چگونگی و مسیر صدور حکم ارتداد شیعیان توسط  نجدیت(۷)

چگونگی و مسیر صدور حکم ارتداد شیعیان توسط  نجدیت(۷)

به قلم: خالد هورامی

با این توضیحات کوتاه، ما با مشارکت همین برادرانی که در خدمتشان بودم، به بررسی علت ارتداد پیروان فرق مختلف صوفیه و پیروان آنها که واقع اکثریت مطلق اهل سنت سراسر دنیا را شامل می شوند و بخصوص فرق مختلف شیعه و غلات پرداختیم . در کمال نا باوری برادران خود به این نتیجه رسیدند که طبق این برداشت اکثریت قاطع مسلمین اهل سنت چند قرن گذشته و عصر حاضر و بیشتر از ۹۸ درصد اطرافیان آنها در زمان حال و حتی خودشان در گذشته ای نه چندان دور مشمول قاعده ی جعلی ارتداد حکمی بوده اند و خبر نداشته اند و….

 با فاصله گرفتن از میزان تأثیرات منفی مرتد خواندن متصوفه در میان مذاهب کنونی حنفی، مالکی، شافعی و… به موضوع اصلی خود که ماجرای صدور حکم ارتداد تمام فرق منتسب به شیعه ی امامی جعفری است می پردازیم .

 در ضمن گفتگو با همین برادرانم،[۱]، نوشته ای تحت عنوان «حکم الشريعة في طوائف الشیعة » از طرف مکتب البحوث والدراسات دولت اسلامی و فیلم تصویری تحت عنوان «محرقة المجوس» را مورد بررسی قرار دادیم که آشکارا زنگ خطری را نمایان می ساخت که در آن گروهی تصمیم گرفته اند علاوه بر هدر دادن ثمرات جهاد و خون هزاران مجاهد مخلص، ایجاد تفرق و دامن زدن به جنگهای فرساینده ی داخلی، اسباب شکست و نابودی تدریجی خود را با فاصله گرفتن از مسیر عدالت و تقوی، تبعیت غیر مستقیم از نقشه های دشمنانشان، پیروی از هوای نفس و تنفر غیر شرعی  فراهم نمایند.  

ادامه خواندن چگونگی و مسیر صدور حکم ارتداد شیعیان توسط  نجدیت(۷)

چگونگی و مسیر صدور حکم ارتداد شیعیان توسط  نجدیت(۶)

چگونگی و مسیر صدور حکم ارتداد شیعیان توسط  نجدیت(۶)

به قلم: خالد هورامی

با این وجود عده ای از علماء در مورد «نسل اول» مرتدین دیدگاههایی مبتنی بر نطفه را ارائه داده اند که می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • امام نووی درباره ی کسی که پدر و مادرش دچار رده شده اند می گوید: «اما فرزند مرتد، پس اگر جدا باشد یا [نطفه اش] قبل از ارتداد منعقد گردیده باشد، پس مسلمان است؛ حتی اگر شخص در حین حاملگی مرتد شود حکم به ارتداد فرزند داده نمی شود. اگر فرزند بالغ شد و به کفر زبان گشود، پس مرتد است.[۱]
  • –           فرزندانشان مرتد هستند بخاطر« گمان غالب » بر اینکه فرزندانشان بر آن [مذهب و طریقه] بزرگ می شوند. قرافی می گوید: مالک گفت: و هر آنچه که برای مرتد بعد از مرتد شدنش به دنیا می آید حکم مرتد را دارند. [۲]کاسانی هم درباره ی فرزندان مرتدان می گوید :«و اگر در رده به دنیا آید، اینطور که زن و شوهر مرتد شوند و فرزندی نداشته باشند سپس زن بعد از ارتدادش از همسرش حامله شود و آن دو در حالت ارتداد باشند، پس این فرزند به منزله ی پدر و مادرش است و حکم رده را دارد.[۳]
  • دسته ی دیگری از علماء با توجه به آیاتی چون «لا تزروا وازره وزر الاخری»بر این باورند که هیچ بنده ای به خاطر جرم و گناه بنده ی دیگری مورد بازخواست ومحاکمه قرار نمی گیرد و اگر پدر و مادر فرزند دچار جرم ارتداد شده باشند این جرم ارتباطی به فرزند ندارد . چون در انتخاب یا رد آن مشارکت یا اختیار و نقشی نداشته است و فرزند بر اساس وضع موجودی که در ان قرار گرفته است مورد ارزیابی قرار می گیرد . یا جزو کفار اهل کتاب و شبهه اهل کتاب هستند که مشمول احکام انها قرار می گیرند یا جزو کفار غیر اهل کتاب و سکولار که باز مشمول احکام این دسته می گردند .

