در برابر دروغهای ابوقتاده فلسطینی در مورد تشیع حاکم بر ایران و اهل سنت ایران مانده ام چه بگویم؟ علمای ما چرا سکوت کرده اند؟ (۱)

در برابر دروغهای ابوقتاده فلسطینی در مورد تشیع حاکم بر ایران و اهل سنت ایران مانده ام چه بگویم؟ علمای ما چرا سکوت کرده اند؟ (۱)

به قلم: کارزان شکاک (عضو شورای مدیریت منبر «بنیان جهاد علیه دین سکولاریسم» )

ابومصعب السوری رحمه الله در «مختصر شهادتی علی الجهاد فی الجزائر» ابوقتاده فلسطینی را یکی از بزرگترین عوامل تولید کشت و کشتار زنان و بچه ها و بی گناهان اهل سنت مالکی مذهب در الجزائر و یکی از مهر های اصلی جهت تولید جنگ داخلی ودر نهایت شکست انقلاب مجاهدین الجزائر می داند. ابوقتاده فلسطینی در این زمان در دارالحرب انگلیس سکونت داشت. البته در برابر این روشنگریها می بینیم که ابوقتاده فلسطینی هم بدون توجه به دلایل و مستندات الشیخ ابومصعب السوری رحمه الله فوراً الشیخ ابومصعب السوری را تکفیر کرده و فتوای ارتداد او را صادر می کند.

اگر به تکفیر کردنهای ابوقتاده نسبت به مذاهب و تفاسیر و جماعتهای اسلامی نگاه کنیم متوجه می شویم که این شخص از «تکفیر» به عنوان یک «فحش و برچسب» جهت تولید تفرق و جنگ داخلی استفاده می کند و این تکفیر کردنهایش هیچ ربطی به ظوابط تکفیر نزد اهل سنت و جماعت ندارد.

ابوقتاده فلسطینی که دارای منهج نجدیت است و هم اکنون دارودسته ی نجدی جولانی و گروهک نجدی فتاحی به آن دل بسته اند و همچون ابزاری جهت توجیه جنایات خود بر علیه مخالفین نجدی و غیر نجدی خود از آن استفاده می کنند کسی است که در بحثی تحت عنوان «حكيم الحركة الإسلامية؛ أيمن الظواهري» ایمن الظواهری نجدی رئیس بخشی از القاعده ی کنونی را بارزترین شخص جهت منصب «الحکیم» در حرکت اسلامی مجاهدین می دانست؛ اما زمانی که الظواهری حکم «ناکث» و خائن بودن جولانی و دارودسته اش را صادر کرد تنها به سکوت در برابر حکم حکیمش بسنده کرد و در «عمل» همچون بسیاری از شیوخ موجود در دارالکفرها «نقش» لورنس ها در میان جماعتهای مختلف را برای کفار سکولار جهانی و طاغوتهای منطقه ای بازی کرده اند.

به همین دلیل می بینیم که مثلاً طارق عبدالحلیم به صراحت ابوقتاده را در مقاله ای تحت عنوان   «عملاء لا علماء» تکفیر می کند و می گوید: “ابو قتاده فلسطینی و ابو محمود فلسطینی به تمام معنی عمیل و جاسوسان طواغیت هستند … الله تعالی شر آن جاسوس و عمیلها را بر ما و مسلمانان کم کند”.

این سخن کسی است که زمانی تاج سر گروه فتاحی و اقمار جولانی بود؟ چرا چون بر علیه مخالفین آنها مثل دوله فتواهای وحشیانه می داد؛ این که مخالف آنها شد بعد ابومحمد مقدسی را علم کردند و بعد هانی السباعی و بعد عبدالرزاق مهدی شد شیخشان و مدتی هم هست که پس از موضع گیری این افراد به اصطلاح عالم در برابر گروه جولانی اینها کنار زده شدند و فعلا ابوقتاده ای را علم کرده اند که سابقه ی سوء او در الجزائر و عراق و سوریه و… بر کسی پوشیده نیست.

شيخ أبي عزيرعبدالإله الحسني الجزائري یکی از علمای الجزائر و شاهد بر اتفاقات الجزائر و نیز یکی از مفتیان منبر التوحید و الجهاد در كتاب خود در مورد فتواهای ابوقتاده الفلسطینی چنین شهادت می دهد: وقتی مقالات ابوقتاده را خواندم، موهای سرم سفید شد!!.. ابوقتاده در سلسله بین المنهجین فتاوای بسیاری از این قبیل دارد که از خطر و هول آنها کودکان پیر می‌شوند!! خون های معصومی ریخته شد!! و ابوقتاده نیز گناه همه‌ی این ها را نزد پروردگار جهانیان به گردن خواهد کشید !!.

ریختن خون حرام یا مستقیما با دست رخ می دهد یا غیر مستقیم بصورت مشارکتی با فتوا و زبان رخ می دهد و همگی نیز در گناه یکسان هستند!!! و مگر چیزی جز زبان مردم، مردم را هلاک می سازد؟!

من در طول زندگی و دوران علمی خودم هیچ انسانی را با بی مبالات تر از ابوقتاده در فتوا دادن در ابواب “تکفیر” و “خون مردم” ندیدم!! اصلا و ابدا ندیدم!!  سبب اینکه چرا چنین کارهایی می کند را نیز نمی دانم!! آیا منافسه و اظهار شخصیتش است؟! آیا می خواهد جلب توجه کند؟! یا حب ظهور دارد؟؟ آن هم حب ظهوری که کمر خیلی ها را شکسته است!!!! یا اینکه ساحه ها خالی از علما هستند برای همین چنین اشخاصی بروز می کنند؟!! ((التبصير في وجوب التفريق بين المكفر لذاته و المكفر بغيره في مسائل التكفير ص ۱۴۳ و۱۴۴)

ادامه دارد …. ان شاء الله

دیدگاهتان را بنویسید