در برابر دروغهای ابوقتاده فلسطینی در مورد تشیع حاکم بر ایران و اهل سنت ایران مانده ام چه بگویم؟ علمای ما چرا سکوت کرده اند؟ (۵)

در برابر دروغهای ابوقتاده فلسطینی در مورد تشیع حاکم بر ایران و اهل سنت ایران مانده ام چه بگویم؟ علمای ما چرا سکوت کرده اند؟ (۵)

به قلم: کارزان شکاک (عضو شورای مدیریت منبر بنیان جهاد علیه دین سکولاریسم)

ابوقتاده فلسطینی همچون ابوبصیر طرطوسی تمام شیعیان را کافر می داند و آنها را در ردیف کفار قرار می دهد و حکم کفار را بر آنها جاری می کند اما با کمال تعجب با آوردن رای یک عالم از یکی از مذاهب اسلامی مدعی اجماع اهل سنت در کافر دانستن شیعیان می شود و می گوید  هر کسی که: اعتقد كفر الصحابة وأهل السنة فهو كافر بالإجماع ، معتقد به کفر صحابه یا اهل سنت باشد به اجماع علماء اهل سنت چنین شخصی کافر است!!

آیا ما حق داریم بپرسیم این اجماع را از کجا آورده اید؟ کجا علمای اهل سنت اجماع دارند که هر کسی صحابه را مثل خوارج تکفیر کند چنین اشخاصی کافر هستند؟ مگر علی بن ابی طالب و حسن و حسین و ابن عباس رضی الله عنهم اجمعین و هزاران نفر دیگر از ارتش خلیفه ی مسلمین علی ابن ابی طالب و هزاران نفر از ارتش معاویه همگی صحابه نبودند؟ مگر خوارج آنها را تکفیر نکردند؟ آیا اهل سنت اجماع دارند بر کافر بودن کسی که اینگونه صحابه را تکفیر کند آنهم صحابه ای چون علی و طلحه و زبیر رضی الله عنهم که جزو عشره مبشره بودند؟!

پس چرا ابوقتاده به زبان اهل سنت دروغ می بندد؟ علاوه بر این آیا ابوقتاده و ابوبصیر طرطوسی در تکفیر تمام شیعیان ظوابط تکفیر را رعایت کرده اند؟ قطعاً نه. چون اگر مثل اهل سنت این ظوابط را رعایت می کردند می فهمیدند که تأویل یکی از موانع تکفیر است و همین کافی بود برای عدم تکفیر اهل تاویل معتبر شرعی .  

علاوه بر این ابوقتاده معتقد است که هر کسی که اهل سنت را تکفیر کند به اجماع اهل علم چنین شخصی کافر است! آیا حق نداریم بپرسیم این اجماع را از کجا آورده ای؟ زمانی که برای تکفیر صحابه توسط خوارج که اهل تاویل بودند اجماعی وجود ندارد برای تکفیر مذاهب مختلف اهل سنت این اجماع را از کجا گیر آورده ای؟!!

مصیبت بالاتر این است که ابوقتاده بعد از سرهم کردن اینهمه دروغ و تلبیس در مورد منهج و عقیده ی اهل سنت باز با آوردن یک رای شاذ دیگر حکم می دهد به: بإباحة دمائهم وأموالهم، به مباح بودن خون و مال شیعیان ۱۲امامی و به این شکل خون و مال شیعیان را برای مریدانش مباح می کند!

تا اینجا ممکن است دسته ای از اهل سنت که اهل عدالت و انصاف نیستند و از شیعیان تنفر دارند در برابر این دروغگوئی ها سکوت کنند و حتی با نشر این تفکرات فاسد و ضد اسلامی در جرم این مجریان جنگ روانی کفار شریک شوند اما اگر به دقت به آثار این انسانهای نامیزان و نامتعادل و مجریان جنگ روانی دشمنان دقت کنیم متوجه می شویم که همین احکام را به بهانه داشتن عقاید اهل تصوف بر اکثریت مطلق اهل سنت که مخالف عقاید نجدی آنها هستند را صادر کرده اند، چون آنها به صراحت اهل تصوف را مشرک می دانند. یعنی دسته ای از کفار که حکمشان بسیار بدتر از کفار اهل کتاب و مجوس و صابئین است.

زمانی که ابوقتاده در همین بحث آخرش در مورد ایرات و شیعیان گفت که حکومت ایران اهل سنت را « وإجبارهم على التشيع » به شیعه شدن مجبور می کند ما خطاب به تمام اهل سنت و علمای اهل سنت گفتیم که آیا چنین سخنی افک مبین و دروغی آشکار نیست و  تمام اهل عقل به دروغ بودن آن شهادت دادند؛ حالا تنها خطاب به اهل علم می گوئیم:

 چرا در برابر این علفهای هرز نجدیت که در میان اهل سنت رشد کرده اند سکوت کرده اید؟!

 آیا منتظر هستید که بعد از تشیع نوبت به خودتان برسد؟ مگر خودتان هم از گزند و آسیبهای جنگ روانی تفکر نجدیت در امان بوده اید؟

در برابر دروغهای ابوقتاده فلسطینی در مورد تشیع حاکم بر ایران و اهل سنت ایران مانده ام چه بگویم؟ علمای ما چرا سکوت کرده اند؟ (۴)

در برابر دروغهای ابوقتاده فلسطینی در مورد تشیع حاکم بر ایران و اهل سنت ایران مانده ام چه بگویم؟ علمای ما چرا سکوت کرده اند؟ (۴)

به قلم: کارزان شکاک (عضو شورای مدیریت منبر بنیان جهاد علیه دین سکولاریسم )

حالا ابوقتاده با چنین مشخصاتی آمده و می گوید: “ومعلوم فعل روافض إيران في تشييع الناس.”

