بیانیه ی کاک احمد مفتی زاده در غیر شرعی بودن ایجاد هرگونه درگیری در کردستان یا در هر گوشه ی دیگر ایران

بیانیه ی کاک احمد مفتی زاده در غیر شرعی بودن ایجاد هرگونه درگیری در کردستان یا در هر گوشه ی دیگر ایران

به قلم: م.اردلان

متاسفانه پس از مرگ کاک احمد مفتی زاده جماعت شبه امتی او به چندین فرقه ی مختلف و حتی متضاد تقسیم شد به گونه ای که عده ای از آنها در برابر هر کافر و مرتدی کرنش و نرمش و تواضع به خرج داده و حتی ادعای وحدت با آنها را دارند اما با جریان مخالف خود از مکتب قرآن در جنگی روانی و گاه فیزیکی به سر می برند . پناه بر الله .

این گروه متاسفانه چون شعارهای شبه اسلامی آنها قادر به جا انداختن آنها در میان مردم نیست با تکیه بر بعضی از شعارهای ناسیونالیستی و ملی گرایانه در پی جذب افکار عمومی بوده و عملاً در کنار احزاب سکولار و مرتد محلی قرار گرفته اند که چند دهه است جنگی مسلحانه و روانی نابرابری را هم بر حکومت مرکزی ایران تحمیل کرده اند و هم بر ملت ستمدیده و مظلوم اهل سنت کوردستان.

اما اجازه دهید بدانیم رای و نگرش کاک احمد مفتی زاده رحمه الله در مورد جنگ مسلحانه ی گروههای مختلف اسلامی و غیر اسلامی بر علیه این نظام چه بوده:

بسم الله الرحمن الرحیم

هموطنان عزیز

اطّلاع دارید که با توجه با شرایط کنونی و به خاطر جلوگیری از هرگونه برخورد و خون ریزی مدّتی پیش عدّه ای از مسلمانان از سنندج و بعضی نقاط دیگر کردستان به شهرهای دیگر ایران کوچ کردیم.

اکنون که درگیری ملّت و انقلاب ایران با امپریالیسم بعد تازه ای یافته باز به عنوان تأکید اعلام های گذشته و از جمله اعلامیّه ای که چند روز پیش عدّه ای از برادران مهاجر در همین زمینه منتشر کرده بودند، قاطعانه اعلام می کنم که ایجاد هرگونه درگیری در کردستان یا در هر گوشه ی دیگر ایران، و تحریک جنگ داخلی و برخورد با گروه ها و قشرهای ملّت، تحت هر عنوان که باشد، خواه با عناوین اسلامی یا غیر آن، اقدامی است علیه همه ی اجزای ملّت ایران؛ و مستقیم و غیر مستقیم خدمتی است به اهداف ضد خلقی و ضدّ اسلامی ابرقدرت های جهانخوار. و لذا اینگونه اقدامات را شدیداً محکوم می دانم.

ضمناً اخباری پراکنده حکایت از آن دارد که گویا افرادی می خواهند دست به چنین اقدام هایی بزنند؛ وبا بکار بردن عناوین اسلامی، با استفاده از نام و عکس اینجانب، کار خود را به من نسبت دهند. بدین وسیله انتساب چنین اقدامی را به خود تکذیب می کنم؛ و چنین اعمالی را مخالف خط مشی اعلام شده ی خود می شمارم. والسّلام علینا و علی عبادالله الصّالحین.

۱۷ / ۱۰ / ۵۸ – احمد مفتی زاده[۱]

این یکی از معیارهای تشخیص طرفداران صادق کاک احمد مفتی زاده رحمه الله از مدعیان دروغین است.


[۱] ۸- اطّلاعیّه ی شماره ۹۲ مؤرخ ۲۱/۴/۵۹ :

احمد مفتی زاده مروج بت پرستی یا مروج تصفیه ی قلبها

احمد مفتی زاده مروج بت پرستی یا مروج تصفیه ی قلبها

احمد مفتی زاده مروج بت پرستی یا مروج تصفیه ی قلبها

به قلم: م. اردلان

کاک احمد مفتی زاده رحمه الله می گوید: آن بت پرستی که مخلصانه، و با دل گریانتر از چشمان، سر سجود در برابر بت خوابانده ، خیلی نزدیکتر است به خدا و محبوبتر است در نزد خدا، چه در دنیا و چه در آخرت، از آنکه با دلی ناپاک و فریبکار، در مسجد الحرام و در مقام ابراهیم، و رو به قبله، سر سجده برای خدا بر خاک نهاده.[۱]

عده ای با استناد به این مطلب بر این باورند که کاک احمد رحمه الله برای بت پرستی تبلیغ کرده و حتی تا مرحله ی تکفیر ایشان نیز پیش رفته اند.

