جمهوری اسلامی ایران ( ۹-میزان بهره وری اهل سنت و توانمند ساختن خود در دارالاسلام ایران بر اساس فقه مذهب خود)

جمهوری اسلامی ایران ( ۹-میزان بهره وری اهل سنت و توانمند ساختن خود در دارالاسلام ایران بر اساس فقه مذهب خود)

شیخ المجاهد : ابوحمزه المهاجر هورامی  حفظه الله[۱]

در مجموع می بینیم که به دلیل ماهیّت و حقیقت دارالاسلام جمهوری اسلامی ایران جبهه ی متحدی بر علیه آن شکل می گیرد که دقیقاً همان جبهه ای بوده است که در برابر حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی عثمانی و جمهوری اسلامی ترکستان شرقی شکل گرفت و سایر دارالاسلامهای معاصر شکل گرفته است.

این جبهه ای که بر علیه دارالاسلام ایران شکل گرفته است متشکل از: کفار سکولار جهانی و طاغوتها و مزدوران محلی آنها و دارودسته ی منافقین داخلی از یک سو، و متاسفانه عده ای هم از مومنین جاهل آلوده شده به تعصبات نژادی و مذهبی یا مغرض و به دور از عدالت یا حسود از سوی دیگر است.

 این دسته از مومنین راه گم کرده می دانند:

  • هدف اصلی این دشمنان سکولار، کنار زدن قانون شریعت الله به صورت عام است نه فقط کنار زدن مذهب شیعه جعفری، و کنار زدن اصل «ولایت مجتهد» است نه فقط «ولایت فقیه از تشیع»
  • می دانند این نظام شیعه مذهب هم برود و «دارالاسلام» ساخته شده ی کنونی فروبریزد هرگز آنها و «دارالاسلام»ی بر اساس مذهب اسلامی آنها سر کار نمی آیند بلکه دارالکفری با قوانین سکولاریستی جایگزین می شود،

اما باز در گوشه ای جداگانه و در همین جبهه ی دشمنان دارالاسلام ایران قرار گرفته اند، غافل از اینکه همه ی مذاهب اسلامی و تفاسیر اسلامی در دارالاسلام ایران در یک کشتی نشسته ایم و با غرق شدن این کشتی و دارالاسلام  (مثل دارالاسلام عثمانی و جمهوری اسلامی ترکستان شرقی)آنها نیز غرق خواهند شد و وضعیت بسیار بدتری برای آنها و سایر مومنین و فرزندان و نوه های آنها و نسلهای بعدی رقم خواهد خورد «اگر» جزو مومنین باشند، و علاوه بر این شریک جرم تمام مجرمین در این دارالکفر تازه تأسیس شده خواهند بود و سالها بعد از مرگ هم باید کارنامه ی آنها برای ثبت گناه و جرم باز باشد.

امروز، دارالاسلام و قانون شریعت الله و راهی که منتهی به «خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّة»می شود هدف است، نه فلان مذهب حنفی در جمهوری اسلامی ترکستان شرقی یا در امارت اسلامی حنفی مذهب افغانستان یا شافعی در یمن و سومالی یا مالکی در لیبی و مالی و الجزائر و نیجریه یا شیعه ی زیدی در یمن یا شیعه ی جعفری در ایران یا حتی نجدی در عراق و شام.

آیت الله خامنه ای می گوید که در سفری که من به پاکستان می‌رفتم، آیت الله خمینی به ایشان گفته  که شما به علمای پاکستان بگویید: فشارهای وارده بر ما از سوی امریکا و ارتجاع و شرق و غرب، نه به‌خاطر ایرانی بودن ماست؛ بلکه به‌خاطر اسلام است. آن روزی که دنیا احساس کند – العیاذباللَّه – ما نسبت به اسلام جدّی نیستیم، آن روزی که دنیای مستکبر احساس کند ما حاضریم روی اسلام معامله کنیم و بی‌تفاوت شده‌ایم، این فشارها تمام خواهد شد.[۲]

پس آنچه که «کفار۶گانه» ی آشکار و دارودسته ی منافقین داخلی از گذشته های دور تا کنون در دارالاسلامها هدف گرفته اند خود اسلام است نه فلان مذهب و فکر و تفسیر اسلامی، و بر این اساس جنگ روانی خود بر علیه دارالاسلام را سازماندهی می کنند، و دسته هائی از مردم را در تنفر از دارالاسلام و مذاهب  مختلف اسلامی با خود همراه می کنند؛ در چنین وضعیتی عده ای هم به دلیل عوام زدگی و جهت خشنود کردن مردم یا تنفر از شیعه یا حنفی یا شافعی یا نجدی و غیره از اینکه سرزمینهای تحت حاکمیت اینها را دارالاسلام بنامند طفره می روند چون با دارالاسلام نامیدن این سرزمینها وظایفی متوجه آنها می شود و باید وظایف خود را نسبت به این دارالاسلام انجام دهند همچنانکه با مسلمان و مومن نامیدن اشخاص وظایفی متوجه ما می شود که باید به این وظایف در برابر این مسلمین و مومنین پایبند باشیم و وظایف خود را ادا کنیم .

اما عده ای مسیر اشتباه را می روند و به سادگی مسلمین را تکفیر و تبدیع می کنند تا از وظایف خود نسبت به آنها شانه خالی کنند و به همین شکل به سادگی دارالاسلام را با صدها شبهه نادیده می گیرند تا آلودگی ها و نظاره گر بودن و سکوت خود و یا خیانت و مشارکت در جبهه ی «کفار۶گانه»ی آشکار دارالکفرها  و دارودسته ی منافقین داخلی را به این شکل پوشش بدهند و برای عوام جاهل به شریعت توجیه کنند.

باید بپذیریم و واقعیت این است که شیعیان دو دسته ی عمده هستند؛ دسته ای به شدت زنجیری و تقریباً نمیه دیوانه که غلاة و منحرفین میان تشیع هستند و اکنون به نام «شیعه ی انگلیسی» شناخته شده اند، و دسته ای اهل قرآن و سنت و عقل و اصولگرا که قرنها در کنار فقها و مجتهدین سایر مذاهب معروف به اهل سنت تلاش کرده اند تا سرانجام توانسته اند در این مسابقه ی شرعی موفق شوند و هم اکنون یک حکومت تشکیل دهند و خود بر رأس قدرت قرار گرفته اند و ثابت کرده اند که در مسیر اصلاح و پذیرش حق به پیش می روند و اصلاحات زیادی هم انجام داده اند …

  1. این قانون اساسی ایران تنها یک مورد خلاف شرع بر اساس مذهب شیعه جعفری در آن پیدا کنید . تمام مذاهب اربعه شیعیان را مسلمان می دانند، یعنی با آنکه آنها در مسائلی با ما مخالف هستند و ما هم در مسائلی با آنها و سایر مذاهب اسلامی مخالف هستیم اما این مخالفت بر سر تأویل و اجتهاد در فلان آیه یا حدیث یا واقعه ی تاریخی است نه در اصل اسلام، و این تاویلات و اجتهادات باعث خروج هیچ از ما از اسلام نشده است.
  2. این قانون مجازات اسلامی ایران تنها یک قانون بر خلاف شرع بر اساس فقه شیعه ی جعفری در آن پیدا کنید.

ملاک و معیار دارالاسلام قانون اساسی آن و رهبریت است نه شیوه ی اجرا که ممکن است مجرمینی مثل مسئول اقتصادی رسول الله صلی الله علیه وسلم در بنی مصطلق پیدا شوند که فاسق باشند یا قوانین را اجرا نکنند و بر خلاف قانون هم عمل کنند.