ما اهل سنت در ایران زندگی می کنیم و از نزدیک شاهید زندگی خود هستیم و از همه ی خارج نشینان به اوضاع خود آگاهتریم. آیا کم هوش ترین مسلمان اهل سنت هم نمی داند که این «ادعا» دروغ است؟

در میان ما ممکن است هزاران نفر به دین سکولاریسم آلوده شده باشند. سکولاریسمی که همه منجمله ابوقتاده فلسطینی معتقد هستند که دین کفری است و هر کسی به سکولاریسم گرایش پیدا کند و معتقد به جدا کردن قوانین شریعت الله تعالی از حکومت و سیاستهای اجرائی جامعه باشد کافر است.

شما چند خانواده را می شناسید که یکی از افراد آن به دین سکولاریسم و احزاب سکولار گرایش پیدا نکرده باشند و مرتد نشده باشند؟ مگر با چشم خود اینها را نمی بینیم؟ مگر نمی بینیم که آخرین علامت مسلمان بودن که نماز است را نیز ترک کرده اند؟

پس چرا این انسان نامیزان و دهها نامتعادل دیگری که در اختیار بخش جنگ روانی کفار سکولار جهانی قرار گرفته اند در برابر اینهمه ارتداد اهل سنت به سکولاریسم و احزاب سکولار لال شده اند و دم فروبسته اند؟

حالا در برابر: ای اهل سنت ایران: آیا تا به حال کسی از مقامات ایرانی آمده است که شما را مجبور کند که شیعه شوید؟ یا نهادی آمده است که ما را مجبور کند که باید شیعه شویم ؟پس چرا این شخص آشکارا دروغ می گوید؟! این شخص می گوید شیعه کردن اهل سنت ایران واضح و روشن است!!

باور کنید ما به عنوان اهل سنت ایران مانده ایم که در برابر این دروغها چه بگوئیم!! اما مصیبت این است که با استناد به این دروغ و چند دروغ دیگر از زبان اهل سنت می گوید که شیعیان کافر هستند و با استناد به آیه ای که در مورد کفار نازل شده است حکم می دهد که هر کسی هم در هر نهادی این شیعیان را یاری دهد او هم کافر است و می گوید: “دخول المرء في حكمهم لقوله تعالى: (يا أيها الذين آمنوا لا تتخذوا اليهود والنصارى أولياء، بعضهم أولياء بعض، ومن يتولهم منكم فإنه منهم، إن الله لا يهدي القوم الظالمين)، وهذا حكم قرآني على ظاهره، فمن دخل في نصرة كافر على مسلم كان كافراً”

متوجه شدید چه شد؟ بدون آنکه ظوابط تکفیر در مورد مسلمین رعایت شود به راحتی مسلمین را تکفیر می کنند و حکمی که در مورد کفار آمده است بر مسلمین تطبیق می دهند!! و این یعنی باز تکرار تجربه ی الجزائر و عراق و سوریه و لیبی و یمن و… و اینکه همین الان هر کسی که در هر نهاد حکومتی ایران قرار گرفته که باعث تقویت یکی از نهادهای این حاکمیت شود کافر است!!

در برابر این صغری و کبری چیدنهای غیر شرعی و ظالمانه ی کاملاً غیر شرعی که به قول علمای الجزائر موی بدن انسان را راست می کند چه باید گفت؟

حالا اگر من و شما بگوئیم که کسی ما را مجبور نکرده است که شیعه شویم و این دروغ است و این حکمی که بر اساس این دروغ بنا شده است غیر شرعی است مجریان جنگ روانی دشمن به جای اثبات این ادعای دروغین و ارائه ی بینه، فوراً به ترور شخصیتی ما می پردازند!!

در اینجا هم باز باید بگوئیم: مانده ایم چه بگوییم؟ علمای ما چرا سکوت کرده اند؟ چون سکوت آنها باعث می شود اهل باطل خیال کنند برحق هستند و دسته ای از جوانان احساسی و جاهل به شریعت هم فریب سخنان این سربازان جنگ روانی دشمن را بخورند.

آیا سکوت علمای اهل سنت ایران در برابر چنین سناریو و توطئه ای نوعی مشارکت در این توطئه و خیانت به اهل سنت ایران نیست؟

غلفت شیخ ابومصعب سوری در شهادتش بر جهاد الجزائر

غلفت شیخ ابومصعب سوری در شهادتش بر جهاد الجزائر

ارائه دهنده: ابوصلاح الدین الکوردی

شیخ ابومصعب سوری تقبله الله که سابقه ی مشخصی در عضویت در اخوان المسلمین سوریه و عضویت در جماعتهای جهادی اخوانی در سوریه چون الطلیعه المقاتله در دهه ی ۱۳۵۰شمسی را در کارنامه ی خود دارد و در دهه ی ۱۳۶۰ش هم کارنامه ای درخشان در اخوان المسلمین سوریه و دیدار با دکتر عبدالله عزام و شیخ اسامه بن لادن تقبلهما الله در پیشاور پاکستان و جهاد افغانستان را در کارنامه ی خود ثبت کرده است در کتاب خود تحت عنوان«مختصر شهادتی علی الجهاد فی الجزائر ۱۹۸۸-۱۹۹۶» به باز گوئی نکات مهم و انحرافات آشکاری اشاره کرده است اما متاسفانه به ریشه ی تمام این انحرافات اشاره نکرده است.