در اینجا حکم و طبعاً حدی بر یکی از سابقین بالخیرات مسلمین در چند دهه ی گذشته وارد شده که لازم است طبق قاعده ی: ادرءوا الحدود بالشبهات  یا ادفعوا الحدود ما استطعتم و اصل حسن ظن با آن برخورد کرد.

در اینجا کاک احمد رحمه الله در حال قیاس منافقین (با ذاتی ناپاک و فریبکار) با کفار مشرک است

(ذات یعنی اینکه ماهیت و سرشت و طینت و جوهر و اصل این شخص ناپاک و فریبکار است و بر فطرت اسلام نیست. یعنی مسلمانی گنا هکار هم نیست که مثلا ذاتش بر ایمان و فطرت اسلامی است اما دچار آلودگی هائی شده باشد) .

همه ی ما می دانیم که منافق در دنیا جزو کفار است (آنهم کافری پنهان در دیدگاه ما) که صدمات آن گاه از کفار آشکار (۱- یهودی ۲- مشرک ۳- صابئی ۴- مجوس ۵- نصرانی ۶- مرتدین) بیشتر است. پس طبیعی است که چنین انسانهائی در دنیا نزد الله و بندگان مومن الله از جایگاه بدی برخوردار باشند .

اما در قیامت الله تعالی در مورد این دسته از انسانهای به ظاهر مسلمان اما دارای ذات ناپاک و فریبکار می فرماید : إن المنافقين في الدرك الأسفل من النار ولن تجد لهم نصيرا . و حتی در مورد این منافقین فریبکار و اهل ریا که نماز هم می خوانند می فرماید: فویل للمصلین. الذین هم عن صلاتهم ساهون. الذین هم یراءون. ویمنعون الماعون .

اما اینکه آیا چنین کافر مشرکی به الله تعالی نزدیکتر است و محبوبتر از آن کافر منافق باز باید دنبال عذرهائی گشت و حتی با شناختی که از ایشان داریم اگر عذرهایمان کافی نبودند بگوئیم حتما عذری داشته که ما نمی دانیم . در اینجا می توان به عنوان نمونه به دو عذر اشاره کرد :

  1. اینکه ممکن است این بت پرست مخلص یکی از اهل فتره باشد که در دنیا به محض رسیدن حق به او به خاطر اخلاصش به دین اسلام ایمان بیاورد و یا اینکه با همین حالت بمیرد و در قیامت مورد آزمایش قرار گیرد و اهل نجات شود اما کافر منافق چه؟ في الدرك الأسفل من النار ولن تجد لهم نصيرا
  2. اینکه به درجه بندی شرعی کفار دقت کرد .

اگر دقت کنیم در سوره ی روم به جنگ بین دو کافر مجوسی (دشمن شماره ۲) و نصرانی  (دشمن شماره ۳) اشاره می شود که الله تعالی نصرتش را شامل نصرانی ها می کند و مومنین نیز به این پیروزی نصرانی ها بر مجوس خوشحال می شوند . ويومئذ يفرح المؤمنون؛ بنصر الله ….

حالا آیا الله تعالی این کفار نصرانی را بیشتر از کفار مجوس دوست داشته که پیروزشان کرده یا سود چنین پیروزی برای مسلمین بوده که مسلمین به آن خوشحال بوده اند چون نصرانی ها از نظر موده به مسلمین نزدیکتر هستند یا … ؟

در این صورت می توان این گفته ی کاک احمد رحمه الله را اینگونه بازخوانی کرد که  کفارمنافق (نه دارودسته ای که دور خودشان از مسلمین جمع کرده اند) چه در دنیا و چه در قیامت بدتر از کفار مشرک هستند و کاک احمد رحمه الله بت پرستی را تائید نکرده است و بت پرست را بر مومن و حتی بر مسلمان به صورت عام برتری نداده است بلکه خواسته با ذکر این مثال به ذکر دو قلب  فریبکار و مخلص اشاره کند.    

در هر صورت میشه با استناد به این دسته از مطالب حتی با چنگ زدن به شبهات هم که شده  اتهامی را از مسلمانی دور کرد حالا این مسلمان شیعه است یا سنی یا حتی معتزله و خوارج و ظاهری و صوفی و اشعری و ماتریدی و سلفی و اخوانی و مکتبی و … که ما با بعضی از باورهای آنها مخالف هستیم در اینجا مهم این است که مسلمان است و حقوقی بر گردن ما دارد که باید ادا کنیم.   

والله اعلم


[۱] مجموعه نامه های کاک احمد مفتی زاده (۱ الی ۱۲ ) نامه شماره ۸ ص ۱۱۱ و ۱۱۲

تشیع اموی و تشیع علوی یا تسنن نبوی و تسنن اموی و پیدایش غلات شیعه

تشیع اموی و تشیع علوی یا تسنن نبوی و تسنن اموی و پیدایش غلات شیعه

به قلم : خالد هورامی

پس از دوران حکومت اسلامی سیدنا علی بن ابی طالب رضی الله عنه  و در طول حکومت پادشاهان بنی امیه ما شاهد دو نوع شیعه هستیم، یکی شیعه ی علی و طرفدار بازگشت حکومت به سبک شوری و اسلامی و دیگری شیعه ی معاویه وبنی امیه و مدافع شاهی گری شاهان بنی امیه.

