چرا نماز و قانون شریعت معیارهای ظاهری مسلمان یا مرتد شدن مسلمین به شمار می رود ؟

چرا نماز و قانون شریعت معیارهای ظاهری مسلمان یا مرتد شدن مسلمین به شمار می رود ؟

به قلم : استاد ابوحمزه المهاجر هورامی

بسم الله  والحمد لله

اما بعد:

خداوند در قرآن همچنان كه اعمال خير و پسنديده را معرفي نموده است ، در مورد اعمال و كارهاي شر هم پس از معرفي ريشه ها و نمودهاي ظاهري آنها دقيقن تعيين كرده است كه شخص مسلمان تا چه حد دچار گناه و معصيت ميشود در داخل دايره اسلام باقي مي ماند و كدام گناهان وي را از دايره اسلام خارج مي سازد . يعني حد و حدود و مرزهاي گناه كردن نيز مشخص مي شوند و مي بينيم در تمامي جوامع اسلامي در همان حدودي كه تعيين شده است كم و بيش انسانهاي گناهكار را مشاهده مي نمائيم اما افراد جامعه اسلامي چه مسلمان و چه منافقش براي اينكه جانش در امان باشد از انجام دادن دو گناه بزرگ امتناع مي كرد و تمام افراد جامعه اسلامي كه به نحوي خود را مسلمان مي ناميدند تا پنجاه سال اخير سعي مي كردند جهت زنده ماندن و در دايره اسلام ماندن دچار اين دو گناه بزرگ ظاهري نگردند يكي ترك نماز و ديگري حكم بردن و حكم كردن به غير از شريعت الهي ، افراد جامعه براي آنكه هم چون يك مسلمان با وي رفتار شود و از كيفر در امان بماند هم نمازش را مي خواهند و هم اينكه حكم و قانونش را از شريعت اسلام مي گرفت نه هيچ قانون و برنامه ديگري .

در اين جامعه تفاوت بين مومن و منافق در انجام دادن نماز يا پابندي به احكام و قوانين الهي ست .

چون تمام مردم براي اينكه عنوان مسلمان بودن براي خود حفظ نمائيد واز ترس اجرا شدن حكم ارتداد و مرتد بر آنها جانشان را نيز در امان نگه دارند در اين دو مورد همگي يكسانند. تنها فرق بين اين دو علاوه بر كيفيت انجام اين احكام در اين است كه مومن مسلمان براي رضاي الله واخلاص درون و ايمانش اين كارها را انجام مي دهد اما منافق تمام اين اعمال را به خاطر ريا و حفظ وضع موجود و زندگي دنيوي انجام مي دهد .

پس نماز و حكم بردن نزد شريعت تنها علايم ظاهري مسلمان بودن اشخاص به شمار مي رود . به همين جهت در طول تمام قرون اخير تمام مردم مومن و منافقش با همين دو امر مسلمان شناخته     مي شده اند و در نتيجه به اين دو علايم سرنوشت ساز پايبند و مقيد بوده اند .

( قانونگذاري و حكم دادن بر اساس آنچه كه انسانها برخلاف شريعت الهي بوجود آورده اند و راضي شدن به چنين قانونگذاري و احكام شخصي را مرتد مي گرداند)

اما چگونه شد كه اين دو امر اساس در ميان مسلمين ست گرديده   واشخاص جرئت نجام ندادن آن ها را به خود دادند؟ در جواب بايد به سه عامل اساسي اشاره كرد:

۱- عدم وجود حكومتي اسلامي

۲- تهاجمات سكولاريسم وروي كار آمدن حكومتها وفرمانروايان مرتد وظالم

۳- خيانت علماي سوء ونان به نرخ روز خوري كه توجيه گر وضع موجودي بودند كه جاهليت وسكولاريستهاي مرتد به وجود آورده بودند.