در توضیح این دیدگاه می توان به سخنان امام زرکشی اشاره نمود که می گوید:

«مفهوم سخن الخرقي این است که: اولادشان که بعد از ر ده به دنیا می آیند اگر از مسلمان شدن خودداری کنند کشته نمی شوند وتحت آن، دو صورت وجود دارد (یکی) کفری اختیار کرده اند که از اهل آن جزیه پذیرفته نمی شود، پس در این حالت شکی در کشتنشان وجود ندارد، (دوم) کفری اختیار کرده اند که از اهل آن جزیه گرفته می شود، پس اینجا دو روایت وجود دارد،که ابو البرکات و ابو محمد در المقنع آن دو روایت را حکایت کرده اند (روایت اول) و آن ظاهر کلام خرقی است، و قاضی در روایتش آن را برگزیده، این است که به جزیه اقرار می کنند؛ برای اینکه از بین دو کافر به دنیا آمده اند و حکم اسلام برایشان باقی نمانده است، پس جایز است که به جزیه اقرار کنند؛ به مانند فرزندان اهل حرب[۴]

این حکم در مورد «نسل اول» ی است که از پدر و مادری کافر مرتد به دنیا می آیند. با آنکه جبرا و بدون انتخاب و اختیار و تنها از طریق توارث و انتخاب غلط والدین حکم ارتداد توسط دسته ای از علماء بر وی تحمیل می شود، و به خاطر جرم دیگران مورد محاکمه ی غیابی و اجرای حکم قرار می گیرد؛ با این وجود چنین حکمی در مورد «نسلهای آینده» ای که در نتیجه ی توالد و تسلسل بر کفر در طول قرون آینده زیسته اند بدعتی جدید در روابط خارجی اسلام با غیر مسلمین و امرغیر قابل تصوری است که مخالف صریح سیره ی قرآنی پیامبران با این افراد و مخالف صریح قوانین شریعت پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم  و سیره ی ایشان می باشد .


[۱]–  روضة الطالبین .۷۷/۱۲

[۲]– الذخیرة .۲۲/۱۲

[۳]– بدائع الصنائع .۱۳۱/۷

[۴]– شرح الزرکشي علی مختصرالخرقي .۲۵۸/۵

چگونگی و مسیر صدور حکم ارتداد شیعیان توسط  نجدیت(۵)

چگونگی و مسیر صدور حکم ارتداد شیعیان توسط  نجدیت(۵)

به قلم: خالد هورامی

در همان ابتدا ضمن گفتگو با این عزیزان روشن نمودیم که ما از قدرت درک اینکه شخص در ظاهر و باطن مسلمان است عاجزیم. ما نمی دانیم چه کسی در باطن مسلمان حقیقی است و چه کسی در باطن منافق(کافرپنهان داخلی)؛ به همین دلیل همه را  در دنیا مسلمان به حساب می آوریم و هر کسی که مشمول اسلام حکمی گشته باشد و از کل اسلام یا بخشی از آن برگشت کند را مرتد می دانیم .اصطلاح مرتد حقیقی و مرتد حکمی هیچ سنخیتی با قانون شریعت الله در دنیا ندارد و بیشتر شبیه بازی با کلمات است.

طبق همین دیدگاه شاذ برادرانمان، کسی که هرگز مسلمان نبوده و کافر اصلی بوده اما در ظاهر مشمول حکم مسلمان گشته است، این یعنی منافق(کفار پنهان داخلی). و منافق هم در دنیا همچون سایر مسلمین مشمول احکام مسلمین می گردد و اصطلاح مرتد حقیقی و حکمی واصطلاح کافر اصلی هم در مورد آنها نابجاست. آنها مرتدند همین و بس.

 باز اگر این دسته از برادرانمان بر این باورند که شخص هرگز مسلمان نبوده و کافر اصلی بوده  و همچون غالی و زندیق که در ظاهر نیز شبیه مسلمین نبوده و مشمول اسلام حکمی نگشته است، در این صورت اگر چنین شخصی از کفری به کفر دیگری گرایش پیدا کند مشمول حکم مرتدین نمی گردد، بلکه همان کافر اصلی است که از شاخه ای از کفار اصلی به شاخه ی دیگری منتقل شده است . در چنین مواردی تولید و به کاربردن اصطلاح بی اساس و جدید «مرتد حکمی» و جایگزین نمودن آن به جای اصطلاح شرعی  «کافر اصلی» نمی تواند امر پسندیده و عالمانه ای باشد، بلکه بیشتر نوعی انحراف از عدالت و دوری از تقوی را به نمایش می گذارد.

 باز در نگرش این برادرانمان در مورد فرزندان مرتدینی که پس از ارتداد والدین شان به دنیا آمده اند  آشکارا دیده می شود که همان اصطلاح «مرتد حکمی» را جایگزین اصطلاح شرعی «کافر اصلی» می گردانند. این در حالی است که تمام کسانی که قبل از بعث پیامبران جدید و بخصوص خاتم الانبیاء – علیهم الصلاه و السلام – وجود داشته اند از نسل مرتدینی بودند که اجداد آنها با تحریف شریعت اسلام کار را به جایی کشاندند که پیامبر جدیدی از جانب الله برای آنها فرستاده شود . و هیچ پیامبری، منجمله پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم، با آنها همچون مرتدین معامله نکرد؛ بلکه در هیچ جای قرآن یا سنت صحیح نبوی و سیره ی سلف صالح این امت هم یافت نمی شود که از اصطلاح مرتد حکمی، یا هر پسوند و پیشوندی به مرتد، در مورد آنها استفاده شده باشد .

با آنکه نص صریحی از کتاب یا سنت درباره ی حکم فرزندان مرتدان وارد نشده است، اما روش برخورد پیامبران علیهم الصلاه و السلام با نسلهای پس از مرتدین نمایانگر این حقیقت است که همچون «کفار اصلی» با آنها معامله شده است نه همچون اجداد مرتدشان .