شیخ ابومصعب سوری با آنکه ابوقتاده فلسطینی را از عوام اصلی این انحرافات و کشت و کشتار زنان و کودکان و پیروان و جوانان مسلمان معرفی می کند اما بیان نمی کند که علت این جنایات و انحرافات کجاست؟ در مورد جهاد الجزائر هم از زبان شیخ عطية الله لیبی تقبله الله می گوید:

سال ۱۹۹۱ “جبهه اسلامی انقاذ” در انتخابات الجزائر با کسب ۸۲ درصد آرا به پیروزی دست یافت اما ارتش علیه این نتایج کودتا کرد. در سال ۱۹۹۲ درگیری های مسلحانه میان گروه های اسلامی و ارتش آغاز شد و مجاهدان از تایید اکثریت مردم الجزائر برخوردار بودند. چرا که آنها تا بعد از لغو نتایج انتخابات و تظاهرات هایی میلیونی (که با آتش مستقیم نیروهای ارتش هزاران نفر از تظاهرات کنندگان کشته شدند) دست به سلاح نبردند.

بین سال های ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۴ مجاهدان زیر پرچم “الجماعة الإسلامية المسلحة” در موفق ترین تجربه جهادی در عصر حاضر یکپارچه و متوحد شده و بر بخش های بزرگی از الجزائر سیطره یافتند. سال ۱۹۹۴ جمال زیتونی معروف به «ابو عبدالرحمن امین» که فردی جنایتکار بود به فرماندهی “الجماعة الإسلامية المسلحة” رسید و تا سال ۱۹۹۵ جهل و انحراف وی آشکار نگردید.

در سال ۱۹۹۶ جنایایات، انحرافات و غلو جمال زیتونی شروع به نمایان شدن کرد. به دنبال آن گردان های مجاهد یکی پس از دیگری از “الجماعة الإسلامية المسلحة” خارج شدند. در مقابل جمال زیتونی هر کس که از این جماعت خارج می شد را تکفیر کرده و اقدام به جنگ علیه آنان نمود. مجاهدان توانستند جمال زیتونی را به قتل برسانند اما بعد از وی “عنتر زوابری” بر جای او نشست که جانی تر از جمال زیتونی بود.

در سال ۱۹۹۷ بار دیگر در الجزائر انتخابات برگزار شد و “الجماعة الإسلامية” شهرها و استان ها را به دلیل حضور در انتخابات تکفیر کرده و قتل عام های فجیعی را در حق مردم مرتکب شدند به طوریکه در خلال آن، غیرنظامیان و زنان و کودکان کشته شدند.

در سال ۱۹۹۷ بعد از این جنایت های وحشتناک مردم از مجاهدان بیزار شده و برای نجات از دست گروه “زوابری” به حکومت پناه بردند و از آن پس هر کسی که ریش داشت را به ارتش تسلیم می نمودند.”

آیا ما شاهد این تجربیات در چچن و عراق و سوریه و لیبی و تونس و یمن و….نبودیم و ندیدیم که چگونه مسلمین مجاهدین را رها کرده و تسلیم حکام مزدور و دست نشانده شدند؟

ریشه ی تمام این انحرافات تنها در منهج نجدیت و در اندیشه های محمد بن عبدالوهاب و شیوخ نجدی پیرو او است که در تمام سرزمینهای اسلامی یک ثمره و نتیجه دارد؛ به همین دلیل پیروان این تفکر با خیال راحت در تمام دارالکفرها از آزادی کامل جهت تبلیغ در ماهواره ها و منابر مساجد و کرسی های دانشگاههای مختلف و … برخوردارند و معمولاً تمام طاغوتها جهت ضربه زدن به جهاد و اتحاد مسلمین و مطیع کردن مسلمین (به سبکی دیگر) به پرورش و میدان دادن به این تفکر پرداخته اند.

در برابر دروغهای ابوقتاده فلسطینی در مورد تشیع حاکم بر ایران و اهل سنت ایران مانده ام چه بگویم؟ علمای ما چرا سکوت کرده اند؟ (۳)

دیدار نتانیاهو با پادشاه اردن در امان

در برابر دروغهای ابوقتاده فلسطینی در مورد تشیع حاکم بر ایران و اهل سنت ایران مانده ام چه بگویم؟ علمای ما چرا سکوت کرده اند؟ (۳)

به قلم: کارزان شکاک (عضو شورای مدیریت منبر بنیان جهاد علیه دین سکولاریسم )

ابوقتاده فلسطینی شیخ و مرشد کنونی دارودسته ی جولانی در مورد شام (سوریه، فلسطین، لبنان، اردن و حتی تبوک در شبه جزیره عربستان) در مطلبی تحت عنوان «مـعـالم الطـــائـفـة المـنـصـورة في عـقـر دار المـؤمـنين (بـلاد الشـام)» می گوید:

حکامی که قانونی غیر از قانون شریعت الله تعالی را در جامعه اجرا می کنند مرتد هستند و قیام و خروج مسلحانه بر علیه آنها «بر هر مسلمانی» «فرض عین است»  (الخروج عليهم بالسلاح والقوّة فرض عين على كل مسلم) و کسی که این جهاد مسلحانه ی فرض عین را با هر بهانه ای تعطیل کند … جاهل است و در مورد الله چیزهائی می گویند که نمی دانند (وأن المعطِّـلين لجهاد هؤلاء تحت أي دعوى…هم جاهلون، يقولون على الله مالا يعلمون.) و اضافه می کند که قتال و جنگ مسلحانه ی یک نفر از مسلمین با این کفار جهادی مثل جهاد طایفه ای از مسلمین است حتی اگر امامی هم وجود نداشته باشد. (قتال الواحد من المسلمين للكفار جهاد كجهاد طائفة المسلمين وإن عدم الإمام)

