امارت اسلامی افغانستان ( ۱- چگونگی شکل گیری طالبان وسیاستهای کلان آن)

امارت اسلامی افغانستان ( ۱- چگونگی شکل گیری طالبان وسیاستهای کلان آن)

شیخ المجاهد : ابوحمزه المهاجر هورامی  حفظه الله[۱]

قبلاً عرض کردیم که نگرش جمهور اهل سنت و جماعت بر این است که در زمانی واحد تعدد الأئمة و رهبر جایز نیست[۲]، و اتفاق علمای اسلام را آوردیم که در عصر و زمانی واحد با دو رهبر بیعت منعقد نمی شود.[۳] با استناد به آراء امامانی چون امام ماوردی هم بیان کردیم که اگر در دو سرزمین با دو رهبر و امام پیمان بسته شود بیعت هیچ یک صحیح نیست چون در یک زمان برای امت داشتن دو رهبر و امام درست نیست.[۴] 

این اجماع حنفی ها، [۵] مالکی ها، [۶] شافعی ها [۷] و حنبلی ها [۸] و ظاهری ها[۹] و شیعیان جعفری[۱۰] در مورد امام و رهبر واجب الاطاعه است، پس قاعده در مورد دارالاسلام و رهبریت این است که باید یکی باشد اما از روی ناچاری و به عللی واضح و کاملاً غیر عادی در طول تاریخ دیده ایم که به موازات هم چند دارالاسلام با چند رهبرمختلف حاکمیت داشته اند که اکثراً ریشه در جاهلیت و اختلافات قومی یا مذهبی و قبیله ای و… داشته است.

این میراث نامبارک مثل آلودگی ها و آفتهای دیگر به زمان ما نیز رسیده است و ما از روی ناچاری و اجبار، به دلیل عدم رشد صحیح منهجی مومنین، مجبور به تعامل با چنین بیماری ای همچون یک واقعیت موجود هستیم؛ هر چند شرعی نیست اما واقعیتی است که وجود دارد و باید با در نظر گرفتن «اهداف» و «وضع موجود» جهت پاسخ به «نیازهای روز» مومنین با چنین موجودیتی تعامل کرد و در مسیری حرکت کرد که به درمان این بیماری نابودگر و برداشتن این مانع ختم شود به همین دلیل در مورد این دارالاسلامهای موازی سعی می کنیم با پرهیز از تکرار مسائل جانبی بیان شده و اولویت بندی مسائل بر اولویتهائی تمرکز کنیم که برای امروز ما درس بزرگتری در بر داشته باشد.   

یکی از این دارالاسلامهای موازی «دارالاسلام حرکت طالبان در افغانستان» بود که آنهم به سبک دارالاسلام ایران قیام کرد. با این تفاوت که در ایران توسط مجتهدین شیعه ی جعفری رهبریت می شود و «ولایت مجتهد یا فقیه» حاکمیت پیدا کرد اما در افغانستان توسط طلبه ها و حافظ های قرآن و مولوی ها با درجات مختلف علمی به قدرت رسید که بر اساس ماده ۵۲ قانون اساسی طالبان، رهبر این دارالاسلام باید تابع مذهب حنفی باشد و به سطح علمی آن اشاره ای نشده است.[۱۱]

تحریک اسلامی طالبان (جنبش اسلامی طلبه های علوم شرعی) با شعار «اجرای شریعت اسلامی» در سال ۱۳۷۳ش (۱۴۱۵ق) توسط ملامحمد عمر و با ۱۱ طلبه ی مدارس دینی شکل گرفت و در سال ۱۳۸۰ش (۱۴۲۲ق) نزدیک به ۹۵ درصد خاک افغانستان را از مرتدین سکولار و دارودسته ی منافقین و احزاب متفرق آزاد کرد. اما روند شکل گیری جنبش اسلامی طالبان در افغانستان چگونه بود؟

زمانی که بر اثر کودتای افسران سکولار – کمونیست توسط حزب دمکراتیک خلق افغانستان حکومتی سکولار و سوسیالیست به رهبری نورمحمد تره‌کی و با حمایت روسهای سکولار در افغانستان شکل گرفت[۱۲] در نتیجه ی جنگ تحمیلی سکولاریستهای روس و مزدوران محلی آنها بر مردم مسلمان افغانستان صدها هزار مسلمان کشته شدند و حدود هشت میلیون نفر از مسلمین افغانستان به کشورهای دیگر مهاجرت کردند.[۱۳]

در واکنش به جنایات کفار سکولار خارجی و داخلی، نیروهای جهادی خود را در قالب احزاب مختلف در پاکستان و ایران سازماندهی کردند. در پاکستان تحت اشغال غیر مستقیم آمریکا ۷ حزب از میان حنفی ها که بعدها به ائتلاف هفتگانه مشهور شد شکل گرفت، در ایران نیز شورای احزاب هشتگانه از میان شیعیان جعفری اعلام موجودیت کرد که به نحوی خودش را با دارالاسلام جمهوری اسلامی ایران گره زد.[۱۴]

به این شکل جهاد مردم مسلمان افغانستان و قتال احزاب مختلف بر علیه کفار سکولار خارجی به رهبری روسیه و مزدوران محلی آن نه بر اساس وحدت از کانال یکی از «۳ابزار» برتر  و وحدت فرماندهی و وحدت دستور بلکه بر اساس تفرق و مذهب بازی و فرقه و حزب گرائی سازماندهی شد که عذاب ثمره ی یکسان تفرق و تحزب در طول تاریخ بوده است و الله تعالی امر می کند: وَلاَ تَکُونُواْ کَالَّذِینَ تَفَرَّقُواْ وَاخْتَلَفُواْ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْبَیِّنَاتُ وَأُوْلَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ ‏ (آل عمران/۱۰۵) و مانند کسانی نشوید که  متفرق و پراکنده شدند و اختلاف ورزیدند (آن هم) پس از آن که نشانه‌های روشن (پروردگارشان) به آنان رسید، و ایشان را عذاب بزرگی است.‏