عبارت مفسد فی الارض که حکومت ایران برای اعدام اعضای احزاب سکولار به کار می برد یعنی چه؟ مگر فقط احزاب سکولار مفسد هستند؟

عبارت مفسد فی الارض که حکومت ایران برای اعدام اعضای احزاب سکولار به کار می برد یعنی چه؟ مگر فقط احزاب سکولار مفسد هستند؟

ج:  در ماده ۲۸۶ قانون مجازات اسلامی دارالاسلام ایران (مصوب ۱۳۹۲) در تعریف افساد فی الارض آمده است: «هرکس به‌طور گسترده مرتکب جنایت علیه تمامیت جسمانی افراد، جرائم علیه امنیت داخلی یا خارجی کشور، نشر اکاذیب، اخلال در نظام اقتصادی کشور، احراق و تخریب، پخش مواد سمی و میکروبی و خطرناک یا دایرکردن مراکز فساد و فحشا یا معاونت در آنها گردد به‌گونه‌ای که موجب اخلال شدید در نظم عمومی کشور، ناامنی یا ورود خسارت عمده به تمامیت جسمانی افراد یا اموال عمومی و خصوصی، یا سبب اشاعه‌ فساد یا فحشا در حد وسیع گردد، مفسد فی الارض محسوب و به اعدام محکوم می‌گردد.»

پس رفتارهای مجرمانه ای که باعث مفسد فی الارض شدن شخص می شوند باید دو ویژگی‌ داشته باشد:

  1. ارتکاب این رفتار مجرمانه به‌طور گسترده باشد؛
  2. این رفتار مجرمانه موجب اخلال شدید در نظم عمومی کشور، ناامنی یا ورود خسارت عمده به تمامیت جسمانی یا اموال خصوصی و عمومی یا سبب اشاعۀ فساد یا فحشا در حد وسیع شود.

در منابع اهل سنت نیز آمده است که : عن أبي بكر بن عياش  أنّه سُئل عن قوله: (وَلَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا) – فقال: إنّ الله بعث محمدًا – صلى الله عليه وسلم – إلى أهل الأرض وهم في فسادٍ، فأصلَحَهم الله بمحمدٍ – صلى الله عليه وسلم -، فمَن دعا إلى خلافِ ما جاءَ به محمدٌ – صلى الله عليه وسلم – فهو من المفسدين في الأرض .

از ابوبکر ابن عیاش روایت شده که از ایشان در تفسیر آیه : وَلَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا (اعراف/۵۶) فرمود براستی الله محمد صلی الله علیه و سلم را به سوی اهل زمین روانه کرد و مردم اهل فساد بودند پس الله به سبب محمد اصلاحشان کرد پس هرکس به سوی راهی خلاف آنچه محمد صلى الله عليه وسلم آورده دعوت كند از مفسدين فى الارض هست.

در این صورت تمام احزاب سکولار مفسد فی الارض هستند.

البته  صاحب «تفسير المنار» نیز بعد از ذکر آیه ی : وَلَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا (اعراف/۵۶)  به نکته ی ظریف و مهمی اشاره می کند که : لأن الإفساد بعد الإصلاح أشد قبحاً من الإفساد على الإفساد؛ زشتی و قبح فاسد کردن بعد از اصلاح بیشتر از اضافه کردن بر تباهی و فساد است.

به زبانی ساده تر : خراب کردن یک ساختمان سالم و مناسب جرمش از کسی که ساختمانی خراب شده را بیشتر خراب می کند بیشتر است.  کسی که انسانی را می کشد جرمش از کسی که مرده ای را مثله می کند بیشتر است.

به این شکل جرم کفار سکولار جهانی و منطقه ای و محلی که باعث فاسد شدن جامعه ما می شوند و فساد را در جامعه ی مسلمین نشر می دهند بیشتر از سکولاریستهایی است که در جوامع فاسد سکولار غربی مرتکب همان جرم می شوند. 

چگونگی و مسیر صدور حکم ارتداد شیعیان توسط  نجدیت(۴)

چگونگی و مسیر صدور حکم ارتداد شیعیان توسط  نجدیت(۴)

به قلم: خالد هورامی

برگشت اشخاص از شریعت پیامبر خاتم به یکی از شریعتهای نسخ شده ی اهل کتاب یا شبهه اهل کتاب قبلی  یا مشرکین نمی تواند دلیلی برای کافر اصلی نامیدن آنها باشد، بلکه مرتدانی هستند که علمای اهل قبله در حکم آنها شک ننموده اند . این یکی از حقایق ساده و ملموس فقهی اسلام بوده است .

ارتداد جرمی است مثل سایر جرمها بلکه بدترین جرمی است که یک مسلمان ممکن است مرتکب شود . اثبات این جرم نیز همچون جرم دزدی، قتل، زنا، مشروب خوری، اختلاس، جاسوسی و…. نیاز مبرم به دلیل و مدرک عینی شرع پسند دارد و با تهمت زدن، شایعه سازی دروغپراکنی و بخصوص با شک و گمان نمی توان به سوی مسلمانی انگشت ارتداد نشانه رفت .

ما ممکن است هم اکنون بر اساس قاعده ی اسلام حکمی هزاران و بلکه ملیونها انسان منافق (کافرپنهان داخلی) را جزو مسلمین محسوب کنیم و همچون مسلمین با آنها معامله کنیم، این اشتباه ما نزد الله بسیار اهونتر و مطلوب تر از آن است که به اشتباه یک مسلمان را از دایره ی اسلام خارج گردانیم.