شیعیان علی و در واقع طرفداران بازگشت حکومت به سبک اسلامی آن به چند دسته تقسیم می شدند :

  1. دسته ای از این طرفداران بازگشت به حکومت اسلامی و مخالفین شاهی گری بنی امیه چون عبدالله بن زبیر و حسین بن علی مبارزات مسلحانه و جهاد در برابر آنها را برگزیدند،
  2. دسته ای دیگر از همین مخالفین چون :  حنفی، مالک، شافعی ، حنبل و… به دلایلی چون فراهم نبودن زمینه های عمومی قیام مسلحانه از جنگ مسلحانه  پرهیز نموده و در برابر ضمن روشنگری در میان مردم از هر گونه همکاری و نزدیکی با دستگاه حاکمه اجتناب نموده و چنانچه نهضتی را سالم می دیدند از آن نیز حمایت می کردند .

(موقف این امامان در برابر حکام و طرفداری ابوحنیفه و… از نفس زکیه از بدهیات تاریخ است.

  • دسته ای دیگر از این مخالفین با آنکه حکومت بنی امیه را فاسد و مخالفین آن را عالم و عادل می دیدند اما وحدت میان مسلمین در برابر دشمنان خارجی  و پرهیز از تفرق برایشان مهم تر بود به همین دلیل در کنار حکومت فاسد بنی امیه و سلسله های پس از آن مانده و حتی شمشیر می زدند و خود را راضی می نمودند که در قتل کسانی چون عبدالله بن زبیر و یارانش با آنکه به میزان ایمان و پایبندی و برتری او بر یزید اطمینان داشتند شرکت  نمایند. 

در این دوره ما با اصطلاحی به نام اهل سنت بر نمی خوریم و هر آنچه هست شیعه ی علی است در برابرشیعه ی بنی امیه و سپس شیعه ی بنی عباس؛ و شیعه، معنای عامی بود که هدفی واحد را دنبال می کرد. در احوال شخصیه و احکام عبادی نیز تمایزی بین این دو نوع شیعه به چشم نمی خورد .

  • به گونه ای که کسی چون نوبختی مسلمانان را به چهار فرقه شیعه، مرجئه، معتزله و خوارج تقسیم می‌کند.
  • اهل بدعت مسلمین مخالف خود را اهل سنت نامیدند (یعنی عبارت اهل سنت توسط ائمه ی اهل سنت تولید نشده بلکه توسط مخالفین تولید شده که خودشان اهل عقل و … می نامیدند)

 به مرور زمان شیعیان علی که از قدرت حکومتی و نظارتی بهرمند نبوده و هر کدام به شیوه ای مورد ظلم و ستم قرار گرفته و متفرق شده بودند در احکام شخصیه اقدام به اجتهادات مختلف و متفرقی نمودند .

البته از سوی عده ای اصطلاح تسنن نبوی در برابر تسنن اموی به کار رفته است که علامه احمد دشه ای می گوید: ﺁﻧﭽﻪ ﺍﺯﻧﻈﺮ ﺍﻫﻞ ﺗﺴﻨﻦ ﺍﻧﻘﻼﺑﻲ – ﻛﻪ ﺗﺴﻨﻦ ﻧﺒﻮﻱ ﺍﺳﺖ ﻧﻪ ﺗﺴﻨﻦ ﺍﻣﻮﻱ – ﺍﺭﺯﺵ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭﺩﺍﺭﺩﻛﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺭﺍ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﻛﻨﺪﻋﺒﺎﺭﺗﺴﺖ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﻮﺭﺍﻛﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﻣﻴﺪﻫﺪ – ﻭﺍﻣﺮﻫﻢ ﺷﻮﺭﻱ ﺑﻴﻨﻬﻢ – ﻭﺍﻓﺮﺍﺩﺷﻮﺭﺍﻫﺴﺘﻨﺪ “- ﺍﻭﻟﻲ ﺍﻻﻣﺮ -” ” ﺍﻭﻟﻲ ﺍﻻﻣﺮ ” ﻳﻌﻨﻲ ﻛﺴﺎﻧﻴﻜﻪ ﺁﮔﺎﻫﻲ ﻭﺩﺭﺍﻳﺸﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻭ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﺯﻃﺮﻳﻖ ﻫﻤﻴﻦ ﺷﻮﺭﺍ ﺣﻞ ﻭ ﻓﺼﻞ ﻣﻴﺸﺪ . ﻭﺗﺴﻨﻦ ﻧﻬﻀﺘﻲ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﺠﺪﻳﺪﺁﻥ ﻧﻈﺎﻡ ﺯﻣﺎﻣﺪﺍﺭﻱ ﻳﻌﻨﻲ ﺷﻮﺭﺍﻭ ﻧﻬﻀﺘﻲ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﻋﻠﻴﻪ ﺳﻠﻄﻨﺖ ، ﺯﻳﺮﺍ ﺗﺴﻨﻦ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭﻛﻪ ﮔﻔﺘﻴﻢ ﺍﺯﺭﻳﺸﻪ ﺳﻨﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﻲ ﻧﻈﺎﻡ ﻭ ﺭﻭﺵ ﻭ ﺯﻣﺎﻣﺪﺍﺭﻱ ﺟﺎﻣﻌﻪ . ﺗﺴﻨﻦ ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭ ﺁﻥ ﺑﻮﺩﻛﻪ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺳﻠﻄﻨﺘﻲ ﻭ ﻓﺮﺩﻱ ﺑﺮﻛﻨﺎﺭﺷﻮﺩﻭ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺷﻮﺭﺍ ﺑﺮﺟﺎﻣﻌﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﻴﺮﺩ .

ادامهتشیع اموی و تشیع علوی یا تسنن نبوی و تسنن اموی و پیدایش غلات شیعه

تعریف غلو و غالی گری (با تاکید بر منابع اهل تشیع)

تعریف غلو و غالی گری (با تاکید بر منابع اهل تشیع)

به قلم:  خالد هورامی

متاسفانه چندین دهه است که مسلمین عموماً و اهل سنت خصوصاً در شناخت سایر فرقه ها و مذاهب اسلامی به جای تکیه بر منابع اصلی مذاهب خود چشم و گوش خود را به شبکه های مختلف ماهواره ای و مجازی سپرده اند که اکثریت مطلق این شبکه ها در راستای اهداف خاص سیاسی کشورهائی خاص چون آل سعود و آمریکا و انگلیس و سایر دشمنان مسلمین برنامه ریزی شده اند.  

این شبکه های رسانه ای سعی دارند با استناد به افکار و اعمال غلاة موجود در میان تشیع یا تسنن به کل مذاهب شیعی و سنی حمله نموده و با مشغول کردن مسلمین به مسلمین و دامن زدن به تفرق بیشتر در میان مسلمین به وظیفه ی خود در جنگ روانی به نفع دشمنان و به ضرر مسلمین بپردازند . بدون شک اینها کارمندان جنگ روانی دشمن بر علیه مسلمین بوده اند .

اما تعرف غلو غلاة در منابع مختلف اسلامی چیست؟
تعریف غلو:

  • غلّو بر وزن فعول، مصدر فعل «غلي يغلوا» و به معناي افراط، ارتفاع، بالا رفتن و تجاوز از حد است و وقتي قيمت چيزي از حدّ معمول خود بالاتر مي‌رود، به آن «غالي» (به معناي گران) مي‌گويند؛ چنان كه درباره ي مايعات هر گاه به جوش آيند و در حدّ خود نگنجند، مي‌گويند غليان كرده است.[۱]
  • واژه غلوّ در مقابل تقصير است، و در لغت به معناى تجاوز از حد و افراط در شى ء است؛ يعنى فرد يا چيزى بيش از آنچه در او هست، توصيف شود .[۲]

غلو به‌معنای افراط، ارتفاع، بالا رفتن و تجاوز از حد و مرز و حدود است؛ چنان‌که به چیزی که قیمت آن از حد معمول نیز بالاتر رود، «غال» یعنی «گران»می‌گویند.[۳] در علم ملل و نحل (فرقه‌شناسی) تعریف دقیقی از این واژه به‌دست نداده و تنها به ذکر مصادیق پرداخته‌اند. اما در هر حال آن را این‌گونه تعریف کرده‌اند: فرقه‌هایی از شیعه که به خداییِ ائمه خود یا حلول روح خدایی در آنان اعتقاد دارند.[۴] شهرستانی می‌گوید:

غلات یکی از ائمه را به خدا تشبیه کرده و گاه خدا را به خلق تشبیه کرده و مانند یهود و نصارا و قائلین به تناسخ به تجسیم خداوند قائل شده‌اند. عقاید غلات چهار چیز است: تشبیه، بداء، رجعت و تناسخ، و هرکدام در هر شهری که هستند، لقبی دارند.[۵]

اگر واژه غلات بدون قرینه به‌کار رود، منظور فرقه‌های منتسب به شیعه است، اما در طول تاریخ اسلام گروه‌هایی بوده‌اند که عقاید غلوآمیز داشته و شیعه نبوده‌اند؛ مانند آنان‌که به خدایی برخی از خلفای عباسی (مانند منصور) معتقد بوده‌اند که بدانها «غلات عباسیه» می‌گویند.[۶]

