این احزاب سکولار و مرتد محلی و غیر محلی را صادر کرد[۱۲] که خود را به ناحق به کوردهای مسلمان تحمیل کرده بودند، و ضمن پیامی اعلام کرد که : شما باید بین مردم کُرد و ضد‏‎ ‎‏انقلاب تفاوت قائل باشید، شما با کفر می جنگید نه با کُرد.[۱۳] و شعار « ما با کفر می‌جنگیم نه با کُرد» شعار کسانی از اهل سنت کورد و شیعیانی شد که برای اجرای فتوای جهاد بر علیه سکولاریستهای مرتد قیام کرده بودند و همه ی ما در آن ایام شاهد این شعار بر دیوارهای شهر و روستای خود بوده ایم.

آیت الله طالقانی هم در اولین نماز جمعه ی تهران گفت: «اگر اخلال‌گران نخواهند خاموش بنشینند من پیرمرد هم مسلسل به دست گرفته و پشت تانک می‌نشینم و امام خمینی هم پشت تانک خواهد نشست.» [۱۴]  و به این شکل بار دیگر فتوای مُلا خلیل و صدها عالم اهل سنت کردستان در جهاد با سکولاریستهای مرتد محلی با پشتوانه ی نظامی قدرت حکومتی دارالاسلام دوباره زنده شد و مسلمین اهل سنت و شیعه وارد مرحله ی پاکسازی سکولاریستهای جنایت پیشه ی بومی و غیر بومی شدند.

این  پاکسازی از پاوه به سمت شمال شروع شد تا به آخرین مناطق تحت کنترل سکولاریستهای مرتد ختم شد، به محض شروع جهاد بر علیه احزاب رنگارنگ سکولار محارب کورد و غیر کورد در کردستان، در عرض کمتر از ۶ ماه تمام پایگاههای مرکزی آنها در دارالاسلام ایران نابود شدند و تمام شهرها و روستاهای اصلی آزاد شدند و مردم تحت هیچ عنوانی از آنها حمایت نکردند و آنها را تنها رها کردند؛ یعنی تصور کنید پدرمن که در آن زمان جزو مرتدین سکولار بود و من به همراه مادر و خواهر و دو برادر کوچکترم و دهها خانواده ی دیگر در حال فرار در سرما و برف سنگین آن سالها به سمت سقز بودیم ملت مسلمان کورد هیچ یک از ما را نمی پذیرفتند و حاضر نبودند ما را در خانه های خود راه دهند، هر چند می دیدند که عده ی زیادی از اعضای این خانواده های مرتدین هم در اثر سرما تلف شده می شوند، اما باز اهمیت نمی دادند چون این احزاب سکولار در عرض چند ماهی که بر آنها حاکمیت داشتند چنان کارنامه ی پر از جنایت و فساد و ظلم داشتند که ملت مسلمان کورد آرزوی نابودی اینها را داشتند حالا چه سرما اینها را بکشد یا حیوانی درنده یا هر عامل دیگری. به همین دلیل این نیروهای مرتد با زور اسلحه و شکستن درهای مردم  خود را بر مردم بی دفاع آنجا تحمیل می کردند. این یعنی تکرار تاریخ: کوردهای مسلمان مهاباد و سایر مناطق در گذشته قاضی مرتد و حزبش را تنها گذاشتند و به قول مرتدین در این زمان هم : «در سنندج کسی مقاومت نکرد». [۱۵] البته نه در سنندج و نه در هیچ نقطه ای از مناطق کورد نشین غرب ایران مردم اهل سنت از سکولاریستهای مرتد حمایت نکردند و این احزاب هرگز مردمی نشدند، چون این احزاب سکولار بر کوردهای مسلمان تحمیل شده بودند و در میان کوردها نه از لحاظ عقیدتی و نه از لحاظ فرهنگی ریشه نداشتند.

زمانی که گروههای سکولار چند ملیتی به همراه مزدوران سکولار محلی در کردستان توسط نیروهای متحد شیعه و سنی از شهر ها پاک شدند، رهبران آنها به دامان اربابان سکولار خود در عراق بعثی پناهنده شدند و پیروان بیچاره و فریب خورده آنها (مثل خانواده ی ما) آواره ی کوره روستاها و کوه و جنگل شده بودند و روزانه دهها نفر از آنها یا در کمین نیروهای متحد شیعه و سنی کشته می شدند یا بر اثر گرسنگی و سرما جان می دادند یا خوراک جانوران وحشی و گرگها می شدند.

به همین دلیل همزمان با ادامه خلع سلاح نیروهای سیاسی و نظامی در مناطق کردنشین مهندس مهدی بازرگان نخست‌وزیر دولت موقت اعلام کرد: رهبر  انقلاب امروز با انتشار بیانیه ای به مناسبت اولین سالگرد ۱۷شهریور با اعلام عفو عمومی در کردستان همه قشرها و اهالی کردستان را شامل این عفو عمومی دانسته ولی سران جنایتکار و شریکان آنان را از این عفو استثنا کردند.[۱۶]

پدر من و صدها نفر مثل او که به دلیل نا آگاهی از عقاید صحیح اسلامی و عدم شناخت عقاید اسلامی سرگردان شده و جزو کسانی بودند که در نظام سکولاریستی پهلوی پرورش یافته بودند، فریب تبلیغات و شعارهای توهمی و آرزوهای خیالی این احزاب سکولار را خورده بودند و طبق دستور یاران شیطان « لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ» (نساء/۱۱۹) سالهائی از عمر خود را هدر داده و مجری اوامر و ابزار دست شیطان و یارانش شده بودند جزو کسانی بودند که مشمول این عفو واقع شدند و بار دیگر دارالاسلام با پذیرش توبه ی آنها به آنها فرصت داد تا زندگی دوباره ای را شروع کنند.

