کاک حسن امینی مفتی و حاکم شرع مردمی کردستان و فعال سیاسی است یا….؟

کاک حسن امینی مفتی و حاکم شرع مردمی کردستان و فعال سیاسی است یا….؟

به قلم: م.کورد (عضو مکتب قرآن)

اوائل سال ۹۱ هنگام کنکاش در سایتها اصطلاحی برای کاک حسن امینی به کار برده شد که بسی جای تأمل دارد و آنهم اصطلاح مفتی! است، با توجه به شناختی که سالهاست از وی دارم آنچه بنده می خواهم کمی به آن بپردازم توضیح بسیار مختصری است در مورد کاک حسن امینی.

کاک حسن امینی پیش نماز روستای تبت (از توابع شهرستان بوکان) بود که در سال ۵۵ به سنندج آمد و در جریان تأسیس مدرسه قرآن – توسط علامه کاک احمدمفتی زاده درشهرهای مریوان و سنندج – اوهم، همراه عده ای از افراد به آن مدرسه پیوست ویکی از معلمان مدرسه هم او بود، که معلم نو آموزان بود.

در سال ۵۸  زمانی که کاک احمد جهت جلوگیری از خونریزی و برادرکشی به همراه چند صد نفر از یارانشان به کرمانشاه هجرت کردند، مدتی کسی در کردستان برای پاسخگویی به مسائل حقوقی و مدنی وجود نداشت و کاک  احمد در سال ۵۹ جوابیه ای به نامه ی دادگستری کردستان نوشت – قبلا پاسخ به پرونده های مراجعین اهل سنت در زمینه های حقوقی ومدنی و… یکی از وظایف حاکم شرع بود – وکاک حسن امینی را به نمایندگی از خود جهت پاسخگویی این مسائل معرفی کرد؛ پس از آغاز دشمنی حکومت ایران با کاک احمد،عملا این مسئولیت به کاری حکومتی تبدیل شد وتابحال هراز چندگاهی با انتخاب یکی از ملاهای منصوب حکومت این امور به انجام می رسد. کاک حسن نیز درسال ۶۹  ( درنامه ی سوم خطاب به شورای مدیریت مکتب قرآن) از طرف کاک احمد به همراه ۳ نفر دیگر از افراد مکتب قرآن به عنوان عضوهیئت افتاوقضا انتخاب می شود وتا حدود سال ۷۸ – قبل از اخراجش از مکتب قرآن ( منزل کاک احمد) – به مسایل فقهی مراجعین پاسخ می داد.

 سؤالی که اینجا مطرح است اینکه: این اصطلاح جدید مُفتی! هم که به حاکم شرع بودنش، اضافه شده وقید مردم را هم یدک می کشد، توسط کدام مردم به اوداده شده است؟ و یا کدام یک از علمای اهل سنت او را با این واژه خطاب نموده و از اواستفتاء کرده است!؟ آیا اینها جز تخیّلاتی که حاکی از روانی آشفته دارد نیست!؟ روزی حاکم شرع! روزی دیگر رییس شورای رهبری مکتب قرآن کردستان! امروز هم مُفتی! آیا برای این هوسها حدی متصوّرمی گردد!؟ وآیا این القاب می تواند توان کسی را به اثبات برساند وشخصیتی موجه به او القا کند؟

این مسئله ای بدیهی است که مطرح شدن هر فردی بعنوان حاکم شرع و بالاتر از آن« مُفتی»؛ واقعا مستلزم استعداد وتوانایی در زمینه های علوم اسلامی است، واضح است مطرح شدن در محافل عامیانه و غیر علمی بسیار ساده و سریع است ،اما نکته جالب توجه اینجاست که هیچ محفل علمی و حوزوی در سراسر ایران کاک حسن امینی را بعنوان فردی با سواد و آگاه به علوم اسلامی نمی شناسند ؛ وبا وجود اینکه ازنظر سِنّی از افرادی همچون شهیدان کاک ناصرسبحانی وکاک فاروق فرساد، سالها بزرگتر بود – اختلاف سِنّی او با کاک فاروق ۱۵ سال بود- اما تفاوت سطح علمی آنها با او اختلافی ماهوی است. افرادی نظیر کاک ناصر سبحانی و کاک فاروق فرساد براستی از علمای کم نظیر دوران حیات خود بودند و حتی اکنون نیز نامشان در مجامع علمی اهل سنت مطرح است. اما کاک حسن امینی با چه پشتوانه ای علمی اینگونه در میان محفل علمای اهل سنت به ایراد سخنرانی می پردازد و آیا به این موضوع فکر کرده است که حتی طلبه ها و دانشجویانی هستند که براحتی می توانند با مطرح نمودن سوالاتی در زمینه های علوم اسلامی از جمله تفسیر، حدیث، صرف و نحو، بلاغه، اصول و منطق، بی اطلاعی او را نسبت به این علوم اثبات نمایند.

از لحاظ سیاسی هم پر واضح است که کاک حسن حتی با اصطلاحات اولیه سیاسی نیز آشنایی ندارد و اساساً هیچگاه بعنوان رجلی سیاسی در منطقه مطرح نبوده است، فردی با این وضعیت جایی در محافل تئوریک سیاسی ندارد چه برسد به این که بخواهد در روابط و ساز و کارهای سیاسی نیز دخالت داشته باشد… در انتخابات شورای شهر سال ۵۸ در سنندج که کاک احمد مفتی زاده طی اعلامیه ای حمایت خود را از یازده نفر بعنوان افرادی اصلح اعلام نمود، هیچ نامی از کاک حسن امینی به میان نیامد!