اگر جزو مومنین شده ای خودت هم می دانی که عملکرد اجرائی این حاکمیت در برابر اهل سنت ایران چگونه بوده است اما یا می ترسی اقرار کنی و می ترسی صادق باشی: چرا؟ چون جو تبلیغی و جنگ روانی کفار سکولار جهانی و مزدوران محلی آنها و دارودسته ی منافقین به اندازه ای وسیع و سنگین و فراگیر است که ترس داری در صورت اقرار به «واقعیت» مورد اتهام قرار بگیری .

  عُبَادَةَ بْنِ الصَّامِتِ می گوید: ” بَايَعْنَا رَسُولَ اللَّهِ  عَلَى السَّمْعِ وَالطَّاعَةِ فِي الْمَنْشَطِ وَالْمَكْرَهِ، وَأَنْ لَا نُنَازِعَ الْأَمْرَ أَهْلَهُ، (با رسول الله صلی الله علیه وسلم بر اساس شنیدن و اطاعت کردن در خوشی و ناخوشی بیعت نمودیم، و اینکه در امر سرپرستی و فرماندهی با آن که شایسته‌ی آن کار است مخالفت نکنیم،) وَأَنْ نَقُومَ أَوْ نَقُولَ بِالْحَقِّ حَيْثُمَا كُنَّا، لَا نَخَافُ فِي اللَّهِ لَوْمَةَ لَائِمٍ “[۳] و تنها به حق برخیزیم و به حق بگوییم هر کجا بودیم و به خاطر خدا از سرزنش سرزنش کنندگان نترسیم.

ای مومنین: شما از لومه ی لائم و سرزنش سرزنشگران می ترسید و از گفتن حق و شهادت و گواهی بر حق پرهیز دارید . دقت کن از چه کسانی می ترسی؟

  • از طرفداران احزاب سکولاری چون کومله ها و دمکراتها و مریدان اوجالان کمونیست و آتئیست و یکیتی و بارزانی و… می ترسی که همه با واسطه هائی مزدور ایران هستند؟ یعنی نوکر نوکران دارالاسلام ایران هستند و همچون یک ابزار دست به دست می شوند.
  • یا از پس مانده های فسیل شده ی احزاب کمونیست توده ای و فدائیان و امثالهم و سلطنت طلبان به تاریخ پیوسته و سایر سکولارهای ملی گرا  و التقاطی هائی چون گروه رجوی ترس داری که مستقیماً در اختیار سیساتهای آمریکا و ناتو و رژیم صهیونیستی و طاعوتهای عربی قرار گرفته اند، و همیشه مزدور و خائن به وطن و ملت خود بوده اند، و همیشه نقش یک ابزار و اهرم فشار برای دارالکفرها بر علیه دارالاسلام را بازی کرده اند و در نهایت پس از اتمام کار توسط دارالکفرها مثل دستمال توالت دور ریخته شده اند.
  • یا از دارودسته ی منافقین داخلی می ترسی که رسول الله صلی الله علیه وسلم هم نتوانست از زخم زبان آنها در امان باشد و آنها را راضی کند، و از جنگ روانی و زخم زبان آنها لحظه ای آرامش نگرفت.

نباید با برخورد با کوچکترین اذیت زبانی و جسمی خود را مشمول دارودسته ی منافقین کنی که الله تعالی در موردشان می فرماید : وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ (عنکبوت/۱۰) در میان مردم کسانی هستند که می‌گویند ایمان آورده‌ایم (و از زمره مؤمنانیم)، امّا هنگامی که به خاطر خدا مورد اذیّت و آزار قرار گرفتند، شکنجه مردمان را همسان عذاب خدا می‌شمارند.

یعنی واقعاً شما تصور کرده اید که وارد شدن در مسیر خدمت به دین الله و بندگان الله و کسب بهشت و درجات بالای بهشت به همین سادگی هاست که تا این اندازه دل نازل و زود رنج شده اید که با کوچکترین نسیمی و موجی خیال می کنید طوفان راه افتاده است؟ مگر الله تعالی نمی فرماید: وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ (بقره/۱۵۵) و قطعاً شما را با برخی از (امور همچون) ترس و گرسنگی و زیان مالی و جانی و کمبود ثمرات، آزمایش می‌کنیم، و مژده بده به بردباران و اهل صبر.

ای مومنین: سکولاریستها نجس و پلید هستند « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ » (توبه/۲۸) و منافقین هم رجس و پلید هستند: إِنَّهُمْ رِجْسٌ (توبه/۹۵)  آیا صحیح است الله را با عدم اقرار به حق، از خودت ناراضی کنی برای اینکه پست ترین موجودات و خلایق الله را از خودت راضی کنی؟  

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: مَنِ الْتَمَسَ رِضَى اللَّهِ بِسَخَطِ النَّاسِ؛ رَضِيَ الِلَّهِ عَنْهُ، وَأَرْضَى النَّاسَ عَنْهُ، وَمَنِ الْتَمَسَ رِضَا النَّاسِ بِسَخَطِ اللَّهِ سَخَطَ الِلَّهِ عَلَيْهِ، وَأَسْخَطَ عَلَيْهِ النَّاسَ[۴] هرکس خوشنودی الله را به دست آورد اگر چه مردم از او ناراضی شوند؛ الله از او راضی می شود و مردم را نیز از او راضی می سازد و هرکس خوشنودی و رضایت مردم را در مقابل نارضایتی الله به دست آورد؛ الله از او ناراضی می شود و مردم را نیز از او ناراضی می کند.

عمر بن خطاب زمانی که مشرک بود و از خواهرش خواست قرآن را به او بدهد تا آن را بخواند . چون عمر سواد خواندن کتابها را داشت : فَقَالَ عُمَرُ: أَعْطُونِي الْكِتَابَ الَّذِي هُوَ عِنْدَكُمْ فَأَقْرَأَهُ، قَالَ: وَكَانَ عُمَرُ يَقْرَأُ الْكُتُبَ،  اما خواهرش  به او گفت تو پلید و رجس هستی  و تنها انسانهای پاک و مطهر باید قرآن را لمس کنند  یا بلند شو و غسل کن یا وضو بگیر. فَقَالَتْ أُخْتُهُ: إِنَّكَ رِجْسٌ، وَإِنَّهُ لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ، فَقُمْ فَاغْتَسِلْ أَوْ تَوَضَّأْ.  عمر بلند شد و وضو گرفت و کتاب را گرفت و سوره طه را خواند تا به آیه ۱۴ رسید: فَقَامَ عُمَرُ فَتَوَضَّأَ، ثُمَّ أَخَذَ الْكِتَابَ فَقَرَأَ طه حَتَّى انْتَهَى إِلَى {إِنَّنِي أَنَا اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فاعَبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي [طه: ۱۴] [۵]

پس بدون کتمان حقایق به برادر سکولارش که یکی از بزرگان حاکمیت آن زمان و از اعضای مجلس سناتورهای دارالندوه ی آن زمان سکولاریستها (مشرکین) بود گفت تو پلید هستی و حاضر نشد به خاطر رضایت و دل برادر سکولارش یکی از حقایق شرعی مبنی بر پلید بودن سکولاریستها را مخفی و کتمان کند و الله تعالی را از خودش ناراضی کند.