سكولاريستهاي غربي اشغالگر هنگامي كه قدمهاي ناپاكشان را بر سرزمين هاي مسلمان نشين گذاشتند با پشتيباني مرتدين سكولار بومي وعلماي مزدورشان در ابتداي امر جهت جاي پا بازكردن در ميان مسلمين وحكم كردن به شريعت و احكام الهي را كنار زدندو احكام وقوانين توليدي خودشان را حاكم گرداندند وجهت تحميق مردم از طريق همين علماي مزدور به مردم گفتند كه اشكاي ندارد، حالا جهت مدرن شدن جامعه وترقيات صنعتي وعلمي اگر از احكام شريعت هم پيروي نكرديد به شرطي كه نمازو روزه وحج وصدقتان را بدهيد باز مسلمان هستيد و اگر به دادگاه هاي احكام غير اسلامي وسكولاريستي رفتيد باز به ايمان شما لطمه اي وارد نمي شود .

بیشتر بخوانیدچرا نماز و قانون شریعت معیارهای ظاهری مسلمان یا مرتد شدن مسلمین به شمار می رود ؟

تعلیقی بر تعریف دارالاسلام و دارالکفر در آثار  شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی و تطبیق آن بر وضع موجود سرزمینهای مسلمان نشین

تعلیقی بر تعریف دارالاسلام و دارالکفر در آثار  شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی و تطبیق آن بر وضع موجود سرزمینهای مسلمان نشین

گردآوری: کارزان شکاک

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی می گوید: ” ما در کل، جوامع را به دو دسته ی جامعه ی اسلامی یا دارالاسلام یا جوامع جاهلی یا دارالکفر می توانیم تقسیم می کنیم[۱]. دارالاسلام، جامعه ای است که «قانون اساسی»  [۲]آن طبق شریعت الله، طبق دین اسلام یا یکی از مذاهب اسلامی حاکم باشد.[۳] و رهبر آن هم مسلمان باشد،هر چند که اکثر ساکنین آن مسلمان نباشند؛ مثل هند و اکثر جاهایی که الان هم غیر مسلمان هستند ولی قبلاً جزء دارالاسلام بودند؛[۴] و دارالکفر، جامعه ای است که «قانون اساسی» آن بر اساس شریعت الله نباشد، هر چند که اکثر ساکنین آن هم مسلمان باشند.[۵] در اینجا حکم «دار» ارتباطی به ساکنین ندارد. وقتی می گوییم دارالکفر است قرار نیست حتما ساکنین آن هم کافر باشند، یا می گوییم دارالاسلام، قرار نیست همه ی ساکنین آن هم حتماً مسلمان باشند.”[۶]

در این زمینه باز جهت روشنگری و تأکید بیشتر می گوید:”  سرزمین از نگاه شرعی :

  • یا دارالاسلام است، یعنی سرزمینی که بر اساس قانون شریعت الله اداره می شود حال، این شریعت الله یا براساس شوراست و تمام فرق اسلامی در آن دخالت دارند و اجماع واحد مسلمین است یا بر اساس یکی از مذاهب اسلامی؛ و رهبر چنین سرزمینی هم باید مسلمان باشد. چنین سرزمینی دارالاسلام است؛ [۷]
  • یا دارالکفر، یعنی سرزمینی که بر اساس «قانون» کفری اداره می شود.[۸]

معیار دارالاسلام و دارالکفر، قانون است.[۹] در اینجا مهم نیست که ساکنان دارالاسلام همه مسلمان باشند یا نه. دارالکفر هم همین طور است. مهم قانون اساسی حاکم بر آن جامعه می باشد، نه افراد آن جامعه؛ و حکم شامل سرزمین می شود نه افراد جامعه.[۱۰] زمانی که می گوییم دارالکفر ترکیه، منظور این نیست که مردم همه کافر هستند، یا زمانی که می گوئیم دارالکفر کردستان عراق منظور این نیست که مردم آن کافر هستند بلکه، «قانون اساسی»[۱۱] آن بر اساس سکولاریسم و کفر بنا شده است.” [۱۲]

در جای دیگری باز در تعریف دارالکفر و دارالاسلام می گوید: “

بیشتر بخوانیدتعلیقی بر تعریف دارالاسلام و دارالکفر در آثار  شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی و تطبیق آن بر وضع موجود سرزمینهای مسلمان نشین

