جمهوری اسلامی ایران (۶- اهل سنت کردستان، احزاب سکولار و واکنش دارالاسلام ایران به چنین احزابی)

جمهوری اسلامی ایران (۶-  اهل سنت کردستان، احزاب سکولار و واکنش دارالاسلام ایران به چنین احزابی)

شیخ المجاهد : ابوحمزه المهاجر هورامی  حفظه الله[۱]  

بعد از آنکه انقلاب به این شکل گروههای مسلح سکولار و التقاطی را به حاشیه راند و انقلاب فرهنگی هم به نحوی باعث تصفیه ی دارالاسلام از آلودگی های عقیدتی و صدمات ناشی از سکولاریزاسیون شد این بیماران و و یروسهای آلوده ی رانده شده، در مناطق سنی نشین غرب ایران تجمع کردند و جبهه ای در برابر دارالاسلام به وجود آوردند که لازم می بینم به عنوان یک تجربه توضیحاتی مورد نیاز و مستند ارائه دهم . باذن الله 

یکی از تفاوتهای اساسی مومنین با دشمنان آنها و بخصوص دشمنان سکولار (یا به زبان عربی دشمنان مشرک) در این است که ما تابع دلایل ثابت شده از سوی الله تعالی  و در امور روزمره تابع دلایل و مستندات تاریخی و علمی هستیم چون در برابر آنچه که می پذیریم مسئولیم چنانچه الله تعالی می فرماید: وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ۚ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَٰئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا (اسراء/۳۶) از چیزی دنباله‌روی مکن که از آن ناآگاهی . بی‌گمان چشم و گوش و دل همه مورد پرس و جوی از آن قرار می‌گیرد.

اما دشمنان ما و بخصوص دشمنان سکولار (یا به زبان عربی مشرک) ما اساس تفکرات آنها در مورد مومنین بر شک و گمان و دروغ بنا شده است چنانچه الله تعالی می فرماید: إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ ۖ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا (نجم/۲۸) جز از ظن و گمان پیروی نمی‌کنند، و ظن و گمان هم بی‌نیاز از حق نمی‌گرداند .‏

ما واقعیت آنها را آنگونه که هست می شناسیم اما آنها هرگز واقعیت ما و دین ما را انگونه که هست نمی شناسند . فقط کافی است از یکی از همین سکولارها(مشرکین) و یا طرفداران احزاب سکولار اطراف خودتان چند مساله در مورد اولویتها و اسکلتهای شریعت الله بپرسید. جاهل و غافل به تمام معنی. به همین دلیل ما مستنداً و به صورت علمی به ذکر واقعیت این دشمنان داخلی مسلمین و عقاید سکولاریستی و حتی التقاطی آنها می پردازیم . ان شاء الله

دموکراسی کلمه ای یونانی است که از دو بخش «دموس» (مردم) و «کراتوس»[۲] (قدرت و قانون) شکل گرفته است و چون قدرت حکومتی و قانون با خودشان اطاعت زیر دستان و مجازات و پاداش را به همراه دارند، در مجموع « مفاهیم و معانی ۴ گانه» ی دین را می رسانند و در واقع دموکراسی یعنی قالبی برای اجزائی کردن قوانین دین تولید شده توسط پست ترین انسانها به نام سکولاریسم که با این دین تولید شده بر مردم حکومت می شود که به صورت خلاصه می گویند: حاکمیت مردم بر مردم.

در این صورت دموکراسی سبک اداری دین سکولاریسم است که تعریف خاصی از حقوق و آزادی و ارزشها و ضد ارشها وغیره دارد و برای پیشبرد این مفاهیم و ارزشهای سکولاریستی از قالبهای مختلفی مثل دیوان عصر ساسانیان استفاده می کند. پس قالبهائی چون انتخابات و سبکهای مختلف اقتصادی و غیره صرفاً قالب هستند و در این قالبها می توان هر عقیده ای را ریخت و نمی توان گفت که مثلاً اسلام یعنی شورا و رای دادن یا دموکراسی یعنی انتخابات؛چون هم شورا و هم انتخابات و هم رای دادن ابزار و قالبهائی هستند که در تمام عقاید و سیستمها می توانند وجود داشته باشند و به عنوان یک ابزار و قالب در اختیار عقاید مختلف قرار گیرند.

 پس مهم محتوای این قالبها و ابزارهاست نه خود ابزار؛ و شخصی که ادعای دموکرات بودن دارد در واقع می گوید که من سکولاریسم را قبول دارم  و کاری به قوانین الله ندارم، و در این حزب سکولاریستی مورد نظر من در مورد حقوق زن و مرد و جامعه و اقتصاد و فرهنگ و ارزشها و آزادی ها و آموزش و پرورش و سیاستهای اجرائی حکومتی و روابط دیپلماتیک خارجی و غیره چنین است؛ و انتخابات یا شورا و رای دادن هم ابزاری جهت پیاده کردن این قانونها و ارزشها هستند.