ادامهتعریف غلو و غالی گری (با تاکید بر منابع اهل تشیع)

علل اختلاف میان فقهای امامی جعفری (۲)

علل اختلاف میان فقهای امامی جعفری (۲)

به قلم: خالد هورامی

  1. اجتهاد متناسب با «وضع موجود» یا اجتهاد در امور مستحدثه

عده ای بر این باورند: ” زمانی که یک شیعه ی امامی جعفری خود را «امامیه» می داند به این معنی است که در فقه روز و احکام مربوط به وضع موجود نیز مرجعشان همان احکام امامان در مورد فقه روز و وضع موجود به آنها در قرون اولیه ی اسلامی است. اما در واقع می‏بینند که آنها در اموراتشان مقلد انسان‌های عادی مثل آیت الله خميني، خوئی، خامنه ای و… هستند و به این نتیجه می رسند که امامان ۱۲ گانه و بخصوص امام جعفر صادق اسمی بی مسمی و عنوانی بی محتوا هستند! و شیعیان نه جعفری هستند نه امامی .اگر چنین نیست پس، آن امامی که در فقه روز از او فتوی می‏گیرند یا در احکام به او مراجعه می‏کنند مشخص نمایند.”

هر فقیه شیعه ی امامی جعفری با حفظ اصول مورد پذیرش این فرقه، بر خلاف دیگر فرق اسلامی، خروجی مسائل فقهی و احکام دین را بر اساس فهم و برداشت خود و بدون استناد به گذشتتگان و ذکر آراء بزرگان و حتی امامان قبل از خود ارائه می دهد؛ این در حالی است که اکثر فرق، منابع شریعت را براساس فهم گذشتگانی که به انها اعتماد دارند و با استناد به آراء آنها به پیروان خود عرضه می دارند . در نتیجه چنان می نمایاند که فقه شیعه ی جعفری از اقوال و فتاوای فقهاء و مجتهدین تجاوز نمی کند و علاوه بر آن هر فقیه شیعه ی جعفری دارای مذهب جداگانه ای است .

در این روش فقیه بر خود لازم نمی بیند که قول امام یا علمای قبل از خود را نقل کند، بلکه فتاوائی مختصر و قابل فهم برای مخاطبین رائه می گردد که چکیده و استنباطی از آراء و نظرات خودش از منابع است. 

البته این متد سابقه ای در کتب روائی شیعه ی جعفری دارد که به چند مورد اشاره می شود:

ادامهعلل اختلاف میان فقهای امامی جعفری (۲)

علل اختلاف میان فقهای امامی جعفری (۱)

علل اختلاف میان فقهای امامی جعفری (۱)

به قلم: خالد هورامی

با انهدام شورای اولی الامر و اجماع واحد امت اسلامی و پیدایش مذاهب و فرق مختلف، اختلافات فقهی درون گروهی میان تمام فرق و مذاهب اسلامی با همدیگر و با فرقه ی مخالف همیشه وجود داشته است که گاه تا حد تفسیق و تکفیر یکدیگر رسیده است.

برداشت مختلف از نصی واحد و یکی نبودن منبع و مرجع از دلایل این اختلاف و تفرق به شمار رفته است. و تا زمانی که مسلمین به همان شورای اولی الامر واحد و اجماع واحد و امتی واحد تحت پوشش و حمایت قدرت حکومت اسلامی برنگردند این اختلاف و تفرق همچنان به حیات مصیبت بار خود ادامه خواهد داد.

اگر دیده می شود که اختلاف میان فقهای شیعه ی امامی جعفری تا انقلاب ۱۳۵۷ ایران در حد مسائل جزئی فقهی نمانده بلکه به مسائل کلی‌ای که مسائل جزئی بر آن بنا می‏شوند، تجاوز نموده و اختلاف آنان به اصول فقه هم رسیده است باید علت را در مواردی جست که ممکن است ناشی از آفتها یا ویژگیهای این فرقه باشد . مواردی چون:

  1. تأثیرات یاوه گوئیهای غلات بر منابع شیعه ی امامی جعفری

گاه میزان تأثیرات غلات تا انجا بود که باعث سردرگمی می گردید . شریف مرتضی می‏گوید: «مستند اکثر احکام فقه خالی از افرادی که پیرو مذهب واقفیه هستند، نیست. آن افراد در روایت چه اصل باشند چه فرع، چه از کسی روایت کرده باشند و چه از آنها روایت شده باشد. و ماشاءالله «غلاة» و «خطابیه» و «مخمسه» و «اصحاب حلول» مثل فلان و فلان و افرادی که قابل شمارش نیستند، هم خیلی زیادند -و در آخر می‏گوید- پس از کجا صحت خبری که روایت می‏کنند برایمان روشن می‏شود»[۱].