احزاب هفتگانه ای که در سال ۱۳۶۴ش در پیشاور پاکستان ائتلافی تشکیل داده بودند عبارت بودند از:

  1. حزب جمعیت اسلامی افغانستان به رهبری برهان‌الدین ربانی و فرماندهی احمدشاه مسعود – که بزرگترین حزب بود و ادعای اخوانی بودن داشت و بیشتر در میان قوم تاجیک فعالیت داشت که هم اکنون بخشی از جبهه ی کفار سکولار و اشغالگر آمریکائی در افغانستان است.
  2. حزب اسلامی – شاخه حکمتیار به رهبری گلبدین حکمتیار که بیشتر در میان پشتونهای شرق افغانستان مقبولیت داشت که به دهها حزب دیگر تقسیم شد و هم اکنون به جبهه ی کفار سکولار و اشغالگر آمریکائی پیوسته است.
  3. حزب اتحاد اسلامی افغانستان به رهبری رسول سیاف با تفکراتی شبه نجدی که سالهاست در جبهه ی کفار سکولار و اشغالگر آمریکائی مشغول انجام وظیفه است.
  4. حزب محاذ ملی اسلامی افغانستان به رهبری پیر احمد گیلانی .محاذ (به معنی جبهه) بیشتر شامل پشتون‌های پیرو طریقت صوفیه قادریه می‌شد که مدتی وزیر دفاع دولت ربانی را بر عهده داشتند و بعدها در مخالفت با طالبان به متحدین آمریکا پیوستند.
  5. حزب جبهه ملی نجات افغانستان به رهبری صبغت‌الله مجددی که بعدها به جبهه ی کفار سکولار و اشغالگر آمریکائی ملحق می شود و در نهادهای قانونگذاری آنها مشغول خدمت می شود.[۱۵] حامد کرزی از اعضای این حزب بود.
  6. حزب اسلامی – شاخه خالص به رهبری یونس خالص که پایگاه اصلی آن در ولایت‌های شرقی پشتون‌نشین ننگرهار و پکتیا بود و در زمان قیام طالبان به طالبان پیوستند.
  7. حزب حرکت انقلاب اسلامی افغانستان به رهبری محمدنبی محمدی که بیشتر اعضای آن از پشتونهای مناطق جنوبی افغانستان در ولایات قندهار، هلمند، اورزگان، غزنی و پکتیکا بودند. این حزب در اصل با ائتلاف سه حزب ۱- حزب اسلامی حکمتیار ۲- حزب جمعیت اسلامی برهان الدین ربانی  3- حزب خدام الفرقان به رهبری مولوی نصرالله منصور، و به ریاست محمدنبی محمدی در آذر ۱۳۵۷ش به وجود آمد، اما پس از شش ماه حزبهای حکمتیار و ربانی از این ائتلاف خارج شدند و محمد نبی محمدی با حمایت پاکستانی‌ها به کار خود ادامه داد  و در حکومت ربانی مقام معاون رئیس‌جمهوری را داشت. ملا محمد عمر رهبر طالبان سالها در این حزب بر علیه سکولاریستهای روس و مزدوران سکولار محلی آنها جنگیده بود به همین دلیل با شروع حرکت طالبان اعضای این حزب هم به طالبان پیوستند و رهبری سازمان نیز با نزدیک شدن طالبان به کابل در سال ۱۳۷۳ش به‌طور رسمی از طالبان حمایت کرده و در مقابل دولت ربانی قرار گرفتند.

ائتلاف احزاب هشتگانه ی شیعیان نیز اغلب با تشکیل حزب وحدت اسلامی هزاره ها به رهبری عبدالعلی مزاری در این حزب هضم شدند هر چند احزابی شیعی چون حزب حرکت اسلامی هرگز با این حزب متحد نشدند.[۱۶] البته همین حزب وحدت اسلامی شیعیان هزاره نیز بعدها به چندین حزب دیگر تقسیم شده است.

نشریه «مجاهد» ارگان نشراتی  حزب جمعیت اسلامی افغانستان می نویسد:  «سال ١٩٧٩ میلادی برای مجاهدین با یک خبر عاجل آغاز شد. به رهبران تمام تنظیم های جهادی مستقر در پشاور خبر داده شد تا با اعضای شورای اجرائیۀ شان به کمپ جلوزو در پشاور حضور بهم رسانند. این گردهمائی توسط جنرال حمید گل رئیس اداره استخبارات نظامی اردوی پاکستان آی.اس.آی در روز اول جنوری که فقط شش هفته به خروج نیروهای روسی از افغانستان باقی مانده بود، فراخوانده شد.

حمید گل طی سخنانی با تندی بسیار، رهبران مجاهدین را به خاطر اختلافات شان، مورد انتقاد قرار داد … وی از عدم موجودیت یک طرح از طرف اتحاد اسلامی مجاهدین افغانستان برای آیندۀ افغانستان اظهار نگرانی شدید نمود.»[۱۷]

در اینجا واضح است که این احزاب اختیارشان در دست سازمان اطلاعات و امنیت و جاسوسی پاکستان بوده و استقلالی از خود نداشتند که با یک فراخوان رئیس این سازمان همگی جمع می شوند و نکته ی دیگر اینکه قبل از خروج نیروهای روسی از خاک افغانستان این احزاب در بین خود اختلافات عمیقی داشتند و تنها دشمنی مشترک به نام کفار اشغالگر روسی و حکومت دست نشانده ی روسها آنها را به خود سرگرم کرده بود که به جان هم نیافتند.