بر این اساس است که رسول‌الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: « إِنَّ مِنْ ضَعْفِ اَلْيَقِينِ أَنْ تُرْضِيَ اَلنَّاسَ بِسَخَطِ اَللَّهِ»؛[۶]همانا از نشانه‌های ضعف يقين است كه در ازاي ناخشنودي و ناراضی کردن الله، مردم را خشنود و راضی کنی»

حتی در دوستی ها و برادری هائی هم که وجود دارد باز نباید به خاطر اینکه برادرت از تو نگران می شود از گفتن حقی که به نفعش است ترس داشته باشی و صرفنظر کنی حالا چه رسد به جامعه ای که آشکارا مسیر اشتباه را می رود و تو سکوت کرده باشی که نوعی خیانت است. عمر بن خطاب می گوید: رَحِمَ الله امرَأً أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي . الله به کسی رحم کند که عيبهاى مرا پيش من هديه آورد (و آنها را بمن گوشزد كند).

پس یا به این دلیل ترس از دشمنان و دوستان و اطرافیان است یا به این دلیل است که از شیعه و حاکمیت آن تنفر داری و با شیعیان دشمنی داری  و چون در این مسابقه برنده شده اند نسبت به آنها حسادت داری، به همین دلیل از گفتن واقعیت دارالاسلام بودن ایران کنونی امتناع می کنی و بر خلاف دستورات شریعت الله عمل می کنی تا شرکتت در جبهه ی جنگ روانی و مسحلنه ی کفار۶گانه ی آشکار و کفار پنهان داخلی را برای خود و همفکرانت توجیه کنی، در حالی که الله تعالی امر فرموده است : يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا كونوا قَوّامينَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالقِسطِ ۖ وَلا يَجرِمَنَّكُم شَنَآنُ قَومٍ عَلىٰ أَلّا تَعدِلُوا ۚ اعدِلوا هُوَ أَقرَبُ لِلتَّقوىٰ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما تَعمَلونَ(مائده/۸) ای مؤمنان! بر ادای واجبات خدا مواظبت داشته باشید و از روی دادگری و عدالت  گواهی و شهادت دهید، و دشمنانگی قومی شما را بر آن ندارد که (با ایشان) دادگری و عدالت نکنید . دادگری کنید و عدالت داشته باشید که دادگری و عدالت ( به ویژه با دشمنان) به پرهیزگاری و تقوا نزدیکتر است. از خدا بترسید که خدا آگاه از هر آن چیزی است که انجام می‌دهید .‏

اینهم یعنی تکرار تنفری که مالکی ها از امام شافعی رحمه الله داشتنند و او را لت و کوب کردند و علیلش کردند و به همین دلیل در راه تبلیغ دین الله تعالی شهید شد، نحسبه کذالک و الله حسیبه .

 یا تنفری که شافعی ها از حنفی ها داشتند و فجایع اصفهان و ری و قزوین را در زمان مغولها برای خود و سایر مسلمین آفریدند یا تنفر شیعیان غلاة انگلیسی از اهل سنت که فجایع افغانستان و عراق را آفریدند، یا تنفر نجدی ها از شیعه و اهل تصوف که فجایع عراق پس از اشغال توسط آمریکا و ناتو و افغانستان و پاکستان را آفریدند و سایر فجایعی که مذاهب مختلف اسلامی در اندلس و بغداد و شام و ایران و خراسان بزرگ بر سر هم  آورده اند.   

مسلمین فریب خورده و مست شده توسط نیمه مُلاها و بخصوص توسط رسانه های ماهواره ای و مجازی دشمن لازم است به هوش بیایند، و منهجی و بر اساس فهم اسلامی ائمه ی بزرگوار اهل سنت به مسائل و دارالاسلام ایران نگاه کنند.

برخلاف سخن عده ای که می گویند فقه تشیع در حال سنی شدن است باید گفته شود فقه تشیع با اتکاء  به قرآن، سنت، اجماع و عقل و معیار قرار دادن قرآن برای صحت روایات و مدیریت عقل، به سرعت در حال «اسلامی شدن» است و دارد از مذهبی بودن در سطح اندیشه و عمل عبور می کند، هر چند که از همان زمان نواب تا کنون در برخورد با سایر مذاهب سنتی اسلامی «در عمل» مسیر صحیح اسلامی را پیموده و فرامذهبی به مسلمین نگاه کرده است.

شیعیان در مورد جایگاه قرآن در پالفتن روایاتی که به آنها رسیده و در مدیرت عقل روایات مختلفی را آورده اند به عنوان مثال:

  • از امام باقر وامام صادق رحمهما الله نقل کرده اند: «لَا تُصَدِّقْ عَلَيْنَا إِلَّا مَا وَافَقَ كِتَابَ اللهِ وَ سُنَّةَ نَبِيِّهِ»[۷] یا «لَا تَقْبَلُوا عَلَيْنَا حَدِيثَنَا إِلَّا مَا وَافَقَ الْقُرْآنَ وَالسُّنَّة» جز روایتی که موافق کتاب خدا و سنت پیامبر است بر ما تصدیق نکن و نپذیر.
  • یا از امام جعفر صادق رحمه الله نقل کرده اند: «مَا أَتَاكُمْ عَنَّا مِنْ حَدِيثٍ لَا يُصَدِّقُهُ كِتَابُ اللهِ فَهُوَ زُخْرُفٌ».[۸]  هر سخنی از ما به شما رسید که موافق قرآن نباشد و قرآن آن را تصدیق نکند مزخرف و باطل است.

به همین دلیل این جریان از شیعیان به دلیل وجود روایات ساختگی توسط غلاة و منحرفین که حتی چون ابوالخطاب و مغیره بن سعید[۹] از کُتاب و نویسندگان مستقیم روایات در محضر ائمه بودند و این روایات از لحاظ سندیت مشکلی ندارند بر«عرضه روایات و احادیث بر قرآن» تأکید کرده اند، و در میان سخنان و احکام و روایتها و اجتهادات مختلف تنها سخنی را می پذیرند که با قرآن موافق باشد و اینهم بر اساس روایتی است که از امام جعفر صادق رحمه الله روایت کرده انده مبنی بر اینکه: إِذَا وَرَدَ عَلَیْکُمْ حَدِیثَانِ مُخْتَلِفَانِ فَاعْرِضُوهُمَا عَلَی کِتَابِ اللَّهِ فَمَا وَافَقَ کِتَابَ اللَّهِ فَخُذُوهُ وَ مَا خَالَفَ کِتَابَ اللَّهِ فَرُدُّوهُ .[۱۰] هر وقت دو حدیث مختلف(یا سخنان مختلفی) بر شما وارد شد پس آن دو را بر کتاب خدا عرضه کنید. پس آنچه موافق کتاب خدا بود اخذ کنید و آنچه مخالف کتاب خدا بود رد کنید.

زمانی که به اصلاح مرحله ی اول قانون ارث زن از میراث شوهر در مجلس هشتم با حمایتهای آیت الله خامنه ای و به اصلاح قانونی دهها مورد دیگر نگاه می کنیم و یا همین کتاب «فقه شافعی در قانون اساسی» را بررسی می کنیم متوجه می شویم که جریانی با پشتوانه ی قدرت حکومتی در «دارالاسلام ایران» در حال حرکت است که بدون در نظر گرفتن محدودیتهای مذهبی «به تدریج» در حال «به روز» کردن فقه اسلامی با محوریت قرآن است.