[این همان کاک حسن امینی از زبان یکی از اعضای مکتب قرآن است که حتی تمام طرفداران فرقه مکتب قرآن هم او را قبول ندارند و این روزها در کنار عده ای معلوم الحال سکولار قرار گرفته و بیانیه پشت بیانیه در دفاع از احزاب سکولار صادر می کند و در شبکه های معلوم الحال کلمه ونور و غیره به عنوان حاکم شرع مردمی اهل سنت کردستان معرفی می شود]

ائمه و صدور فرمان ترور بعضی از غلاة در صورت توانائی

ائمه و صدور فرمان ترور بعضی از غلاة در صورت توانائی

به قلم: خالد هورامی

زمانی که ائمه ی مذهب جعفری از قدرت حکومتی برخوردار نبودند تا با این قدرت حکومتی از وجود غلات و یارگیری غلات در میان شیعیان جعفری جلوگیری کنند و علاوه برآن روش تبلیغی و مبارزه ی منفی و اعلام برائت از غلات خطر غلات را به حداقل نمی رساند و تهدید غلات غيرقابل تحمل مى‏شد، برای این ائمه چاره ای جز صدور فرمان قتل آنها و برخورد فیزیکی وجود نداشت . در این زمینه به موارد زیر از منبع خود شیعیان (اختيار معرفة الرجال، ص ۳۲۵٫) می توان اشاره نمود :

۱- فارس بن حاتم قزوينى يكى از خطرناك‏ترين غلات در زمان امام حسن عسكرى عليه السّلام بود، كه بدعتهاى فراوانى گذاشت و بسيارى از مردم را فريب داد.

امام حسن عسكرى عليه السّلام خون او را هدر اعلام كرد و فرمود:هركس مرا از دست او راحت كند و او را بكشد، من بهشت را براى او ضامن مى‏شوم.سرانجام يكى از اصحاب آن حضرت عليه السّلام به نام جنيد، فارس را به قتل رسانيد.

۲- امام جواد عليه السّلام به يكى از ياران خود به نام اسحاق انبارى مى‏فرمايد:

خون ابو السمهرى و ابن ابى الزرقاء كه بر ما دروغ مى‏بندند، براى همه مسلمانان هدر است.امام از اسحاق مى‏خواهد كه آنها را بكشد و به او وعده راحتى در بهشت مى‏دهد. اما آن دو، هميشه از اسحاق دورى مى‏جستند و اسحاق موفق به كشتن آنها نشد.

۳- امام حسن عسكرى عليه السّلام در نامه‏اى خطاب به بعضى از ياران خود ضمن ابراز تنفر و انزجار از علىّ بن حسكه و غلات ديگر مى‏فرمايد: از آنها دورى كنيد كه لعنت خدا بر آنها باد و اگر هريك از آنها را يافتى، سر او را با سنگ بشكن.

این واکنش ائمه ی شیعه و شیعیان راستین جعفری با غلاة میان شیعه بوده که تا همین امروز هم ادامه داشته و این روزها این شیعیان غلاة تحت عنوان شیعیان انگلیسی از آنها یاد می شود.

بر اساس همین روش ائمه ی شیعه ی جعفری نیز ابتدا اقدام به روشنگری نموده و سپس اقدام به تکفیر غلات نموده اند که در زیر اجمالا به این اسلوب و مراحل مختلف آن اشاره می گردد .

۱- ردّ عقايد غلات و بيان عقايد صحيح؛۲- بيان علل غلوّ و نتيجه آن؛۳- بيان توطئه‏ هاى غلات؛۴- اعلام انزجار از غلات و لعن آنها؛۵- صدور فرمان محاصره همه ‏جانبه غلات؛۶- صدور فرمان كشتن غلات.

البته اين مرحله‏بندى به اين معنا نخواهد بود كه در متن واقع هم ائمه طبق اين تقسيم عمل مى‏ كردند، بلكه به اين معنا است كه در برخورد ائمه تمامى اين مراحل ديده مى ‏شود و در هر زمان به مقتضاى آن، از يك يا چند مرحله استفاده مى‏ كرده‏اند.[۱]

قاطعیت و عدم مدارای بزرگان و ائمه ی شیعه با غلات را در این نکته ی اساسی  می توان دریافت که این بزرگواران خطر غلات را براى اسلام از خطر يهوديها و نصارى و مجوسيان و مشركان بيشتر مى‏دانستند و به صورت پیگیر و مداوم تا زمان حال با این فرق گمراه در مبارزه بوده اند و با تلاشهاى پيگير خود توانسته اند بسیاری از اين فرقه ‏ها را از صفحه روزگار محو كنند.

در این زمینه می توان به کتب زیر اشاره نمود:

  1.  كتب رجالى مانند: رجال‏ كشى، رجال نجاشى، معجم رجال الحديث و ديگر كتب رجالى شيعه تحت اسامى رهبران فرقه‏ هاى غلات مانند ابو الخطاب، مغيره، محمد بن نصير نميرى و همانند آنها به اين مسأله پرداخته ‏اند.
  2. ۲-     بحار الانوار جلد ۲۵، در بابى تحت عنوان «باب نفى الغلوّ فى النبى و الائمه صلوات الله عليه و عليهم …»[۲] به اين مسأله مهم پرداخته و بدون ترتيب‏بندى مشخصى،احاديث مربوط به اين عنوان را ذكر كرده است.

ج- كتاب آراء ائمة الشيعة فى الغلاة توانسته است اكثر قريب به اتفاق برخوردهاى ائمه با غلات را جمع ‏آورى كند. ترتيب اين كتاب، به ترتيب زمان ائمه عليه السّلام مى ‏باشد.

د- كتاب هوية التشيع نيز گوشه ‏هايى از برخورد ائمه عليهم السّلام با اين مساله را آورده است.اين كتاب، برخورد آنها را به برخورد منفى و مثبت قسمت كرده است.مراد از برخورد منفى، ردّ و انزجار از غلات و منظور از برخورد مثبت، بيان عقايد صحيح مى‏باشد.[۳]

در اینجا باید بدانیم چقدر بی انصاف هستند کسانی که با استناد به آراء و عقاید شیعیان غلاة و انگلیسی به شیعیان ۱۲ امامی حمله کرده و حتی آنها را تکفیر می کنند.


[۱]صفرى فروشانى،نعمتالله‏،غاليان كاوشي درجريانها وبرآيندها تاپايان سده سوم‏،مشهد۱۳۷۸ ه. ش‏،ناشر: آستان قدس رضوى،چاپ: اول‏ص ۱۵۲

[۲]( ۱)- بحار الانوار، ج ۲۵، ص ۳۵۲- ۲۶۱٫

[۳]صفرى فروشانى،نعمت الله‏، غاليان كاوشي در جريانها و برآيندها تا پايان سده سوم‏، مشهد۱۳۷۸ ه. ش‏، ناشر: آستانقدسرضوى،چاپ: اول‏ ص ۱۵۲

ناسخ و منسوخ زمینه ساز پذیرش توطئه ی تحریف قرآن (۶)

ناسخ و منسوخ زمینه ساز پذیرش توطئه ی تحریف قرآن (۶)

به قلم: ابوابرهیم هورامی

 انواع نسخ در دیدگاه معتقدین به ناسخ و منسوخ :

  1. نسخ قرآن با خود قرآن ، که  این دسته ازعلما بر جایز بودن آن اتفاق نظر دارند.
  2. ۲-     نسخ قرآن با سنّت رسول الله صلی الله علیه وسلم که بر دو قسم است:

–  نسخ قرآن با روایت آحاد به پیامبر که  همگی نظر به عدم جواز آن داده اند.