ابوقتاده باز در پاسخ به این سوال که چرا جنگ با این حکام مرتد حاکم بر سرزمینهای مسلمین مقدم است می گوید:

  1. چون اینها از دیگران به ما نزدیکتر هستند (أنّهم أقرب إلينا من غيرهم)
  2. چون قتال و جنگ مسلحانه بر علیه مرتدین مقدم بر کفار اصلی است.( لكون المرتد أولى بالقتال من الكافر الأصلي)

نکته: بر اساس فتوای خودش آیا در اردنی که در آن زندگی می کند نزدیکتر از حکومت طاغوتی اردن به او وجود دارد؟ پس چرا نشسته است و علاوه بر آن تمام فتواهایش در خدمت به این طاغوت و اربابان این طاغوت چون آمریکا و ناتو و رژیم صهیونیستی است؟

ابوقتاده در همین متن در «حكم قتال طوائف الردة في بلاد المسلمين» باز می گوید که قتال با این حکام «فإنه يكون فرض عين.» فرض عین است آنهم بر تک افراد مثل نماز حتی اگر امامی هم وجود نداشته باشد و باز در پاسخ به سوالی تحت عنوان «بماذا سَنُـتَّهَم في جهادنا؟» جنگ روانی کفار در برابر اهل جهاد را یاد آوری می کند و می گوید که نباید به هیچ دلیلی این جنگ مسلحانه را رها کرد!

نکته: مگر اردن حکومتی طاغوتی و دست نشانده و مرتد بر آن حاکم نیست که شریعت الله را تطبیق نمی کند و حیات خلوت رژیم صهیونیستی و مرکز جاسوسی آمریکا در منطقه شده است و در جنگ با تمام مجاهدین شریعت گرا در افغانستان و یمن و سوریه و عراق و … در کنار این کفار قرار گرفته است؟

پس ابوقتاده طبق این حکم خود در آنجا قتال به عنوان یک شخص مجاهد بر علیه این مرتدین جنگ مسلحانه می کند یا در جبهه ی جنگ روانی این طاغوت و اربابان این طاغوت بر علیه مجاهدی شریعت گرا و دارالاسلام مومنین قرار گرفته است؟!

قضاوت با خود شما؛ چون واقعیت به اندازه ای واضح است که نمی توان چیزی گفت. تنها متذکر می شویم که:

إِنَّ فِی ذَلِکَ لَذِکْرَى لِمَن کَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِیدٌ ‏(ق/۳۷) به راستی در این بیدارباش و پند بزرگی است برای آن که دلی (آگاه) داشته باشد، یا با حضور قلب گوش فرا دارد.‏

در برابر دروغهای ابوقتاده فلسطینی در مورد تشیع حاکم بر ایران و اهل سنت ایران مانده ام چه بگویم؟ علمای ما چرا سکوت کرده اند؟ (۲)

در برابر دروغهای ابوقتاده فلسطینی در مورد تشیع حاکم بر ایران و اهل سنت ایران مانده ام چه بگویم؟ علمای ما چرا سکوت کرده اند؟ (۲)

به قلم: کارزان شکاک (عضو شورای مدیریت منبر بنیان جهاد علیه دین سکولاریسم )

شیخ ابوحفص سفیان الجزائری (یکی از علمای الجزائر واز مفتیان منبر التوحید و الجهاد) خطاب به ابوقتاده می گوید: تو تجربه الجزائر را در شام نیز تکرار می کنی .

شیخ ابوحفص الجزائری خطاب به ابوقتاده می گوید:به خطای خودت اعتراف کرده و معذرت بخواه! تو منهج را در الجزائر تحریف کردی! امروز هم نه تنهادر شام بلکه درفکر همه جوانان منهج راتحریف می کنی.

هرگز فراموش نکنیم که ابوقتاده فلسطینی زمانی از تمام اتهامات قبلی توسط انگلیس و دادگاه قضائی حکومت دست نشانده ی اردن (حیات خلوت رژیم صهیونیستی و مرکز اصلی سازمان جاسوسی آمریکاcia) تبرئه می شود که جماعت دولت اسلامی ابوبکر بغدادی در اوج قدرت بود و ابوقتاده فلسطینی به عنوان بخشی از سربازان جنگ روانی کفار سکولار جهانی و طاغوتهای محلی، جماعت بغدادی را “ابزار کشتار و ویرانگری” و “خوارج زمان و سگ های جهنم” توصیف کرد.

در برابر، با تمام جنایاتی که آمریکا و ناتو در سوریه و عراق انجام داده اند دیده نمی شود که مریدانش چون دارودسته ی جولانی فتوا دهد که با این ویرانگران و قاتلان بی رحم و وحشی وارد جنگ شوند اما در کمال تعجب در پاسخ به اعدام یک جاسوس آمریکائی توسط جماعت دولت اسلامی البغدادی که در قالب خبرنگار فعالیت داشت می گوید: “روزنامه نگار مانند پیامبر است، کارش رساندن پیام و حقیقت است به هیچ دلیلی نباید کشته شود”.