اگر ما یک انسان اهل فتره ای  که خود را در صف کفار اصلی قرار داده است جزو همان کفار محسوب کنیم به وی ظلم نکرده ایم و چنانچه یک منافق(کافر پنهان داخلی) را از امتیازات مسلمین بهره مند سازیم در این صورت نیز ما مرتکب ظلمی به بندگان الله نگشته ایم. اما اگر مسلمانی را به ناحق از اسلام خارج کنیم آشکارا مرتکب ظلمی خطرناک گشته ایم که ممکن است به خود ما برگردد .

بر این اساس علماء همیشه سعی کرده اند از زبان گشودن و صدور حکم در این زمینه تا زمانی که جرم مثل آفتاب در آسمان صاف نیمروز برایشان آشکار نشده است خود داری نمایند. چون خطر اشتباه در آن بسیار بیشتر از خطر گناهان کبیره ای چون دزدی، زنا، غیبت، شراب خوری و… است مادامی که این کبائررا حلال ندانسته باشد. مسلمان در صورت ارتکاب چنین گناهان کبیره ای از دایره ی اسلام خارج نمی گردد اما با تکفیر نابجای یک مسلمان از دایره ی اسلام خارج می گردد . پناه بر الله متعال .

اخیرا عده ای از برادرانم که نمی توانستند شدت تنفر خود از پیروان فرق مختلف تصوف و به خصوص تشیع را پنهان نمایند، با قیاس ناقصی به اسلام حکمی و حقیقی و کافر حکمی و حقیقی، و بدون در نظر گرفتن جایگاه دنیوی و اخروی صدور این احکام، ابداعی نوین و معجونی ارائه دادند، که در نتیجه ی این معجون، تمام پیروان این فرق و تمام گروهها، احزاب، طوائف و فرق منتسب به اسلامی که از دیدگاه و تفسیر آنها مرتکب یکی از نواقض اسلام شده بودند را مرتد می دانستند.    

 جهت توجیه این پازل آشفته  و توجیه فرار و کنار نهادن شروط و موانع تکفیر در مورد مسلمین، به فرا افکنی آنهم با توسل به عباراتی چون «رّده حقیقی و حکمی » پرداخته  و در جزوه ای این مطالب را برایم قرائت نمودند: ” باید دانست که هرکس به اسلام در ظاهر و باطن پایبند باشد سپس مرتکب ناقضی از نواقض آن گردد، او «مرتد حقیقی» است؛ برای اینکه اسلام را قطع نموده، یا از آن رجوع کرده است.
اما کسی که اسلام ظاهری را دارد سپس آن را نقض می کند یا به اسلام منتسب است سپس بر نفس خودش اقرار می کند که هرگز مسلمان نبوده، پس او «مرتدحکمی»است نه حقیقی، برای اینکه در حقیقت او «کافر اصلی» بوده است.

سلیمان البجیرمی شافعی (متوفای ۱۲۲۱هـ) می گوید: «و این تعریفی برای ر ده ی حقیقی است، ولی فرزند مرتدی که در رده به دنیا آمده است، پس او مرتد حکمی» است؛ چون خودش اسلام را قطع نکرده است…  و زندیق هم، چنین است، پس او اگرچه هم اسلام را در ظاهر قطع نموده است، اما به «مرتد حقیقی» نام برده نمیشود؛ چون اسلامی در نزد او نبوده تا آن را قطع کند، پس ارتداد او، ُحکمی است.[۱].”


[۱]-حاشیة البجیرمي علی الخطیب .۲۳۷/۱

چگونگی و مسیر صدور حکم ارتداد شیعیان توسط  نجدیت(۳)

چگونگی و مسیر صدور حکم ارتداد شیعیان توسط  نجدیت(۳)

به قلم: خالد هورامی

ارتداد حکمی و حقیقی

عده ای از برادران دچار قیاس اشتباهی شده و بر همان مبنای اسلام و کافر حکمی و حقیقی  اقدام به ابداع ارتداد حکمی و حقیقی نموده اند که هیچ ریشه ای در قانون شریعت الله ندارد .
این برادران خود در تعریف رده آورده اند:

” رده در زبان عرب، از رجوع گرفته شده است؛ برای همین علما رحمهم الله اجماع دارند که رده در لغت، همان رجوع(برگشتن) است و مصادر لغت همگی متفق اند که ما ده ی رده به رجوع کردن از یک چیز بر می گردد.
واما در اصطلاح: عبارات علما رحمهم الله درباره ی حقیقت رده و مرتد، با هم مختلف هستند.

  •  بعضی از علما می گویند: رده یعنی رجوع از ایمان؛ چنانکه فقهای حنفیه رحمهم الله چنین تعبیر کرده اند.[۱]
  • و بعضی از آنان می گویند: [ر ده] کافر شدن مسلمان است، چنانکه طائفه ای ازعلما چنین تعبیر نموده اند و از آنان فقهای مالکی می باشند  [2]
  • و بعضی از آنان هم می گوید: [ر ده] قطع کردن اسلام است، چنانکه فقهای شافعی چنان تعبیر نموده اند  [3]

 اصحاب مذاهب اربعه در معنای رده اتفاق نظر دارند؛ اگرچه الفاظشان با هم مختلف باشد، و آنان، رده را به رجوع کردن از اسلام فهمیده اند و این همان ظاهر قرآن است. “

 الله متعال می فرماید:

  • «و پیوسته با شما میجنگند، تا آنکه اگر بتوانند شما را از دینتان برگردانند، و هر کساز شما که از دینش بر گردد و در حال کفر بمیرد، پس آنان اعمالشان در دنیا و آخرت تباهشده است، و آنان اهل آتش (دوزخ)اند، و همیشه در آن خواهند بود» (البقرة: )
  • –         «ای کسانی که ایمان آوردهاید! هر کس از شما که از دین خود برگردد (به خدا زیانی نمی رساند) خداوند بزودی گروهی را میآورد که آنها را دوست دارد و آنها (نیز) او رادوست دارند، (آنان) در برابر مؤمنان فروتن و در برابر کافران سرسخت و گردنفراز هستند،در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنش هیچ سرزنش کنندهای نمیهراسند، این فضلخداست که به هر کس بخواهد میدهد، و خداوند گشایشگر داناست» (مائده / )

در این صورت و با در نظر گرفتن معنی دین هر  مسلمانی که ۱- آگاهانه ۲- عمدا ۳- به میل خودش و اختیاری و بدون عذر شرعی  یکی از معانی دین :

  1. قدرت، حاکمیت
  2. قانون، برنامه
  3. اطاعت و فرمانبرداری…
  4. جزا و پاداش دادن و…

را به غیر الله بدهد  یا کلا این مفاهیم را از الله و شریعتش گرفته و در دنیا  در اختیار غیر الله قرار دهد و توهم دیگری را در دنیا و قیامت برای خود متصور شود، چنین شخصی مرتد است . 

با آنکه دین تمام پیامبران در طول تاریخ یکی بوده [۴] و اسلام نام داشته و پیروان آنها نیز مسلمان نامیده شده اند، اما با آمدن خاتم الانبیاء و آخرین شریعت الله، تمام شریعت های قبلی منسوخ گشته اند و مرتد کسی است که به یقین اسلام او ثابت شده و وارد دایره ی اسلام و مسلمین گشته باشد اما به دلایلی به یقین از کل یا بخشی از شریعت پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم برگردد .


[۱]– بدائع الصنائع .۱۳۱/۷

[۲]-الشرحالصغیر .۱۱۱/۶

[۳]–۱مغني المحتاج .۱۳۳/۱

[۴]–  تفسیرابن کثیر .۳۳/۶

چگونگی و مسیر صدور حکم ارتداد شیعیان توسط  نجدیت(۲)

چگونگی و مسیر صدور حکم ارتداد شیعیان توسط  نجدیت(۲)

به قلم: خالد هورامی

کافر حکمی و کافر حقیقی

بر همان قاعده ی اسلام حکمی و اسلام حقیقی و تقلبی، باز ممکن است مسلمین به همان دلایل و محدودیتهای انسانی، در کافر نامیدن افرادی دچار اشتباه شوند و علاوه بر آن چنانچه بر جسد یا قبر آنها عبور می کنند نیز، طبق سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم، آنها را به آتش جهنم بشارت دهند (ابشرک بالنار).

 اما ممکن است این شخصی که ما حکم کافر بودن او را صادر نموده ایم واقعا یک کافر حقیقی باشد و مستحق عذاب در دنیا و قیامت؛ و ممکن است اهل فتره ای باشد که ما در موردش اشتباه کرده باشیم ، همچنانکه منافقین(کفار پنهان داخلی) را نیز به اشتباه مسلمان نامیدیم . اما الله متعال در دنیا همین اندازه به ما علم داده و همین اندازه از ما خواسته است .

 تشخیص اینکه این دسته ی محدودی که ظاهرا در صف کفار قرار گرفته اند و ما در دنیا حکم بر کافر بودن آنها داده ایم ،یا فرزندان کفار که هنوز به سن بلوغ و تشخیص نرسیده اند با و نص ثابت می کند که آنان بر فطرت – که همان اسلام است – به دنیا می آیند، اما از پدران و مادران کافرشان پیروی می کنند، واقعا کافراند یا نه؟  از صلاحیت انسانهای دنیوی خارج بوده و تنها در قیامت است که الله متعال این تشخیص نهائی را ارائه می دهد.

در این صورت ، با آنکه اهل فتره و فرزندان کفار اصلی بر اساس ظاهر مشمول حکم کفار می گردند و احکام کفار در دنیا بر آنها جاری می گردد، اما در قیامت مشمول سناریو و آزمایشی می گردند که ممکن است نتیجه ی آن به مسلمان و اهل بهشت بودن آنها ختم گردد. این یعنی حکم ما در مورد کافر بودن این دسته از انسانها تنها در دنیا اعتبار دارد و تنها در قیامت است که تشخیص داده می شود این انسانها واقعا جزو کفار اصلی و حقیقی هستند یا نه ؟

چگونگی و مسیر صدور حکم ارتداد شیعیان توسط  نجدیت(۱)

چگونگی و مسیر صدور حکم ارتداد شیعیان توسط  نجدیت(۱)

به قلم: خالد هورامی

قبل از ورود به بحث اصلی لازم می دانم به توضیح چند اصطلاح رایج در این زمینه بپردازم:

اسلام حکمی و اسلام حقیقی و اسلام جعلی و تقلبی

اسلام حکمی  به زبان ساده عبارت و مفهومی است جهت رعایت حال اهل لا اله الا الله با حداقل نشانه های لا اله الا الله ، حتی اگر برای صاحبش تنها تلفظ آن باقی مانده باشد . اسلام حکمی تلاشی است جهت گستراندن دایره ی اهل لا اله الا الله تا آنجائی که ممکن باشد .