–  نسخ قرآن با سنّت متواتر

الف) امام ابوحنیفه، امام مالک و در قولی امام احمد (رحمة الله علیهم) این نوع نسخ را جایز دانسته اند و به این فرموده ی الله تعالی استدلال می فرمایند: { كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمْ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ} [البقرة: ۱۸۰] که با حدیث متواتر حضرت صلی الله علیه وسلّم نسخ شده است ” ألا لا وصية لوارث ”  که این دانشمندان دلایل دیگری نیز ارایه می کنند و معتقدند که (به غیر از خود قرآن) تنها سنت می تواند آن را نسخ کند و ناسخ دیگری برای قرآن وجود ندارد.[۱]

زرکشی از ابن‌عطیه نقل می‌کند که گفت: صاحب‌نظران امت بر جوازاند. [۲]شیخ عک از اصولیان و قرآن‌پژوهان معاصر اهل سنت نیز معتقد است، نسخ قرآن به سنت مستند به وحی است؛ زیرا قرآن کریم می‌فرماید: «قُلْ ما یکونُ لی أ‌َنْ أ‌ُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِی إ‌ِنْ أ‌َتَّبعُ إ‌ِلاَّ ما یوحی إ‌ِلَی»، (یونس / ۱۵) بنابراین پیامبر(ص)  با اجتهاد خود آیات را نسخ نمی‌کند بلکه آنچه با وحی، خواه متلو مانند قرآن، یا غیرمتلو مثل سنت به وی اعلام شده را اعلان می‌کند و ما موظفیم براساس آیه «ما آتاکمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ» (حشر / ۷) پیامبر(ص)  را تصدیق کنیم.[۳]

ب) امام شافعی و در قولی  امام احمد این نوع نسخ را جایز نمی دانند و به این آیه استدلال می نمایند: {مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا}(هیچ آیه ای از قرآن را نسخ یا از یادت نمی بریم مگر اینکه، بهتر یا مانند آن را بیاوریم(نازل کنیم) ) [البقرة: ۱۰۶] و می گویند: سنت نه بهتر از قرآن و نه مثل آن است؛ ازاین‌رو، تنها قرآن می‌تواند قرآن را نسخ کند. [۴]ابواسحاق شیرازی (م ۴۷۶ ق) از دانشمندان شافعی‌مذهب نیز، به این موضوع تصریح کرده است.[۵] ابن‌تیمیه نیزمی‌گوید: «شیوه سلف با عدم نسخ قرآن به سنت  سازگار است».[۶]

در دیدگاه شیعیان امامی جعفری نیز، شیخ مفید براساس آیه «ما نَنْسَخْ مِنْ آیةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَیرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها» بر این باور است که قرآن به وسیله قرآن نسخ می‌شود اما با سنت نسخ نمی‌شود، و سنت تنها می‌تواند سنت را نسخ کند؛ زیرا هیچ چیز مماثل قرآن نخواهد بود. [۷]

ادامه

ناسخ و منسوخ زمینه ساز پذیرش توطئه ی تحریف قرآن (۵)

ناسخ و منسوخ زمینه ساز پذیرش توطئه ی تحریف قرآن (۵)

به قلم: ابوابرهیم هورامی

۳- نسخ حکم و بقای تلاوت

به این معنی که حکمی در قرآن وجود دارد اما می توان به آن عمل نکرد و حکم دیگری که گویا جایگزین آن حکم شده را باید اجرا کرد. گفته مى شود كه باقى ماندن تلاوت آيه فقط براى تبرك و  ختم است و عمل بر آن مخالف با حكمت الهى است.  فرقی که هم اکنون تحت عنوان اهل سنت شناخته شده اند به ۲۰ الی ۶۳ مورد اشاره دارند .

مفسران و محدثان شیعه اگر از نسخ سخن می‌گویند بیشتر به این نوع نظر دارند، و آنچه در آثار روایی و تفسیری مشاهده می‌شود نمونه‌های عینی این نوع است، هرچند در تعداد آن اتفاق نظری وجود ندارد؛ گرچه بعضی عدد آیات منسوخه را تا پانصد آیه گزارش کرده‌اند [۱]و برخی دیگر تعداد آیات منسوخ را ۲۴۹ آیه و آیات ناسخ را ۱۰۸ مورد دانسته‌اند.[۲] آیت الله معرفت در موسوعه التمهید به نسخ هشت مورد معتقد است. [۳]اما در بررسی و نقد موارد ادعایی، نسخ پژوهان به ۲۲۸ مورد اشاره می‌کنند. [۴]

در این مورد نیز ما با سوالات متنوع دانش پژوهان مواجه می شویم که  می تواند طرفداران « نسخ حکم و بقای تلاوت» را باچالشی جدی مواجه نماید . سوالاتی چون:

  1. آنچه در مورد ناسخ و منسوخ گفته می شود به محکمات و احکام فقهی و قانون اساسی مربوط است نه متشابهات و داستانها و… ، زمانی که قانون گذار حکمی  را تغيير مي‌دهد يا به اين جهت است كه حكمت و مصلحت را در مقام تشريع و قانونگذاري رعايت نكرده است و يا اين‌كه سرنوشت كار را نمي‌دانسته و در نتيجه قانون در مقام اجراء با مشكل روبرو شده و به ناچار آن را نسخ كرده است . آیا این دو  در مورد خالق انسانها محال نیست؟
  2. خداوند توسط پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم با نسخ قوانین دیگر این قانون اساسی را برای بشریت تا روز قیامت نازل کرده است ، زمانی که می داند این حکم همچون شریعتهای یهودیت و نصرانیت و قبل از آنها ، محدود بوده و به نسخ  کشیده می شود چرا چنين قانوني را وضع كرده و هنوز آن را در کتاب خود نگه داشته در حالی که همچون شریعتهای قبل از آن به آن عمل نمی شود؟ این را ما در کدام یک از کتابهای قانون اساسی دنیا می بینیم ؟
  3. آیا وجود قانونی که باطل شده اما به مردم آموزش داده می شود باعث گمراهی نمی گردد و عده ای ندانسته به آن عمل نمی کنند؟
  4. آیا وجود آیات و قوانین باطل شده  با آیات و قوانین جایگزین احکام و آیات باعث تنافص و تضاد در بیا آیات قرآن نمی گردد ؟ در حالی که الله فرموده است:« أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافًا كَثِيرًا (نساء/ ۸۲) و اين آيه تنافي و تضاد را در بين آيات نفي مي‌كند.
  5. و….