ادامه

جمهوری اسلامی ایران (۵- واکنش در برابر آثار سکولاریزاسیون جامعه و طرح اندلسی کردن ایران و احزاب مختلف)

جمهوری اسلامی ایران (۵-  واکنش در برابر آثار سکولاریزاسیون جامعه و طرح اندلسی کردن ایران و احزاب مختلف)

شیخ المجاهد : ابوحمزه المهاجر هورامی  حفظه الله[۱]

اما جمهوری اسلامی از نگاه رهبران شیعه مذهب دارالاسلام ایران به چه معناست؟

از قبل از انقلاب اسلامی ۵۷ در میان انقلابیون  جعفری و شافعی و حنفی مذهب ایران شعار اصلی درخواست برپائی حکومت اسلامی با مشخصاتی معین بود اما اینکه قالب اجرائی این حکومت کدام یک از قالبهای موجود باشد کمتر مورد بحث قرار گرفته بود.

 با مثالی جزئی تر عرض کنم: شعار مومنین این بوده است که سیستم اقتصاد اسلامی باید جهت تحقق « أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ » عادلانه به مرحله ی اجراء درآید اما اینکه در «وضع موجود» کدام «ابزار و قالب» می تواند به «نیازهای روز» دارالاسلام در اجرائی کردن این هدف پاسخ دهد مرحله ی بعد است که می بینیم عمربن خطاب رضی الله عنه قالب دیوان را از کفار مجوسی ساسانی می گیرد و با اصلاحات و دستکاریهائی آن را با قانون شریعت الله هماهنگ می کند و پس از اصلاح بدون تغییر نام از آن استفاده می کند.  

آیت الله خمینی هم به عنوان بنیانگذار این دارالاسلام و حکومت بدیل اضطراری اسلامی در ایران قالب «جمهوری» را از کفار غربی می گیرد و با اصلاحات و دستکاریهائی قانون اسلام را در آن می ریزد و اصطلاحی جدید تحت عنوان «جمهوری اسلامی» را در ایران ارائه می دهد و در تعریف آن می گوید«حکومت جمهوری، متکی به آرای عمومی و اسلامی، متکی به قانون اسلام». [۲] و این جمهوری را مشروط به تدوین قانون اساسی مناسب که «متکی به قانون اسلام است» می دانست.[۳] و می گفت: این جمهوری بر یک قانون اساسی ای متکی است که قانون اسلام است. اینکه ما جمهوری اسلامی می گوییم برای این است که هم شرایط منتخب و هم احکامی که در ایران جاری می شود اینها بر اسلام متکی است [۴] آیت اللّه طالقانی نیز معتقد بود جمهوری اسلامی یعنی مال همه مردم، نظر همه مردم و طبق موازین اسلام.[۵]

البته در همان سال۵۷ش هم عده ای می گفتند: این عنوان معجونی از یک کلمۀ سنتی و یک کلمۀ خارجی و دارای تضاد شدیدی است. زیرا جمهوری اصلاً قوانین الهی را رد می کند چون منشأ آن ملت و مردم است ولی قوانین الهی لایتغیر است.[۶] اما بدیل این دسته از سکولاریستها و دارودسته ی منافقین داخلی چه بود؟ حذف اسلامی بودن از جمهوری و جایگزین کردن اصطلاح دمکراتیک به جای اسلامی. یعنی اینها جمهوری دمکراتیک را به جای جمهوری اسلامی می خواستند یا عده ای به جای اسلامی خلق را قرار داده بودند و عده ای جمهوری خالی را می خواستند و به همین شکل دهها ترکیب از جمهوری ارائه می دادند الا ترکیبی که در آن «اسلامی» وجود داشته باشد.   

دسته ای از مومنین هم فریب این شبهه را خورده بودند و تا همین امروز هم این شبهه ی رفع شده ی تضاد جمهوری با اسلامی را طوطی وار تکرار می کنند. در واقع این دسته «قالب» دیوان ساسانیان را می دیدند که برای ظلم و ستم و سرانه ی ظالمانه گرفتن و سایر امور غیر مشروع کفار ساسانی مورد استفاده قرار می گرفت و طبعاً مخالف اهداف اسلامی بود اما در برابر، همین «قالب» دیوان بعد از اصلاح توسط عمر بن خطاب رضی الله عنه را نادیده می گرفتند؛ و این در حالی است که هم قالب نوینی که عمر بن خطاب از «دیوان» ارائه می دهد و هم قالب نوینی که حنفی های ترکستان شرقی و آیت الله خمینی از «جمهوری» ارائه می دهند الگوها و قالبهای مستقل و منحصر به فردی هستند که با قالب خام و دستکاری نشده بسیار متفاوت هستند.

ادامه

جمهوری اسلامی ایران (۴- بازگشت به ولایت مجتهد یا فقیه و…)

جمهوری اسلامی ایران (۴- بازگشت به ولایت مجتهد یا فقیه و…)

شیخ المجاهد : ابوحمزه المهاجر هورامی  حفظه الله[۱]