شیخ الإسلام ابن تیمیه  می گوید: با ذکر شهادتین حکم اسلام بر شخص جاری می شود؛ چون الله متعال  آن را نشانه ای برای اجرای احکام قرار داده است.  [1] علاوه بر این تظاهر به یکی از شعائر اسلام نیز شخص را مشمول مسلمین می گرداند هر چند کسی اقرار به شهادتین را از وی نشینده باشد.

امام ابن ابی العز حنفی می گوید: «و اینجا مسائلی است که فقها درباره ی آن صحبت کرده اند، همانند آیا کسی که نماز بخواند ولی به شهادتین تکلم نکند یا دیگراز خصائص اسلام را انجام بدهد ولی شهادتین نگوید، آیا مسلمان میشود یا نه؟ ودرست این است که با انجام هر آنچه که از خصائص اسلام است، مسلمان می شود ” [۲]

در این مفهوم مهم نیست که شخص منافق(کافر داخلی و پنهان) است یا راستگو ، مهم این است که ظاهرا  شهادتین را بر زبان آورده باشد و ما باید بر اساس همین ظاهر حکم صادر کنیم هر چند که منافقی را در جایگاه مسلمان قرار داده باشیم . الله متعال امر می کند که ما در دنیا بر همین مبنا حکم کنیم و اشتباه ما را در دنیا صحیح دانسته و به رسمیت می شناسد و جالب اینجاست که احکام دنیوی اش را نیز بر همین مبنا قرار داده است .

ما اگر کسانی را بیابیم که همچون مردم بوسنی و هرز گوئین به دلایلی از اسلام تنها تلفظ به لا اله الا الله برایشان باقی مانده باشد، مادامی که خود را مسلمان می دانند، ما نیز آنها را مسلمان دانسته و همچون خواهر و برادران خود از آنها دفاع می کنیم و تلاش می کنیم به سبک اسلامی دوباره آنها را پس از دفع دشمنان خونخوار خارجی به صورت تدریجی و حکیمانه با محتوای لا اله الا الله و محمد رسول الله آشنا گردانیم . [۳]

     با این معیاری که الله متعال جهت اداره ی زندگی دنیوی بندگانش برگزیده، بدون شک کسانی یافت می شوند که صداقانه ، مخلصانه و حقیقتابه اسلام معتقد بوده اند و کسانی هم یافت می شوند که بهره گیری از ریا، نفاق و رنگ عوض کردنهای خاص توانسته اند ما و سایر مسلمین را فریب داده و خود را در دنیا مشمول امتیازات خاص مسلمین گردانند و ما به دلیل ضعف و ناتوانی انسانها حکم مسلمان بودن را بر انها صادر می کنیم .

تشخیص حقیقی یا جعلی بودن اعمالی که زیر مجموعه ی اسلام هستند و الله و رسولش صلی الله علیه وسلم به صراحت در مورد آنها رای صادر ننموده اند نیز از توان ما خارج است . ما نمی دانیم کسانی که در راه الله کشته می شوند واقعا شهید هستند یا نه؟ کسی که زکات و صدقه می دهد مسلمان است یا منافق؟ به خاطر الله آن را انجام می دهد یا تعریف و تمجید مردم و …..

اما این قاعده در قیامت کارائی ندارد، در آنجا قضاوت و صدور حکم دست انسانهای ضعیف و ناتوان و محدود نیست بلکه دست خالقی انسانهاست با ویژگیهائی که دارد . در آنجا اسلام حقیقی و اسلام تقلبی خودش را نشان می دهد و بر اساس آن مورد محاکمه قرار می گیرند .

در این صورت اسلام حکمی مربوط به این دنیا و در حیطه ی کاری ماست. چنانچه شخص منافق هم باشد باز در این دنیا ما وی را جزو مسلمین به حساب می آوریم چون از درون وی بی خبریم و تنها الله می داند که در قلبها چه خبر است . تشخیص اسلام حقیقی یا جعلی کسانی که ما آنها را در دنیا مسلمان نامیده ایم از قدرت ما خارج بوده وکاریست به مربوط به قیامت و تشخیص آن هم در قیامت با الله است.


[۱]– درء تعارض العقل والنقل ۱۳۷/۷

[۲]– شرح الطحاویه ص ۷۵٫

[۳] جهت آگاهی بیشتر به کتاب «عذر به جهل و اقامه ی حجت نبوی بهانه ای جهت انجام یک وظیفه » مراجعه شود

الحرابة  یعنی چه و المحارب کیست و مجازات آن چیست و دست کیست؟ (۳)

الحرابة  یعنی چه و المحارب کیست و مجازات آن چیست و دست کیست؟ (۳)

به قلم: مسعود سنه ای

امام بخاری با ذکر آیه ﴿ إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا ﴾ [المائدة: ۳۳] و ذکر حدیث قوم «عُكل»[۱] بر این باور است که این آیه در مورد مرتدین نازل شده است که ابن حجر از قول ابن بطال همین دیدگاه را در مورد امام بخاری نقل می کند، [۲]اما جمهور فقها چون مالك [۳]والشافعي [۴] و الكوفيين[حنفی ها] [۵]بر این باورند که این آیه در مورد مسلمینی نازل شده است که تلاش کنند در زمین فساد به بار بیاورند و راهزنی کنند؛ و این مخالف قول اول نیست؛ چون با آنکه این آیه در مورد العرنيين (که مرتد شده بودند و..) نازل شده است اما لفظ آیه عام است و در معنای آن هر کسی را شامل می شود که کاری مثل کار العرنيين در محاربه و فساد را انجام دهد… در اینجا مهم این است که تفسیر از «محاربه» چه باشد، کسی که «محاربه» را به کفر تفسیر می کند آیه را نیز به اهل کفر مختص می کند، و کسی که «محاربه» را گناه و معصیت تاویل می کند آنرا بر همه تعمیم می دهد.