ادامه دارد …. ان شاء الله


[۱] شرقاوی، ۱۴۲۵: ۱۷ / ۲۲

[۲] ابن‌انباری، بی‌تا: ۱ / ۲۳

[۳] معرفت، ۱۳۸۶: ۲ / ۳۰۷ ـ ۲۹۶

[۴] معرفت، ۱۳۸۶: ۲ / ۳۹۰ ـ ۳۰۷

ناسخ و منسوخ زمینه ساز پذیرش توطئه ی تحریف قرآن (۴)

ناسخ و منسوخ زمینه ساز پذیرش توطئه ی تحریف قرآن (۴)

به قلم: ابوابرهیم هورامی

۲- نسخ تلاوت به همراه بقای حکم

 بدین معنا که آیه نازل‌شده مشتمل بر حکم فقهی، از صفحه وجود محو شود، لیکن عمل بدان باقی بماند. معروف و مشهور در میان فرقی که هم اکنون در قالب اهل سنت جا گرفته اند این است که این نوع نسخ هم ممکن و هم، واقع شده است.[۱] این فرق به این قسم آیات تنها به شرطی عمل می کنند که امّت رسول الله صلی الله علیه وسلم آن را قبول کرده باشند، زیرا روایت شده است که  در سوره ی نور این آیه نیز وجود داشته است: « الشيخ والشيخة إذا زنيا فارجموهما نكالاً من الله والله عزيز حكيم » پیر مرد و پیر زن را در صورت زنا کردن رجم کنید تا عقوبتی از جانب الله بر معصیتی باشد که مرتکب شده اند و الله صاحب عزّت و با حکمت است. ؛ به همین خاطر  گفته اند که گویا عمر – رضی الله عنه –  گفته است: “اگر مردم نمی گفتند که عمر در کتاب خدا افزوده است، با دستان خودم آن را می نوشتم”. [۲]

 امام زرکشی می فرماید: ظاهر قول عمر نشان دهنده جواز کتابت آن می باشد، ولی گفته های مردم او را باز داشت «چون تلاوت آن نسخ شده بود، و حکمش باقی مانده بود، حرجی در عدم نوشتن آن آیه نبود»، ولی اگر تلاوت آن باقی مانده بود، عمر – رضی الله عنه- به نوشتن آن مبادرت می ورزید، و گفته های مردم او را از این عمل منحرف نمی ساخت.

ابن حزم اندلسی میگوید:”…آیه ی قرآن به حکم رجم نازل گردید ؛ولی لفظ آن نسخ شده وحکمش باقی است”.[۳]

جلال الدین سیوطی می گوید:”مثال های این قسم زیاد است وپاره ای از موارد گذشته مانند قول ام المومنین عایشه در مورد سوره احزاب وآنچه از ابی بن کعب در مورد دو سوره ی “خلع وحفد نقل شده از مثال های این قسم ذکر می کند؛یعنی آنها را از نظر تلاوت منسوخ میداند ولی حکم آنها باقی است”.[۴]

ابن حزم در محلی قول ابی بن کعب را در خصوص سوره ی احزاب که میگوید این سوره از نظر آیات به اندازه ی سوره بقره بود،از همین قسم می شمرد که لفظ آن نسخ شده است.[۵]

و در الاتقان برای قسم سوم به آیه ی رضاع مثال میزند که از ام المومنین عایشه نقل شده است.بعد میگوید :”ومکی گفت:در این مثال،هم ناسخ وهم منسوخ هر دو تلاوت نمی شوند واین مثال نظیری ندارد”[۶]

آلوسی که میگوید:”در زمان ابوبکر ساقط شد از قرآن آنچه نقل آن به تواتر نرسیده بود ویا تلاوت آن نسخ نشده بود،ولی کسی که نسخ تلاوت به اونرسیده بود آنرا قرائت می نمود”.[۷]

در مورد “آیه رضاع”نیز می گوید: “همه ی این موارد (مانند آیه ی رضاع وغیر آن)نسخ شده است؛همان گونه که ابن عباس تصریح به آن نموده ودلیل نسخ آن چه در خبر عایشه (آیه ی رضاع)است آن است که اگرنسخ نشده باشد لازمه اش این است که بعضی از قرآن که تسخ نشده است ضایع شده باشد وحال آنکه خداوند حفظ قرآن را متکفل شده است”.[۸]جماعتی از عالمان در کتاب های اصولی و غیر آن به این حقیقت تصریح کرده اند.[۹]

سیوطی در اتقان نقل میکند که عمر آیه ی رجم را آورد که ابوبکر آن را جزءقرآن قرار دهد،ولی او پذیرفته نشد؛چون تنها بود.[۱۰]

ادامه

ناسخ و منسوخ زمینه ساز پذیرش توطئه ی تحریف قرآن (۳)

ناسخ و منسوخ زمینه ساز پذیرش توطئه ی تحریف قرآن (۳)

به قلم: ابوابرهیم هورامی

 در یک دسته بندی کلی پیروان این نگرش انواع نسخ در قرآن را اینگونه دسته بندی نموده اند :