این احزاب مختلف و متفرق در نهایت پس از ۱۴ سال جنگ با سکولاریستهای خارجی و داخلی در ۸ اردبیهشت سال ۱۳۷۱ش وارد کابل پایتخت افغانستان شدند و طبق پیمان پیشاور و تحت مدیریت آمریکا از کانال حکومت سکولار پاکستان حکومتی تحت عنوان «دولت اسلامی افغانستان» را تشکیل دادند؛ اما غیر از وابسته بودن و عدم استقلال، آفت حزب سازی در میان مسلمین، در اینجا هم برای بارها و بارها ثمرات تلخ و زیانبار خودش را نشان داد؛ برهان الدین ربانی و احمدشاه مسعود به عنوان رئیس‌جمهور و وزیر دفاع دولت موقت که متعلق به حزب جمعیت اسلامی افغانستان و با گرایش فکریی شبیه اخوان المفلسین (شاخه ی انحرافی جریان مبارک اخوان المسلمین) بودند در برابر سایر احزابی قرار گرفتند که آنها نیز خواهان سهم خود از قدرت بودند.[۱۸] و به این شکل جنگ داخلی احزاب به ظاهر اسلامگرا جهت کسب قدرت شروع شد.[۱۹]

حکمتیار که مقام نخست وزیری را در این دولت موقت اشغال کرده بود به این راضی نبود و وجود افرادی از رژیم سابق چون دوستُم را بهانه ی جنگ با دولت موقت اعلام کرد. همان بهانه ای که گروه رجوی در ایران نسبت به ریاست جمهوری بنی صدر در آوردند و جنگ را بر دارالاسلام  جمهوری اسلامی ایران تحمیل کردند، اما جالب است بدانید که همین حکمتیار در جنگ با حزب ربانی حتی با خون آشامی چون دوستُم نیز متحد شد و حکومت سکولار پاکستان هم به عنوان ابزار محلی آمریکا و رژیم فاسد آل سعود در منطقه از حزب اسلامی گلبدین حکمتیار دشمن حزب ربانی و احمد شاه مسعود حمایت کردند، همان حمایتی که آمریکا و ناتو از بعضی از مزدوران خود بر علیه برخی دیگر جهت تضعیف و نابودی تدریجی آنها در سوریه و یمن و سومالی و لیبی و غیره به عنوان دومین مرحله جهت رسیدن به اهداف خود کرده اند.

این قدرتهای سکولار ابتدا از این احزاب جبهه ای واحد جهت نابودی دشمنی اصلی استفاده می کنند، و بعد، از همین احزاب بر علیه خودشان استفاده می کنند؛ این دشمنان سکولار برنامه های خود را در جنگ نرم و روانی و جنگ مسلحانه چنان طراحی می کنند که این احزاب و گروههای متفرق خواسته یا ناخواسته طبق نقشه های آنها در تضعیف و نابودی همدیگر در حرکت باشند.

یکی از اهداف کفار سکولار جهانی و طاغوتهای منطقه ای از طراحی و اجرای این سنایوها این است که در نهایت بتوانند با دلسرد کردن مردم از جنگهای داخلی و نا امیدی از احزاب به ظاهر اسلامگرا حکومتی دست نشانده و سکولار مطیع خود را بر  مسلمین تحمیل کنند و مسلمین را از نعمت یک دارالاسلام و حکومت اسلامی مجری قانون شریعت الله تعالی محروم کنند.  

حکمتیار در این جنگ داخلی به تنهائی توانست نیمی از شهر کابل را به ویرانه و مخروبه تبدیل کند و هزاران زن و کودک و پیرو جوان مسلمان را با راکتها و خمپاره هایش قتل عام کند که در همان زمان حکمتیار به راکتیار مشهور شد. در طول این جنگ و یرانگر علاوه بر کابل شهرهائی چون هرات، مزار شریف و قندهار بیشترین صدمات را دیدند.

جالب است بدانید که این احزاب مختلف در شهرهای مختلف دارای طرفداران خاص خود بودند و گاه در یک شهر کوچک هر محله ای از حزبی خاص طرفداری می کرد و به نفع همان حزب نیز می جنگید. صر فنظر از شهرهای کوچک شما تصور کنید که چگونه یک شهر چون کابل در بین این احزاب تقسیم می شود و به کشت و کشتار هم مشغول می شوند. در کابل :

  • نیروهای شورای نظار (جمعیت اسلامی افغانستان به رهبری احمد شاه مسعود و برهان الدین ربانی) منطقه شمال شرق کابل،
  • نیروهای حزب اسلامی افغانستان به رهبری گلبدین حکمتیار در مناطق وسیع جنوب کابل،
  • –         اتحاد اسلامی برای آزادی افغانستان رسول سیاف مناطق افشار قرغه،
  • جنبش ملی اسلامی افغانستان به رهبری عبدالرشید دوستم شمال کابل،
  • –         نیروهای حزب وحدت اسلامی افغانستان به رهبری عبدالعلی مزاری و محمد کریم خلیلی در مناطق شمال غرب و غرب کابل حضور داشتند و تمام این گروهها به این شکل شهر را بین خود تقسیم کرده بودند و به کشت و کشتار هم می پرداختند به نحوی که از تاریخ ۱۰/۲/۱۳۷۱ش تا تاریخ ۶/۷/۱۳۷۵ش تنها در همین شهر کابل ۵۰ هزار مسلمان توسط این احزاب قتل عام می شوند تا اینکه در همین تاریخ طالبان این شهر را فتح می کند و به این قتل عامها خاتمه می دهد.  