 آیت الله خمینی نیز در سال ۱۳۴۸ش درس ولایت فقیه خود را که در حقیقت تبیین همان شروط رهبریت مورد اتفاق تمام مذاهب اسلامی مبنی بر «ولایت مجتهد» و آگاهی رهبر دارالاسلام در حد اجتهاد و مجتهد بودن رهبر دارالاسلام به عنوان یکی از مبانی نظری انقلاب اسلامی و شکل‌گیری نظام بعد از نظام سکولاریستی حاکم بر مسلمین بود، و از سوی دیگر پایه‌های تئوریک حکومت اسلامی را بیان می کرد آغاز کرد و بر این باور بود : ” ما باید بدون توجه به غرب حیله‌گر و شرق متجاوز و فارغ از دیپلماسی حاکم بر جهان در صدد تحقق فقه عملی اسلام برآییم و الّا مادامی که فقه در کتابها و سینه علما مستور بماند، ضرری متوجه جهانخواران نیست و روحانیت تا در همه مسائل و مشکلات حضور فعال نداشته باشد، نمی‌تواند درک کند که اجتهاد مصطلح برای اداره جامعه کافی نیست. حوزه‌ها و روحانیت باید نبض تفکر و نیاز آینده جامعه را همیشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهیای عکس العمل مناسب باشند… ما اگر امروز به نظام خدمت نکنیم و استقبال بی‌سابقه مردم از روحانیت را نادیده بگیریم، هرگز فرصت و شرایط بهتر از این را نخواهیم داشت.”[۲]

برای چندمین بار باید تکرار کنم که از نگاه اهل سنت، در حالت عادی، رهبر و سرپرست و ولی مسلمین در امر حکومتداری در دارالاسلام باید فقیهی باشد «مجتهد» و در حالت اضطرار و ضرورت هم باید عالمی باشد در حد قاضی، و پائین تر از این مطلوب علما و ائمه ی اهل سنت نبوده است.

هم اکنون در کنار سکولاریستها و دارودسته ی منافقینِ میان تشیع، سکولاریستها و دارودسته ی منافقین و دسته هائی از مومنین نا آگاه و دوستان جاهلِ میان اهل سنت نیزسعی دارند این رهبریت فقیه یا ولایت و سرپرستی فقیه  و مجتهد بر «دارالاسلام» را از تولیدات نواب صفوی در سال ۱۳۲۹ش یا آیت الله خمینی در سال ۱۳۴۸ش بدانند اما این عین دغلبازی و فریب افکار عمومی مسلمین است. تهاجم به «ولایت فقیه» از نگاه تشیع تفاوتی با تهاجم به «ولایت مجتهد» از نگاه اهل سنت ندارد، مهاجمین نه اعتقادی به «ولایت فقیه»دارند نه «ولایت مجتهد».

ادامه

جمهوری اسلامی ایران (۳- استراتژیک، عقیدتی، منهجی وتاریخی بودن پروسه ی وحدت اسلامی در دارالاسلام ایران))

جمهوری اسلامی ایران (۳- استراتژیک، عقیدتی، منهجی وتاریخی بودن پروسه ی وحدت اسلامی در دارالاسلام ایران))

شیخ المجاهد : ابوحمزه المهاجر هورامی  حفظه الله [۱]

امروزه ممکن است برادران و خواهرانی که شاهد سخنانی در زمینه ی وحدت و حتی برگذاری میزگردها و اسم گذاری روزهائی به نام «وحدت» در دارالاسلام ایران باشند بر اثر تبلیغ «مثلث دروغساز» چنین برداشت کنند که اینها تاکتیکهای موقتی هستند اما با بررسی تاریخی این جریان وحدت گرا متوجه شدیم که پروسه ای استراتژیک و تاریخی جهت تولید وحدت اسلامی در میان شیعیان جعفری یک جریان اصولی و استراتژیک  و عقیدتی است؛ به همین دلیل دوست دارم در همین فرصت به ادامه ی این استراتژی اصلی وحدت گرائی در اندیشه های آیت الله خمینی بنیانگذار دارالاسلام جمهوری اسلامی ایران نیز اشاره کنم:

آیت الله خمینی معتقد بود که نه عوام اهل سنت تابع سنت رسول الله هستند و نه عوام تشیع تابع ائمه ی شیعه، و مساله ی اختلاف بین تشیع و تسنن به حکامی چون اموی ها و بخصوص عباسی ها بر می گردد و بعد در میان عوام مسلمین دامن زده شد، و این اختلاف هم بین دو مذهب است نه در اساس اسلام، و الان هم اسلام در معرض خطر است، و لازم است از اشتباهاتی که در گذشته میان مسلمین بوده دست برداریم و اجازه ندهیم دستهائی مثل سابق مسلمین را از هم جدا کنند، و این را وظیفه ی علماء می داند و با تواضح می گوید: و من امیدوارم که به کوشش شما دانشمندان آنجا و ما طلبه‌های اینجا بتوانیم این جدایی را برداریم.[۲]

در سندی از ساواک که متعلق به سال ۱۳۴۳ش است، یعنی ۱۴ سال قبل از انقلاب اسلامی ۵۷ش و تشکیل دارالاسلام در ایران، آمده است: « از طرف آيت‌الله خمینی دستورات مکرری به آخوندها صادر شده تا موجبات نزدیکی آخوندهای سنی و شیعه را فراهم و [به] شیعیان هم تذکر بدهند از توهین به مقدسات اهل تسنن خودداری نمایند.»[۳]

ادامه

جمهوری اسلامی ایران (۲- طبقات مختلف آخوندها، ریشه های دارالاسلام کنونی در جریان اخوان المسلمین)

جمهوری اسلامی ایران (۲- طبقات مختلف آخوندها، ریشه های دارالاسلام کنونی در جریان اخوان المسلمین) 

