پالفتن و تصفیه ی روایات غلات نزد شیعه ی جعفری امامی و اسرائیلیات نزد فرق دیگر

پالفتن و تصفیه ی روایات غلات نزد شیعه ی جعفری امامی و اسرائیلیات نزد فرق دیگر

به قلم: خالد هورامی

فرق مختلف اسلامی  روایات را از طریق راویانی غیر معصوم و عادی به یکی از امامان یا رسول الله صلی الله علیه وسلم می رسانند. اشخاصی از شیعه ی امامی جعفری روایات را به یکی از ائمه ی مورد پذیرش خود می رسانند و راویان فرق دیگر این روایات را به رسول الله صلی الله علیه وسلم وصل می کنند . به عنوان مثال:

درکلینی آمده است: محمد بن یحیی– احمد بن محمد – ابن فضال – حسن بن جهم – امام رضا.

و در بخاری نیز آمده است: علی بن جعد – شعبه – منصور- ربعی بن حراش– علی بن ابی طالب– رسول الله.

البته منتهی شدن یک روایت به شخص ثقه‌ای چون رسول الله یا امام جعفر صادق در صحیح دانستن آن روایت کافی نیست مادام که با اصول و قواعد حدیث و قواعد تصحیح و تضعیف احادیث مطابقت نداشته باشد.

اکثر فرق غیر شیعه ی امامی صحیح بودن سند را معیار صحیح بودن روایت دانسته اند .کسانی از شیعه ی امامی جعفری نیز بر این باورند. خوئی در این خصوص می‏گوید: «صحت همه روایات کتب چهارگانه ثابت نشده، پس باید به سند هر یک از روایات آنها نگریست: اگر شرایط صحت روایت در آن تحقق پیدا کرد، بدان عمل می‏شود در غیر این صورت به آن عمل نمی‏شود»[۱].

اما قاعده ی کلی پذیرش روایات نزد شیعه ی امامی جعفری علاوه بر صحیح بودن سند، عدم تعارض آن با قرآن و مسلمات عقلی  است . 

در میان مذاهب حنفی، مالکی، شافعی، حنبل ، زیدی و… فرآورده ی کسانی چون منافقین (کفار پنهان داخلی) که اقدام به جعل حدیث نموده اند تحت عنوان اسرائیلیات شناخته شده است.حتی روایاتی در دو کتاب بخاری و مسلم نیز وجود داشته اند که این مذاهب در عرض این چند قرن گذشته به آن عمل کرده اند اما کسانی چون آلبانی در عصر حاضر آنها را ضعیف می دانند.

در میان جریان شیعه ی جعفری نیز، علاوه بر علل عمومی در میان سایر فرق، به دلایلی مشخص و خاص، این روند دروغ سازی و بالتبع پالفتن دروغها در جریان بوده است .

ادامهپالفتن و تصفیه ی روایات غلات نزد شیعه ی جعفری امامی و اسرائیلیات نزد فرق دیگر

دسته هائی از تصوف و مبارزه با جهاد

دسته هائی از تصوف و مبارزه با جهاد

به قلم : محسن صادقی/سقز

با آنکه در تاریخ اسلام ما شاهد قرنها مجاهدت مسلمینی بوده ایم که مثل عثمانی ها و صلاح الدین ایوبی و عمر مختار و سنجر خان و شیخ حسان الدین و شیخ سعید پیران و شیخ محمود برزنجی و محمود خان دزلی وغیره به نحوی با آموزه های تصوف شریعت گرا در ارتباط بودند، اما دسته هائی از اهل تصوف با چنگ زدن به جمله­ی عربی: «رجعنا من الجهاد الأصغر الي الجهاد الأكبر» و معرفی کردن آن به عنوان حدیث، از جهاد و مقابله با کفار عملاً دست کشیده و هرگز نقل نشده که این دسته از اهل تصوف در جهاد علیه کفار شرکت کرده باشند.

  1. ابن عربی می­گوید:«انّ الله إذا سلّط ظالما علي قوم فلن يجب ان يقاوموه لأنّه عقاب لهم من الله»: «وقتی خداوند ظالمی را بر قومی مسلط کرد، مقاومت در برابر او بر ملت واجب نیست؛ چون آن حاکم ظالم، عذابی از جانب پروردگار بر آن قوم است.»
  2. شیخ شعرانی می­گوید: «لقد أخذ علينا العهد بأن نأمر أخواننا أن يدوروا مع الزمان و أهله كيفما دارولايزدرون قط من رفعه الله عليهم»: «از ما عهد و پیمان گرفته شده که به برادران خود اعلام کنیم با زمانه و اهل آن بچرخند هر جور که چرخید و هرگز در صدد برداشتن آنچه خدا بر آنان گذاشته (مسلط کرده) نباشند.»
  3. ابن عربی و شیخ ابن الفارض هر دو رهبر اهل تصوف هر دو در زمان جنگ صلیبی علیه مسلمین زیسته­اند. هرگز کسی نشنیده که با آنان جهاد کرده یا کسی را به جهاد علیه آن­ها تشویق کرده باشند، بلکه حتی مردم را از مقابله و جهاد با کفار بر حذر داشته و مسلمین را به نوکری و زیردستی کفار دعوت کرده­اند. این جمله از هر دوی آن­ها نقل شده که گفته­اند: «إنّ الله هو عين كلّ شيء فليدع المسلمون الصليبيّين، فما هم الا الذّات الألهيّة متجسّدة بتلك الصور»: «هرکس و هر چیزی عین ذات الله تعالی است، پس مسلمانان نباید با مسیحی­ها جهاد کنند؛ چون در واقع پروردگار است که در کالبد و قیافه و چهرۀ آنان تجلی یافته است.»
  4. غزالی در کتاب«المنقذ من الضلال» می­گوید: من به هنگام جنگ صلیبی علیه مسلمین به غارهای سوریه و صخرۀ بیت المقدس می­رفتم و در خلوت خود مشغول عبادت می­شدم و به مدت بیشتر از دو سال درب غار را بر خود بستم.