این سناریو و این صحنه از فیلمی که این جنایتکاران در قالب احزاب و گروههای متفرق در زندگی واقعی مسلمین تولید کرده اند برایتان آشنا نیست؟ آیا شما تکرار همین صحنه ها و عذاب دیدن عده ای از مسلمین توسط عده ای دیگر از مسلمین را در سوریه و عراق و یمن و لیبی و غیره ندیده اید؟ تمام سرزمینهائی که فکر می کنند با حزب بازی و تفرق به ثمره ای غیر از عذاب دست پیدا می کنند باید از این توهمات خود را خلاص کرده و به خود بازگردند و بفهمند که مسیر را اشتباهی انتخاب کرده اند.

الله تعالی می فرماید: قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَىٰ أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَابًا مِنْ فَوْقِكُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعًا وَيُذِيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ ۗ انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ (انعام/۶۵) بگو : خدا می‌تواند که عذاب بزرگی از بالای سرتان و یا از زیر پاهایتان بر شما بگمارد و یا این که کار را بر شما به هم آمیزد (به اختلاف کلمه بیندازد)و دسته‌دسته و پراکنده گردید،(و جنگها در میانتان برپا گرداند) و برخی از شما را به جان برخی دیگر اندازد و گرفتار همدیگر سازد، و بعضی را به عذاب بعضی گرفتار کند (و توسط عده ای از شما به عده ای دیگر عذاب را بچشاند)بنگر که چگونه آیات را بیان و روشن می‌گردانیم تا بلکه ( بیندیشند و به خود بازگردند و حقیقت را ) بفهمند.‏

بله، به قول رسول الله صلی الله علیه وسلم : «يدُ اللهِ على الجماعةِ». [۲۰] و «الجماعةُ رحمةٌ، والفُرقةُ عذابٌ»[۲۱]

نکته ی دیگر در مورد احزاب ۷ گانه روابط آنها با سازمان امنیت پاکستان (آی .اس. آی) به عنوان بازوی عملیاتی آمریکا و رژیم فاسد آل سعود در منطقه است که در واقع این احزاب همچون یک مزدور و کارگری به خود نگاه می کردند که تنها مجری دستورات پاکستان و طبعاً آمریکا هستند و هیچ استقلال داخلی نداشته و تابع امر کارفرمایان خارجی خود بودند. صبغت الله مجددی، رئیس وقت دولت موقت در مصاحبه با نشریه ی «مجاهد» می گوید:

«ما در این مرحله برای تشدید عملیات خود که باید به پیمانه وسیع صورت بگیرد، به مشکلات روبرو هستیم. برای اینکه اکثر چیزها بدست برادران پاکستانی ما است و تمام کمکها که می‌آید بدست آنها قرار میگیرد. من بحیث رئیس دولت اختیارات یک میل کلاشنیکوف را ندارم. اختیار پنچ روپیه کلدار را ندارم که بیک قوماندان کمک کنم. وزارت دفاع ما هیچ کاری کرده نمیتواند تا وقتیکه خود برادران پاکستانی ما فیصله نکنند. ما از برادران پاکستانی خواهش کردیم که حالا حکومت است، وزارت دفاع است باید این چیز ها به وزارت دفاع سپرده شود و مطابق پلان وزارت دفاع باید کار شود.

مسئله دیگر اینکه کمکها روزبروز کم شده میرود، ممالک و کشورهائیکه کمک میکنند، میگویند ما تا حال فوق‌العاده کمک کردیم. برادران پاکستانی میگویند: نه، کمک نیست.

 ما نمی‌فهمیم پیش ما حقیقت گم است، تا جائیکه معلومات داریم دیپوها کاملا از مهمات پر است، لاکن آنها بما داده نمیشود. نظر من اینست که چون روسها رژیم کابل را ماهانه تا ۴۰۰ میلیون دالر کمک میکنند در حالکیه به ما سالانه ۳۰۰ میلیون دالر کمک نمیشود که اگر وضع به همین طور ادامه یابد ما نمیتوانیم در ده سال یک شهر را بگیریم.»[۲۲] دقت کنید این شخص جایگاه امثال خودش در این حکومت دست نشانده و جایگاه پاکستان را چگونه معرفی می کند؟ و چگونه از بی اختیاری مسئولین حکومتی و اختیار تام پاکستان پرده بر میدارد؟ و چگونه با مقایسه ی حقوق ماهیانه ی روسیه به مزدورانش در کابل با حقوق ماهیانه ی آمریکا از کانال رژیمهائی چون آل سعود و پاکستان و… به خودش گله مند می شود و چک و چانه می زند.؟!

اگر دقت کنیم این احزاب به نحوی درواقع  خواسته یا ناخواسته  طبق نقشه ی دشمنان در مسیرتغییر ارباب سکولار – سوسیالیست روسی به ارباب سکولار- لیبرال آمریکائی در حرکت بودند، و  جنگ آنها به شکلی قتال فی سبیل آمریکا و ناتو از کانال حکومت سکولار پاکستان تصور می شد، همچنانکه سالهاست احزابی با تکرار همین سناریو در سومالی، لیبی ، سوریه و…، قتال فی سبیل آمریکا و ناتو را از کانال حکومت سکولار ترکیه و آل سعود و امارات و غیره انجام می دهند؛ تجزیه و کاستن از تعداد دشمنان و تمرکز بر دشمن اصلی و استفاده از کفار به عنوان یک ابزار بر علیه کفار  در راستای اهداف اسلامی فرق دارد با ابزار شدن مسلمین در راستای اهداف کفار. 