شیخ المجاهد : ابوحمزه المهاجر هورامی  حفظه الله [۱]

ماموستا کریکار[۲] جزو همان دسته از انسانهائی است که شبیه سخنانشان هستند – هر چند که ممکن است ما با پاره ای از آراء و اجتهادات آنها مخالف باشیم اما این واقعیت شخصیتی آنهاست-. ایشان خودش را در عقیده تابع ابن تیمیه می داند و یکی از علمای عامل اهل سنت، و در مواردی مخالف دارالاسلام جمهوری اسلامی ایران است؛ اما این مخالفت باعث نشده که اهل انصاف و عدالت نباشد به همین دلیل با تبعیت از ائمه ی مذاهب مختلف معروف به اهل سنت شیعیان جعفری را مسلمانی مثل سایر مسلمین حنفی و شافعی و حنبلی و… با حقوقی مساوی می داند، و دفاع از دارالاسلام ایران در برابر کفار اصلی را واجب می داند.

چنین شخصی با چنین ویژگیهائی در مورد وضعیت مردم ایران در زمان حاکمیت سکولاریستهای پهلوی با ذکر مثالی می گوید: از سال ۱۹۲۵(۱۳۰۴ ش) که حکومت پهلوی در ایران روی کار آمد تا ۱۹۷۹ که انقلاب ایران، شکل گرفت مردم در چه وضعیت خطرناکی بودند! تنها در شهر شیراز وقتی مردم بر اداره ساواک، هجوم آوردند صندوقی را پیدا کردند که هجده کیلو ناخن کشیده شده در آن وجود داشت! ناخن خود ذاتا چه‌قدر سبک است اگر خشک هم شود سبکتر است امّا با این وجود هجده کیلو ناخن پیدا کردند! فکر کن که آن را از بدن چند نفر کشیده‌اند تنها در این شهر![۳]

این جنایات فیزیکی سکولاریستها در برابر جنایاتی که غلاة  و دارودسته ی منافقین در طول قرون گذشته و در کنار جنگ سرد ناشی از «طرح اندلسی کردن» سرزمینهای مسلمان نشین توسط کفار سکولار جهانی بر سر عقاید و فرهنگ و اتحاد و هویت مسلمین آورده اند بسیار کوچک و ناچیز است.

یکی از موارد «طرح اندلسی کردن» سرزمینهای مسلمان نشین توسط کفار سکولار جهانی تولید احزاب متعدد با منهجها و اندیشه ها و گرایشات متعدد و شبیه کردن مسلمین به سکولاریستها در زمینه ی حزب سازی و چند دسته شدن و گره گروه شدن و تفرق بوده است، در حالی که الله تعالی می فرماید: وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ (روم/۳۱)[۴] از زمره سکولاریستها (مشرکان) و احزاب نشوید.

در ایران هم دهها حزب سکولاری که در زمان پهلوی و صدها حزبی که پس از انقلاب اسلامی ۵۷ تولید شدند از دو حزب مادر منشعب شدند:

ادامه

جمهوری اسلامی ایران (۱- آیا ج.ا. ایران دارالاسلام است؟)

جمهوری اسلامی ایران (۱- آیا ج.ا. ایران دارالاسلام است؟) 

شیخ المجاهد : ابوحمزه المهاجر هورامی  حفظه الله [۱]

با آنکه قبل از جمهوری اسلامی ایران کشورهای دیگری چون موریتانی و پاکستان دارای قالب «جمهوری اسلامی» بودند اما چون با تعبیر«توازن ميان آموزه‏ هاي اسلامي، دموکراسي و حقوق بشرِ‏ تعریف شده توسط سکولاریستها» و حاکمیت داشتن سکولاریستها، آمیخته ای از حاکمیت سکولاریسم و بخشهائی از قوانین اسلامی بوده اند از آنها تحت عنوان  حاکمیتهای التقاطی نام می بریم که با اصول، مناط و معیارهای حکومت اسلامی  و «دارالاسلام» منطبق نیستند، به همین دلیل بعد از جمهوری اسلامی حنفی مذهب ترکستان شرقی باید بگوئیم که جمهوری اسلامی ایران دومین حکومت با قالب جمهوری اسلامی در تاریخ مسلمین است، اما با وجود شهرت زیاد به دلیل:

  • شناخت ناقص مسلمین از جریانی که این جمهوری اسلامی را در ایران ساخت.
  • و شناخت ناقص مسلمین از آنچه که این جمهوری اسلامی بر اساس آن بوده و هست،
  • و به دلیل تبلیغات وسیع رسانه ای «مثلث دروغ سازِ» کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار محلی و دارودسته ی منافقین داخلی و انبوهی از مسلمین فریب خورده و سحر شده توسط دروغهای جنگ روانی دشمنان و ترسی  که در میان اهل دعوت اهل سنت به وجود آمده، به گونه ای که از ترس برچسب خوردن حتی اقدام به خودسانسوری و کناره گیری و سکوت کرده اند و به کتمان بسیاری از حقایق منهجی کشیده شده اند،