بر این اساس هر فقیهی به بخشی از روایات استناد می کرد و طبیعی بود که میان آنها اختلاف به وجود آید به نحوی که ابوجعفر طوسی، شیخ الطائفه می‏گوید: «در آثار مکتوب خودم به نام «استبصار» و «تهذیب الأحکام» احادیث گوناگون امامان (ع) در رابطه به فقه ذکر کرده‌ام که بالغ بر پنج هزار حدیث است و در اکثر احادیث توضیح داده‌ام که شیعه در عمل به آنها با هم اختلاف دارند. و این قابل پوشیدن نیست تا جایی که اگر در احکام فقهی بیندیشی می‏بینی اختلافشان با هم بیشتر از اختلاف ابوحنیفه و شافعی و مالکی است»[۲].

در این صورت با مراجعه به توضیح المسائل و آثار بعضی از فقهای این مذهب چنین به نظر می رسد که هر فقیهی مذهب خاص خودش را دارد . جهت پرهیز از سردرگمی پیروان نیز قاعده بر این است که هر کس از یکی از مراجع تقلید نمود جایز نیست از مجتهدی دیگر تقلید نماید.

ادامهعلل اختلاف میان فقهای امامی جعفری (۱)

قرآن در فقه جعفری امامی

قرآن در فقه جعفری امامی

به قلم: خالد هورامی

زندگی ائمه ی شیعه درطول تاریخ نسخة متحركی ازقرآن كریم بوده است، پس در شناخت جریان فراگیر و وسیع شیعه ی علی  نادرست است كه ما بخواهیم آنها را از طریق دشمنان داخلی و خارجی اش بشناسیم، همچنین معقول نیست که اجتهاد یکی از پیروان این جریان عظیم را معیار قرار داده و اصل جریان را زیر سوال ببریم .

زمانی که : از امام علی رضی الله عنه  روایت شده است که فرمود: «پس آنچه که با کتاب خدا موافق باشد، برگیرید و آنچه که مخالف آن باشد، واگذارید»[۱]. و از از جعفر صادق‏ رحمه الله نیز چنین روایت شده است: «از خدا بترسید و هیچ حدیثى از ما را نپذیرید که با فرموده‏هاى پروردگار ما و سنّت پیامبرمان، محمد مخالف باشد، آنگاه که مى‏گوییم: قال اللّه وقال الرسول!»[۲]. و یا همین جعفر صادق می گوید : «هر حدیثی كه از ما به شما رسید بر قرآن عرضه كنید هر چه با قرآن موافق بود به آن عمل كنید و آنچه با قرآن مخالف بود به دیوار بزنید»

چند نکته ی اساسی را آموزش می دهد:

  1. دین الهی بویژه بخش اعتقادات خارج از دائره تقلید است وهیچ مسلمانی درهیچ اصلی ازاصول اعتقادی نباید مقلد شخص دیگری باشد.
  2. چنانچه از زبان فلان امام  یا حتی رسول الله صلی علیه وسلم مطلبی گفته شود كه مخالف با قرآن باشد به هیچ عنوان قابل قبول نیست، چون هیچ شخصی بشمول رسولالله صلی علیه وسلم نمی‌تواند مطلبی برخلاف قرآن بگوید، اگر چنین چیزی به ما رسید حتما دروغ است نه اینكه آن شخصیت دروغ گفته باشد بلكه از زبان او دروغ ساخته‌اند.
  3. محوری که همه مسلمین را می توان به آن وصل و متحد نمود فقط قرآن است .از حاشیه‌ی محور كه سنت است هرگز مستغنی نخواهیم بود، اما فقط آن قسمت از روایات و احادیث را می‌پذیریم كه با قرآن كریم سازگار باشد.
  4. محوریت قرآن به این مفهوم که   از روایات برای آن مثال و شاهد و نمونه و تأیید بیاوریم نه اینكه احادیث محور باشد و برای مطلب از پیش تعیین شده‌ای كه توسط روایات جعلی و دروغین اساسش گذاشته شده است آیات قرآن را هر جوری كه لازم بود قیچی كنیم و با تأویل و تفسیر خلاف واقع به آن بچسپانیم، این كار نه تنها تحقیق نیست كه بازی كردن بانصوص وحی و بلكه بازی كردن با عقل انسان‌های آزادمنش و خدا جوست كه همواره بر قوت استدلال تكیه دارند و می‌خواهند برای همه معتقداتشان از قرآن دلیل واضح و روشن داشته باشند.
  5. هر اصل اعتقادی حتما باید در قرآن با صراحت ثابت شده باشد، ناممكن است كه چیزی جزو اصول اعتقادی باشد اما در قرآن آشكار بیان نشده باشد، بنابراین هر آنچه كه در قرآن باصراحت نیامده باشد عقیده نیست.