 قاضی امین «وقاد» از اعضای حزب حکمتیار در مورد حکومت این احزاب می گوید: «… متاسفانه … وجود حکومت موقت و نام نهاد فعلی مایه یاس و ناامیدی مردم ما گردیده بخاطریکه حکومت عبوری موجوده بی‌حیثیت ترین حکومت در جهان معاصر است که از حمایت و پشتیبانی ملت مسلمان و مجاهد افغانستان بهره نداشته و حیثیت و اعتبار سیاسی و بین‌المللی را از دست داده فاقد هرنوع ابتکار عمل در میادین سیاسی و نظامی می‌باشد….»[۲۳]

در هر صورت با قدرت گیری حرکت اسلامی طالبان و پیوستن نیروهای مردمی حکمتیار به این حرکت می بینیم که بعد از اینهمه کشت و کشتار  احزاب مختلف از همدیگر و از مسلمین غیر نظامی، حزب حکمتیار و حزب ربانی دوباره با هم  و با سایر احزابی که اینهمه از همدیگر را کشته بودند بر علیه طالبان متحد می شوند و حکمتیار دوباره به عنوان نخست‌وزیر افغانستان تعیین می شود، اما با فتح کابل توسط طالبان این شخص این بار به دارالاسلام ایران فراری می شود و چون حکمتیار شخص قابل اعتمادی نبود دارالاسلام ایران همچون دارودسته ی منافقین با وی برخورد می کند و هرگز نتوانست اعتماد مقامات دارالاسلام ایران را به دست بیاورد که در نهایت دیدیم  بعد از اینهمه نقش بازی کردن و بعد از اینهمه ادای مجاهدین را در آوردن به همان اصل خود برگشت و به شغل اصلی خود در خدمت به کفار سکولار خارجی به رهبری آمریکا و مزدوران محلی او مشغول شد.

به این شکل «امارت اسلامی افغانستان» ملا محمد عمر، جایگزین «دولت اسلامی افغانستان» این احزاب رنگارنگ وابسته به آمریکا از کانال پاکستان می شود، و به جنایات آنها در جنگهای داخلی و مسلمان کشی خاتمه می دهد و امنیتی بی نظیر و فوری «آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» در طول این قرون گذشته را به ملت مسلمان افغانستان هدیه می دهد و با در پیش گرفتن سیاستهای اقتصادی اسلامی در مسیر رفاه تدریجی اقتصادی« أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ» قدم می گذارد که امنیت و رفع مشکلات اقتصادی مهمترین پیش زمینه ها و مقدمات «عبادت کامل در تمام ابعاد آن» برای الله تعالی «فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ» هستند.

البته در کتاب«القرارات الرسمیة للإمارة الإسلامیة» که حول و حوش ۱۵۰ قرار و دیدار و مصاحبه های مختلف در آن ذکر شده است متوجه می شویم که امارت اسلامی از همان زمان پیدایش آن خودش را در چارچوب جغرافیائی افغانستان تعریف کرده بود و خواستار تطبیق شریعت الله تعالی بر اساس برداشتهای کنونی مولوی های خودشان از مذهب امام حنفی رحمه الله در خاک افغانستان بودند و سیاست خارجی آنها نیز بر همین اساس شکل می گرفت. 

در همین کتاب آمده است که از مُلا محمد عمر امیر حرکت طالبان سوال می شود: روال عادی روابط شما با کشورهای جهان چگونه است؟ ایشان در پاسخ می گوید: ما خواهان روابط طبیعی با کشورهای جهان هستیم، و این روابط بر اساس عرفهای انسانی مبتنی بر احترام متقابل باشد. اما در روابط با کشورهای اسلامی ما خواهان روابطی هستیم که در پرتو برادری اسلامی بنا شود، همانطور که با کشورهای همسایه خواهان روابطی مسالمت آمیزی هستیم که بر عدم دخالت در شئون داخلی هر یک از طرفین بنا باشد.

در همین کتاب باز ما می بینیم که ملا محمد حسن نائب ایشان هم باز در پاسخ به سوالی مشابه می گوید: همانطور که همه می دانند نظام ما نظامی اسلامی است و سیاست خارجی ما مستند به اصول شریعت اسلامی است و هر عملی در جهان ضد اسلام باشد پس ما مخالف آن هستیم.

امارت اسلامی می خواهد که با توجه به حقوق برابر، با همه ی جهان روابط برقرارکند. نظام ما برای هیچ کس تهدیدی نیست، ما در امور داخلی کشورها دخالت نمی کنیم و اجازه نخواهیم داد که هیچ کسی در امور داخلی امارت اسلامی دخالت کند. و این روابط طبق اصول و هنجارهای بین المللی است و ما هنجارها و استانداردهای بین المللی که با اسلام مخالفت ندارد را نقض نمی کنیم، بلکه از آنها حمایت میکنیم و تلاش می کنیم آنها را اجرا کنیم و ما میخواهیم روابط خوب با تمام کشورهای جهان، به ویژه کشورهای همسایه برقرار کنیم، و ما معتقدیم که تنها راه حل برطرف کردن اختلافات و مشکلات، صلح و مذاکرات است.[۲۴]

البته باید دقت داشته باشیم که گروههای مختلفی در دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان حضور داشتند، و در میان این گروههای مختلف دسته هائی نیز بودند که  هر چند در عمل سعی می کردند خود را با امارت اسلامی افغانستان تطبیق دهند اما از نظر فکری از این سیاستهای کلان تبعیت نمی کردند و افکار و برداشتهای خاص خودشان را داشتند، بخصوص گروههائی که به طالبهای پاکستان مشهور بودند که از طیفهای مختلفی شکل گرفته بودند، مثل طالبان وزیرستان و طالبان پاکستان و طالبان خیبر وزیرستان شمالی که با اسامی چون «لشکر اسلام»، «انصارالاسلام»، «جماعت توحید»، «منگول باغ» و غیره شناخته می شدند  که اکثراً با طالبان پاکستان که دارای عقایدی نزدیک به عقاید نجدیت بود و بیشترین مهاجرین نجدی را در خودش جای داده بود در جنگ بودند، اما در کل همه به ملا محمد عمر بیعت داده بودند بخصوص «مولوی فضل الله»[۲۵] امیر طالبان پاکستان که ملا محمد عمر عمامه ی خودش را به او هدیه داده بود.