هم اکنون تمام مذاهب و تفاسیر اسلامی در حال نقد و ایراد گیری از شیعیان جعفری و حکومت بدیل اضطراری اسلامی ایران هستند و شیعیان جعفری هم «به تدریج» در حال اصلاح و برطرف کردن خطاها و اجتهادات و دیدگاههای اشتباه خود، یعنی در حال تقویت و قدرت بخشی به خود هستند؛ در حالی که تمام مذاهب دیگر خود را فراموش کرده اند و به انواع بیماری های عقیدتی و منهجی و انواع تفرقها و جنگ داخلی گرفتار شده اند و روز به روز به خاطر دل بستن به سکولاریستهای مرتد هم زبان خود و هم نژاد خود در حال ضعیف شدن و نابودی به سر می برند. به نظر شما این جنگ روانی و این ایراد گیری ها و خود فراموشی فرقه های معروف به اهل سنت در برابر شیعیان جعفری و دارالاسلام ایران، به نفع کدام مذهب اسلامی بوده است؟ قطعاً به نفع شیعیان جعفری بوده است.

البته این به معنی وجود اختلاف مذاهب حنفی و شافعی و حنبلی و مالکی و زیدی با شیعه ی جعفری نیست، بدون شک این اختلافات میان تمام مذاهب اسلامی وجود دارد اما مهم این است اختلاف فرقه های مذهبی در اموری است که در دارالاسلام ایران در آن استقلال کامل دارند، اما از اصلاح خود و اسلامی کردن جامعه ی خود غافل شده اند، و دچار خود فراموشی و حتی عجز در اصلاح جامعه و عجز در برابر جنگ روانی کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار محلی و دارودسته ی منافقین بومی شده اند. شکستی به تمام معنا فاحش و آشکار برای مذاهب معروف به اهل سنت.

زمانی که ما در دارالکفر، یا در دارالاسلامی با مذهبی مخالف با مذهب خود زندگی می کنیم همیشه یکی از دغدغه های اصلی ما این است که نوع مواجهه ی ما در این سرزمینها و حاکمیتها باید چگونه باشد؟

در افغانستان زمان جهاد با سکولاریستهای شوروی و حتی پس از آن برادران مهاجر زیادی صرفاً به دلیل تکان دادن انگشت در هنگام شهادتین یا رفع یدین و با صدای بلند آمین گفتن بعد از قرائت سوره ی فاتحه در نماز و مسائلی از این دست توسط مردم حنفی مذهب افغانستان کشته شدند، و این موارد ریز هم تحمل نمی شد چه رسد به اینکه شخص در مورد مسائلی عقیدتی و منهجی و غیره با اینها وارد گفتگو شود. به همین دلیل کلاً مهاجرین در اردوگاههائی خارج از روستاها و شهرها به سر می برند و امر می شد که با مردم کمتر مخلوط شوند و هرگز با آنها وارد بحث نشوند و.. . با تمام این مشکلات مجاهدین امر جهاد را رها نکردند و این مسلمین حنفی مذهب را در برابر کفار اشغالگر خارجی رها نکرده اند.

در سرزمینهای تحت حاکمیت نجدی ها هم باز می بینیم که مذاهب و تفاسیر دیگر اسلامی دارای چنین دغدغه ای هستند که باید نوع مواجهه آنها در یک سرزمینی که اکثریت جمعیت را پیروان تفکر نجدیت تشکیل می دهد چگونه باشد؟ همان دغدغه ای که برادران ما در عراق و سوریه ی تحت حاکمیت دوله داشتند.

آنچه که تجربه کرده ایم به ما می گوید که در پاکستان و افغانستان تحت حاکمیت تفکرات حنفیت مولوی ها و در سرزمینهای تحت حاکمیت دوله ی نجدی تمام مذاهب و تفاسیر اسلامی شیعی و سنی آزادی بیان و آزادی عمل نداشتند و شورائی هم در هیچ سطحی وجود نداشت که از مذاهب و تفاسیر مختلف اسلامی شکل گرفته باشد و اگر شورائی بود تنها مختص به همان تفکر و مذهب غالب بوده است، اما در دارالاسلام کنونی ایران چه؟

با آنکه در ارائه حقوق اجتماعی و بهره بردن از امکانات علمی و سایر خدمات کشور، بین مذاهب تعریف شده در قانون اساسی دارالاسلام ایران فرقی وجود ندارد و همه از حقوق مساوی بهره‌مند هستند، اما باید این را هم بدانیم که برای اولین بار بعد از چند قرن مذاهب مختلف معروف به اهل سنت به رسمیت شناخته شده و در امور داخلی خود به صورت قانونی صاحب حقوقی مساوی با شیعیان جعفری شدند، که می‌توانند امورات و احوال شخصیه خود و امر تعلیم و تربیت را مطابق مذهب خود انجام دهند، و حتی حدود اختیارات شوراها در مقررات محلی، با توجه به حداکثر پیروان مذاهب خواهد بود؛ که این یک گام بزرگ رو به جلو است که اصل دوازدهم قانون اساسی می گوید:

«دین رسمی ایران، اسلام و مذهب جعفری اثنی عشری است و این اصل الی الابد غیر قابل تغییر است و مذاهب دیگر اسلامی اعم از حنفی، شافعی، مالکی، حنبلی و زیدی دارای احترام کامل هستند و پیروان این مذاهب در انجام مراسم مذهبی، طبق فقه خودشان آزادند و در تعلیم و تربیت دینی و احوال شخصیه (ازدواج، طلاق، ارث و وصیت) و دعاوی مربوط به آن در دادگاه‌ها رسمیت دارند و در هر منطقه‌ای که پیروان هر یک از مذاهب اکثریت را داشته باشند، مقررات محلی در حدود اختیارات شوراها بر طبق آن مذهب خواهد بود، با حفظ حقوق پیرامون سایر مذاهب.» [۱۱]

به این شکل احترام و اعتبار و نیز حقوق پنج مذهب غیرشیعی به نام  حنفی، مالکی، شافعی، حنبلی و زیدی برای نخستین بار بعد از چند قرن در قانون اساسی ایران وارد شد، و حقوق پیروان آنها مورد پذیرش قرار گرفت، بعلاوه تصریح شده در مناطقی که مسلمانان پیرو این «مذاهب» اکثریت دارند مقررات محلی در حدود اختیارات شوراها بر طبق این «مذاهب» خواهند بود.

غیر از ریاست جمهوری که بر اساس رای اکثریت مردم انتخاب می شود و اکثریت هم در ایران با شیعیان جعفری است هیچ مقام و منصب علمی و اداری دیگری وجود ندارد که «مذاهب»  به رسمیت شناخته شده ی اهل سنت در قانون اساسی نتوانند به آن دست پیدا کنند – هر چند که ممکن است از سوی طرفهائی کارشنکنی هائی صورت بگیرد-  البته در کنار این از سوی این «مذاهب» معروف به اهل سنت آگاه و شریعت گرا نیز «عدم مشارکت»، «کم صبری»، «عقب نشینی های بیمورد و دست کشیدن از مبارزه» و «نظاره گر بودن و از دور گِله و نقد و تهاجم» نیز وجود دارد.

اما حدود اختیارات این شوراها کدامها هستند؟ و حیطه ی فعالیت در شوراها بر اساس قانون دارالاسلام ایران کدامها هستند؟[۱۲]

اصل هفتم قانون اساسی ایران می گوید: طبق دستور قرآن کریم: ‹‹ وَأَمرُهُم شورىٰ بَينَهُم›› و ‹‹شَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ›› شوراها، مجلس شوراي اسلامی، شوراي استان، شهرستان، شهر، محل، بخش، روستا و نظایر اینها از ارکان تصمیم گیري و اداره امور کشورند. موارد، طرز تشکیل و حدود اختیارات و وظایف شوراها را این قانون و قوانین ناشی از آن معین می کند.