در نتیجه حملۀ نصرانی­ها به مسلمین، بیت المقدس به دست کفار افتاده و غزالی دوازده سال پس از آن نیز زندگی کرد و هرگز کسی را به جهاد علیه آنان تشویق نکرد.

هم اکنون اگر دقت کنید همین دسته از تصوف در کنار حکومتهای ظالم قرار گرفته و یا رسماً برای یکی از احزاب سکولار محلی تبلیغ می کنند.

مواظب این طیف از صوفی های تقلبی باشید همچنانکه مواظب نجدی های درباری و رسانه های ماهواره ای و مجازی آنها هستید.

غلاة و گسترش شرک فرقه گرائی و فرصتی به نام حکومت بدیل اضطراری اسلامی ایران جهت تصفیه گری

غلاة و گسترش شرک فرقه گرائی و فرصتی به نام حکومت بدیل اضطراری اسلامی ایران جهت تصفیه گری

به قلم: م. لطف‌الله بیگی / بانه

زمانی که الله متعال در قرآن می فرماید:

  • مُنِيبِينَ إِلَيْهِ وَاتَّقُوهُ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ * مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا ۖ كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ (روم/۳۱-۳۲)
  • إِنَّ الَّذينَ فَرَّقُوا دينَهُمْ وَ کانُوا شِيَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ إِنَّما أَمْرُهُمْ إِلَي اللَّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما کانُوا يَفْعَلُونَ (انعام/۱۵۹)

و در مورد شرک هم می فرماید: إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِيدًا (نساء/۱۱۶)

پس شیطان و مریدان او هم این حقیقت را دریافته اند که فرقه گرائی شرک است و الله متعال نیز به جز شرك، هر گناه ديگري را اگر خواست مي‌بخشد. پس فکر نکنید که شیطان از این حربه ی کلیدی غافل است. مسلماً شيطان آنقدر زيرک است که سعي می‌کند به هدف و به ريشه بزند. پس اگر خواست وارد شود از همين جا وارد مي‌شود.

حکومت اسلامی و شورای اولی الامر وابسته به آن و امت به وجود آمده و اجماعی که از این طریق حاصل می گردد تنها ضامن حفظ دین و جلوگیری از فرقه فرقه شدن و شرک فرقه گرائی است .

امام علی رضی الله عنه خیلی ظریف به بیان این مهم پرداخته و علت پیدا شدن تفرق را مشکلات حکومتی زمان عثمان بن عفان (استبداد و خودسری و دوری از شوری) و تند روی و بی تابی بعضی از مسلمین می داند.

امام علي قبل از وقايع جنگ جمل مي گوید : ” خداي عزوجل ما را به اسلام گرامي داشت و بدان سربلندمان نمود و از پس خواري و با يكديگر كينه ورزيدن و از هم دور بودن و بي مقداري با هم برادرمان نمود. چندانكه خدا خواست مردم بر دين اسلام بودند و حق در ميان آنها بود و كتاب خدا را پيشواي خويش نمودند تا آنكه اين مرد (عثمان) به دست اين مردم كشته شد. شيطان آنان را به نافرماني برانگيخت و امت را به يكديگر در آويخت بدانيد كه اين امت همچون امتهاي گذشته فرقه فرقه خواهد شد…”[۱]

در این تحلیل، هم به نوع حکومت و فاصله گرفتن آن از شوری (به عنوان عاملی اساسی و زیربنائی)، و هم به چگونگی واکنش افراد معترض نقد وارد شده است. افرادی که بیشترین سهم را بعدها در قتل امام علی و فاجعه ی کربلا داشتند و در تاریخ صدای فرقه فرقه شدن مسلمین و ظهور آشکار غلات از زمان حکمرانی و قتل عثمان بن عفان به گوش می رسد . 

زمانی که این عامل اساسی (حکومت اسلامی بر منهاج نبوت) سست و سپس در زمان معاویه تخریب شد به حکم ضرورت مذاهبی به وجود آمدند اما در بطن این مذاهب غلات به صورتي بسيار ظريف و غير مستقيم، مسلمین را به وادي شرك فرقه گرائی کشاندند . جنگهای وحشتناک میان مذاهب شافعی، حنفی، حنبلی و… و کشتار هزاران مسلمان از فرقه ی مخالف نمونه های عینی این نگرش شرک آلود بوده اند.