 مجبوریم با استناد به منابع دست اول بنیانگذاران جمهوری اسلامی ایران توضیحاتی کلی ارائه دهیم به امید آنکه بتوانیم به صورت مختصر و با عدالت و انصافی که ائمه ی اهل سنت داشته اند «آنچه که هست» را نشان دهیم، هر چند بدون تردید، مثل همیشه، از سوی «مثلث دروغساز» سکولاریستها و دارودسته ی منافقین داخلی و مسلمین جاهلِ به منابع اهل سنت و مریدان فریب خورده ی ماهواره ها و فضای مجازی مورد برچسبهائی قرار گیریم.  توضیحات ما شامل ۱۰ محور اصلی خواهد بود:

  1. آیا جمهوری اسلامی ایران «دارالاسلام» است؟
  2. ریشه های معاصر این جمهوری اسلامی در بیداری اسلامی معاصر با کدام جریان شریعت گرای میان فرقه های معروف به اهل سنت گره خورده است؟
  3. پروسه ی استراتژیک تولید وحدت اسلامی در میان شیعیان جعفری
  4. بازگشت به ولایت مجتهد و شوراها و نظارت عمومی در نظام جمهوری اسلامی ایران
  5. واکنش جمهوری اسلامی ایران در برابر آثار سکولاریزاسیون جامعه و طرح اندلسی کردن ایران
  6. واکنش جمهوری اسلامی ایران در برابر احزاب سکولار و التقاطی
  7. روش تعامل جمهوری اسلامی ایران با پیروان مذاهب سنتی اهل سنت ایران و جهان
  8. دیپلماسی خارجی جمهوری اسلامی ایران در برابر کفار سکولار خارجی و مذاهب مختلف اسلامی خارج از ایران
  9. میزان بهره وری اهل سنت و توانمند ساختن خود بر اساس مذهب مردم خود در اداره ی اجتماعی و فرهنگی و… از کانال شوراها و حلفها و نهادهای مختلف دولتی و مردم نهاد و سندیکاها 
  10. جمهوری اسلامی ایران برای مذاهب مختلف اسلامی فرصت است یا تهدید؟

ادامه

علت اساسی دشمنی آمریکا و ناتو با حکومت جمهوری اسلامی ایران

علت اساسی دشمنی آمریکا و ناتو با حکومت جمهوری اسلامی ایران

به قلم : ابوعبدالله جاف جوانرو

زمانی که واکنش حماس و جهاد اسلامی فلسطین و امارت اسلامی طالبان را در ترور دانشمند نظامی حکومت بدیل اضطراری اسلامی ایران دیدم  احساس کردم که به نکته ی اساسی اشاره کرده اند و آنهم علت این دشمنی است.

زمانی که انقلاب اسلامی ایران جهت استقلال و پایبندی به قانون شریعت الله به وجود آمد یکی از اهداف مادی آن این بود که وابستگی و عقب‌‌ماندگی را از این ملّت بزداید، کسانی که عقب‌ماندگی و وابستگی به نفع آنها بود، در مقابل این انقلاب و این دارالاسلام می‌ایستند؛ این طبیعی است.

یعنی ‌کسانی که از وابستگی و عقب‌ماندگی سرزمینهای اسلامی و منجمله ایران سود می بردند، امروز با دارالاسلام ایران و سایر مجاهدینی که برای تشکیل حکومتی اسلامی و بیرون راندن اشغالگران و مزدوران آنها از سرزمین خود و استقلال واقعی جهاد می کنند دشمنانی آشتی ناپذیر هستند.

پس علت دشمنی آمریکا و ناتو و سایر کفار با حکومت بدیل اضطراری اسلامی ایران همان علت دشمنی کفار با حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی مسلمین در اندلس و عثمانی و طالبان و شباب سومالی و … است . یعنی  علّت به ماهیّت و حقیقت این حرکت عظیم بر می گردد نه به حنفی با شیعه یا شافعی و… بودن آنها.

زمانی که مسئولین دارالاسلام چون طالبان ملا محمد عمر رحمه الله و یا رهبریت جمهوری اسلامی ایران به مبانی انقلاب و اصول حاکم بر روابط خارجی دارالاسلام با دارالکفر پایبند می شوند و عملاً می خواهند نشان دهند که در حال تشکیل یک تمدّن در حال رشد و بالندگی هستند، کفار سکولار جهانی و مزدوران محلی آنها می دانند که اگر چنین حرکتی به نتایج خودش برسد، بساط ظلم و استکبار و استعمار دولتهای سکولار و اشغالگر خارجی و مزدوران محلی آنها برچیده خواهد شد، به همین دلیل دشمنی آنها عمیقتر و ریشه دارتر خواهد شد.

علت اساسی دشمنی آمریکا و سایر متحدین جهانی آن چون ناتو و مزدوران محلی آن چون آل سعود و امارات و… به همین جا بر می گردد. اما اگر مسلمین با پشتیبانی دارالاسلام – که در واقع دین الله را پشتیبانی کرده اند – درست عمل کردند و کوتاهی نکردند نتیجه ی این دشمنی به سود مومنین و دارالاسلام است . الله تعالی می فرماید: وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزيزٌ (حج آیه ۴۰)

و خداوند قطعاً کسانی را که یاری اورا  کنند (و از آیینش دفاع نمایند) یاری می‌کند؛ خداوند قوی و شکست ناپذیر است.