ابن بطال نیز می گوید: أن ظاهر القرآن وما مضى عليه عمل المسلمين يدل على أن الحدود المذكورة في هذه الآية نزلت في المسلمين. [۶]ظاهر قرآن و آنچه از عمل مسلمین نشان می دهد دلالت دارد بر اینکه حدود نام برده شده در این آیه در حق مسلمین نازل شده است.

رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز در مورد ﴿ إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ ﴾، می فرماید: “هم من عُكل”[۷]ابن حجر عسقلانی هم می گوید که در صحیحین ثابت است که مخاطبین آیه از عُكل وعُرينة بودند.

به هر حال رای معتمد این است که آیه در مورد عُكل وعُرينة نازل شده است، اما هر کسی از مسلمین یا مرتدین را شامل می شود و چنانچه این محاربین از کفار اهل ذمه و مرتدین باشند امام مسلمین در مجازات آنها مختار است که کدامیک از موارد ۳گانه ی ذکر شده در آیه را انجام دهد اما اگر محارب از مسلمین باشد رای الشافعي [۸] والكوفيين[حنفی ها][۹]  و طبری و … است که می گویند:  به جنایت محاربین نگریسته می شود، کسی که دچار قتل شده به قتل می رسد، کسی که مال را برداشته دست و پای مخالفش قطع می شوند، و کسی که نه دچار قتل شده و نه مالی را برداشته تبعید می شود؛ البته مالك [۱۰] می گوید امام در مورد محارب مسلمان نیز مختار است که کدام یک از امور سه گانه را بر وی تطبیق دهد.

مورد دیگری که به مساله ی محاربین برمی گردد «توبه» قبل از دست یافتن به این محاربین است که الله تعالی می فرماید: ﴿ إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيْهِمْ ﴾ [المائدة: ۳۴]. مگر کسانی (از این محاربین) که پیش از دست‌یافتن شما بر آنان از کرده خود پشیمان شوند و توبه کنند..‏

امام مالک می گوید که با «توبه» تنها حد حرابه و محارب بودن از آنها ساقط می شود و هر آنچه از حقوق الله و حقوق انسانهاست از آنها گرفته می شود[۱۱].اما قول دوم آن است که تمام حقوق الله (مثلاً شراب خورده باشد یا حتی زنا کرده باشد) از گردن او ساقط می شود، اما حقوق مردم از خون و مال از آنها گرفته می شود مگر اینکه صاحبان مال یا اولیای مقتول آنها را ببخشند. ظاهر مذهب امام احمد بن حنبل بر این است که اگر محارب خودش را تسلیم کند و به آنچه کرده اعتراف نماید حدی بر او جاری نمی شود.[۱۲]

در پایان از «محاربین» سکولار مرتدی که در این «فتنه» ی سال ۱۴۰۱ش در دارالاسلام ایران دچار جرمی شده اند و همچنین از «محاربین» مسلمانی که فریب خورده اند و جاهلانه در «جبهه»ی اغتشاشگران سکولار قرار گرفته اند می خواهیم که قبل از آنکه نیروهای امنیتی به آنها دست یابند «توبه» کنند و خودشان را تسلیم مراجع قضائی نمایند و به آنچه کرده اند اقرار نمایند و بر اساس مذهب خود درخواست بخشش و عفو داشته باشند؛ این برایشان بهتر است اگر اهل درک و فهم باشند.


[۱]  البخاري ۶۸۰۲٫

[۲]  شرح صحيح البخاري ۸/ ۴۱۶٫

[۳] الفواكه الدواني ۲/ ۲۷۹، ومنح الجليل ۴/ ۵۴۳٫

[۴] تحفة المحتاج ۹/ ۱۵۷، ونهاية المحتاج ۸/ ۳٫

[۵]  فتح القدير ۴/ ۲۶۸٫

[۶] شرح صحيح البخاري ۸/ ۴۱۷٫

[۷] تفسير الطبري ۶/ ۲۰۶٫

[۸]  تحفة المحتاج ۹/ ۱۶۱، ونهاية المحتاج ۸/ ۷٫

[۹]  فتح القدير ۴/ ۲۶۹، وحاشية ابن عابدين ۴/ ۱۲۳٫

[۱۰]  الشرح الصغير ۲/ ۴۳۶، وحاشية الدسوقي ۴/ ۳۴۹٫

[۱۱] الشرح الصغير ۲/ ۴۳۷، وحاشية الدسوقي ۴/ ۳۵۰٫

[۱۲]  شرح منتهى الإرادات ۶/ ۲۶۷، وكشاف القناع ۱۴/ ۱۹۰٫

الحرابة  یعنی چه و المحارب کیست و مجازات آن چیست و دست کیست؟ (۲)