 از الله متعال خواهانیم که این توابین با این فرصت دوباره ای که به دست آورده اند به جای اینکه در دارالاسلام مثل ستون پنجم و مجریان جنگ روانی دشمنان خود را جزو طرفدارن همان احزاب سکولار و ادامه دهنده ی مفاسد عقیدتی و اخلاقی و رفتاری همان احزاب سکولار قرار دهند و یا به جای آنکه خود را در دارودسته ی منافقین قرار دهند و به سبک دارودسته ی منافقین به تخریبات عقیدتی و رفتاری در جامعه مشغول شوند به خود و اطرافیان خود رحم کنند و خود را در دسته ی مومنین تابع شریعت الله تعالی قرار دهند.   

سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَبِحَمْدِكَ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، أَسْتَغْفِرُكَ وَأَتُوبُ إِلَيْكَ 

  والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته


[۱]   پیاده شده از سخنرانی تصویری شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله / تقسیم زمین به دارالاسلام و دارالکفر در قرآن، سنت، آراء صحابه و مذاهب مختلف اسلامی (قسمت  سی و نهم/ مصداقهای دارالاسلام در دنیای معاصر (۱۴) / جمهوری اسلامی ایران (۷-  اهل سنت کردستان، احزاب سکولار و فتوای جهاد آیت الله خمینی ) )

[۲] خداوندان اندیشه سیاسى؛ مایکل ب. فاستر، ترجمه دکترجواد شیخ الاسلامى؛ شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، ویراسته دوم، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۳ ش، ج ۱، ص ۵۲۷ـ۵۳۱.

[۳] نشریه پیکار، شماره ۵ ،  ۷/۳/۵۸  

[۴] نظر آیت الله خمینی را به شرح زیر به اطلاع آنان می رساند:”من بر این اعتقاد هستم که شما – حزب دمکرات – وابسته به رژیم عراق هستید و اسلحه و پول و حتی سوخت از عراق می گیرید. خوب می دانیم رژیم عراق شما را علیه جمهوری اسلامی تحریک می کند. به همین دلیل ما به شما اعتماد نداریم و فکر می کنیم شما خواسته های خودتان را مطرح نمی کنید بلکه برنامه رژیم عراق را در کشور خودتان، که ایران است اجرا می کنید. با توجه به این ما چگونه می توانیم به حزب دموکرات اعتماد کنیم؟” [خاطرات غنی بلوریان]

[۵] آیت الله کرمانی به نقل از آیت الله خمینی می گوید که شما باید ایرانی بودن خود و غیر وابسته بودن خود به عراق را اثبات کنید. برای اثبات این خواسته پیشنهاد آیت الله خمینی را مطرح می کند :“به مدت یک سال، فقط یک سال مسئولیت حفظ و حراست از مرزهای ایران را که در دست خود شماست به عهده بگیرید و این مرزها را از حمله بیگانگان و نفوذ دار و دسته دشمن به داخل خاک ایران حفظ کنید و همه نیروهای مسلح خود را آماده دفاع از کشور خودتان کنید. حکومت جمهوری اسلامی نیازهای شما را به اسلحه تأمین می کند و خواسته های تان را تعهد می کند، خودتان تعیین کنید که چه چیزی نیاز دارید، هیچ نیروی ارتشی به غیر از تعدادی که امروزه در این منطقه است به اینجا اعزام نخواهد شد و آنها نیز اجازه نخواهند داشت که در امور شما دخالت کنند.پذیرش این پیشنهاد از سوی شما موجب اطمینان ما به شما خواهد شد. سپس اگر پس از گذشت این یک سال، ما اکثریت خواسته های شما را اجرا نکردیم و تعهدات خودمان را عملی نکردیم، شما می توانید لوله اسلحه هایی را که خودمان به شما داده ایم به طرف ما بگیرید”.[ بلوریان، کتاب برگ سبز ۴۰۵-۴۰۶]

[۶] بلوریان کتاب برگ سبز،۴۰۷ ./  جاش به‌معنای«کره‌خر» است، اما در اصطلاح به‌معنای «خائن» و معمولاً برای کردهایی استفاده می‌شود که با دشمنان کرد بر علیه کردها یکی شده و همدست می‌شوند.

[۷] اطلاعات ، ۵ خرداد ۱۳۵۹ ، صفحه ۲

[۸] عبدالقادر توحیدی در سال  1405قمری برابر با ۱۳۶۳ شمسی  از ایل و قبیله ی خود و چند نفر از مسلمانان دیگر گروهی مسلح تحت عنوا ن « حركت اسلامى اهل سنت و جماعت ايران » را به وجود آورد که در تاريخ ۲۵/۴/۱۳۶۳ ه ش جنگ مسلحانه ی خود را بر علیه حکومت مرکزی ایران و نیروهای بومی اهل سنت پاسدار اعلام نمود.

[۹] نوارهای صوتی این مناظره موجود است

[۱۰] تاریخچه ی تأسیس جماعت اخوان در ایران و همکاری با مکتب..«نوار»

[۱۱] نشريه كردستان شماره ۶۸تيرماه ۵۹

[۱۲] صحیفه امام؛ ج ۹، ص ۲۸۵ – ۳۰۷

[۱۳] امام و دفاع مقدس، ص ۳۳

[۱۴] روزنامه‌های شنبه ۶مردادماه سال ۵۸ / کردستان همیشه قابل کشف ۲- صفحه ۴۲-۴۱

[۱۵] کتاب دوشنبه ۳۳-۳۲ – صفحه ۲

[۱۶] آیت الله خمینی ، صحیفه امام ، جلد ۹، صفحه ۴۴۵

دیدگاهتان را بنویسید