  1. نسخ تلاوت و حکم با هم

روایت کرده اند که گویا ام المومنین گفته: در قرآن آیه ای با این عبارت وجود داشت که :”عشر رضعات معلومات يحرّمن “(ده بار (شیر خوردن معلوم) محرمیت ایجاد می کند) که این آیات نسخ شد و حکم آن به  پنج بارشیر خوردن تغییر یافت؛ که رسول خدا صلی الله علیه وسلم در حالی وفات یافتند که مردم هنوز هم این آیات را به عنوان آیات قرآن می خواندند.«کان فیما أنزل من القرآن عشر رضعات معلومات یحرمن ثم نسخن بخمس معلومات وتوفی رسول الله(ص) ؛ در آنچه به‌عنوان قرآن نازل شده بود، خوردن ده بار شیر خوردن بود که باعث محرمیت می‌شد، سپس این [حکم] به‌وسیله [حکم] پنج بار نسخ شد و پیامبر(ص)  وفات یافت». [۱]

مسلم نیشابوری از ابوموسی اشعری رویت می کند که در قرآن سوره ای مانند سوری برائت بوده است و من آن را فراموش کرده ام و از جمله آیات آن ین بود: لو کان لابن آدم وادیان من مال لا تبغی وادیاً ثالثاً و لیملأ جوف ابن آدم الا التراب.[۲]

فرقه هایی که هم اکنون در قالب اهل سنت جا گرفته اند قرائت آیات منسوخ التلاوه و منسوخ الحکم در نماز یا عمل نمودن به آنها را جایز نمی دانند و بر این باورند که  دیگربه کلی نسخ شده اند.

طوسی جعفری مذهب قول صحیح را جواز نسخ حکم و تلاوت می‌داند. سپس در اصل نسخ تلاوت ـ خواه متضمن حکم باشد یا نباشد ـ می‌افزاید: «اخبار متظافر دلالت دارد بر اینکه آیاتی در قرآن بوده که تلاوت آن نسخ شده است مانند: «لو ان لابن آدم وادیین من مال لابتغی الیهما ثالث، لا یملأ جوف ابن آدم إلا التراب. و یتوب اللَّه علی من تاب» که بعداً برداشته شده است. و نیز «بلغوا عنّا قومنا انا لقینا ربنا، فرضی عنا و ارضانا» و نیز «الشیخ والشیخة …»، و نیز «لاترغبوا عن آبائکم فانه کفر»، و اینکه طول سوره احزاب معادل با بقره بوده است». [۳]

وی در جای دیگر مصداق نسخ حکم و تلاوت با هم را موضوع عشر رضعات دانسته معتقد است آیه‌ای به‌صورت «عشرة رضعات یحرمن، ثم نسخت بخمس» بود و بعد حکم و تلاوت آن برداشته شد. [۴] در مقابل، برخی دیگر از علمای شیعه جعفری ازجمله خویی و معرفت این نوع نسخ را روا نمی‌دانند. [۵]

 زیر بار چنین پروسه ای تحت عنوان نسخ رفتن کار آسانی نیست . طرفداران این دسته ی اخیر چنین نسخی را مخالف صریح قرآن می دانند که می‌فرماید: «لایأ‌ْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَین‌ِ یدَیهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنز‌ِیلٌ مِّنْ حَکیم ٍ حَمِید‌ٍ». (فصلت / ۴۲) افزون بر این برداشته شدن اعجاز تشریعی و موضعی آیه و نسخ حکم فقهی آن، را معقول ندانسته، هیچ مصلحتی برای از بین رفتن اعجاز بلاغی و بیانی فراگیر نیز نمی بینند.

ادامه دارد …. ان شاء الله


[۱] زرقانی، ۱۴۲۳: ۲ / ۱۶۷)

[۲] صحیح مسلم،۱۰۵۰/  ج۳، ص۱۰۰، باب ان کان لابن آدم وادیان…./  بَعَثَ أَبُو مُوسَى الأشْعَرِيُّ إلى قُرَّاءِ أَهْلِ البَصْرَةِ، فَدَخَلَ عليه ثَلَاثُ مِائَةِ رَجُلٍ قدْ قَرَؤُوا القُرْآنَ، فَقالَ: أَنْتُمْ خِيَارُ أَهْلِ البَصْرَةِ وَقُرَّاؤُهُمْ، فَاتْلُوهُ، وَلَا يَطُولَنَّ عَلَيْكُمُ الأمَدُ فَتَقْسُوَ قُلُوبُكُمْ، كما قَسَتْ قُلُوبُ مَن كانَ قَبْلَكُمْ، وإنَّا كُنَّا نَقْرَأُ سُورَةً كُنَّا نُشَبِّهُهَا في الطُّولِ وَالشِّدَّةِ ببَرَاءَةَ، فَأُنْسِيتُهَا، غيرَ أَنِّي قدْ حَفِظْتُ منها: لوْ كانَ لاِبْنِ آدَمَ وَادِيَانِ مِن مَالٍ، لَابْتَغَى وَادِيًا ثَالِثًا، وَلَا يَمْلأُ جَوْفَ ابْنِ آدَمَ إلَّا التُّرَابُ، وَكُنَّا نَقْرَأُ سُورَةً كُنَّا نُشَبِّهُهَا بإحْدَى المُسَبِّحَاتِ، فَأُنْسِيتُهَا، غيرَ أَنِّي حَفِظْتُ منها: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولونَ ما لا تَفْعَلُونَ، فَتُكْتَبُ شَهَادَةً في أَعْنَاقِكُمْ، فَتُسْأَلُونَ عَنْهَا يَومَ القِيَامَةِ.

[۳] طوسی، بی‌تا: ۱ / ۳۹۵

[۴] طوسی، ۱۴۱۷: ۲ / ۱۰۵

[۵] خویی، ۱۳۹۴: ۲۰۰ و۳۰۲ و معرفت، ۱۳۸۶: ۲ / ۲۷۵

ناسخ و منسوخ زمینه ساز پذیرش توطئه ی تحریف قرآن (۲)

ناسخ و منسوخ زمینه ساز پذیرش توطئه ی تحریف قرآن (۲)

به قلم: ابوابرهیم هورامی

در همراهی اولیه قرآن با برخی از عادات جاهلی و تصحیح تدریجی آن و طی نمودن این مراحل چیزی به نام ناسخ و منسوخ وجود ندارد، بلکه نسخه ایست که یک دوره و پروسه ی درمانی برای بیماران خاصی را تجویز می کند  که ممکن است در مکانها و زمانهای مختلف و شرایط مشابه تکرار گردد . به این معنی درصورت تحقق شرایط  در زمان و مکانی دیگر، یا برگشت شرایط گذشته در زمانی دیگر، حکم قابل  تکرار و بازگشت است.