حالا چرا گروه جولانی و گروهک فتاحی این شخص با چنین کارنامه ی سیاهی را انتخاب کرده اند – که از هیچ دروغی در راه ترور شخصیتی مخالفین ابائی ندارد-؟

چون :

  • این شخص فعلا بر علیه مخالفین گروه جولانی فتوا می دهد
  • جنایات خود در برابر طرفداران دوله و جنایات آنها در برابر تشیع و اهل تصوف را می توانند با فتواهای این شخص برای طرفداران و مریدان جاهل خود توجیه و تفسیر کنند.
  • به راحتی می توانند با سوء استفاده از تنفر نابجای مریدانشان از مخالفین به سهولت فتوای قتل عام  مخالفین به سبک قوم عاد و… راصادر کنند و مریدانی بسازند نامتعادل و نامیزان و تقریبا می توان گفت: نسبتا وحشی.
  • با چنین فتواهائی و با چنین مریدانی به راحتی می توانند در مسیر اهداف ناتو و آمریکا حرکت کنند و نقشه های آنها را با توجیهات شبهه اسلامی توسط مریدان خود پیاده کنند.

ادامه دارد …. ان شاء الله

در برابر دروغهای ابوقتاده فلسطینی در مورد تشیع حاکم بر ایران و اهل سنت ایران مانده ام چه بگویم؟ علمای ما چرا سکوت کرده اند؟ (۱)

در برابر دروغهای ابوقتاده فلسطینی در مورد تشیع حاکم بر ایران و اهل سنت ایران مانده ام چه بگویم؟ علمای ما چرا سکوت کرده اند؟ (۱)

به قلم: کارزان شکاک (عضو شورای مدیریت منبر «بنیان جهاد علیه دین سکولاریسم» )

ابومصعب السوری رحمه الله در «مختصر شهادتی علی الجهاد فی الجزائر» ابوقتاده فلسطینی را یکی از بزرگترین عوامل تولید کشت و کشتار زنان و بچه ها و بی گناهان اهل سنت مالکی مذهب در الجزائر و یکی از مهر های اصلی جهت تولید جنگ داخلی ودر نهایت شکست انقلاب مجاهدین الجزائر می داند. ابوقتاده فلسطینی در این زمان در دارالحرب انگلیس سکونت داشت. البته در برابر این روشنگریها می بینیم که ابوقتاده فلسطینی هم بدون توجه به دلایل و مستندات الشیخ ابومصعب السوری رحمه الله فوراً الشیخ ابومصعب السوری را تکفیر کرده و فتوای ارتداد او را صادر می کند.

اگر به تکفیر کردنهای ابوقتاده نسبت به مذاهب و تفاسیر و جماعتهای اسلامی نگاه کنیم متوجه می شویم که این شخص از «تکفیر» به عنوان یک «فحش و برچسب» جهت تولید تفرق و جنگ داخلی استفاده می کند و این تکفیر کردنهایش هیچ ربطی به ظوابط تکفیر نزد اهل سنت و جماعت ندارد.

ابوقتاده فلسطینی که دارای منهج نجدیت است و هم اکنون دارودسته ی نجدی جولانی و گروهک نجدی فتاحی به آن دل بسته اند و همچون ابزاری جهت توجیه جنایات خود بر علیه مخالفین نجدی و غیر نجدی خود از آن استفاده می کنند کسی است که در بحثی تحت عنوان «حكيم الحركة الإسلامية؛ أيمن الظواهري» ایمن الظواهری نجدی رئیس بخشی از القاعده ی کنونی را بارزترین شخص جهت منصب «الحکیم» در حرکت اسلامی مجاهدین می دانست؛ اما زمانی که الظواهری حکم «ناکث» و خائن بودن جولانی و دارودسته اش را صادر کرد تنها به سکوت در برابر حکم حکیمش بسنده کرد و در «عمل» همچون بسیاری از شیوخ موجود در دارالکفرها «نقش» لورنس ها در میان جماعتهای مختلف را برای کفار سکولار جهانی و طاغوتهای منطقه ای بازی کرده اند.

به همین دلیل می بینیم که مثلاً طارق عبدالحلیم به صراحت ابوقتاده را در مقاله ای تحت عنوان   «عملاء لا علماء» تکفیر می کند و می گوید: “ابو قتاده فلسطینی و ابو محمود فلسطینی به تمام معنی عمیل و جاسوسان طواغیت هستند … الله تعالی شر آن جاسوس و عمیلها را بر ما و مسلمانان کم کند”.

این سخن کسی است که زمانی تاج سر گروه فتاحی و اقمار جولانی بود؟ چرا چون بر علیه مخالفین آنها مثل دوله فتواهای وحشیانه می داد؛ این که مخالف آنها شد بعد ابومحمد مقدسی را علم کردند و بعد هانی السباعی و بعد عبدالرزاق مهدی شد شیخشان و مدتی هم هست که پس از موضع گیری این افراد به اصطلاح عالم در برابر گروه جولانی اینها کنار زده شدند و فعلا ابوقتاده ای را علم کرده اند که سابقه ی سوء او در الجزائر و عراق و سوریه و… بر کسی پوشیده نیست.

شيخ أبي عزيرعبدالإله الحسني الجزائري یکی از علمای الجزائر و شاهد بر اتفاقات الجزائر و نیز یکی از مفتیان منبر التوحید و الجهاد در كتاب خود در مورد فتواهای ابوقتاده الفلسطینی چنین شهادت می دهد: وقتی مقالات ابوقتاده را خواندم، موهای سرم سفید شد!!.. ابوقتاده در سلسله بین المنهجین فتاوای بسیاری از این قبیل دارد که از خطر و هول آنها کودکان پیر می‌شوند!! خون های معصومی ریخته شد!! و ابوقتاده نیز گناه همه‌ی این ها را نزد پروردگار جهانیان به گردن خواهد کشید !!.