ادامهغلاة و گسترش شرک فرقه گرائی و فرصتی به نام حکومت بدیل اضطراری اسلامی ایران جهت تصفیه گری

سردرگمی و دسپاچگی و هذیان گوئی مناصرین مجازی دوله در استناد شیخ ابوحمزه هورامی به منابع تشیع

سردرگمی و دسپاچگی و هذیان گوئی مناصرین مجازی دوله در استناد شیخ ابوحمزه هورامی به منابع تشیع

به قلم: ابوعبدالله جاف جوانرو

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله در بخشی از کتاب ۸ جلدی «روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم»  به دیدگاه صحیح یکی از بزرگان تشیع در طاغوت بودن حکومتهای سکولار فعلی اشاره می کند که باعث آشفتگی میان مناصرین دوله شده است . استدلال اصلی اینها این است : ” آن همه آیات الهی و احادیث رسول الله و علمای ۱۴۰۰ سال اخیر اهل سنت گویا برای نگاشتن کتابش کفایت نکردن و ….”

زمانی که در میان اهل حدیث عبارت «به شرط بخاری» را می شنویم  به قول ابن حجر رحمه الله یعنی بخاری: حدیثی را صحیح می‌داند که محدثان بزرگ نسبت به وثاقت فرد فردِ سلسلهٔ راویان آن تا یک صحابی مشهور اتفاق نظر داشته باشند و سند آن نیز متصل و غیرمقطوع باشد[۱].

بخاری با چنین شرایطی از شیعیان حدیث روایت می کند و علاوه بر آن علی ابن المدینی در مورد مسلم صاحب صحیح مسلم[۱] می گوید:کتابهایش پر از احادیث شیعه است و اینها را قبول کرده است که در کتابش نقل کرده است.حتی می توان نزدیک به ۱۰۰ راوی شیعه را در صحاح سته آورد، از ابان ابن تغلب گرفته تا منصور ابن عبد الاسود لیثی الکوفی و.. .

علاوه بر این مادام که اهل تشیع مسلمان هستند و می توان بخشی از دین (حدیث) را از آنها گرفت آیا نمی توان از متخصصین آنها در مورد تخصصی که دارند نقل قول کرد؟  

شما نباید تعجب کنید اگر کسی چون ابن قیم رحمه الله در مورد کسی که به طلاق سوگند بخورد سپس سوگندش را بشکند، آیا طلاقش می‌افتد یا نه، دیدگاههای مختلفی از اقوال علما را در این زمینه می آورد، و در مورد هفتم دیدگاه شیعۀ امامیه را می آورد[۲]

ابن تیمیه رحمه الله در مورد شیعیان می گوید: فإذا كان اسم المؤمنين وأمة محمد – صلى الله عليه وسلم – يتناولهم،  پس زمانی که اسم مومنین و امت محمد صلی الله علیه وسلم در مورد آنها به کار میرود  اینها نیز دارای نظر و استدلالات خاص خودشان هستند ولهم نظرٌ واستدلالٌ،   پس دلیلی وجود ندارد که دیدگاه و نظر آنها را به حساب نیاورد  لم يبقَ وَجْهٌ لمنع الاعتداد بهم .[۳] ابن قیم هم باز در مورد شیعه ی امامی و رای ونظر آنها چنین نگرشی دارد و می گوید : و  این مغرور شدن است که شخص متکبری همۀ آنان را تکذیب کند «وإن أخطأوا في بعض المواضع لم يلزم من ذلك أن يكون جميع ما قالوه خطأ». اگر  چه این شیعیان امامیه  در جاهائی دچار خطا و اشتباه شده اند اما به این معنی نیست که هر چه اینها بگویند خطاست.

پس بدانید بین عدالت و انصاف اهل سنت و تفکر نجدیت چقدر فاصله وجود دارد؟  نجدیت از علمای اهل سنت آنچه را دست چین و حتی قیچی کاری می کند که با افکارش سازگار باشد.  


[۱] ابن حجر عسقلانی، هدی الساری مقدمة فتح الباری، ۱۴۰۸، ص۷. / [۱] در نوشته مسلم به عنوان استاد المدینی معرفی شده بود که پس از تذکر دوستان از سوی مدیریت سایت اصلاح گردید.

[۲] الصواعق المرسلة في الرد على الجهمية والمعطلة، ج ۲ صص ۶۱۶-۶۱۷٫ / می گوید:«وجه هفتم: فقهای امامیه از اولشان تا آخرشان از اهل بیت نقل کرده‌اند که کسی که به طلاق سوگند بخورد و سوگندش را بشکند، طلاقش نمی‌افتد و این موضوع در نزدشان از جعفر بن محمد و دیگر اهل بیت، متواتر می‌باشد. و  این مغرور شدن است که شخص متکبری همۀ آنان را تکذیب کند و بگوید بر دروغ بستن بر اهل بیت همدستی کرده‌اند! برای اینکه در بین آنان (امامیه)، فقها و اصحاب علم و نظر در اجتهاد وجود دارد و اگرچه که دربارۀ موضوع صحابه دچار خطا و بدعت شده‌اند اما چنین چیزی موجب این نمی‌شود که بر همۀ آنان حکم به دروغگو و جاهل بودنشان داده شود، و به تحقیق که صاحبان کتب حدیثی صحیح، از جماعتی از شیعیان روایت کرده‌اند و به حدیثشان عمل کرده و مسلمانان به حدیثشان احتجاج کرده‌اند، و فقها (ی اهل سنت) پیوسته مخالفت‌های آنان را نقل کرده و با آنان بحث کرده‌اند و آنان (امامیه) اگرچه در بعضی از مواضع خطا کرده‌اند، اما از آن چنین لازم نمی‌آید که همۀ آنچه که می‌گویند خطا باشد». 