اصل یکصدم: براي پیشبرد سریع برنامه هاي اجتماعی، اقتصادي، عمرانی، بهداشتی، فرهنگی، آموزشی و سایر امور رفاهی از طریق همکاري مردم با توجه به مقتضیات محلی، اداره امور هر روستا، بخش، شهر، شهرستان یا استان با نظارت شورایی به نام شوراي ده، بخش، شهر، شهرستان یا استان صورت می گیرد که اعضاي آن را مردم همان محل انتخاب میکنند .

اصل یکصدو یکم: بمنظور جلوگیري از تبعیض و جلب همکاري در تهیه برنامه هاي عمرانی و رفاهی استانها و نظارت بر اجراي هماهنگ آنها ، شوراي عالی استانها مرکب از نمایندگان شوراهاي استانها تشکیل می شود . نحوه تشکیل و وظایف این شورا را قانون معین می کند .

اصل یکصد و دوم:شوراي عالی استانها حق دارد در حدود وظایف خود طرحهایی تهیه و مستقیماً یا از طریق دولت به مجلس شوراي اسلامی پیشنهاد کند . این طرحها باید در مجلس مورد بررسی قرار گیرد.

اصل یکصد و سوم:استانداران، فرمانداران، بخشداران و سایر مقامات کشوري که از طرف دولت تعیین می شوند در حدود اختیارات شوراها ملزم به رعایت تصمیمات آنها هستند.

اصل یکصد و پنجم:تصمیمات شوراها نباید مخالف موازین اسلام و قوانین کشور باشد.

اصل یکصد و ششم: انحلال شوراها جز در صورت انحراف از وظایف قانونی ممکن نیست . مرجع تشخیص انحراف و ترتیب انحلال شوراها و طرز تشکیل مجدد آنها را قانون معین می کند . شورا در صورت اعتراض به انحلال حق دارد به دادگاه صالح شکایت کند و دادگاه موظف است خارج از نوبت به آن رسیدگی کند .

(جهت آگاهی بر شیوه ی عملکرد شوراهای مختلف به قانون تشکیلات ، وظایف و انتخابات شوراهاي اسلامی کشور و انتخاب شهرداران مصوب ۱/۳/۱۳۷۵ و اصلاحی ۵/۵/۱۳۸۲ و… مراجعه کنید.) حالا ما لازم است از خودمان بپرسیم که در این شوراهای مختلف محل و روستا و بخش وشهر و شهرستان و استان چند درصد موفق شده ایم که کسانی از اهل سنت را انتخاب کنیم که آگاه به شریعت الله و عالم در فقه مذهب اسلامی خودمان و مسائل روز باشند و بر اساس فقه مذهب خودمان رأی بدهند و عمل کنند؟ بخصوص در بخش برنامه هاي اجتماعی و فرهنگی و آموزشی که تقریباً تمام امور فقهی و مسائل اجتماعی ما در اکثریت مطلق جنبه ها را شامل می شود.

انتخاب این اعضای شورا و تشخیص اینکه اینها تا چه اندازه به فقه مذهب ما عالم و آگاه هستند به خود ما واگذار شده است، و مسئولین حکومتی تنها در مواردی دخالت می کنند که ما به وظایف خود عمل نکنیم و کسانی را به عنوان نماینده پیشنهاد بدهیم که از نظر عقیدتی با اسلام مشکل داشته باشند و مفاسدی فکری و رفتاری داشته باشند.

 تا به حال دیده نشده است که یک عالم فقیه به مذهب شافعی یا حنفی به عنوان شورای محل یا ده و روستا و بخش و شهر و شهرستان و استان از سوی مومنین معرفی شده باشد و سیستم دارالاسلام ایران با آن مخالفت نموده باشد مگر افرادی که تمایلات جناحی و لیبرالی پیدا کرده باشند که درواقع اینها دیگر نماینده ی مذهب حنفی یا شافعی هم نیستند، و اگر از دید مردم عوام ناشناخته باشند از دید اهل فقه و مسئولین دارالاسلام معلوم الحال هستند – بخصوص هم اکنون که معیارهائی دیگر غیر از معیار مذهب بر اذهان بسیاری از عوام حاکمیت پیدا کرده است. 

اگر نگاه کنیم در قانون اساسی دارالاسلام ایران واضح گفته شده که حدود اختیارات این شوراها باید بر اساس «مذهب»ی باشد که در محل در اکثریت است نه بر اساس «نژاد و قومیتی» که در محل در اکثریت باشد . یعنی معیار «مذهب» و فقه همان مذهب است، نه نژاد و قومیت.

 حالا شما بفرمائید چند درصد از این نماینده هائی که تا به حال از روستا و شهرهای محل سکونت خودت تا مراکز استان انتخاب کرده اید از فقیهان آگاه و برتر نخبه ی مذهب شافعی یا حنفی بوده اند و بر اساس فقه این مذاهب اهل سنت در امور اجتماعی و فرهنگی و آموزشی و سایر امور اقتصادی و رفاهی عمل کرده اند، که اکثریت مطلق اهل سنت ایران را همین دو مذهب شافعی و حنفی شامل می شود؟

شما به نمایندگانی رای داده اید که سنی زاده هستند، یعنی نژاد برای شما معیار بوده نه آگاهی و علم به فقه مذهبی، حالا یا سنی زاده ی سکولار یا سنی زاده ی به ظاهر مذهبی اما جاهل به مبانی مذهب حنفی یا شافعی در امور مدیریتی و کشور داری – هر چند که ممکن است لیسانس یا فوق لیسانس یا دکترائی هم در علومی که ربطی به فقه مذهبت ندارد داشته باشند-؛ و بر این اساس هر شخصی که در تبلیغات به سبک سکولاریستها واردتر بوده یا از قومیت بیشتری برخوردار بوده برنده می شود و آنهمه مفاسد مختلف را تولید می کنند آنهم به نام نماینده ی مذهب شافعی یا حنفی و اهل سنت . مگر در همین عراق ترکیب : ۱- سنی ۲- شیعه ۳- کورد را نشنیده اید؟ آیا از خود پرسیده اید این کورد سرگردان که نه شیعه است نه سنی پس چیست؟ یعنی اسلام که هم اکنون که به دو شاخه ی عمده ی شیعه و سنی تقسیم شده را کنار زده اند و به جای اسلام نژاد را قرار داده اند که سکولاریسم و دشمنی با اسلام آن را مدیریت می کند.