ادامهقرآن در فقه جعفری امامی

شناختی مختصر از جماعت اسلامی پاکستان

شناختی مختصر از جماعت اسلامی  پاکستان

ارائه دهنده: خدانظر براهوئی

تأسیس و فعالیت:«جماعت اسلامی پاکستان »مهم ترین حزب اسلامی در پاکستان شناخته شده است .این حزب در ۲۶اوت ۱۹۴۱در لاهور تأسیس شد.در زمان تأسیس فقط ۷۵نفر عضو رسمی آن بودند؛اما پس از مدتی،بر تعداد اعضا و هواداران آن به شدت افزوده شد ؛به طوری که تا آوریل ۱۹۴۲حدود هفتصد نفر به عضویت آن در آمدند . شخصیت علمی و فکری رهبر آن مولانا مودودی (۱۹۰۳-۱۹۷۹)که از سال ۱۹۲۵ مدیریت نشریۀالجمعیه، ارگان«جمعیت علمای هند»را به عهده گرفته بود و از سال ۱۹۳۱ماهانۀترجمان القرآن را در حیدر آباد اداره می کرد، در رشد جماعت اسلامی تأثیر به سزایی داشت.مودودی به عنوان یک متفکر ،نویسنده  روشنفکر که داعیۀایجاد تحول فکری و فرهنگیدر میان مسلمانان شبه قاره را داشت،در مجامع علمی و روحانی آن روز به خوبی شناخته شده بود.

     تأثیر شخصیت فکری و سیاسی مودودی بر «جماعت اسلامی»به اندازه ای است که تا امروز نمی توان جماعت اسلامی را جدا از مودودی مطالعه کرد.محبوبیت جماعت اسلامی در واقع مرهون شخصیت علمی مودودی است.

     جماعت اسلامی از لحاظ فعالیت های فرهنگی و سیاسی از زمان تأسیس تاکنون ،سه مرحلۀعمده را تجربه کرده است:قبل از تأسیس پاکستان (۱۹۴۱-۱۹۴۷)،بعد از تأسیس پاکستان تا سال ۱۹۵۱،و از۱۹۵۱تا هب حال.

در مرحلۀاول از تاریخ طولانی جماعت اسلامی، جماعت هدف اساسی خود را بر تبلیغ دین ، تربیت نیروهای انسانی صالح و متدین ، مبارزه با بدعت ها و خرافات ، سازماندهی مردم در تشکیلاتی واحد و ایجاد مرکزیت فکری و اجتماعی ،استوار کرده بود.اندیشۀغالب حاکم بر «جماعت»در این مقطع،اندیشۀ«جهان اسلامی»است.مودودی در سخنرانی آوریل ۱۹۴۵گفت:

     ما همه بندگان خدا را به طور کل و آنانی که اسلام را پذیرفته اند، به طور خاص به بندگی خدا دعوت می دهیم.

مودودی در اولین خطبه پس از احزار مقام «امیری»جماعت نیز گفت:

ادامهشناختی مختصر از جماعت اسلامی پاکستان

چرا ۱۲ امامی ؟

چرا ۱۲ امامی ؟

به قلم: ابوخالد هورامی

ممکن است عده ای از فرق معروف به اهل سنت و غیره از خود بپرسند که  12 امامی از کجا امده؟ آیا این از اختراعات انسانهاست یا ریشه ی شرعی دارد؟

بدون شک اکثریت قاطع باورها و تأویلات شیعه (نه روافض و غلات) به منابع اسلامی بر می گردد که ممکن است در پاره ای موارد با فرق دیگر تفاوتهائی داشته باشد .روایتهائی  که به ۱۲ امام اشاره شده است و شیعیان ائمه را تا ۱۲ عدد می دانسته اند نیز از این دسته منابع هستند .

در صحیح بخاری به نقل از جابر بن سمره روایت شده است که پیامبر فرمود:«یكون اثنا عشر أمیراً»: «[پس از من] دوازده فرمانروا خواهند بود.» آنگاه عبارتی فرمود که من آن را [به خوبی] نشنیدم. پدرم گفت: پیامبر در آن هنگام فرمود:«كلهم من قریش»: «همه آن‌ها از قریش هستند.»[۱]

در صحیح مسلم به نقل از جابر آمده است که شنیدم پیامبر فرمود:«لایزال الإسلام عزیزاً إلی إثنی عشر خلیفة»: «اسلام همچنان عزیز و محکم برجا خواهد ماند تا اینکه دوازده خلیفه [و جانشین بر سرکار] بیابند.» سپس عبارتی فرمودند که من آن را نفهمیدم. از پدرم پرسیدم: پیامبر پس از آن چه فرمودند؟ پدرم پاسخ داد: پیامبر فرمود:«كلهم من قریش»: «همه آن‌ها از قریش خواهند بود.»[۲]

ابوداود این حدیث را چنین روایت کرده است: «لایزال هذا الدین قائماً حتی یكون علیكم إثنا عشر خلیفة كلهم تجتمع علیهم الأمة»: «این دین همچنان برجا خواهد ماند تا زمانی که دوازده خلیفه بر شما حکومت کند، که امت [اسلامی] درباره [خلافت] همه آن‌ها اتفاق و اجماع خواهند داشت.»