[۳] الرد علی السبکی، ج ۲ صص ۶۶۱-۶۶۲٫

انواع غلاة منتسب به شیعه ۱۲ امامی

انواع غلاة منتسب به شیعه ۱۲ امامی

به قلم : خالد هورامی
عده ای از علماء و محققین شیعه[۱] آورده اند که غلات شيعه را مي توان به سه دسته تقسيم کرد:
الف) آنان که درباره علي(ع) غلو مي کنند و او را خدا مي دانند که به «علي اللهي ها» مشهورند.
ب) آنان که درباره اهل بيت(ع) غلو مي کنند و درباره ي ايشان معتقد به صفات و خصوصياتي هستند که خود معصومين(ع) چنين اعتقادي ندارند.
ج) آنان که معتقدند شناخت امام، انسان را از همگي عبادات و واجبات بي نياز مي سازد؛ از اين رو طهارت، نماز، روزه، حج و زکات را به خاطر دوستي و ولايت اهل بيت(ع) ترک مي کنند [۲]

آنچه از نگاه این دسته از نویسندگان مخفی مانده است اینکه : کفار پنهان داخلی (دارودسته ی منافقین) متناسب با شرایط روز و بخصوص متناسب با قدرت نظامی حاکمه پیش می رفتند . بر این اساس در مراحلی جرأت بیان تنها بخشی از باورهای خود را داشتند و در مراحلی دیگر که زمینه را مناسب تر می دیدند قدمهای بیشتری به جلو بر می داشتند و گاه شرایط حاکمه آنها را مجبور می کرد قدمهائی به عقب نیز بردارند و در لاک نفاق خود بیشتر فرو روند .

این تحرک کفار پنهان داخلی (دارودسته ی منافقین)، در بیان عقاید و آشکار شدن تدریجی، باعث شده است عده ای دیگر در تقسیم بندی آنها دچار اشتباه شده و آنها را به دو گروه غلات ملحد و غلات درون گروهی شیعه تقسیم کنند. در این زمینه یکی از نویسندگان قائل به این تقسیم بندی می گوید:

ادامهانواع غلاة منتسب به شیعه ۱۲ امامی

تصوف و اهل آن در نگاه ابن تیمیه

تصوف و اهل آن در نگاه ابن تیمیه

به قلم: ابوبکر مهابادی

سلفیت نوع سوم یا همان سلفیت خاص نجدیت سعی دارد به هر شیوه ای خود را ادامه دهنده ی مسیر و منهج ائمه ی خیر القرون یا حتی کسانی چون ابن تیمه و ابن قیم و ابن کثیر بداند اما همه ی ما می دانیم که اینگونه نیست، بلکه نجدیت خودش منهج جداگانه و نگرشی تازه از اسلام است که در بسیاری موارد سابقه ای در میان مسلمین قبل از خود ندارد و مخالف منهج سلف صالح این امت است.

یکی از این موارد نگرش سلفیت نجدیت به اهل تصوف است. نجدیت به صراحت اهل تصوف را مشرک می داند، و بعد در نواقص دهگانه ای که معرفی کرده و جاهای مختلف دیگر بیان می کند که هر کسی مشرکین را تکفیر نکند خودش کافر می شود و… . یعنی در نگرش نجدیت اهل تصوف جزو کفار مشرک هستند به همین دلیل بود که محمد بن عبدالوهاب و شاگردانش امپراطوری عثمانی را تکفیر کرده و بر علیه عثمانی ها اعلام جنگ کردند و همین الان هم اعضای جماعت دوله در زیارتگاهها و مکانها و مساجد اهل تصوف انفجارات وحشتناک و خونین راه می اندازند.

در این زمینه هم لازم می دانم نگرش این تیمه به عنوان پرچمدار سلفیت نوع دوم را بیان کنم تا تفاوت بین سلفیت نوع سوم نجدی با سلفیت نوع دوم بر همگان روشن شود. ابن تیمه در باره صوفی و تصوف می گوید:

تنازع الناس في طريقهم؛ فطائفة ذمت ” الصوفية والتصوف “. وقالوا: إنهم مبتدعون خارجون عن السنة ونقل عن طائفة من الأئمة في ذلك من الكلام ما هو معروف وتبعهم على ذلك طوائف من أهل الفقه والكلام. وطائفة غلت فيهم وادعوا أنهم أفضل الخلق وأكملهم بعد الأنبياء.