ریختن خون حرام یا مستقیما با دست رخ می دهد یا غیر مستقیم بصورت مشارکتی با فتوا و زبان رخ می دهد و همگی نیز در گناه یکسان هستند!!! و مگر چیزی جز زبان مردم، مردم را هلاک می سازد؟!

من در طول زندگی و دوران علمی خودم هیچ انسانی را با بی مبالات تر از ابوقتاده در فتوا دادن در ابواب “تکفیر” و “خون مردم” ندیدم!! اصلا و ابدا ندیدم!!  سبب اینکه چرا چنین کارهایی می کند را نیز نمی دانم!! آیا منافسه و اظهار شخصیتش است؟! آیا می خواهد جلب توجه کند؟! یا حب ظهور دارد؟؟ آن هم حب ظهوری که کمر خیلی ها را شکسته است!!!! یا اینکه ساحه ها خالی از علما هستند برای همین چنین اشخاصی بروز می کنند؟!! ((التبصير في وجوب التفريق بين المكفر لذاته و المكفر بغيره في مسائل التكفير ص ۱۴۳ و۱۴۴)

ادامه دارد …. ان شاء الله

انواع «دارالاسلام»

انواع «دارالاسلام»

شیخ المجاهد : ابوحمزه المهاجر هورامی  حفظه الله[۱]

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید که «دارالاسلام» مسلمین بعد از دوران نبوت تا روز قیامت از لحاظ حکومتی «۳دوره» را طی خواهد کرد:

  1. خلافت مطابق منهج و روش رسول الله صلی الله علیه وسلم . خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ.
  2. دوران شاهیگری که به دو دسته ی کلان تقسیم می شود، که بعضی تنها با خشونت همراه هستند، ثُمَّ تَكُونُ مُلْكًا عَاضًّا، و بعضی ها با استبداد و خودکامگی حاکمیت می کنند، ثُمَّ تَكُونُ مُلْكًا جَبْرِيّاً 
  3. بازگشت دوباره خلافت مطابق منهج و روش رسول الله ، ثُمَّ تَكُونُ خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ[۲]

باید در همین ابتدای امر بدانیم که رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد «دارالاسلام» صحبت کرده نه دارالکفر. یعنی این شاهان خشونت گرا و مستبد نیز تابع قانون شریعت الله و مجری قوانین شریعت الله و مسلمان هستند اما مسلمانی که در او فسقهائی وجود دارد یا اهل بدعت است. چون شاهیگری یکی از بزرگترین بدعتهائی است که در جای خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ قرار گرفته است.

نعمان بن بشیر رحمه الله هم می گوید بعد از آنکه عمر بن عبدالعزیز رحمه الله به حاکمیت رسید این حدیث را برایش نوشتم و گفتم امیدوارم که امیرالمومنین از چنین بدعتهائی در حاکمیت به دور باشد و بعد از این دو حاکمیت العاض و الجبریه باشد و ایشان خوشحال شد.

در این صورت ما هم اکنون در «دارالاسلام» بین دو حاکمیت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ هستیم، یکی از آنها را بعد از ۳۰ سال از دست دادیم و دیگری هنوز به دستش نیاورده ایم. حاکمیت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ بر دو اساس شورا و نظارت عمومی شکل گرفته است که سه کارکرد مهم دارد: «أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ» و«َآَمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» تا زمینه های مناسب «فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ» برای بندگان الله در زمین فراهم بشود که هدف نهائی خلقت است: وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ (ذاریات/۵۶)

اما حاکمیتهای «مُلْكًا عَاضًّا» و «مُلْكًا جَبْرِيّاً» هر دو بدعتها و فسقهائی هستند که الله تعالی شریعتش را برای ریشه کن کردن چنین بدعتهائی در زندگی اجتماعی انسانها فرستاده است و هرگز این بدعتها و فسقها را نمی پسندد، اینها ممنوعها و ضد ارزشهائی در امر حاکمیت هستند که یکی از کارکردهای اسلام از بین بردن این فسقها و بدعتهاست، اما از روی ناچاری و به حکم «ضرورت» از سوی مسلمین به عنوان جایگزین و «بدیل» « خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ » مورد استفاده قرار می گیرند تا زمانی که دوباره به مطلوب خود یعنی «دارالعدل»« خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ » دست پیدا کنند.

این سبکهای حکومتی شاهیگری خشونت طلب و مستبد مورد پذیرش و تأئید اسلام نیستند اما وجود خواهند داشت همچنانکه دارالکفر هم مورد تأئید نیست اما وجود دارد. مسلمین به حکم ضرورت و اضطرار، به دلایل و اسبابی که برای خود فراهم کرده اند، یا وارث ارثیه ی گذشتگان سهل انگار و خطاکار خود شده و بر آنها تحمیل شده است، به عنوان «بدیل» و «جایگزین» مجبور و ناچار به پذیرش حاکمیتهای اسلامی غیر از« خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ » در «دارالاسلام» می شوند که ما از آن به عنوان «بدیل اضطراری اسلامی» یاد می کنیم. یعنی بدیل خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ هستند و در حالت اضطرار و ناچاری مورد پذیرش واقع شده اند و مهمتر آز ان اینکه مجری قوانین شریعت الله نیز هستند و اسلامی محسوب می شوند. 