البته این مراحل تدریجی، و توجه به وضع موجود هر مرحله، گاه ممکن است به جای پیش روی نوعی عقب نشینی باشد، که آنهم پیش روی محسوب می گردد.  در مثالی که عده ای، به اشتباه، تحت عنوان تخفیف و آسانگیری و ناسخ و منسوخ باز از آن یاد کرده اند، این پروسه به شیوه ای دیگر خود را نشان می دهد . مثلاً در ابتدا الله تعالی در این آیه«إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ» (الأنفال/۶۵) دستور به پایداری یک نفر صحابه در برابر ده نفر از کفار دادند، اما بعد از آن این حکم نازل گشت: «الآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفًا فَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ صَابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ» (الأنفال/۶۶) اگر صد نفر صابر از شما باشند بر صد نفر غالب خواهند شد.

این حکم جدید، تخفیف و جایگزینی برای حکم قبلی نیست، بلکه «ضعف» مسلمین باعث این عقب نشینی شده است؛ و تا زمانی که این ضعف تبدیل به «قدرت اولیه» نشده است مشمول این واقعیت می گردند.

در مواردی اینچنینی،  متناسب با حالات مردم، در شیوه ی جهاد و دعوت به سوی حق، تغییراتی وجود دارد؛ که متناسب با وضع موجود و واقعیت عینی انسانها، از طرف خالق انسانها نقشه های عملی طراحی و ارائه گشته است . در اینجا تغيير رأى از طرف الله متعال وجود ندارد، بلكه صدور احكام متناسب با حالتهای مختلف بندگان در زمانهای مختلف است .

حکم بعدی اشتباه و نادرست بودن را به حکم قبلی نسبت نمى دهد، بلكه مدت اجراى حكم قبلى را تعيين مى كند و مشخص مى كند كه حكم اول تا زمان نفاذ خود مناسب بوده است و بعد از اين بنا به تغيير اوضاع و احوال نياز به حكمى جديد است. چیزی مثل تغییر فصول ، که در آن،  بهار، تابستان، پائیز و زمستان؛ با آنکه هر یک متناسب با شرایط خود مشمول قوانین خاص خود می گردند اما در کل مکمل یک هدف و برنامه اند . یا همچون پزشکی که جهت درمان یک بیماری خاص، در مراحل مختلف درمان، متناسب با وضعیت بیمار، نسخه های مختلفی را ارائه دهد.

 در برابر این برداشت، ما شاهد برداشتهای دیگری از طرف فرق معروف به اهل سنت ، ظاهری، خوارج ، شیعه ی امامی جعفری و سایر فرق اسلامی هستیم که در قالب ناسخ و منسوخ، بداء و… بیان شده است که  گاه رگه ها و شبهه هائی تقویت می گردند که منجر به پذیرش توطئه ی تحریف قرآن در میان مسلمینی گشته است که فریب کفار داخلی (منافقین) را خورده اند .

اساسأ «نسخ » به معنای «ازاله» و الغای حکم آیه ی سابق به آیه ی لاحق است؛ طرفداران ناسخ و منسوخ ، بداء و … در شریعت پیامبر خاتم بر این باورند که  خداوند متعال از اول، حکم چیزی را موقت قرار داده منتها میدانست که این حکم، موقتی است ولی ما نمی دانستیم، سپس حکم سابق نسخ وحکم ثانوی می آید وحکم نخست را بر می دارد. با این نگرش، عده ای از علمای سابق ما رحمهم الله، در نگرش به قانون اساسی ما در قرآن، به حق اصابت نکرده اند.  در زیر سعی می شود به صورت مختصر به اصطلاحات رایج ناسخ و منسوخ از سوی این بزرگواران اشاره شود .

ادامه دارد …. ان شاء الله

ناسخ و منسوخ زمینه ساز پذیرش توطئه ی تحریف قرآن(۱)

ناسخ و منسوخ زمینه ساز پذیرش توطئه ی تحریف قرآن (۱)

به قلم: ابوابرهیم هورامی

ریشه های بسیاری از بیماریهای عقیدتی مسلمین و سوء استفاده های کفار داخلی (منافقین) که در قالب غلاة ظاهر شده اند، به نبود اجماع واحد ناشی از شورای اولی الامر و در نتیجه رواج انواع تفاسیر و تأویلات متفرق و متعدد برمی گردد .

در مورد پدیده ی تحریف قرآن و اتفاقات پس از آن نیز باید ریشه های آن را در برداشت نادرست از مواردی چون ناسخ و منسوخ و بدأ و تخصیص و… جستجو نمود که سعی می شود به صورت مختصر به بخشی از این موارد پرداخته شود .

نسخ

  1. در لغت: به معنای زایل کردن است، گفته می شود: نسخت الشمس الظّل(خورشید، سایه را زایل کرد) . عده ای آن را  به معنای تبدیل نیز به کار برده اند و به این آیه استناد کرده اند: وَإِذَا بَدَّلْنَا آيَةً مَكَانَ آيَةٍ [النحل: ۱۰۱](هرگاه آیه ای را با آیه ای عوض کردیم و تغییر دادیم)
  2. در اصطلاح برداشته شدن یک حکم شرعی به دلیل حکم شرعی جدیدتر را نسخ گویند. بنابر این حکمی که برداشته می شود، منسوخ و حکم جدید رافع یا ناسخ و این برداشته شدن یا رفع حکم، نسخ نامیده می شوند.

در شریعتهای مختلف اسلام ،نسخ، جایگاه بسیار مهمی را به خود اختصاص داده است،به گونه ای که  راهی برای انتقال تدریجی انسان به سوی  کاملترین حالات در تشریع ( قانونگذاری) به شمار می رود، که با شریعت پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم شریعتهای قبل از آن منسوخ و انسانیت به اوج نقطه ی تکامل در تشریع رسید.

در شریعت پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم نیزپس از بیان انقلابی «لا اله – الا الله» گاه جهت تثبیت یک حکم و از میان برداشتن تدریجی بعضی از آداب، عادتها و برنامه های مغایر با شریعت، که به صورت فرهنگ عمومی و مورد پذیرش درامده اند، به صورت مرحله ای و قدم به قدم  اقدام می شود.