…” الصواب ” أنهم مجتهدون في طاعة الله كما اجتهد غيرهم من أهل طاعة الله ففيهم السابق المقرب بحسب اجتهاده وفيهم المقتصد الذي هو من أهل اليمين وفي كل من الصنفين من قد يجتهد فيخطئ وفيهم من يذنب فيتوب أو لا يتوب. ومن المنتسبين إليهم من هو ظالم لنفسه عاص لربه. وقد انتسب إليهم طوائف من أهل البدع والزندقة؛ ولكن عند المحققين من أهل التصوف ليسوا منهم: كالحلاج مثلا؛ فإن أكثر مشايخ الطريق أنكروه وأخرجوه عن الطريق …[۱]

در باره طریقه تصوف اختلاف شده عده ای راه تفریط و عده ای راه افراط و غلو را در پیش گرفته ند:

دسته اول: طایفه ای صوفی و تصوف را مذمت کرده و آنها را خارج از اهل سنت و جماعت می دانند حتی از عده ای از ائمه در این باره مطالبی نقل شده و عده ای از فقهاء و متکلمین آنها[ائمه] را در بیان این مطالب تبعیت کرده اند[و به مذمت صوفی و تصوف پرداخته اند]

دسته دوم :  طایفه ای دیگر در باره صوفیه و تصوف غلو کرده  اند و ادعاء دارند صوفی ها بعد از انبیاء ، افضل و اکمل مخلوقات اند

وی بعد از رد و مذموم نامیدن این دو روش در برخورد با صوفیه و تصوف؛ می نویسد: سخن درست در باب صوفیه و تصوف این است:

آنها [صوفیان]در جهت اطاعت از پروردگار تلاش می کنند چنانچه غیر آنها از اهل طاعت[کسانی که به تصوف و صوفی گری معروف نمی باشند]  نیز در راه پروردگار تلاش می کنند

پس در میان صوفیان کسانی اند که در انجام خیر گوی سبقت را از دیگران ربوده اند و به اندازه تلاش شان به پروردگار نزدیک می شوند عده ای دیگر راه اقتصاد و اعتدال را در پیش گرفته و از جمله اهل یمین اند. در هر دو دسته فوق کسانی اند که اجتهاد کرده و در اجتهادشان مرتکب خطا شده و در بین آنها هم کسانی اند که مرتکب معصیت شده و توبه می کنند و شاید هم توبه نکنند.

ابن تیمیه در آخر می نویسد: در این میان عده ای اند که منسوب به صوفی گری و تصوف اند اینها به خود ظلم کرده و مرتکب معصیت پروردگار شده اند حتی عده ای از زنادقه و اهل بدعت نیز خود را منسوب به آنها کرده ند لکن نزد محققین از اهل تصوف؛ اینها اهل تصوف محسوب نمی شوند مانند حلاج که بیشتر اصحاب صوفیه دست رد به سینه او زده و منکر صوفی بودن وی شده و وی را از طریقت صوفی اخراج کردند .”

سلفیت نجدی یا هر تفکری تنها کلماتی بر روی کاغذ نیست، بلکه اندیشه ای است که در زندگی واقعی ما تاثیر مستقیم دارد . پس بدان که اندیشه هایت را از کجا می گیری چون همانگونه زندگی می کنی که می اندیشی .


[۱] مجموع الفتاوى (۱۱/ ۱۷)/ مجموع الفتاوى ج۱۱، ص ۵ ، كتاب التصوف

معیار اصلی در سنجش صحت روایات و ترواشات عقلی نزد شیعه ی جعفری

معیار اصلی در سنجش صحت روایات و ترواشات عقلی نزد شیعه ی جعفری

به قلم: خالد هورامی

سعی می شود در این سسله مسائلی که در شناخت مذاهب و تفاسیر اسلامی بیان می شود تنها به منابع خود فرقه های اسلامی مراجعه شود و از قضاوت و پیش داوری و حتی دیدگاه سایر فرق اسلامی پرهیز شود و در نهایت قضاوت به خود خواننده سپرده شود.

در این زمینه طبرسي در كتاب«الاحتجاج» خود از امام باقر رحمه الله از رسول الله صلی الله علیه وسلم  روايت نموده كه ايشان فرمودند: «هر گاه حديثي به شما رسيد، آن را با قرآن و سنت من بسنجيد، هر چه با كتاب الله و سنت من موافق بود، بپذيريد، و آنچه مخالف قرآن بود نپذيريد»[۱].

چنين رواياتي از امامان ديگر مورد پذیرش شیعیان جعفری نيز نقل شده مثلا امام جعفر صادق رحمه الله می گوید : «هر حديثي كه به ما نسبت داده مي‌شود نپذيريد، مگر آن كه با قرآن و سنت موافق باشد» [۲] .

و در جايي ديگر مي گوید:«از خدا بترسيد و آنچه از ما نقل مي‌شود و مخالف كلام پروردگارمان و مخالف سنت پيامبرمانص است، نپذيريد، زيرا هر گاه ما حديثي باز گو مي‌كنيم، مي‌گوييم: خداوند  مي‌فرمايد، رسول‌الله  فرمودند»([۳]).

امام باقر رحمه الله مي گوید: «آنچه از ما به شما مي‌رسد، بنگريد، اگربا قرآن موافق بود بپذيريد و اگر مخالف بود، رد كنيد»([۴]).