باز نشر پیام شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی به مهاجرین اهل سنت موجود در گروههای مسلح در شام

باز نشر پیام شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی به به مهاجرین اهل سنت موجود در گروههای مسلح در شام[۱]

 

بسم الله، والحمد لله، و الصلاة و السلام علی محمد و علی آله و من والاه

السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

قال الله تعالی: الَّذِينَ آمَنُواْ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُواْ أَوْلِيَاء الشَّيْطَانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا (نساء/۷۶)

الله تعالی در مراحلی از نهضت و حرکت اسلامی همچنانکه می فرماید: «کُتِبَ عَلَیکُمُ الصِّیامُ» به همین شیوه امر می کند که  :  کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ  » و در همین آیه ادامه می دهد: وَهُوَ کُرْهٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئاً وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ‏(بقره/۲۱۶)

‏جنگ بر شما واجب شده است، و حال آن که ( بنابه سرشت انسانی ) از آن بیزارید، اما چه بسا چیزی را دوست نمی‌دارید و آن چیز برای شما خیر باشد، و چه بسا چیزی را دوست داشته باشید و آن چیز برای شما شر باشد، و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید .‏

در اینجا در ضمن واجب بودن قتال و جنگ مسلحانه، الله تعالی روشن می کند که مسلمین از جنگ و کشت و کشتار بیزارند . در این صورت، مسلمین  از روی ناچاری  و به عنوان آخرین ابزار به آن پناه می برند، زمانی که، تمام راههای درمان درپیش گرفته شده و تنها راه حل جراحی می ماند . جنگ وقتی به وجود می آید که دعوت، مذاكره و دیپلماسی کارساز نباشد .در این مرحله مبارزه مسلحانه تا بر قراری حکومت مجری احکام شریعت در زمین، شکل اصلی مبارزه است، و به عنوان خط مشی اصلی مبارزه در راه برداشتن و نابود کردن جاهلیت و طاغوتها، و برقراری سیستم قانون شریعت الله، مطرح می شود.

علاوه بر این، جهت بیرون راندن  کفار اشغالگر از سرزمینهای مسلمین، جنگ مسلحانه،  هم به عنوان استراتژی و هم به عنوان تاکتیک مطرح می شود، و تبدیل می شود به فرض عینی چون روزه  و زکات و حج و نماز و غیره، که حتی این فرضها و سایر فرضها را نیز  تحت الشعاع خودش قرار می دهد .

بيشترين آيات در قرآن بعد از نماز، در مورد جهاد و قتال است. حالا کسی که از زیر این امر الله، شانه خالی کند، بی مجازات نمی ماند و آیات و روایات زیادی هم در این زمینه آمده. به عنوان مثال  الله تعالی در مورد مجازات کسی که جهاد در راه خدا را ترک می کند فرماید:«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَا لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ انفِرُواْ فِی سَبِیلِ اللهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الأَرْضِ أَرَضِیتُم بِالْحَیَاهِ الدُّنْیَا مِنَ الآخِرَهِ فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا فِی الآخِرَهِ إِلاَّ قَلِیلٌ * إِلاَّ تَنفِرُواْ یُعَذِّبْکُمْ عَذَاباً أَلِیماً وَیَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ وَلاَ تَضُرُّوهُ شَیْئاً وَاللهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» (توبه: ۳۸-۳۹)

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، شما را چه شده، هنگامی که به شما گفته می‌شود: (به سوی جهاد) در راه الله حرکت کنید، به زمین می‌چسپید (و سستی می‌کنید) آیا به جای آخرت به زندگی دنیا راضی شده‌اید؟! حال آنکه متاع زندگی دنیا، در (برابر) آخرت، جز اندکی (هیچ) نیست. اگر (برای جهاد) کوچ نکنید، (الله) شما را به عذاب دردناکی، عذاب می‌کند و قوم دیگری را بجای شما قرار می‌دهد و هیچ زیانی به او نمی‌رسانید و الله بر هر چیزی تواناست».