انگار اشخاصی که به این رسم و عادتها آلوده شده اند باید مانند کودک، نوجوان ، جوان و بزرگسال در ادوار مختلف زندگی، تغییر و تحولات آن را در نظر گرفت و متناسب با آن برنامه ریخت. در این صورت در مسیر تکامل تدریجی حکم، برای هر یک از این دوره های زندگی ، حالاتی وجود دارد که متناسب همان دوران بوده و با سایر دورانهای زندگانی وی تطابق ندارد. 

با این نگرش، در شریعت پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم  ناسخ و منسوخی وجود ندارد بلکه احکامی وجود دارد که برای  موقعیتهای خاص، نیاز به زمان و تکمیل تدریجی دارد  و این پروسه  در طول تاریخ دعوت تکرار گشته و لزوم تدریجی بودن را در شرایط ویژه اقتضا می کند.

به عنوان مثال برای ترک عادت عمومی مصرف مسکراتی چون انواع مواد مخدر مثل مشروبات الکلی و…. شخص مبتلا نیاز به زمان و درمان تدریجی دارد . بر این اساس الله متعال طی چهار مرحله و به صورت تدریجی اقدام به درمان و از میان برداشتن این مفسده  و تحریم قطعی آن می کند  به این صورت که :

  1. فرمود: ومن الثمرات النخیل و الاعناب تتّخذون منه سَکراً و رزقاً حسنا« شما از خرما و انگور، شراب درست می‌کنید و روزی نیکو نیز به دست می‌آورید » (نحل /۶۷) و به این صورت به مسلمانان فهماند که شراب، روزی نیکو نیست.
  2. در مرحله بعد، در سوره بقره آیه ۱۱۶ فرمود نفع شراب در برابر مضرات بی‌شمارش اندک است. یسئلونک عن الخمر و المیسر قل فیهما اثم کبیر و منافع للنّاس و اثمهما اکبر من نفعهما.
  3. در مرحله بعد نیز در سوره نساء آیه ۴۶ تصریح فرمود که : اى کسانى که ایمان آورده اید ! در حال مستى به نمازنزدیک نشوید، تا بدانید چه مى گویید. یاایهاالذین امنوا لا تقربوا الصلوه وانتم سکاری حتی تعلمواماتقولون.
  4. و سرانجام در مرحله چهارم تصریح فرمود که شراب و قمار و بت‌ها و ازلام (نوعی ابزار بخت آزمایی) پلید و از اعمال شیطانی هستند و باید از تمام آنها اجتناب کرد. انّما الخمر و المیسر… رجس من عمل الشیطان .

ادامه دارد …. ان شاء الله

آنچه یک محقق سنی مذهب قبل از سخن گفتن، در مورد دسته های مختلف شیعیان جعفری باید بداند

آنچه یک محقق سنی مذهب قبل از سخن گفتن، در مورد دسته های مختلف شیعیان جعفری باید بداند

به قلم: خالد هورامی

شیعه به عنوان یک طیف و اصطلاح مذهبی و یک جریان، در عرصه های مختلف شاخه های مختلف و حتی متضادی  را در بر می گرفت که به دلیل در دست نداشتن حکومت قادر به پیراستن خود از شاخه های زائد نبود و تنها از بعد تبلیغی و در جنگی نرم و روانی به پیکار منحرفین منتسب به آن می رفت.

شناخت معتقدات هر یک از این شاخه ها می تواند کمک شایانی به شناخت روایات شیعه، بیرون کشیدن شیعه ی جعفری از میان آنهمه فرقه ی منحرف ودر نهایت قضاوت صحیح  داشته باشد.

محقق محترم حنفی یا شافعی یا مالکی و حنبلی و زیدی یا سایر تفاسیر و مدارس اسلامی که قصد سخن گفتن یا تحقیق در مورد شیعیان جعفری را دارد، لازم است و باید قبل از سخن گفتن و رای دادن بر این جریانات مختلف آشنائی داشته باشد و گرنه به سادگی دچار انحراف و تحریف و گاه اتهام زنی و دروغ گوئی آشکار می شود.

در عصر امام جعفر صادق علیه السلام، به عنوان معرف مذهب جعفری، چند شاخه تحت عنوان تشیع در حال فعالیت بودند:

  1. شیعه ی سیاسی عوام زده، که  با تفکری ساده و بدون پیچیدگی های کلامی و با بهره گیری از مساله ی رجعت و مهدویت تمرکز خود را بر برائت از تمام حکومتهای تاریخ اسلام،غیر از حکومت رسول الله صلی الله علیه و سلم و امام علی، قرار داده بود که معمولاً از تفقه چندانی بهره مند نبوده و علاوه بر آن اطاعت چندانی از ائمه و علمای شیعه  نداشتند.

در خبری از ابو حنیفه نقل شده است که وی به امام صادق علیه السلام گفت: بیش از ۱۰ هزار نفر از مردم کوفه اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله را لعن می کنند، اگر ممکن است آنان را از این کار باز دارید. امام فرمود: آنها حرف مرا نمی پذیرند.[۱]

این گروه (عمدتا شیعیان کوفه) با آنکه نهضت خود را در قالب یک حرکت منسجم  به اواخر دوران زمامداری عثمان بن عفان متصل می نمودند اما دامنه ی برائت و اعتراضات خود را به دو حاکم قبل از وی نیز کشاندند.

ابن سعد به نقل از جابر روایت می کند که امام باقر علیه السلام سبّ دو خلیفه اول را شیوه اهل بیت نمی دانست و دوستی و استغفار برای آنان را توصیه می فرمود. [۲]مزی و ذهبی نیز روایاتی با مضامین مشابه نقل کرده اند. [۳]برخی از کوفیان معتقد بودند که امام باقر علیه السلام رأی حقیقی خود را در این باره پنهان می کرد. [۴]از سوی دیگر، روایاتی از ایشان در مقابل روایات اهل سنت وارد شده که مجلسی بیشتر آنها را نقل کرده است. [۵]برخی شیعیان، تقیّه را در این موارد برای ائمه علیهم السلام جایز نمی دانند و این گونه روایات را کذب وجعل می دانند.[۶]

اغلب روایات مربوط به تاریخ خلفا و ائمه علیهم السلام، از دوران اموی و فشارهای شدید امویان بر شیعه، برجای مانده و آمال مردم ستمدیده آن دوران در شکل گیری برخی از روایات رجعت و مهدویت بی تأثیر نبوده است. طرز فکر ساده و خالی از مباحث کلامی در این روایات مشهود است، و گاه برخی از عقاید، در دوران های بعد بر اثر تأثیرات غلاة دستخوش تغییرات اساسی می شد.