اهل سنت «عملاً» از نژاد و سنی زاده بودن و یا معیارهای سکولاریستی به جای آگاه و فقیه بودن بر مذهب خودش استفاده کرده، و کسانی را انتخاب می کنند که فقه اهل سنت از گفتار و اعمال آنها بری است، و اکثر مطلق آنها جزو دارودسته ی منافقین میان اهل سنت هستند که غیر از فساد چیزی به بار نمی آورند اما خیال می کنند در حال اصلاح هستند. أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَکِن لاَّ یَشْعُرُونَ ‏(بقره/۱۲) آگاه باشید! ایشان بی‌گمان فسادکنندگان و مفسدین هستند اما پی نمی‌برند.‏

اهل سنت به این شکل در سبک مدیریتی جامعه ی خودش اختیاراً و با میل خودش مسیر غلط و اشتباه را طی می کند و مروج آنهمه مفاسد اداری و مدیریتی داخلی و هدر رفتن آنهمه بودجه ی اقتصادی اختصاص داده شده به روستا و شهر و استان خود شده است آنوقت  عده ای می گویند چرا در قانون اساسی گفته شده که رئیس جمهوری نباید از اهل سنت باشد؟!! شما در اداره ی روستای خود بر اساس فقه شافعی و حنفی مانده اید و تقریباً زیر صفر هستید و نتوانسته اید فقه مذهب خودتان را در همان یک روستا یا شهر و استان خودتان تطبیق دهید و کوچکترین حرکتی در این زمینه انجام نداده اید و نتوانسته اید تنها یک محله یا ده و روستا را بر اساس فقه مذهبی خودتان اداره کنید و بگوئید: این نمونه ی عینی و الگوی اجرائی مذهب ما مثلاً در این محله یا در این ده و روستا و بخش و شهر و…  آنوقت ادعای به این بزرگی برای تمام دارالاسلام دارید؟!! آیا لازم نیست به خود برگردیم؟

مخالفت مُلا احمد مفتی‌زاده ی هورامی و مولوی عبدالعزیز بلوچ  با اصل دوازدهم در اینکه شیعه ی جعفری مذهب رسمی باشد و رئیس جمهور هم شیعه باشد به دو دلیل بود :

  1. معتقد بودند که با رسمی شدن مذهب شیعه، جلو حرکت به سمت وحدت اسلامی و اصلاح عقاید و از بین بردن تفرق در شکل کلان آن در میان مسلمین گرفته می شود
  2. اهل سنت در این مدارج عالی نمی توانستند وارد شوند و این نوعی تبعیض بود

اما آیا واقعاً راههای اصلاحات تنها به همین ختم می شود که مثلاً گفته شود مذهب رسمی نداریم و دین رسمی داریم به نام اسلام؟!! این خوب است؛ اما آیا در کنار همین مذهب رسمی قوانینی عوض نشده اند که بر خلاف مذهب تشیع بوده؟ مثل قانون ارث زنان و…

آیا چون همه را به دست نیاورده ایم باید این همه حقوق و اختیارات و امتیازاتی هم که به دست آورده ایم رها کنیم و دور بریزیم و از نعمتهای دارالاسلام خود را محروم نموده و از وظایف خود نسبت به آن شانه خالی کنیم؟ یا طبق قاعده ی شرعی « مَا لَا یُدْرَکُ کُلُّهُ لَا یُتْرَکُ جُلُّهُ‏ » عمل کنیم؟ که کارى را که نمی‌توان به شکل کامل انجام داد، نباید از اساس ترک نمود.

ما در مسائل فقهی و حتی در امور روزمره ی خود گاه به اموری برخورد می کنیم که انجام دادن آنها به صورت کامل و آنگونه که مطلوب است با تمام اجزا و شرایط یا تمام مصادیق آن، دشوار یا ناممکن می شود، در این صورت باید آن مقدار که برایمان ممکن و مقدور است را انجام دهیم و این مسئولیت و وظیفه و کار از ما ساقط نمی شود و باید همین مقدار را نیز جهت انجام وظیفه انجام دهیم .

در نماز شروطی باید رعایت شوند اما گاه اتفاق می افتد که شخص با لباسی آلوده یا جسمی خونین یا نشسته و خوابیده نباشد نمی تواند نمازش را انجام دهد، در این حالات که نمی تواند نماز را با تمام اجزاء و شرایط و مصادیقش ادا کند دلیل نمی شود که آن را ترک کند بلکه باید به همین اندازه هم اکتفاء کرده و وظیفه اش را ادا کند و از نماز فاصله نگیرد.

برای ساختن یک منزل و ساختمان هم لازم است شرایط و اجزائی رعایت شوند، اما گاه به دلیل مشکلات اقتصادی شخص مجبور می شود منزلی ساده تر بسازد، با این وجود شخص نمی گوید چون توان ساختن و سکونت در منزلی با فلان مشخصات را ندارم امروز زن و بچه و ناموسم را در سرما و گرما و با اینهمه دشمن آشکار رها می کنم؛ نه هیچ کسی چنین کاری نمی کند، بلکه متناسب با توانی که دارند مسکنش را تأمین می کند و بعد به تدریج متناسب با توان مالی خود یا آن را اصلاح و تکامل می بخشد یا اینکه آن را از اساس نابود می کند و بهتر از آن را می سازد.

پس به تعداد تمام شوراها و انجمنهای مردم نهاد و سندیکاها و سازمانها و موسسه ها و نهادهای دولتی و غیر دولتی – که تعداد آنها به تعداد تمام جنبه های زندگی اجتماعی و فرهنگی و آموزشی و تربیتی و سایر جنبه های زندگی انسانها در دنیای کنونی است – درهای اصلاح در منزلی به نام دارالاسلام ایران بر روی ما باز هستند و تنها به میزان توانائی ها و امکانات ما بستگی دارد که آن را به بهتر از اینی که هست ارتقاء دهیم تا در نهایت به « ثُمَّ تَكُونُ خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّة »[۱۳] ختم می شود که «دار» و منزل ایدئال هر مومنی در دنیای کنونی است.

نکته ی مهمتر، اصلاحات در دارالاسلام از نفس خود شخص شروع می شود تا به روابط خانوادگی و روابط با اطرافیان و جامعه و روابط جتماعی و فرهنگی و آموزشی و اقتصادی و … و اصلاح در جامعه از کانال شوراهای مختلف و انواع انجمنهای مردم نهاد و حلفها و… می رسد که در نهایت شخص بعد از اینهمه اصلاحات می رسد به اصلاح عقاید و افکار شیعه که خیال می کند اشتباه هستند. اهل سنت هنوز در اصلاح ریزترین مسائل داخلی خودش مانده است و با آلودگی و ارتداد عمومی به دین سکولاریسم و عقاید و اخلاقها و رفتارهای فاسد ناشی از یکی از احزاب دین سکولاریسم و دارودسته ی منافقین و انواع گروهها و احزاب مختلف به ظاهر اسلامگرا دست و پنجه نرم می کند، اما ادعای به این بزرگی دارد!! . به الله پناه می بریم که جزو کسانی باشیم که قوانین شریعت الله را فراموش کرده باشیم و الله هم ما را دچار خودفراموشی کرده باشد:   وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ ۚ أُولَٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (حشر/۱۹) و همسان کسانی نباشید که خدا را از یاد بردند، و خدا هم خودشان را از یاد خودشان برد! آنان فاسقین هستند.‏

حالا شما نگاه کنید در زمینه ی اصلاحات خود و جامعه ی خود از کانال شوراها و بر اساس منهج اسلامی و بر اساس مذهب خاص اهل سنتی خودتان تا کجا پیش رفته اید؟ خودتان و خانواده و کوچه و روستا و شهر و امور فرهنگی و اداری و اجتماعی و …. خودتان را نگاه کنید که در آنها آزادی و استقلال مطلق دارید. پیش رفت شما در این زمینه چقدر است که ادعای ریاست جمهوری داشته باشید که بر اساس رای اکثریت جامعه تعیین می شود؟

شما با کنار گیری و نظاره گر بودن و سپردن امور به عوامی که قومیت و نژاد و سایر امور سکولاریستی را معیار قرار داده اند و میدان را برای فعالیت طرفداران احزاب سکولار و دارودسته ی منافقین باز کرده اند اشتباهات و مفاسد زیادی را به وجود آورده اید و هنوز شما نتوانسته اید یکی از کثافتهای تولید شده ناشی از این اشتباه بزرگ را پاک کنید و نتوانسته اید به عنوان مثال:

– یک سکولاریست فاسد را که بر فلان انجمن یا شورا یا سندیکا و … نفوذ کرده است را بردارید در حالی که از پشتوانه ی اهل سنت و قانون دارالاسلام برخوردارید. نگاه کن نماینده ات که باید امور زندگی اجتماعی تو را بگرداند چه کسی است؟ یک عالم به مذهب اهل سنت و مذهب شافعی یا حنفی است که برود در مجلس در مورد قانونی  که از نگاه مذهبت جای اشکال دارد صحبت کند؟  مگر نماینده تنها برای آب و برق و مسائل اقتصادی است یا تمام امور اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و امنیتی و …. را در بر می گیرد؟ حتی برای همین امور اقتصادی هم یک اگاه و عالم به مذهب شافعی یا حنفی «حَفِیظٌ عَلِیمٌ‏» (یوسف/۵۵) بهتر است که نماینده و امانت دار شما شود یا سکولاریست و یکی از دارودسته ی منافقین که تاریخشان و موجودیتشان با دزدی و غدر و خیانت گروه خورده است؟

–  و نتوانسته اید فلان مُلای طرفدار احزاب سکولار و جزو دارودسته ی منافقین را بردارید که بر مسجد محله ی خودتان تسلط پیدا کرده در حالی که از پشتوانه ی فقه اهل سنت و پیروان صادق مذهب حنفی و شافعی برخوردارید.

–  و هنوز نتوانسته اید شورای علمای فقه مذهبی خودت در شورای روحانیت و سایر شوراهائی که امور پیروان مذهب حنفی یا شافعی هم محله ای ها و هم روستائی ها و همشهریهای خودت را در امور احوال شخصیه و دعوت و تبلیغ و سایر امور می گردانند را از وجود جاهلین و نخاله ها برداری که گاه نقش بازدارندگی هم دارند

– و هنوز نتوانسته اید با پشتوانه ی قدرت حکومتی دارالاسلام مردمی بر اساس فقه حنفی یا شافعی تولید کنید و نگرش و معیارهای مردم را بر اساس مذهب خودشان اصلاح کنید و بگوئید این الگوی مذهب من در این محله یا روستا و شهر و استان و..

موردی و ریزتر در مورد توسعه ی اجتماعی و فرهنگی و آموزشی عرض کنم که:

  • تا چه اندازه الله محوری را جایگزین بشر محوری و واومانیسم یا همین شعار انسانیتی که بین مردمت رایج است کرده ای؟ و تا چه اندازه در مساله ی کفر به طاغوت (لا اله) و ایمان به الله (الا الله) از کانال محمد رسول الله صلی الله علیه و سلم به پیش رفته ای که رسالت تمام پیامبران در طول تاریخ بشریت بوده؟ « وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ (نحل/۳۶) ما به میان هر ملّتی پیغمبری را فرستاده‌ایم ( و محتوای دعوت همه پیغمبران این بوده است ) که خدا را بپرستید و از طاغوت ( که در میان انسانها کفار۶گانه ی آشکار هستند) دوری کنید»
  • تا چه اندازه توانسته ای برائت از سکولاریستها (مشرکین) را در میان مردم محل خودت و بر اساس مذهب مردم محل خودت به جای طرفداری و حمایت از سکولاریستها (مشرکین) نهادینه کنی؟ که از ابراهیم تا پیامبر خاتم، اصل، ابتدا برائت از سکولاریستها بعد برائت از عقاید آنها و کفر به آنها و تنفر از آنها بوده تا زمانی که به الله ایمان بیاورند و قانونش را اساس قرار بدهند. ابراهیم علیه السلام و همراهانش می گویند: إِنَّا بُرَاء مِنکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ کَفَرْنَا بِکُمْ وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاء أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ (ممتحنه/۴) ما از شما و از چیزهائی که بغیر از خدا می‌پرستید ، بیزار و گریزانیم ، و شما را قبول نداریم و در حق شما بی‌اعتنائیم ، و دشمنانگی و کینه‌توزی همیشگی میان ما و شما پدیدار آمده است ، تا زمانی که به خدای یگانه ایمان می‌آورید و او را به یگانگی می‌پرستید . و الله تعالی در آخرین پیامش برای تا روز قیامت این برائت خود و رسولش از سکولاریستها را اینگونه بیان می کند: وَأَذَانٌ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الأَکْبَرِ أَنَّ اللّهَ بَرِیءٌ مِّنَ الْمُشْرِکِینَ (توبه/۳) این اعلامی است از سوی خدا و پیغمبرش به همه مردم در روز بزرگترین حجّ که خدا و پیغمبرش از سکولاریستها (مشرکان) بیزارند. آیا در دارالاسلام ایران و با اینهمه قدرت حکومتی در پیاده کردن این اصل پیشرفتت در میان اهل محل خودت چقدر بوده؟
  • و تا چه اندازه در این مسائل، « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ » را جایگزین قومگرائی و نژادگرائی کرده ای؟ آیا توانسته ای کسانی از میان مومنین را تربیت کنی که اصلاً حس « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» در آنها تحریک شده باشد یا الگوئی از اخوه باشند؟ اصلاً توانسته ای مردم محل و روستا و شهر خودت را از درجه ی مسلمین به درجه ی مومنین ارتقاء بدهی تا بفهمند « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ » یعنی چه و چگونه باید اینگونه باشند؟
  • تا چه اندازه جامعه ی خودت را با قیامت شناسی به عنوان یک عامل خودکنترلی در دنیا، و مقصد نهائی تمام انسانها آشنا کرده ای که بیش از ۱۴۰۰ بار در قرآن به آن پرداخته شده و تقریباً یک ششم کل قرآن را به خود اختصاص داده است؟ أَرَضِیتُم بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا مِنَ الآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فِی الآخِرَةِ إِلاَّ قَلِیلٌ ‏(توبه/۳۸) آیا به زندگی این جهان به جای زندگی آن جهان خوشنودید؟ کالای این جهان در برابر تمتّع و کالای آن جهان ، چیز کمی بیش نیست.
  • و تا چه اندازه تلاش کرده ای با این هویتِ «الله محوری» و «شریعت محوری» بر اساس مذهب خودت در بین مردم عدالت و مودت و همدلی و آرامش و امنیت و خودباوری و احسان و نیکی و خوداتکائی و یقین به قیامت و وعده های الله تعالی را در جامعه ی خودت بر اساس مذهب غالب مردم خودت «نهادینه و تثبیت و فرهنگی» کنی؟
  • در دشمن شناسی شرعی و درجه بندی شرعی دشمنان تا چه اندازه مردم را آگاه کرده ای؟
  • و تا چه اندازه تلاش کرده ای که روش تعلیم و تربیت در مسائل مختلف فردی و خانوادگی را بر اساس مذهب غالب مردم خودت تعریف کنی و به پیش ببری؟
  • و تا چه اندازه در مراقبت از سلامت عقیدتی و اخلاقی و رفتاری و تحکیم شعائر اسلامی و تحکیم روابط اجتماعی شرعی جامعه ی خودت و بر اساس مذهب غالب بر جامعه ی خودت حرکت کرده ای؟ 
  • آیا توانسته ای مومنینی تربیت کنی که به خاطر مسائل اقتصادی و محدودیتهای اجتماعی در حد «شعب ابی طالب» و یا به خاطر مسائل محدودیتها و مشکلات اقصادی در حد «اهل صفه» در دارالاسلام هم که باشد حاضر نشوند دین و ارزشهای اسلامی خود را به کفار و دارالکفرها نفروشند؟
  • در التزام به احکام شرعی و عمل کردن به اسلام و تطبیق شریعت در همین محل و روستا و شهر خوتان تا چه اندازه بر اساس مذهب مردم محل خودتان بستر سازی کرده اید تا همین مسلمین هم مذهب شما خواهان اجرای احکام و حدود شرعی و تطبیق قانون شریعت الله در مسائل مختلف اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و امنیتی باشند؟