از أبو أُمامة  روایت است که رسول خدا فرمودند: «هرکس جهاد نکند، یا مجاهدی را تجهیز نکند یا اینکه در سرپرستی بازماندگان و خانواده ی مجاهدی رفتار خوبی نداشته باشد، خداوند متعال قبل از روز قیامت او را به عذابی سخت گرفتار می کند…

بیشتر بخوانیدباز نشر پیام شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی به مهاجرین اهل سنت موجود در گروههای مسلح در شام

تعریف و شناخت مختصر شیعه و رافضی در درسهای مقدماتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی

تعریف و شناخت مختصر شیعه و رافضی در درسهای مقدماتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی

گردآوری: کارزان شکاک

۳-  جریان چیست؟ شما شیعه را از رافضی جدا می کنید، چه فرقی بین اینها وجود دارد؟ اصلاً مگر می دانید رافضی یعنی چه؟

ج: جریان برای کسی که با نگرش قرآنی به منابع دقت کرده باشد خیلی ساده است و به راحتی متوجه می شود که تفاوت اساسی و فاحشی بین لفظ شیعه و لفظ رافضه وجود دارد. شیعه یک جریان تاریخی است که فِرق زیادی را در خود جا داده و رافضی هم صفت است که امکان دارد در هر دین، مذهب، طبقه، حزب، حکومت و جامعه ای کسانی باشند که بتوان به آن ها گفت رافضی. این برای اهل ادب هم در قرون گذشته عادی بوده:

منتسب بر هر طویله رایضی          *          جز به دستوری نیاید رافضی

از هوس، ‌گر از طویله بگسلد         *          در طویله ی دیگران سر در کند

این نمونه شعر است و اشعاری از این قبیل زیادند. شیعه در کتب محدثین جریانی هستند که خود را پیرو علی می دانستند و تمام اختلافشان با گروههای مخالف فقط در مسائل مربوط به سیاستهای حکومتداری بود و هیچ اختلاف عقیدتی یا فقهی با دیگران نداشتند. چون، اصلاً مذاهب فقهی درست نشده بودند. برای همین، طیف وسیعی از مسلمین را در بر می گرفت که این مسلمین مخالف سیاستهای حکومتی امویان و پس از آن ها بودند و از هرگونه همکاری با این حکومتها دوری می کردند و سعی می نمودند به چنین نظامهایی نزدیک نشوند و از هر نهضتی که بتواند حکومت را به سبک اسلامی آن بر گرداند حمایت می کردند. برای همین است که اکثر بزرگان و بخصوص اهل علم  از دست حکومتها دل خوشی نداشته اند و دوری و پرهیز از آن ها را سفارش می کردند. حکومت های ظالمی که به جای حکومت شورای اسلامی نشسته بودند.

اما، این جریان شیعیان علی یکدست نبودند، دسته ای از آن ها بودند که خود ائمه ی شیعه هم دل خوشی از آن ها نداشتند و در نهج البلاغه و تقریباً تمام منابع شیعی که وجود دارد ائمه از دست این دسته ی بی وفا نالیده اند. این دسته، چون همین ائمه را در موقعیتهای حساس رها می کردند و آن ها را رد می نمودند و پشتشان را خالی می کردند به رافضی معروف شدند. یعنی، کسانی که ائمه و رهبران مسلمین را رد کردند.

این دسته تقریباً همه ی رهبران اسلام را رد کردند و کاری به رفض ابوبکر رضی الله عنه و عمر رضی الله عنه ندارد. چون، این کلمه قبل از زید بن علی رضی الله عنهما بر همین ها اطلاق می شد و سابقه ی این کلمه به قبل از زید رضی الله عنه بر می گردد. زمانی که زید رضی الله عنه به این ها می گوید شما بروید و شما رافضی هستید مثل این است که الان شما به کسی بگویید برو تو خوارج هستی یا مرجئه یا مدخلی هستی. این گروهها قبلاً هم وجود داشتند.