  • فقهای برجسته ومعتدل، که سعی داشتند دیدگاهی میانه و محتاط با قضایا داشته باشند. چون ابان بن تلغ، زراره، ابوبصیر و.. اینان، در نظر شیعه یا غیر شیعه و اهل سنت کنونی، به دروغ یا غلو در عقایدشان متهم نشده اند و تنها به تشیع آنها تصریح شده است.

ادامه

كتب شيعه جعفری در ردّ غلاة و عقاید غالیان‏

كتب شيعه جعفری در ردّ غلاة و عقاید غالیان‏

به قلم: خالد هورامی

یکی از ابزارهای دشمنان آگاه و دوستان جاهل ما در ایجاد تفرق بیشتر میان مسلمین و دامن زدن به اخالافات و جنگ داخلی میان مسلمین و مشغول کردن مسلمین به مسلمین این است که با بهره گیری از عقاید غلاة ومنحرفین میان هر فرقه ای و یا با چنگ زدن به روایاتی که همان مذهب ضعیف می دانند سعی می کنند آن فرقه را به داشتن چنین عقایدی متهم کنند و مردم را بر علیه آنها بسیج و متنفر کنند.

این روزها در رسانه های ماهواره ای چنگ زدن به عقاید شاذ غلاة میان تشیع در بورس جنگ روانی این دشمنان در حمله به شیعیان جعفری و ایجاد جنگ سنی شیعی قرار گرفته است در حالی که خود جعفری ها سالها و بلکه قرنها پیش به رد این غلاة و حتی تکفیر این غلاة و بیزاری از این غلاة اقدام کرده اند که در زیر به چند اثر شیعیان جعفری در این زمینه اشاره می کنم :

۱- كتاب الردّ على الغلاة، نوشته ابو الحسن على بن مهزيار اهوازى كه وكيل ائمه عليهم السّلام و يكى از بزرگترين اصحاب امام رضا، امام جواد و امام هادى عليهم السّلام بود.(رجال النجاشى، ص ۲۵۳؛ الذريعه، ج ۱۰، ص ۲۱۴)

۲- كتاب الرّد على الغلاة، نوشته محمد بن اورمه (اوربمة) قمّى(رجال النجاشى، ص ۳۳۰- ۳۲۹؛ الذريعه، ج ۱۰، ص ۲۱۴٫)

۳- كتاب الردّ على الغلاة، نوشته محمد بن حسن بن فروّخ صفّار، مؤلف بصائر الدرجات كه از بزرگان قم بود و در سال ۲۹۰ ه ق وفات يافت.( رجال النجاشى، ص ۳۵۴؛ الذريعه، ج ۱۰، ص ۲۱۴)

۴- كتاب الردّ على الغلاة، نوشته يونس بن عبد الرحمان كه از بزرگترين اصحاب امام رضا عليه السّلام به شمار مى‏رود. (رجال النجاشى، ص ۴۴۸؛ الذريعه، ج ۱۰، ص ۲۱۴)

۵- كتاب الرد على الغلاة (الغالية)، نوشته حسين و حسن، پسران سعيد اهوازى كه ازاصحاب امام رضا و امام جواد عليهما السّلام و به قولى نيز از اصحاب امام صادق عليه السّلام بودند.( رجال النجاشى، ص ۵۸؛ الذريعه، ج ۱۰، ص ۲۱۴؛ معجم رجال الحديث، ج ۳، ص ۲۳۳ و ۲۴۵)

۶- الرد على الغالية، نوشته حسن بن على بن فضال كوفى (متوفاى سال ۲۲۴) .( رجال النجاشى، ص ۳۶؛ الذريعه، ج ۱۰، ص ۲۱۲)

۷- الرّد على الغالية و ابى الخطاب، نوشته ابو اسحاق كاتب ابراهيم بن ابى حفص. او از اصحاب امام حسن عسكرى عليه السّلام بود.( رجال النجاشى، ص ۱۹؛ الذريعه، ج ۱۰، ص ۲۱۲)

۸- الرد على الغالية المحمدية، نوشته فضل بن شاذان بن خليل نيشابورى كه از بزرگان اصحاب امام جواد عليه السّلام به شمار مى‏رفت. بعضى او را از اصحاب امام رضا عليه السّلام نيز به حساب آورده‏اند.

۹- كتاب الرد على الغلاة، نوشته ابو سهل اسماعيل بن على بن اسحاق بن ابى سهل بن نوبخت كه در زمان امام حسن عسكرى عليه السّلام مى‏زيسته است (رجال النجاشى، ص ۳۲- ۳۱؛ الذريعه، ج ۱۰، ص ۲۱۳٫)

۱۰- الرّد على الغلاة، نوشته ابو محمد حسن بن موسى نوبختى، مؤلف فرق الشيعه كه قبل از سال ۳۰۰ ه ق يكى از بزرگان شيعه به حساب مى‏رفته است. او پسر خواهر نوبختى  است (رجال النجاشى، ص ۶۴؛ الذريعه، ج ۱۰، ص ۲۱۳٫)

۱۱- الرد على اصحاب التناسخ، نوشته نويسنده فوق. بعضى اين كتاب را همان كتاب پيشين دانسته‏اند (رجال النجاشى، ص ۶۴؛ الذريعه، ج ۱۰، ص ۲۱۳)

۱۲- كتاب الرد على فرق الشيعة ما خلا الاماميّه، نوشته نويسنده فوق (الذريعه، ج ۱۰، ص ۱۸۴)

۱۳- كتاب الرد على الغلاة، نوشته سعد بن عبد الله بن ابى خلف الاشعرى قمى‏مؤلف كتاب المقالات و الفرق (متوفاى سال ۳۰۱ يا ۲۹۹ ه ق) (رجال النجاشى، ص ۱۷۸- ۱۷۷)

۱۴- كتاب الرد على الغلاة، نوشته محمد بن موسى بن عيسى همدانى سمّان (روغن فروش) (رجال النجاشى، ص ۳۳۸؛ الذريعه، ج ۱۰، ص ۲۱۳)