از پیامبر اكرم صلی الله عليه وسلم  روایت کرده اند که می فرمایند: «هر گاه حدیثی از من به شما برسد پس آنرا بر كتاب خدا عرضه كنید پس آنچه با آن موافق بود بپذیرید و آنچه مخالف بود بر دیوارش بزنید» [۵]

از امام رضا رحمه الله روایت است که: هرگاه روایات مخالف با قرآن باشند، من آنها را تکذیب می‌کنم.[۶]

ادامهمعیار اصلی در سنجش صحت روایات و ترواشات عقلی نزد شیعه ی جعفری

بیانیه ی کاک احمد مفتی زاده در غیر شرعی بودن ایجاد هرگونه درگیری در کردستان یا در هر گوشه ی دیگر ایران

بیانیه ی کاک احمد مفتی زاده در غیر شرعی بودن ایجاد هرگونه درگیری در کردستان یا در هر گوشه ی دیگر ایران

به قلم: م.اردلان

متاسفانه پس از مرگ کاک احمد مفتی زاده جماعت شبه امتی او به چندین فرقه ی مختلف و حتی متضاد تقسیم شد به گونه ای که عده ای از آنها در برابر هر کافر و مرتدی کرنش و نرمش و تواضع به خرج داده و حتی ادعای وحدت با آنها را دارند اما با جریان مخالف خود از مکتب قرآن در جنگی روانی و گاه فیزیکی به سر می برند . پناه بر الله .

این گروه متاسفانه چون شعارهای شبه اسلامی آنها قادر به جا انداختن آنها در میان مردم نیست با تکیه بر بعضی از شعارهای ناسیونالیستی و ملی گرایانه در پی جذب افکار عمومی بوده و عملاً در کنار احزاب سکولار و مرتد محلی قرار گرفته اند که چند دهه است جنگی مسلحانه و روانی نابرابری را هم بر حکومت مرکزی ایران تحمیل کرده اند و هم بر ملت ستمدیده و مظلوم اهل سنت کوردستان.

اما اجازه دهید بدانیم رای و نگرش کاک احمد مفتی زاده رحمه الله در مورد جنگ مسلحانه ی گروههای مختلف اسلامی و غیر اسلامی بر علیه این نظام چه بوده:

بسم الله الرحمن الرحیم

هموطنان عزیز

اطّلاع دارید که با توجه با شرایط کنونی و به خاطر جلوگیری از هرگونه برخورد و خون ریزی مدّتی پیش عدّه ای از مسلمانان از سنندج و بعضی نقاط دیگر کردستان به شهرهای دیگر ایران کوچ کردیم.

اکنون که درگیری ملّت و انقلاب ایران با امپریالیسم بعد تازه ای یافته باز به عنوان تأکید اعلام های گذشته و از جمله اعلامیّه ای که چند روز پیش عدّه ای از برادران مهاجر در همین زمینه منتشر کرده بودند، قاطعانه اعلام می کنم که ایجاد هرگونه درگیری در کردستان یا در هر گوشه ی دیگر ایران، و تحریک جنگ داخلی و برخورد با گروه ها و قشرهای ملّت، تحت هر عنوان که باشد، خواه با عناوین اسلامی یا غیر آن، اقدامی است علیه همه ی اجزای ملّت ایران؛ و مستقیم و غیر مستقیم خدمتی است به اهداف ضد خلقی و ضدّ اسلامی ابرقدرت های جهانخوار. و لذا اینگونه اقدامات را شدیداً محکوم می دانم.

ضمناً اخباری پراکنده حکایت از آن دارد که گویا افرادی می خواهند دست به چنین اقدام هایی بزنند؛ وبا بکار بردن عناوین اسلامی، با استفاده از نام و عکس اینجانب، کار خود را به من نسبت دهند. بدین وسیله انتساب چنین اقدامی را به خود تکذیب می کنم؛ و چنین اعمالی را مخالف خط مشی اعلام شده ی خود می شمارم. والسّلام علینا و علی عبادالله الصّالحین.

۱۷ / ۱۰ / ۵۸ – احمد مفتی زاده[۱]

این یکی از معیارهای تشخیص طرفداران صادق کاک احمد مفتی زاده رحمه الله از مدعیان دروغین است.


[۱] ۸- اطّلاعیّه ی شماره ۹۲ مؤرخ ۲۱/۴/۵۹ :

احمد مفتی زاده مروج بت پرستی یا مروج تصفیه ی قلبها

احمد مفتی زاده مروج بت پرستی یا مروج تصفیه ی قلبها

احمد مفتی زاده مروج بت پرستی یا مروج تصفیه ی قلبها

به قلم: م. اردلان

کاک احمد مفتی زاده رحمه الله می گوید: آن بت پرستی که مخلصانه، و با دل گریانتر از چشمان، سر سجود در برابر بت خوابانده ، خیلی نزدیکتر است به خدا و محبوبتر است در نزد خدا، چه در دنیا و چه در آخرت، از آنکه با دلی ناپاک و فریبکار، در مسجد الحرام و در مقام ابراهیم، و رو به قبله، سر سجده برای خدا بر خاک نهاده.[۱]

عده ای با استناد به این مطلب بر این باورند که کاک احمد رحمه الله برای بت پرستی تبلیغ کرده و حتی تا مرحله ی تکفیر ایشان نیز پیش رفته اند.

در اینجا حکم و طبعاً حدی بر یکی از سابقین بالخیرات مسلمین در چند دهه ی گذشته وارد شده که لازم است طبق قاعده ی: ادرءوا الحدود بالشبهات  یا ادفعوا الحدود ما استطعتم و اصل حسن ظن با آن برخورد کرد.