ادامه

مناط، معیار و ملاک تشخیص «دارالاسلام» و «دارالکفر» در دنیا

مناط، معیار و ملاک تشخیص «دارالاسلام» و «دارالکفر» در دنیا

شیخ المجاهد : ابوحمزه المهاجر هورامی  حفظه الله[۱]

در جمع بندی آیات قرآن و سنت صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم و اقوال مختلف اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم و آراء مذاهب مختلف اسلامی به نکته ی حساس، مهم، قابل توجه و برجسته ای پی بردیم و آنهم اینکه: مناط، معیار و ملاک واحدی برای تعیین «دارالکفر»  یا«دارالاسلام» بودن سرزمینی وجود دارد به نام «قانون» و «حاکمیت» که به دنبال خود اطاعت زیر دستان و تعیین مجازت و پاداش این زیر دستان را نیز به همراه دارد، و این یعنی همان مفاهیم و محتوای چهار گانه ی دین  که عبارت بودند از: ۱- قدرت حکومتی ۲- قانون و برنامه ۳- اطاعت و فرمانبرداری ۴- مجازات و پاداش .

حالا در سرزمینی که این چهار معنی و محتوای دین، مختص دین «اسلام» است و توسط مسلمین رهبری می شود«دارالاسلام» است و سرزمینی هم که این ۴ معنی و محتوای دین مختص «کفر» است و توسط یکی از «کفار۶گانه» ی آشکار یعنی: ۱- الَّذِينَ هَادُوا  2- وَالصَّابِئِينَ  3- وَالنَّصَارَىٰ  4- وَالْمَجُوسَ  5- وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا (مشرکین یا به زبان امروزین سکولاریستها) و ۶- مرتدین اداره می شود «دارالکفر» است.

پس «قانون و حکم» و «سلطه و حاکمیت» معیار و ملاک تشخیص «دارین» در دنیا می شوند و آنچه که به عنوان خون در رگ حاکمیت جریان پیدا می کند و به آن حیات می دهد «قانون و حکم» است و «قانون و حکم» مناط، ملاک و  معیار زیر بنائی جهت تشخیص «دارالاسلام» از «دارالکفر» می شود.

  • در این صورت می توانیم بگوئیم : دارالاسلام، خاك و سرزميني است که «قانون اساسی» آن طبق شریعت الله باشد، و قانون الله غالب است، و بر اساس قانون شریعت الله اداره می شود، و اطاعت از اين قوانين آشكار مي گردد، و طبق همين قانون و با پشتوانه ي همين قانون  امر به  خوبي و نهي از بدي صورت مي گيرد؛ حال، این شریعت الله یا براساس شورای اولی الامراست و تمام فرق و تفاسیراسلامی در آن دخالت دارند و اجماع واحد مسلمین و جماعت واحد و وحدت اسلامی وجود دارد، یا در صورت اضطرار و حالت طارئ ( یعنی حالت ناگهانی، گذرا، اتفاقی، عارضی، بي‌سابقه، وغيرمنتظره ) بر اساس یکی از مذاهب اسلامی اداره می شود و اتحادی اسلامی وجود دارد و به دنبال آن حاكم اين خاك و سرزمين نيز مسلمان است.
  • و دارالکفر، جامعه ای است که «قانون اساسی» آن بر اساس شریعت الله نباشد و قانون شريعت الله در امور حكومتي، قضايي، آموزش و پرورش، اقتصاد و ديگر جنبه هاي زندگي اجتماعي انسانها كنار گذاشته شده است. 

در این دارالکفر ممکن است یک مسلمان مثل نجاشی رضی الله عنه حاکم باشد یا یکی از «کفار۶گانه» که تجسم زمینی طاغوت و حاکمیت طاغوت هستند . در اینجا این مسلمان یا کافر بودنِ رهبریتِ جامعه عاملی جهت تغییر «دار» و سرزمین از دارالکفر به دارالاسلام نمی شود بلکه معیار اصلی «قانون اساسی» است که این رهبر طبق آن بر مردم حکومت می کند.

پس ممکن است در جائی مثل حبشه رهبر مسلمانی باشد مثل نجاشی رضی الله عنه اما سرزمین دارالکفر باشد، در اینجا معیار «قانون اساسی» حاکم بر آن جامعه است و زمانی که مسأله ی مسلمان بودن حاکم «دارالاسلام» مطرح می شود به این دلیل است که مجری قوانین شریعت الله بدون شک یک مسلمان است و کافری نمی تواند ابتدا شروط رهبریت دارالاسلام را داشته باشد و چنان مجتهد، فقیه و عالمی بشود که بتواند مجری قانون شریعت الله در امور زندگی حکومتی و اجتماعی مسلمین باشد.

ادامه

انواع «دار» و سرزمین در مذاهب مختلف اسلامی

انواع «دار» و سرزمین در  مذاهب مختلف اسلامی

شیخ المجاهد : ابوحمزه المهاجر هورامی  حفظه الله [۱]

بعد از بررسی «دار» در قرآن و سنت صحیح و آراء صحابه متوجه شدیم که  این تقسیم «دارین» قبل از عصر فقهای مذاهب مختلف اسلامی و تولد فقه اجتماعی و تدوین مسائل متعلق به روابط بین المل در میان اهل فقه وجود داشته، و شایسته است بدانیم که مذاهب مختلف اسلامی  هم در تعریف دارالاسلام و دارالکفر چه گفته اند؟

مذهب حنفی : السرخسی حنفی مذهب رحمه الله  از بزرگان این مذهب چون ابویوسف و محمد شیبانی رحمهما الله نقل می کند که دار الاسلام یعنی: هر جائی که در آن حکم اسلام حاکم باشد «وَكُلُّ مَوْضِعٍ كَانَ الظَّاهِرُ فِيهِ حُكْمُ الْإِسْلَامِ[۲]  السرخسی رحمه الله  در جای دیگری می گوید: و سرزمینی با اجرای احکام و قوانین اسلامی تبدیل می شود به «دارالمسلمین» سرزمین مسلمین   [3].