اینها به اضافه ی دهها گروه پاکستانی و غیر پاکستانی با منهجها و دیدگاههای مختلف در حمله به مزار شریف که آخرین مرکز حکومتی گروه ربانی و سایر احزاب متفرق بود به همراه طالبان افغانستان شرکت داشتند که عده ای از اینها بر خلاف سیاستهای کلان «دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان» «خودسرانه» دیپلماتهای ایرانی در کنسولگری «دارالاسلام جمهوری اسلامی ایران»  را در تاریخ ۱۷ مرداد ۱۳۷۷ش در حین تصرف مزار شریف به قتل رساندند.

دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان فوراً اعلام کرد که این اعدامها توسط «گروهی خودسر» انجام شده و ربطی به سیاستهای طالبان در برابر جمهوری اسلامی ایران ندارد و «وكيل احمد متوكل» (وزير خارجه طالبان) نيز در آن‏ زمان گفت: “كساني كه دست به اين عمل زدند در صف ما بودند، اما از ما نبودند”.

این افراد پاکستانی در گروه ملادوست محمد نفوذ کرده بودند، و پس از انجام ماموریت خود در کشتار دیپلماتهای ایرانی خود ملادوست محمد نيز در جنگ مزارشريف با تعدادي از افراد نزدیکش کشته می شود و  پرونده و رد پاها به این شکل مختومه و پاک می شوند.  سرانجامِ ملادوست محمد  سرانجامِ تمام کسانی است که ابزار دست دشمنان می شوند.  بعدها شواهدی غیر قابل انکاری مطرح شد مبنی بر اینکه این حمله از طرف طالبان نبود و با طرح‌ریزی پاکستان و پشتیبانی آمریکا، انجام شده بود.[۲۶]

البته در کنار این شواهد، الله مدد شاهسون سرهنگ ارتش جمهوری اسلامی ایران نیز که تنها بازمانده از این حادثه است، در مستند «چه کسی ما را کشت؟» سرنخی از اینکه این حمله از طرف پاکستان هدایت می‌شده، ارائه کرده و گفته‎ است که: ” فرمانده مهاجمان وقتی ما را به زیرزمین برد، به تلفنی که در اتاق بود اشاره کرد و با لهجه بد فارسی پرسید: با این تلفن می‌شود به پاکستان هم زنگ زد؟ گفتیم: بله! و او رفت از بالا زنگ بزند. پس از ۱۰ دقیقه همراه چند نفر دیگر آمد و ناگهان همه ما را به رگبار بستند!” [۲۷]

این در واقع تله ی آمریکا از کانال پاکستان جهت تولید جنگ بین دارالاسلام جمهوری اسلامی ایران با دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان بود که عده ای در داخل ایران  – که به نام به اصطلاح اصلاح طلب شناخته شده اند – در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی با فراهم کردن ارتشی چند هزار نفری جهت جنگ با طالبان، داشتند داخل این تله می افتادند که با هوشیاری خاص آیت الله خامنه ای رهبریت فقیه دارالاسلام ایران این دام عنکبوتی و تکراری اما بسیار خطرناک آمریکا و مزدوانش برای تولید جنگ داخلی میان این دو دارالاسلام طلبه و مجتهد خنثی می شود، و رهبر فقیه دارالاسلام ایران اجازه نمی دهد دارالاسلام ایران طبق نقشه ی دشمنان غدار و خیانت پیشه ی سکولاری چون آمریکا و مزدورانش عمل کند.  

با استناد به سخنان علاءالدین بروجردی که نمایندگی ویژه دولت ایران در افغانستان را بر عهده داشته‎: محسن امین‎زاده، معاون وقت وزیر امور خارجه، در مجلس ششم رسماً طرح به رسمیت شناختن حکومت طالبان را ارائه کرده بود.[۲۸] و این هرگز به نفع آمریکا و مزدوران محلی آن نبود.

البته لازم به یاد آوری است که مزار شریف در این هنگام تبدیل به مرکز نیروهای «جبهه متحد» معروف به ائتلاف شمال به رهبری برهان‌الدین ربانی و به فرماندهی احمدشاه مسعود شده بود و به این شکل مزار شریف تبدیل به مرکز احزاب مختلف و رنگارنگ نیروهای ائتلاف شمال بر ضد دارالاسلام طالبان شده بود.

یک سال قبل از این هم  ژنرال عبدالملک فرمانده ازبک با دارالاسلام طالبان جهت بیرون راندن حزب عبدالرشید دوستُم ازبک طرح دوستی می ریزد و پیمان اتحاد می بندد اما زمانی که در سال ۱۳۷۶ش مزار شریف فتح می شود ژنرال عبدالملک پیمان شکنی می کند و به طالبان خیانت می کند و به همراه سایر احزاب مختلف علیه طالبان وارد جنگ می شود که در نتیجه ی آن چند هزار مجاهد طالبان در هنگام عقب نشینی و فرار از مزار شریف و شبرغان کشته می شوند و صدها نفر نیز در چاههای دشت لیلی در ولایت جوزجان انداخته شدند. طالبان که یک سال پس این خیانت آشکار وارد مزار شریف می شود به تمام ساکنین اعلام می کند که اگر در منازل خود باقی بمانند در امان خواهند بود.

حدود سه روز قبل از حمله امارت اسلامی طالبان به مزار شریف حزب شیعه مذهب وحدت اسلامی هزاره ها نیز  بیشتر از ۲۳۰۰نفر از جنگجویانش را از بامیان به مزارشریف می فرستد که به گفته مسئولان این حزب “بیشتر آنها در درگیری یا در اسارت طالبان کشته شدند”

طالبان اسرای این احزاب مختلف  را مجبور می کند که جسد صدها مجاهد طالبان را که در چاههای متعدد دشت لیلی  (بخصوص آنهائی که در ۹ چاه اصلی) ریخته شده بودند را بیرون بکشند تا آنها را به شیوه ای اسلامی دفن کنند.