الحرابة  یعنی چه و المحارب کیست و مجازات آن چیست و دست کیست؟ (۲)

به قلم: مسعود سنه ای

این روزها دسته هایی از الرویبضه و عوام زده هایی که در لباس خطبای مساجد فرو رفته اند  به خاطر راضی نگه داشتن رسانه های کفار سکولار و عوام سکولار زده برای اغتشاشگران سکولار سال ۱۴۰۱ش دارالاسلام ایران که در اساس با قوانین شریعت الله اعلان جنگ کرده اند می گویند که تحت هیچ شرایطی نباید این سربازان جبهات جنگ گرم و سرد «جبهه سکولاریستها»کشته شوند و تنها باید تبعید شوند یا زندانی شوند؟

اصلاً اینها بگویند این زندانی شدن را از کجا در آورده اند چون در آیه اصلاً چیزی به نام زندانی کردن برای محاربین وجود ندارد و الله تعالی به صراحت در مجازات اینها تنها چند مورد مشخص را نام می برد و می فرماید: إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ (مائده/۳۳) ۱- كشته شوند  2- يا بر دار آويخته گردند  3- يا دست و پايشان در خلاف جهت‏ يكديگر بريده شود ۴- يا از آن سرزمين تبعيد گردند.

امام شافعی[۱] و امام أبو حنيفة [۲] و دسته های دیگری از اهل علم گفته اند که این مجازات متعلق به جنایاتی مشخص است که شرع ترتیب و درجه ی آنها را مشخص کرده است؛ پس محارب تنها به دلیل کشتن به قتل می رسد؛ و تنها به دلیل گرفتن مال دست و پایش در جهت خلاف قطع می شوند و چنانچه هیچ یک از این جرمها را مرتکب نشده باشد تبعید می شود.

و اما در مورد عقوبات و مجازاتی که الله تعالی برای محاربین بیان کرده است امام مالک می گوید: إن قتل فلا بد من قتله، وليس للإمام تخيير في قطعه ولا في نفيه، “وأما إذا أخذ المال ولم يقتل فلا تخيير في نفيه” وإنما التخيير في قتله أو صلبه أو قطعه من خلاف.[۳] یعنی: اگر محارب کسی را کشته است پس باید کشته شود و امام اختیار ندارد که دست و پایش را قطع کند یا او را تبعید کند؛ و اگر تنها مال را گرفته است و کسی را نکشته باشد اختیار ندارد که او را تبعید کند، بلکه اختیار دارد در کشتنش یا به صلیب کشیدنش یا بریدن دست و پایش از جهت خلاف. 

در آراء ائمه ی اهل فقه آمده است که «إذا أخاف السبيل فقط» اگر محارب تنها اقدام به راهبندان و نا امن کردن راهها کرده باشد امام مختار است که چنین شخصی را تنها بکشد یا بکشد و به صلیب بکشد یا دست و پای مخالفش را قطع کند یا اینکه او را تبعید کند. معتی اختیار هم در اینجا یعنی اجتهاد امام و اینکه امام در این برهه از زمان چه چیزی را به صلاح دارالاسلام و مسلمین می داند.

به عنوان مثال اگر چنین محاربی که تنها اقدام به راهبندان و نا امن کردن راهها کرده باشد دارای فکر و تدبیر و قدرت سازماندهی در این جرم داشته باشد باید کشته شود یا در ضمن کشته شدن به صلیب هم کشیده شود چون تنها با قطع دست و پای مخالفش یا با تبعید کردنش ضررش از سر جامعه برداشته نمی شود؛ اما چنانچه صاحب تدبیر و رای نباشد و تنها دارای قدرت و زور باشد دست و پای مخالفش قطع می شوند، و چنانچه نه صاحب تدبیر و رای و نه صاحب قدرت و نیرو باشد چنین شخصی تبعید می گردد.

در این صورت این دست از خطبای مساجد که در این فتنه ی ۱۴۰۱ش دارالاسلام ایران در «جبهه ی سکولاریستها» قرار گرفته بودند و الان که نوبت آن رسیده که این «جبهه» حساب گفته ها و اعمالش را پس بدهد به شبهه پراکنی و غوغا سالاری و مظلوم نمائی چنگ زده اند، باید به منابع اصلی مذهب خود مراجعه کنند؛ و مومنین نیز اگر نقدی بر اجرای حکم شرعی بر محاربین سکولار  توسط مسئولین قضایی دارالاسلام دارند باید به مذهب خود استناد کنند نه به سخنان آشفته و عوام فریبانه ی الرویبضه و خطیبان ابن الوقتی رسانه ای.

اجرای حدود شرعی برای اهل زمین از بارش چندین روز باران پربرکت برای ساکنان زمین سودش بیشتر است؛ پس در مجازات مجرمینی که مستحق اجرای حد شرعی هستند اجازه ندهیم الرویبضه و خطیبان سوء قدرت مانور دهی در شبهه پراکنی و مانع این خیر و برکت به جامعه شوند.


[۱]  تحفة المحتاج ۹/ ۱۶۱، ونهاية المحتاج ۸/ ۷٫

[۲]  فتح القدير ۴/ ۲۶۸ و۲۶۹، وحاشية ابن عابدين ۴/ ۱۲۳٫

[۳]   الشرح الصغير ۲/ ۴۳۶، وحاشية الدسوقي ۴/ ۳۴۹