این است علت اساسی دشمنی و این است ثمره ی قطعی این دشمنی ها «اگر» ما درست عمل کنیم و کوتاهی و سهل انگاری نکنیم .

بیانیه جمهوری اسلامی ایران در باره آغاز مذاکرات بین الافغانی در دوحه

بیانیه جمهوری اسلامی ایران در باره آغاز مذاکرات بین الافغانی در دوحه  

متن بیانیه بدین شرح است:

جمهوری اسلامی ایران از شروع گفتگوهای بین الافغانی بین دولت افغانستان، گروه های سیاسی و طالبان استقبال می کند و امیدوار است این گفتگوها بدون مداخله خارجی و در یک تفاهم جامع میان افغان ها به نتایج مطلوب خود برای استقرار صلح و ثبات دائمی در افغانستان، و امنیت در منطقه منجر گردد.

جمهوری اسلامی ایران همواره تاکید کرده است که حل مشکلات در افغانستان راه حل نظامی نداشته و ادامه حضور نیروهای خارجی یکی از علل اصلی تداوم جنگ در افغانستان می باشد. تمامی مسائل و معضلات در افغانستان تنها از طریق گفتگو و مذاکره قابل حل و فصل هستند و خروج مسئولانه نیروهای خارجی پیش نیاز غیرقابل اجتناب برای رسیدن به صلح و امنیت در آن کشور است.

جمهوری اسلامی ایران امیدوار است دولت، گروه های سیاسی و طالبان بتوانند با حفظ دستاوردهای ارزشمند مردم افغعانستان از جمله قانون اساسی، ساختارهای مردم سالارانه، مشارکت سیاسی فراگیر، و حقوق و کرامت زنان، و حقوق اقلیت های قومی و مذهبی به توافقی پایدار دست یابند که متضمن صلح، آرامش، رفاه و سعادتمندی مردم افغانستان باشد و به نوبه خود باعث شود مهاجرین افغان به کشور خود بازگشته و سهم خود را در بازسازی، رشد و ترقی افغانستان ایفاء نمایند.

جمهوری اسلامی ایران با اعلام آمادگی مجدد برای آن که همچون گذشته به پیشبرد روند صلح در افغانستان کمک کرده و امکانات و توانمندی های خود را بدین منظور در اختیار برادران و خواهران افغان قرار دهد، هر گونه فرصت طلبی سیاسی و سودجویی کاسبکارانه، به ویژه استفاده دولت آمریکا برای بهره برداری های انتخاباتی از گفتگوهای بین الافغانی را به شدت محکوم کرده و آن را مخل این گفتگوها می داند.

احراری و سایر بی حیاهای شبکه های کلمه و… و تحریف تاریخ کُردستان

احراری و سایر بی حیاهای شبکه های کلمه و… و تحریف تاریخ کُردستان

به قلم: ابوبکر آلماسی (سنندج)

امروز از سوی ابراهیم احراری  یکی از مجریان جنگ روانی آل سعود در شبکه های کلمه و نور و … عبارتی با این مضمون خواندم :  ” 28 مرداد سالگرد فرمان قتل‌عام خمینی بر علیە مردم كردستان  است …  در این ویدیو ☝️ بە صراحت خون اهل سنت كردستان را حلال اعلام كرده و بر عليه آنان تحت عنوان كافر ، جهاد اعلام مى كند!😱😭😱 راستى جهان متمدن و سازمان ملل و مجامع حقوق بشرى بماند چرا مسلمانان ايران و جهان در برابر اين انديشه متوحشانه و تكفيرگرايانه سكوت كردند و شاهد كشتار وحشيانه هزاران كرد مسلمان  در ايران بودند..! “

اگر من یک انسان جاهل به تاریخ یا یک غیر کورد بودم که از نزدیک وقایع آن سالها را تجربه نکرده بودم ممکن بود با این دروغهای آشکار فریب بخورم.  در اینجا جهت روشن شدن واقعیتهای آن زمان به چند نکته  ی مهم اشاره می کنم.

همه می دانیم که اولین فرمان آیت الله خمینی برای شکست محاصره ی پاوه صادر شد که این شهر مسلمان نشین توسط گروههای سکولار و مرتد کومله ( با عقاید کمونیستی) و دمکرات(با عقاید سوسیال دموکراسی) محاصره شده بود.

حکومت شیعه مذهب ایران جهت حل نمودن مشکلاتش با این گروههای سکولار کمونیست و سوسیال دمکرات که با چندین حزب کمونیست و ضد اسلامی دیگر چون سازمان پیکار و چریکهای فدائی خلق و رنجبران و سلطنت طلبها و غیره متحد شده و با صدام حسین سکولار هم ارتباط برقرار کرده و مزدور این کشور خارجی شده بودند، چندین هیات از جمله هیات حسن نیت‏‎ ‎‏مرکب از صباغیان، مهندس بازرگان، آیت اللّه طالقانی و … ارسال نمودند اما مزدوران صدام حسین که به قتل عام طرفداران آقای احمد مفتی زاده و اهل سنت مخالف خود اقدام کرده بودند به چیزی غیر از جنگ راضی نبودند. و دیدیم که هماهنگ با جنگهای مسلحانه ی اینها صدام حسین نیز جنگ مسلحانه را بر ایران تحمیل کرد و اینها در کنار گروه رجوی  تا زمانی با ایران جنگیدند که صدام حسین جنگید و به محض پذیرش صلح میان ایران و عراق جنگهای این مزدوران وطن فروش نیز خاتمه یافت .