در این گیرو دار نیروهای وابسته به پاکستان که در اختیار سیاستهای آمریکا بوده اند به همراه سایر گروههائی که دشمنی خود با صوفی ها و شیعیان هرگز کتمان نکرده اند به طرح اهداف خود می پردازند.

به هر حال این دام و تله به این شکل از سوی رهبریت دارالاسلام ایران خنثی می شود و آمریکا و رژیم دست نشانده ی پاکستان به اهداف خود نمی رسند اما دست بردار نمی شوند و زمانی که می بینند نمی توانند ایران را در دام خود بیندازند سعی می کنند برای طالبان دامی پهن کنند و با تحریک طالبان بر علیه ایران به اهداف خود برسند.

به همین منظور چند ماه پس از فتح مزار شریف مشاهده می کنیم كه در کنار منزل مسکونی مُلا محمد عمر رهبر طالبان در قندهار بمب گذاری می شود و انفجار بزرگی اتفاق می افتد که طی آن دو برادر و يكی از همسرهای ملاعمر کشته می شوند و باز همان حلقه های پاكستانی اسنادی ساختگی را در اختيار طالبان قرار دادند كه نشان دهند اين جرم توسط ايراني‏ها انجام شده است به امید اینکه این نقشه ی آنها در تولید جنگ داخلی میان دو «دارالاسلام» بگیرد، که این بار هم با زیرکی خاص ملا محمد عمر رهبر فقیه دارالاسلام طالبان این دام و تله نیز خنثی می شود. یعنی یک بار با کشتن دیپلماتهای ایرانی تلاش کردند و دام خود را پهن کردند  و این بار هم از طریق طرح ترور مُلا محمد عمر و نزدیکان او برنامه ریزی کردند اما هر دو طرح با شکست مواجه شدند.

زمانی که طبق گزارشی که the nation آمریکا منتشر می کند در سال ۱۳۹۷ش حدود ۱۳۷ هزار مزدور نظامی  آمریکا در خاورمیانه و در کشورهای پاکستان، افغانستان و عراق حضور دارند که ۴۰هزار و ۱۱۰نفر از آنها آمریکایی، ۵۰ هزار و ۵۶۰ نفر بومی و ۴۶ هزار و ۳۲۱ نفر از آنان از کشورهای دیگر هستند و در بین سالهای دهه های ۶۰ و۷۰ش یعنی در مدت ۱۷ سال حدود ۶۵ هزار نفر از این مزدوران نظامی  تنها در پاکستان کشته شده اند که فقط ۹۰نفر از آنها آمریکایی بوده اند و چندین شرکت نظامی چون بلاک واتر درحال فعالیت در پاکستان هستند که بیش ترین مزدوران نظامی آنها بومی و اهل پاکستان هستند باید انتظار چنین توطئه هائی را داشته باشیم.

اینها تنها بخشی از مزدوران در قسمت جنگ مسلحانه و گرم هستند حالا به نظر شما در بخش جنگ روانی و نرم و تبلیغی که بسیار حساس تر و مهمتر از جنگ مسلحانه است باید به چه تعداد مزدور داشته باشند که در قالب اسلام آمریکائی و لیبرال و صنعت تکفیر نابجای مسلمین و تشیع انگلیسی و الرویبضه و دُعاة على أبواب جهنم در مکانهای مختلف تبلیغی و آموزشی و منابر مساجد و شبکه های ماهواره ای و هیئتهای شرعی و افتاء و … مشغول انجام وظیفه هستند؟!

سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَبِحَمْدِكَ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، أَسْتَغْفِرُكَ وَأَتُوبُ إِلَيْكَ   

 والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته


[۱]  پیاده شده از سخنرانی تصویری شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله / تقسیم زمین به دارالاسلام و دارالکفر در قرآن، سنت، آراء صحابه و مذاهب مختلف اسلامی (قسمت  چهل و سوم/ مصداقهای دارالاسلام در دنیای معاصر (۱۸) / امارت اسلامی افغانستان ( ۱-چگونگی شکل گیری طالبان وسیاستهای کلان آن  ) )

[۲] السمنانی ، روضة القضاة و طریق النجاة ، ۱/۶۸ / واختلف في الإمام إذ اكان ببلد بعيد لا يقدرعلى استعلام حاله وما يعرض له، هل لأهل ذلك الموضع أن ينصبوا غيره أم لا؟ فعند جمهورنا  ليس لهم ذلك

[۳] شرح صحيح مسلم للنووي (۱۲/۲۳۳). /اتفق العلماء على أنه لا يجوز أن يعقد لخليفتين في عصر واحد…

[۴]الأحكام السلطانية  (ص: ۹)./  إذا عقدت الإمامة لإمامين في بلدين لم تنعقد إمامتهما، لأنه لا يجوز أن يكون للأمة إمامان في وقت واحد،

[۵] ابن السمناني، علي بن محمد بن أحمد، الروضة القضاة و طرق النجاة ، ت: صلاح الدين الناهي، ط۲، مؤسسة الرسالة، بيروت، ۱۹۸۴م، ۱ /۶۹؛ والحموي، أبو العباس أحمد بن محمد مكي،غمز عیون البصائر فی شرح الاشباه و النظائر ،ط۱ ،دار الكتب العلمية، بيروت، ۱۹۸۵م، ۴ /۱۱۱ .

[۶] القرافي، أبو العباس أحمد بن إدريس بن عبد الرحمن، الذخیرة، ت: محمد بوخبزة، ط۱ ،دار الغرب الإسلامي، بيروت، ۱۹۹۴م، ۱۰ /۲۶ .