بیشتر بخوانیدتعریف و شناخت مختصر شیعه و رافضی در درسهای مقدماتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی

انواع دارالاسلامها و جایگاه و وظیفه ی مسلمین در برابر این ساختمانها در آثار شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی (قسمت پنجم و پایانی )

انواع دارالاسلامها و جایگاه و وظیفه ی مسلمین در برابر این ساختمانها در آثار شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی (قسمت  پنجم و پایانی )

گردآوری : کارزان شکاک

ما به برادرانمان در کوردستان و احفاد و نوادگان صلاح الدین ایوبی سفارش کردیم که باید درک کنند  در وضع اضطراری موجود آنها در بخشی از سرزمین های غرب ایران زمین مشغول «جنگی سرد » با تمام مظاهر ارتداد ودیکتاتوری دین سکولاریسم با مذاهب مختلف آن و منافقین و سکولار زده های همسو با آنها هستند، و در عین حال در «صلحی مسلح وگرم» با دیکتاتوری دین سکولاریسم و احزاب رنگارنگ و مرتد محلی سکولاریستی به سر می برند که وضع موجود حکومت شیعه مذهب ایران آنرا بر آمریکا ومرتدین محلی و سکولار زده های بومی تحمیل کرده است . این وضع را آنان بر کفار سکولار جهانی و مرتدین محلی و منافقین و سکولار زده های بومی تحمیل نکردند، بلکه حکومت شیعه مذهب ایران تحمیل کرده است، اما آنان می توانند از این موقعیت و فرصت استثنائی در بین تمام کوردهای جهان سود ببرند .

درک به روز این دو مقوله ی «جنگ سرد و صلح مسلح» مثل آب نیاز حیاتی تمامی  مسلمین شریعت گرای این مناطق است. اینجا بود که مسلمین شریعت گرای ما درغرب ایران زمین به بخشی از پاسخ چه باید کرد خودشان رسیدند،  و بدور از تعصب جاهلی و به دور از کینه و تنفر جاهلی متوجه شدند که نیاز امروز آنان در این حالت اضطراری برای محافظت از خودشان همچون یک مسلمان شریعت گرا چیست؟ و باید دنبال اسباب وپاسخ هایی باشند که  برای نیاز روز وسوال روزشان دراین حالت ضرورت و اضطراری که پیش آمده  است جواب مناسبی داشته باشد.

بله، مسلمین با محافظت از جانشان باید از دین الله و بندگان الله به عنوان دو امانت گرانبهاء محافظت کنند، و حتی در صورت لزوم با فداکردن جانشان و دنیایشان از دین و ایمانشان و مسلمین محافظت کنند، اما از کانال شرعی آن. در این صورت برای محافظت از این دو امانت ارزشمند باید مواظب خودشان باشند: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ (مائده/۱۰۱۵) ای مؤمنان ! مراقب و مواظب خود باشید. علاوه بر این مسلمین  برای اداره زندگیشان و مبارزه با دشمناشان نیاز به تهیه کردن اسباب دارند، پس از تهیه کردن آگاهانه ی این اسباب است که توکل به الله و قضاء و قدر معنی و مفهوم خودش را به دست می آورد. بین«توکل به خدا» و «واگذاری امور به خدا» تفاوت زیادی وجود دارد . شترت را ببند و بر خدا توکل کن. قَیِّدها و تَوکَّلْ.

رسول الله صلی الله علیه وسلم سرور متوکلین به الله بود، اما برای هر کاری از اسباب لازم همان کار نهایت استفاده را می کرد، بخصوص برای نازل شدن نصر و پیروزی بر دشمن تمام اسباب لازم را تهیه می کرد. عمر رضی الله عنه گروهی را دید، چنان فکر می‌کردند که توکل به معنی ترک اسباب است و از کار و عمل دوری کردند و دچار ناتوانی و سستی شدند. عمر رضی الله عنه به آن‌ها گفت: شما چه کسانی هستید؟ گفتند: ما اهل توکلیم. گفت: دروغ گفتید، شما اهل توکل نیستید؛ کسی دارای توکل است که دانه را در زمین می‌کارد بعداً به خدا توکل می‌کند[۱]

بله، کسی اول ازدواج می کند بعد برای بچه دار شدن به الله توکل می کند شما که هنوز ازدواج نکرده اید و اسباب بچه دار شدن را تهیه نکرده اید آرزوی بچه دار شدن و توکل به الله برای بچه دار شدن مسخره کردن خودتان است  .