در اینجا کاک احمد رحمه الله در حال قیاس منافقین (با ذاتی ناپاک و فریبکار) با کفار مشرک است

(ذات یعنی اینکه ماهیت و سرشت و طینت و جوهر و اصل این شخص ناپاک و فریبکار است و بر فطرت اسلام نیست. یعنی مسلمانی گنا هکار هم نیست که مثلا ذاتش بر ایمان و فطرت اسلامی است اما دچار آلودگی هائی شده باشد) .

همه ی ما می دانیم که منافق در دنیا جزو کفار است (آنهم کافری پنهان در دیدگاه ما) که صدمات آن گاه از کفار آشکار (۱- یهودی ۲- مشرک ۳- صابئی ۴- مجوس ۵- نصرانی ۶- مرتدین) بیشتر است. پس طبیعی است که چنین انسانهائی در دنیا نزد الله و بندگان مومن الله از جایگاه بدی برخوردار باشند .

اما در قیامت الله تعالی در مورد این دسته از انسانهای به ظاهر مسلمان اما دارای ذات ناپاک و فریبکار می فرماید : إن المنافقين في الدرك الأسفل من النار ولن تجد لهم نصيرا . و حتی در مورد این منافقین فریبکار و اهل ریا که نماز هم می خوانند می فرماید: فویل للمصلین. الذین هم عن صلاتهم ساهون. الذین هم یراءون. ویمنعون الماعون .

اما اینکه آیا چنین کافر مشرکی به الله تعالی نزدیکتر است و محبوبتر از آن کافر منافق باز باید دنبال عذرهائی گشت و حتی با شناختی که از ایشان داریم اگر عذرهایمان کافی نبودند بگوئیم حتما عذری داشته که ما نمی دانیم . در اینجا می توان به عنوان نمونه به دو عذر اشاره کرد :

  1. اینکه ممکن است این بت پرست مخلص یکی از اهل فتره باشد که در دنیا به محض رسیدن حق به او به خاطر اخلاصش به دین اسلام ایمان بیاورد و یا اینکه با همین حالت بمیرد و در قیامت مورد آزمایش قرار گیرد و اهل نجات شود اما کافر منافق چه؟ في الدرك الأسفل من النار ولن تجد لهم نصيرا
  2. اینکه به درجه بندی شرعی کفار دقت کرد .

اگر دقت کنیم در سوره ی روم به جنگ بین دو کافر مجوسی (دشمن شماره ۲) و نصرانی  (دشمن شماره ۳) اشاره می شود که الله تعالی نصرتش را شامل نصرانی ها می کند و مومنین نیز به این پیروزی نصرانی ها بر مجوس خوشحال می شوند . ويومئذ يفرح المؤمنون؛ بنصر الله ….

حالا آیا الله تعالی این کفار نصرانی را بیشتر از کفار مجوس دوست داشته که پیروزشان کرده یا سود چنین پیروزی برای مسلمین بوده که مسلمین به آن خوشحال بوده اند چون نصرانی ها از نظر موده به مسلمین نزدیکتر هستند یا … ؟

در این صورت می توان این گفته ی کاک احمد رحمه الله را اینگونه بازخوانی کرد که  کفارمنافق (نه دارودسته ای که دور خودشان از مسلمین جمع کرده اند) چه در دنیا و چه در قیامت بدتر از کفار مشرک هستند و کاک احمد رحمه الله بت پرستی را تائید نکرده است و بت پرست را بر مومن و حتی بر مسلمان به صورت عام برتری نداده است بلکه خواسته با ذکر این مثال به ذکر دو قلب  فریبکار و مخلص اشاره کند.    

در هر صورت میشه با استناد به این دسته از مطالب حتی با چنگ زدن به شبهات هم که شده  اتهامی را از مسلمانی دور کرد حالا این مسلمان شیعه است یا سنی یا حتی معتزله و خوارج و ظاهری و صوفی و اشعری و ماتریدی و سلفی و اخوانی و مکتبی و … که ما با بعضی از باورهای آنها مخالف هستیم در اینجا مهم این است که مسلمان است و حقوقی بر گردن ما دارد که باید ادا کنیم.   

والله اعلم


[۱] مجموعه نامه های کاک احمد مفتی زاده (۱ الی ۱۲ ) نامه شماره ۸ ص ۱۱۱ و ۱۱۲

تشیع اموی و تشیع علوی یا تسنن نبوی و تسنن اموی و پیدایش غلات شیعه

تشیع اموی و تشیع علوی یا تسنن نبوی و تسنن اموی و پیدایش غلات شیعه

به قلم : خالد هورامی

پس از دوران حکومت اسلامی سیدنا علی بن ابی طالب رضی الله عنه  و در طول حکومت پادشاهان بنی امیه ما شاهد دو نوع شیعه هستیم، یکی شیعه ی علی و طرفدار بازگشت حکومت به سبک شوری و اسلامی و دیگری شیعه ی معاویه وبنی امیه و مدافع شاهی گری شاهان بنی امیه.

شیعیان علی و در واقع طرفداران بازگشت حکومت به سبک اسلامی آن به چند دسته تقسیم می شدند :

  1. دسته ای از این طرفداران بازگشت به حکومت اسلامی و مخالفین شاهی گری بنی امیه چون عبدالله بن زبیر و حسین بن علی مبارزات مسلحانه و جهاد در برابر آنها را برگزیدند،
  2. دسته ای دیگر از همین مخالفین چون :  حنفی، مالک، شافعی ، حنبل و… به دلایلی چون فراهم نبودن زمینه های عمومی قیام مسلحانه از جنگ مسلحانه  پرهیز نموده و در برابر ضمن روشنگری در میان مردم از هر گونه همکاری و نزدیکی با دستگاه حاکمه اجتناب نموده و چنانچه نهضتی را سالم می دیدند از آن نیز حمایت می کردند .