اینها مزدور بودند و از صدام حسین دستور می گرفتند و با اصل قانون شریعت الله و تشکیل حکومتهای اسلامی مخالف بودند و برایشان فرق نمی کرد که طرف آنها شیعه است یا سنی . به همین دلیل آیت الله خمینی به سپاه دستور داد که به کردستان برود و مساله ی آنجا را حل کند و در پیامهای مختلف خود تاکید می کرد که : شما باید بین مردم کُرد و ضد‏‎ ‎‏انقلاب تفاوت قائل باشید، شما با کفر می جنگید نه با کُرد”

در برابر هزاران مزدور صدام حسین، ‎‏دویست نفر از سپاه اصفهان با دو فروند هواپیمای سی ـ ۱۳۰ عازم‏‎ ‎‏سنندج شدند و با همراهی کوردهای اهل سنت در عرض کمتر از ۶ ماه تمام آنها را به خاک عراق ریختند بدون آنکه از سوی کوردهای اهل سنت مورد حمایت قرار گیرند.

حالا ما حق نداریم که از دروغگویان بی حیائی چون احراری بپرسیم:

  1. شما حتی اگر کلیپی که از آیت الله خمینی گذاشتید را نگاه کنید: کجا بر علیه مردم کُردستان فرمان قتل عام داده؟
  2. کجا در این کلیپ یا در سایر آثارش به صراحت خون اهل سنت کُردستان را حلال اعلام کرده؟
  3. کجا در این کلیپ یا در سایر آثارش تحت عنوان کافر بر علیه اهل سنت کُردستان اعلام جهاد کرده؟
  4. کجا یک کُرد مسلمان در آن زمان به فرمان آیت الله خمینی کشته شد (چه رسد به هزاران کُرد مسلمان)؟

‎اینجاست که باید این سخن رسول الله صلی الله علیه وسلم را گفت که : “إنَّ مِمَّا أَدْرَكَ النَّاسُ مِنْ كَلَامِ النُّبُوَّةِ الْأُولَى: إذَا لَمْ تَسْتَحِ فَاصْنَعْ مَا شِئْت”(رواه بخاری)  یکی از سخنانی که مردم از پیامبران گذشته دریافته اند این است که: اگر حیا نداری، هرچه خواهی کن.

این بی حیاها حتی شرافت ابوسفیان در زمان کافری را ندارند که حاضر نشد در دربار پادشاه روم بر علیه رسول الله صلی الله علیه وسلم دروغ بگوید و گفت: لَوْلَا الحَيَاءُ مِن أنْ يَأْثِرُوا عَلَيَّ كَذِبًا لَكَذَبْتُ عنْه (صحيح البخاري (۱/ ۱۶ ح ۷)) اگر حیاء نبود که همراهانم مرا متهم به دروغگوئي نمايند، حتماً عليه پیامبر دروغ مي گفتم.

حالا سوال من این است: چرا جامعه ی اهل سنت در برابر این مجریان دروغگو و بی حیای جنگ روانی آل سعود و آمریکا سکوت کرده است؟

در مورد فتنه گران و دشمنان حکومت بدیل اضطراری اسلامی ایران: أَمَا كَانَ فِيكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ ..؟

در مورد فتنه گران و دشمنان حکومت بدیل اضطراری اسلامی ایران:  أَمَا كَانَ فِيكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ ..؟

به قلم : سید مراد منگور (ارومیه)

در حکومت بدیل اضطراری ایران ما شاهد فتنه ای در سال ۸۸ بودیم، که طی آن جبهه ای از کفار سکولار جهانی و مرتدین فراری از کشور و دارودسته ی منافقین داخلی که زمانی بخشی از همین حاکمیت بودند، جبهه ای وسیع را با به خیابان کشاندن عده ای ازجوانان سکولار غرب زده ی متعلق به طبقات مرفه جامعه به اصطلاح قصد داشتند انقلابی مخملین بر علیه نظام ایران راه بیندازند.

زمانی که سران این فتنه گران به زندان افتادند عده ای از جاهلین با مقایسه ی این مجرمین با عفو و بخشش عمومی کفار مشرک در فتح مکه خواهان بخشش این فتنه گران بودند، غافل از آنکه چنین قیاسی مع الفارق است.

رسول الله صلی الله علیه و سلم با دارودسته ی منافقین که تنها خواهان به راه انداختن مرکزی جدید تحت عنوان مسجد ضرار بودند شدیترین برخوردات را داشت و با کسانی که از صف مسلمین جدا شده و در صف کفار قرار گرفته بودند و یا مجری جنگ روانی بر علیه حکومت اسلامی بودند کوچکترین نرمش و گذشتی نداشت و حتی دستور داد کسانی از این مجرمین را اعدام کنند حتی اگر خودشان را به پرده های کعبه آویزان کرده باشند.  

اگر رسول الله صلی الله علیه وسلم دسته هائی را بخشید به علت توبه و عذر خواهی آنان بود اما فتنه گران ۸۸ و بعد از آن در ایران نه تنها توبه و عذرخواهی نکرده اند بلکه بر جرم خود اصرار دارند.