الکساني رحمه الله  نیز می گوید: هر «دار» يا به اسلام مضاف می گردد يا به كفر، و دار به اسلام اضافه می شود هنگامی كه در آن احکام اسلام تطبيق شود، و به كفر اضافه می شود هنگامی كه در آن احکام كفر تطبيق شود،…  زيرا ظهور اسلام و يا كفربخاطر ظهور احکامشان است . [۴]

ابن عابدين حنفی مذهب می گوید: دارالحرب تبدیل به دارالاسلام می شود با اجراء کردن احکام اسلامی در آن.  [5]

الكاساني در “بدائع الصّنائع” می گوید: در بین اصحاب ما (یعنی در بین حنفی مذهبها) در اینکه دارالکفر با مسلط شدن احکام اسلام تبدیل به دارالاسلام می شود اختلافی وجود ندارد.[۶]

به این شکل حنفی ها در تعریف دارالکفر هم می گویند: سرزمينی كه در آنجا امر و حکم  رئيس كافران  جاری می شود و در آنجا مسلمانان از كفار می ترسند، بنابراين دارالکفر آن سرزمينی است كه در آنجا سلطان برای حاكم مسلمان نيست  (یعنی حکومت اسلامی وجود ندارد) و غلبه در آنجا برای احکام کفر است. [۷]

مذهب مالکی : مالکی ها نیز در مورد دارالکفر می گویند: سرزمينی كه در آنجا احکام كفار ظاهر و جاری می شود. و طبعاً هر سرزمینی که در آن احکام اسلامی ظاهر و به مرحله ی اجراء در بیایند آن سرزمین هم دارالاسلام است. [۸]

ادامه

انواع «دار» و سرزمین در سنت و احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم و گفتار صحابه

انواع «دار» و سرزمین در سنت و احادیث صحیح  رسول الله صلی الله علیه وسلم و گفتار صحابه

شیخ المجاهد : ابوحمزه المهاجر هورامی  حفظه الله[۱]

در سنت و احادیث صحیح  رسول الله صلی الله علیه وسلم و گفتار صحابه نیز نامگذاری «المتواتر المعنوي» سرزمینهای تحت حاکمیت «اسلام» و مومنین به صورت واضح با نامهای «دار السُّنَّة» ، و «دار الهجرة»  و «دَارِ الْمُسْلِمِينَ» و «دَارِ اَلْمُهَاجِرِينَ» و«دار الإسلام» و غیره آمده است، و سرزمینهای تحت حاکمیت «کفر» و کافرین هم با نامهائی چون «دار الشرك» و «دَارَةِ الكُفْرِ» و غیره از آن یاد شده است . تمام این اصطلاحات حقیقت واحدی را می رسانند، و تنوع در نام گذاری به دلیل تنوع در وصف این دو سرزمین است.  

امام مسلم رحمه الله  روایت کرده و همچنین محمد بن حسن الشيباني رحمه الله از امام ابو حنیفه رحمه الله روایت کرده که رسول الله صلی الله علیه وسلم هر گاه  سريّةً  یا ارتشی را روانه ی جهاد می کرد فرمانده آن را نصیحت می کرد : « اُدْعُهُمْ إِلَى الْإِسْلَامِ فَإِنْ أَجَابُوكَ فَاقْبَلْ مِنْهُمْ. ثُمَّ اُدْعُهُمْ إِلَى اَلتَّحَوُّلِ مِنْ دَارِهِمْ إِلَى دَارِ اَلْمُهَاجِرِينَ »[۲]. « آنها را به اسلام دعوت بده؛ اگر پذيرفتند، از آنان قبول كن، آن‌گاه از آنها بخواه كه از  سـرزمين  خـود  به سرزمین مهاجران هجرت كنند» محمد بن حسن الشيباني رحمه الله  می گوید: وهو قول أبي حنيفة رحمه الله.[۳] و قول ابو حنیفه رحمه الله هم همین است.

  • امام شافعی رحمه الله در «مسند» و «الام»  و دیگران اینگونه ذکر کرده اند که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده:  ثُمَّ اُدْعُهُمْ إِلَى التَّحَوُّلِ مِنْ دَارِهِمْ إِلَى دَارِ الْمُسْلِمِينَ .[۴] سـپس  از  ايشـان  بـخواه  كه  از  سـرزمين  خـود  بـه  سـرزمين  مسلمین کوچ کنند.

محمد بن الحسن الشيباني با لفظ (اُدْعُهُمْ إِلَى اَلتَّحَوُّلِ مِنْ دَارِهِمْ إِلَى دَارِ الإسلام) این حدیث را از رسول الله صلی الله علیه وسلم ذکر کرده اند [۵]و این بیان صریحی بر نام گذاری سرزمین مسلمین به دارالاسلام است.  رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد سرزمین شام  هم می فرماید: «عُقْرُ دارِ الإسلام»[۶]  بهترین جای دارالاسلام شام است.

ادامه