به این شکل با کمی تعقل متوجه می شویم که : «إِنَّ اللَّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْم حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ (رعد/۱۱) در حقیقت، خدا حال قومى را تغییر نمى دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند». زمانی که شما هنوز با اینهمه امکانات دارالاسلام نتوانسته اید جامعه ی خود را از لحاظ «ساختاری» بر اساس مذهب اهل سنتی خودتان تغییر دهید و هیچی در دست نداری و هیچی نیستی و طبق قاعده ی : «فاقِدُ الشيءِ لا يُعطيه» كسى كه ندارد چگونه ببخشد؟! اصلاً با چه پشتوانه ای باید ادعای بخشش کند؟  تو خودت هنوز نتوانسته ای یک محله یا ده و یک شهر را با اینهمه امکاناتی که در اختیار داری بر اساس مذهب خودت رهبری و مدیرت کنی آنوقت ادعای ریاست جمهوری و حتی اصلاح عقاید شیعه و دارالاسلام ایران را دارید در حالی که خودت و جامعه ات به انواع مفاسد عقیدتی و رفتاری سکولاریستها آلوده و منحرف و فاسد شده است؟ یعنی قرار نیست بیدار شوید؟

اینها راهکارهای بنیادین و کاربردی و شیوه‌های عملیاتی و ملموس اصلاح اجتماعی و فرهنگی و تربیتی و آموزشی جهت بهبود وضعیت جامعه بر اساس مذهب اهل سنتی خودماست که، در راستای انطباق بیشتر با دستورات شریعت الله، و تصحیح، تقویت و تعمیق بنیه‌های دین‌داری مؤمنانه، به اهل سنت ما کمک می کند که در قانون دارالاسلام ایران هم به آن تصریح شده است، و هر گونه فعالیتی از این کانالها از حمایت قدرت حکومتی و نظامی دارالاسلام نیز برخوردار است.

سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَبِحَمْدِكَ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، أَسْتَغْفِرُكَ وَأَتُوبُ إِلَيْكَ   

 والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته


[۱]   پیاده شده از سخنرانی تصویری شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله / تقسیم زمین به دارالاسلام و دارالکفر در قرآن، سنت، آراء صحابه و مذاهب مختلف اسلامی (قسمت  چهل ویکم/ مصداقهای دارالاسلام در دنیای معاصر (۱۶) / جمهوری اسلامی ایران ( ۹-میزان بهره وری اهل سنت و توانمند ساختن خود در دارالاسلام ایران بر اساس فقه مذهب خود   ) )

[۲] بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم.۱۳۶۸/۰۷/۰۵

[۳] صحيح البخاري/ ۷۱۹۹، ومسلم/ ۱۸۴۲

[۴] أخرجه الترمذي (۲۴۱۴) بنحوه، وعبد بن حميد في ((المسند)) (۱۵۲۲)، وابن حبان (۲۷۷) صحيح الترغيب  2250/ یا با لفظ : مَنِ الْتَمَسَ رِضَاءَ اللَّهِ بِسَخَطِ النَّاسِ كَفَاهُ اللَّهُ مُؤْنَةَ النَّاسِ، وَمَنِ الْتَمَسَ رِضَاءِ النَّاسِ بِسَخَطِ اللَّهِ وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَى النَّاسِ،

[۵] دلائل النبوة للبيهقي مخرجا : البيهقي، أبو بكر جلد : ۲  صفحه : ۲۱۹

[۶] «إنَّ مِن ضعفِ اليَقين أن تُرضيِ النَّاس بسخط الله وأن تَحمَدهم على رِزقِ الله وأن تَذمّهم على مالَم يُؤتِك الله، إنَّ رِزق الله لا يَجُرُّه حِرصُ حَريصٍ ولا يَرُدّه كراهية كارهٍ»؛ «همانا از نشانه‌های ضعف يقين است كه مردم را در ازاي ناخشنودي الله، خشنود سازي و نیز در مقابل نعمتی كه الله به تو عنايت فرموده است، از مردم تشكر كني و يا در مقابل آنچه كه به تو نداده است، مردم را نكوهش نمایی؛ زيرا روزي و نعمتِ الله با حرص و آزمندي به‌دست نمي‌آيد و به‌خاطر ناراض بودن دیگران، بر نمي‌گردد»

[۷]    محمّدبن حسن حرّ عاملى، وسائل‏الشیعه، ج ۲۷، ص ۱۲۳

[۸]   محمّدبن حسن حرّ عاملى، وسائل‏الشیعه، ج ۲۷، ص ۱۱۰  / مفید هم می گوید: “وكتاب الله تعالى مقدَّم على الأحاديث والروايات، وإليه يتقاضى في صحيح الأخبار وسقيمها، فما قضى به فهو الحقّ دون سواه (تصحيح الاعتقاد: ۴۴٫)

[۹]   کشی در رجال خود بعضی از موضع گیری های ائمه در مورد امثال مغیره بن سعید را نقل می‌کند، از جمله: حَدَّثَنی مُحَمَّدُ بْنُ قُولَوَيْهِ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ بُنْدَارَ مَعاً عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْيَقْطِينِيِّ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ أَنَّ بَعْضَ أَصْحَابِنَا سَأَلَهُ وَ أَنَا حَاضِرٌ فَقَالَ لَهُ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ مَا أَشَدَّكَ فِي الْحَدِيثِ وَ أَكْثَرَ إِنْكَارَكَ لِمَا يَرْوِيهِ أَصْحَابُنَا فَمَا الَّذِي يَحْمِلُكَ عَلَى رَدِّ الْأَحَادِيثِ‏ فَقَالَ حَدَّثَنِي هِشَامُ بْنُ الْحَكَمِ أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام يَقُولُ لَا تَقْبَلُوا عَلَيْنَا حَدِيثَنَا إِلَّا مَا وَافَقَ الْقُرْآنَ وَ السُّنَّةَ أَوْ تَجِدُونَ مَعَهُ شَاهِداً مِنْ أَحَادِيثِنَا الْمُتَقَدِّمَةِ فَإِنَّ الْمُغِيرَةَ بْنَ سَعِيدٍ لَعَنَهُ اللهُ دَسَّ فِي كُتُبِ أَصْحَابِ أَبِي أَحَادِيثَ لَمْ يُحَدِّثْ بِهَا أَبِي فَاتَّقُوا اللهَ وَ لَا تَقْبَلُوا عَلَيْنَا مَا خَالَفَ قَوْلَ رَبِّنَا تَعَالَى وَ سُنَّةَ نَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ صلّی الله علیه وآله فَإِنَّا إِذَا حَدَّثْنَا قُلْنَا قَالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَالَ رَسُولُ اللهِ صلّی الله علیه وآله.

[۱۰]   محمّدبن حسن حرّ عاملى، وسائل‏الشیعه، ج ۲۷، ص ۱۱۸

[۱۱] اصل ۱۲ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران

[۱۲] قانون اساسی جمهوري اسلامی ایران مصوب۱۳۵۸/۸/ ۲۴

[۱۳]   تخريج مشكاة المصابيح  5306

دیدگاهتان را بنویسید