(موقف این امامان در برابر حکام و طرفداری ابوحنیفه و… از نفس زکیه از بدهیات تاریخ است.

  • دسته ای دیگر از این مخالفین با آنکه حکومت بنی امیه را فاسد و مخالفین آن را عالم و عادل می دیدند اما وحدت میان مسلمین در برابر دشمنان خارجی  و پرهیز از تفرق برایشان مهم تر بود به همین دلیل در کنار حکومت فاسد بنی امیه و سلسله های پس از آن مانده و حتی شمشیر می زدند و خود را راضی می نمودند که در قتل کسانی چون عبدالله بن زبیر و یارانش با آنکه به میزان ایمان و پایبندی و برتری او بر یزید اطمینان داشتند شرکت  نمایند. 

در این دوره ما با اصطلاحی به نام اهل سنت بر نمی خوریم و هر آنچه هست شیعه ی علی است در برابرشیعه ی بنی امیه و سپس شیعه ی بنی عباس؛ و شیعه، معنای عامی بود که هدفی واحد را دنبال می کرد. در احوال شخصیه و احکام عبادی نیز تمایزی بین این دو نوع شیعه به چشم نمی خورد .

  • به گونه ای که کسی چون نوبختی مسلمانان را به چهار فرقه شیعه، مرجئه، معتزله و خوارج تقسیم می‌کند.
  • اهل بدعت مسلمین مخالف خود را اهل سنت نامیدند (یعنی عبارت اهل سنت توسط ائمه ی اهل سنت تولید نشده بلکه توسط مخالفین تولید شده که خودشان اهل عقل و … می نامیدند)

 به مرور زمان شیعیان علی که از قدرت حکومتی و نظارتی بهرمند نبوده و هر کدام به شیوه ای مورد ظلم و ستم قرار گرفته و متفرق شده بودند در احکام شخصیه اقدام به اجتهادات مختلف و متفرقی نمودند .

البته از سوی عده ای اصطلاح تسنن نبوی در برابر تسنن اموی به کار رفته است که علامه احمد دشه ای می گوید: ﺁﻧﭽﻪ ﺍﺯﻧﻈﺮ ﺍﻫﻞ ﺗﺴﻨﻦ ﺍﻧﻘﻼﺑﻲ – ﻛﻪ ﺗﺴﻨﻦ ﻧﺒﻮﻱ ﺍﺳﺖ ﻧﻪ ﺗﺴﻨﻦ ﺍﻣﻮﻱ – ﺍﺭﺯﺵ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭﺩﺍﺭﺩﻛﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺭﺍ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﻛﻨﺪﻋﺒﺎﺭﺗﺴﺖ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﻮﺭﺍﻛﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﻣﻴﺪﻫﺪ – ﻭﺍﻣﺮﻫﻢ ﺷﻮﺭﻱ ﺑﻴﻨﻬﻢ – ﻭﺍﻓﺮﺍﺩﺷﻮﺭﺍﻫﺴﺘﻨﺪ “- ﺍﻭﻟﻲ ﺍﻻﻣﺮ -” ” ﺍﻭﻟﻲ ﺍﻻﻣﺮ ” ﻳﻌﻨﻲ ﻛﺴﺎﻧﻴﻜﻪ ﺁﮔﺎﻫﻲ ﻭﺩﺭﺍﻳﺸﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻭ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﺯﻃﺮﻳﻖ ﻫﻤﻴﻦ ﺷﻮﺭﺍ ﺣﻞ ﻭ ﻓﺼﻞ ﻣﻴﺸﺪ . ﻭﺗﺴﻨﻦ ﻧﻬﻀﺘﻲ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﺠﺪﻳﺪﺁﻥ ﻧﻈﺎﻡ ﺯﻣﺎﻣﺪﺍﺭﻱ ﻳﻌﻨﻲ ﺷﻮﺭﺍﻭ ﻧﻬﻀﺘﻲ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﻋﻠﻴﻪ ﺳﻠﻄﻨﺖ ، ﺯﻳﺮﺍ ﺗﺴﻨﻦ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭﻛﻪ ﮔﻔﺘﻴﻢ ﺍﺯﺭﻳﺸﻪ ﺳﻨﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﻲ ﻧﻈﺎﻡ ﻭ ﺭﻭﺵ ﻭ ﺯﻣﺎﻣﺪﺍﺭﻱ ﺟﺎﻣﻌﻪ . ﺗﺴﻨﻦ ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭ ﺁﻥ ﺑﻮﺩﻛﻪ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺳﻠﻄﻨﺘﻲ ﻭ ﻓﺮﺩﻱ ﺑﺮﻛﻨﺎﺭﺷﻮﺩﻭ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺷﻮﺭﺍ ﺑﺮﺟﺎﻣﻌﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﻴﺮﺩ .

ادامهتشیع اموی و تشیع علوی یا تسنن نبوی و تسنن اموی و پیدایش غلات شیعه