[۷] الماوردي، أبو الحسن علي بن محمد بن محمد بن حبيب، الأحکام السلطانیة، بدون ط، دار الحديث، القاهرة، بدون ت، ۱ /۲۹ .

[۸] أبو يعلى، محمد بن الحسين بن محمد بن خلف ابن الفراء، الأحکام السلطانیة، ت: محمد حامد الفقي، ط۲ ،دار الكتب العلمية، بيروت، ۲۰۰۰م، ۱ /۲۵ .

[۹] ابن حزم، أبو محمد علي بن أحمد، ت: محمد إبراهيم وعبد الرحمن عميرة، الفصل فی الملل و الأهواء و النحل،  ط۲ ،دار الجيل، بيروت، ۱۹۹۶م، ۴/۱۵۱ .

[۱۰] روح الله خمینى, ولایت فقیه (قم: آزادى, بى تا) ص ۵۶٫

[۱۱] -دستور إمارة أفغانستان الإسلامیة. / درماده ۵۲ قانون اساسی طالبان آمده است: امیر المومنین باید: مرد، مسلمان، و پیرو مذهب فقهی حنفی بوده و ملیت افغانی داشته باشد و باید از پدر و مادر افغانی الأصل متولد شده باشد.

[۱۲] سالهای تجاوز و مقاومت محمد- اکرام اندیشمند -نشر پیمان – کابل- ۱۳۸۳

[۱۳] از سقوط سلطنت تا ظهور و اجراآت طالبان- عبدالحمید مبارز-مرکز نشر میوند- پیشاور – پاکستان

[۱۴]مهاجرین خسته و بی پناه افغانستان – سید محمد خیز اندیش-۱۳۷۹- انتشارات رسالت- افغانستان

[۱۵] نشریه نجات اورگان نشریاتی جبهه ملی نجات افغانستان شماره اول سال ۱۳۸۲ کارته پروان کابل افغانستان

[۱۶] نشریهٔ افغانستان، چاپ اول، ۱۳۷۳، صفحهٔ ۲۲۲

[۱۷] نشریه «مجاهد» ارگان نشراتی جمعیت اسلامی افغانستان به تاریخ ١٧ جنوری ٢٠١٣ن

[۱۸] صیح کاذب- محمد اکرام اندیشمند- بنیاد احمد شاه مسعود- کابل ۱۳۸۲

[۱۹] افغانستان در آتش نفت- خواجه بشیر احمد انصاری- انتشارات میوند- کابل – ۱۳۸۱

[۲۰] صحيح الجامع : ۸۰۶۵/  1848

[۲۱] أحمد (۱۸۴۷۲ ) ابن ابي عاصم (السنة) (۹۳ ) القضاعي في (مسند الشهاب) (۱۵ )

[۲۲] نشریه «مجاهد» (بخش اروپایی، شماره چهارم، میزان ۱۳۶۹ ـ سپتامبر ۱۹۹۰)

[۲۳] همان

[۲۴] کتاب. القرارات الرسمیة للإمارة الإسلامیة/ آیت الله خامنه ای رهبر دارالاسلام ایران نیز در باره مباحثه و گفتگو درباره اعتقادات مذهبی و محدوده آن می گوید: «اگر کسی برای اثبات مذهب خود تلاش علمی بکند، من آن را رد نمی‌کنم. هم شیعه، هم سنی، هم هر مؤمن به نحله‌ایی، به عقیده‌ایی و به طریقه‌ایی، حق دارد طریقه خودش را اثبات کند. این، چیز دیگری است؛ ما آن را رد نمی‌کنیم. آنچه که ما رد می‌کنیم، تلاش برای معارضه، کوبیدن، اهانت کردن و نفی موجودیت طرف مقابل است؛ این غلط است.

در بحث علمی، طبیعی است که هر کس عقیده‌ایی دارد. اثبات آن عقیده به معنای نفی و رد عقاید دیگری و استدلال بر عقیده خود است. همه اینها مفهوم، قابل درک و قابل تحمل است. همین بحثها هم همیشه دامنه تفکر را گسترش می‌دهد، تعمیق می‌کند و پیش‌می‌برد؛ مانعی ندارد؛ لیکن آن‌جایی که دو گروه، هر دو منتسب به اسلام، و هر دو معتقد به مبانی اساسی واحد، در مقابل هم صف‌آرایی می‌کنند، تا یکدیگر را محو کنند، یا ضربه بزنند، یا جریحه‌دار کنند، این فاجعه است؛ ما از این کار بایستی جلوگیری کنیم.» (بیانات در دیدار اعضای شورای ‌عالی مجمع تقریب مذاهب اسلامی – ۱۳۷۰/۰۷/۰۱)

[۲۵] مولوی فضل الله یکی از هزاران پاکستانی بود که به افغانستان رفت تا در جهاد علیه  اشغالگران خارجی شرکت کند و در راه برگشت اش به پاکستان بازداشت شد، اما بعداً با گذاشتن ضمانت آزاد گردید.

[۲۶] رشید ، احمد (۲٠٠٠) ، طالبان: اسلام مبارز ، نفت و بنیادگرایی در آسیای میانه ، نیوهیون: انتشارات دانشگاه ییل

[۲۷] «کشتار دیپلمات‌های ایرانی از زبان تنها شاهد حادثه». مرکز اسناد انقلاب اسلامی

[۲۸] علاءالدین بروجردی که نمایندگی ویژه دولت در افغانستان را بر عهده داشته‎، معتقد است: دولت به این تصمیم رسیده بوده که باید طالبان را به رسمیت بشناسد. بروجردی در گفت‎وگو با مجله پنجره مطرح کرده بود که محسن امین‎زاده، معاون وقت وزیر امور خارجه، در مجلس ششم رسماً همین تحلیل را ارائه کرده بود.

دیدگاهتان را بنویسید