جرم اینها عمومی و خیانت و تصرف در امر حکومتی بوده و جرمی شخصی نیست که حتی قوه ی قضائیه و سایر مقامات بتوانند از آن بگذرند، بلکه حق جامعه و حکومتی بدیل اضطراری اسلامی است که به عنوان تنها سپر مردم ایران در برابر تمام کفار سکولار جهانی و مرتدین و دارودسته ی منافقین محلی باقی مانده است.

در چنین مواردی که عده ای دچار جرم عمومی میشوند سایر مومنین نیز باید از خود واکنش نشان دهند و موضع داشته باشند. زمانی که در سال ۸ هجری مکه فتح شد رسول‌خدا -صلى الله علیه وسلم- خون ۹ تن از سران مکه را که از بزرگترین تبهکاران و جنایتکاران به حساب می‌آمدند، هَدَر اعلام کردند، و دستور دادند آنان را بکشند، حتی اگر کنار پردهٔ خانهٔ کعبه دستگیر شوند.

عبدالله ابن ابی سَرح  یکی از آنها بود . عثمان رضی الله عنه او نزد پیامبراکرم -صلى الله علیه وسلم- بُرد، و شفاعت او را کرد. نبی‌اکرم -صلى الله علیه وسلم- نیز خون وی را محترم اعلام کردند و اسلام وی را پذیرفتند؛ البته پس از آنکه مدتی درنگ کردند، به امید آنکه یکی از صحابهٔ آنحضرت او را به قتل برساند.[۱]

سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه روایت می کند: وَأَمَّا ابْنُ أَبِي سَرْحٍ فَإِنَّهُ اخْتَبَأَ عِنْدَ عُثْمَانَ بْنِ عَفَّانَ فَلَمَّا دَعَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ النَّاسَ إِلَى الْبَيْعَةِ جَاءَ بِهِ حَتَّى أَوْقَفَهُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ يَا نَبِيَّ اللَّهِ بَايِعْ عَبْدَ اللَّهِ فَرَفَعَ رَأْسَهُ فَنَظَرَ إِلَيْهِ ثَلَاثًا كُلُّ ذَلِكَ يَأْبَى فَبَايَعَهُ بَعْدَ ثَلَاثٍ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ ( أَمَا كَانَ فِيكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ يَقُومُ إِلَى هَذَا حَيْثُ رَآنِي كَفَفْتُ يَدِي عَنْ بَيْعَتِهِ فَيَقْتُلُهُ ) فَقَالُوا : مَا نَدْرِي يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا فِي نَفْسِكَ أَلَا أَوْمَأْتَ إِلَيْنَا بِعَيْنِكَ قَالَ ( إِنَّهُ لَا يَنْبَغِي لِنَبِيٍّ أَنْ تَكُونَ لَهُ خَائِنَةُ الْأَعْيُنِ )[۲] .

پس لازم است که مومنین نسبت به اشخاص، جریانها، سیاستها وکشورها بر اساس آنچه شریعت دستور داده موضع و نظر داشته باشند.

ما اهل سنت باید خود را از تبلیغات مسموم رسانه های ماهواره ای و مجازی رها کرده و به منهج صحیح اهل سنت بر گردیم و نباید در امری که قبلاً در مورد اشخاص و جماعتها و کشورها و … واضح و روشن حکمش صادر شده است منتظر این باشیم که موضع رهبر جامعه یا امیر ما چیست؟چنین انتظاری اشتباه محض است که در حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم کاملاً واضح و روشن است.

اگر ما موضع و دیدگاه خود را نداشته باشیم بسیاری از کارها معطل خواهند شد. زمانی که حکم واضح و روشن صادر می شود در اجرای آن منتظر واکنش دیگران نباش . دیگران (حتی رهبر و امراء و قضات و…) وظایفی دارند و ممکن است متناسب با مقام، موقعیت و مصلحت خود واکنش نشان دهند؛ شما هم وظایفی دارید، بصیرانه به اطراف خود نگاه کن، به موقع و صحیح تشخیص بده و تصمیم بگیر و واکنش شرعی خواسته شده را انجام بده. این مهم است، زمانی که فرصت از دست رفت و همه چیز روشن شد پشیمانی و افسوس خوردن ثمره ای ندارد.

هم اکنون که کل کفار سکولار جهانی و مرتدین و دارودسته ی منافقین محلی به حکومت بدیل اضطراری اسلامی ما در ایران یورش آورده اند و حکم دفاع از مسلمان بر علیه کفار و مرتدین هم در منهج اهل سنت روشن است شما چه کارها کرده ای؟

أَمَا كَانَ فِيكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ ..؟


[۱] مغازی واقدی ص۶۳۱ / تاریخ طبری، ج ۳، ص ۱۱۸۷/ فتح الباری، ج ۸، ص ۱۱-۱۲٫ / خورشید نبوت؛ ترجمهٔ فارسی «الرحیق المختوم» تالیف: شیخ صفی الرحمن مبارکفوری، ترجمه: محمد علی لسانی فشارکی، نشر احسان ۱۳۸۸

[۲] رواه النسائي ( ۴۰۶۷ ) وأبو داود (۲۶۸۳- ۴۳۵۹) وصححه الألباني في ” صحيح النسائي “