در منابع مختلف این حدیث با الفاظ زیر ذکر شده است:

  • «لایزال هذا الأمر صالحاً حتی یكون إثنا عشر أمیراً»[۳]
  • «لایزال هذا الأمر ماضیاً حتی یقوم إثنا عشر أمیراً»[۴]
  • «لایزال هذا الأمر قائماً حتی یمضی إثنا عشر أمیراً»[۵]
  • «إن هذا الدین لایزال عزیزاً إلی إثنی عشر خلیفة»[۶]
  • «لایزال الإسلام عزیزاً إلی إثنی عشر خلیفة»[۷]
  • «لایزال هذا الدین عزیزاً إلی إثنی عشر خلیفة»[۸]
  • «لایزال هذا الدین منیعاً إلی إثنی عشر خلیفةً»[۹]
  • «لایزال هذا الدین عزیزاً أوقال لایزال الناس بخیر[۱۰] إلی إثنی عشر خلیفة»[۱۱]
  • –        «لایزال هذا الأمر عزیزاً منیعاً ینصرون علی من ناواهم علیه إلی إثنی عشر خلیفة»[۱۲]
  • «لایزال هذا الأمرمواتی أو مقارباً حتی یقوم إثنا عشر خلیفة كلهم من قریش»[۱۳]
  • «لایزال هذا الأمر في مسكة وفی علیاء حتی یملك إثنا عشر من قریش»[۱۴]
  • «لایزال هذا الأمة مستقیم أمرها حتی یكون إثنا عشر خلیفة»[۱۵]
  • «لایزال أمر هذه الأمة هادئاً علی من ناوأها حتی یكون علیكم إثنا عشر أمیرا»[۱۶]
  • «لایزال أمر هذه الأمة ظاهراً حتی یقوم إثنا عشر خلیفة»[۱۷]
  • «لایزال هذا الدین ظاهراً علی من ناوأه لایضره مخالف ولامفارق حتی یمضی من أمّتی إثنا عشر أمیراً كلهم من قریش»[۱۸]
  • «لایزال هذا الأمر ظاهراً علی من ناوأه ولایضره مخالف ولامفارق یمضی إثنا عشر خلیفة من قریش»[۱۹]
  • «لن یزال هذا الدین عزیزاً منیعاً ظاهراً علی من ناوأه لایضره من فارقه أوخالفه حتی یملك إثنا عشر كلهم من قریش»[۲۰]
  • «لایزال أمر هذا الأمّة ظاهراً حتی یقوم إثنا عشر خلیفة»[۲۱]

ادامهچرا ۱۲ امامی ؟

علل نفوذ غلات در جریان شیعه ی علوی

علل نفوذ غلات در جریان شیعه ی علوی

به قلم : خالد هورامی

تشیع علوی جریانی موازی با تشیع اموی تلاشی جهت بازگرداندن حکومت شورای اسلامی و نهادهای مرتبط با آن و مبارزه با حکومتهای سلطنتی و زیر مجموعه های آن بود .

مبنای عقیدتی این جریان نیز همان اصول شریعتی بود که  تا امام علی علیه السلام در میان مسلمین رواج داشته و بر مبناي روش عمل و سخنان والا و عميق امام علی و ائمه ی پس از وی ادامه داشت.

منهج پیامبر و قرآن ثابت نموده است جهت تثبيت و قوام  اسلام نيازي به دروغ پردازي و بناي پايه‌هاي آن بر دروغ و تعصب و دشنام و ناسزا نبوده است. ما درکل قرآن و سنت صحیح نبوی حتی یک دروغ و تهمت در مورد شیطان و یاران او نمی بینیم.

 شیعیان علی نیز که خود را به عنوان ادامه دهنده ی این منهج می دانسته اند ضمن پایبندی به آن، سعی نموده است به عنوان مسلک مدارا و دوستي با خودي و تحمل مخالف به خود هویت مستقلی ببخشد.

با رعایت این روند شیعه ی علی در طول تاریخ نماد ومسلک ظلم ستيزي و مبارزه با باطل، مسلک پويايي و تدبرعميق علمي و معرفتي در جهان طبيعت و دنياي درون و آيات الهي، و تلاشی جهت بازگرداندن حکومت به سبک اسلامی آن بوده است. 

بدون شک این روند خطر جدی برای کفارآشکار(اهل کتاب، شبهه اهل کتاب و مشرکین) و پنهان (منافقین) بوده است که به نحوی قدرت مورد دلخواه خود را از دست داده بودند .

ادامهعلل نفوذ غلات در جریان شیعه ی علوی