بیشتر بخوانیدانواع دارالاسلامها و جایگاه و وظیفه ی مسلمین در برابر این ساختمانها در آثار شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی (قسمت پنجم و پایانی )

انواع دارالاسلامها و جایگاه و وظیفه ی مسلمین در برابر این ساختمانها در آثار شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی (قسمت چهارم)

انواع دارالاسلامها و جایگاه و وظیفه ی مسلمین در برابر این ساختمانها در آثار شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی (قسمت  چهارم)

گردآوری : کارزان شکاک

در چنین وضعیت کاملا اضطراری و وخیمی که خیلی ازمسلمین بی پناه درآن سقوط کرده اند، اکثریت قاطع مسلمین را در حالتهای بسیار بحرانی و اسفناکی قرار داده، که عده ای حتی خودشان را در دوران مسلمین مهاجر حبشه می بینند و وطنشان که تبدیل به دارالکفر شده است را رها کرده اند و به یک دارالکفر اهونتری مهاجرت کرده اند، عده ای دیگر هم خودشان را جزء آنانی می دانند که توان این هجرت را هم ندارند؛ و دسته هائی از مسلمین هم هستند که دراحزاب و جماعتهای مختلف و متفرقی در اندیشه ی بازگرداندن سرزمین خود و سایر سرزمینهای مسلمان نشین به دارالاسلام، و بیرون راندن کفار اشغالگر و سکولار خارجی و مرتدین سکولار و دست نشانده ی محلی از سرزمینهایشان و تطبیق دوباره ی قانون شریعت الله هستند. اینها همان غرباء و فرقه ی ناجیه ای هستند که درگروههای مختلف و سرزمینها ی مختلفی پخش شده اند و حتی بعضی از آنان توانسته اند سرزمینهای محدودی را تبدیل به دارالاسلام کنند و موفق شده اند حکومت بدیل اضطراری کوچکی را بر اساس فقه خاص خودشان به وجود بیاورند.

اینها تلکیفشان مشخص است، و ما در کل این درسمان و زندگیمان با این فرقه ان شاء الله هم مسیر و همراه خواهیم بود، اما نکته ای که در این حالت وخیم و ناچاری لازم است به آن اشاره کنیم که منافقین و سکولار زده ها هم بسیار ازآن سوء استفاده کرده اند این است که: اگر حکومت بدیل اضطراری اسلامی کوچک یا بزرگ آن هم وجود نداشته باشد و مسلمین از نعمت دارالاسلام محروم بشوند اگر یک مسلمانی مثل نجاشی که حتی توانائی و موقعیت اعلام کردن ایمان خودش راهم ندارد، برود و ریاست یک گروه یا جماعت یا حکومت کافری را به دست بگیر دکه در خدمت حفظ جماعت مسلمین و منافع مسلمین باشد در چنین وضعیت کاملا اضطراری و آخرین مرحله چه واکنشی باید داشت؟

آیا چنین شخص مسلمانی به خاطر تأئید کفریات آشکار نصرانیها دشمنان شماره ۳ ما این کار را کرده است؟ آیا چنین کاری به معنی تأئید کفریات آشکار نصرانی هاست؟  تمام این کارها تا زمانی که در جهت منافع مسلمین باشد و از مسلمانی در برابر کافری حمایت بشود و بر علیه منافع و جماعت مسلمین نباشد کار مطلوبی است که تنها می شود ازآن استقبال کرد. و همان واکنشی را نشان می دهیم که مسلمین مهاجر حبشه در برابر لشکر کافر نجاشی رحمه الله نشانش دادند.

زمانی این نوع حالت اضطراری برای مسلمین غیر شرعی و حرام می شود که حضور در آن منجر بشود به صدمه زدن به مسلمین یا حمایت کردن از یک کافر آشکار بر علیه یک مسلمان که در صورت آگاهی و اختیار ارتداد و خروج از اسلام محسوب می شود، حتی اگر با یک کلمه هم باشد حالا چه رسد به خدمت رسانی به آنها و یا همراه شدن با آنها در صدمه زدن و یا جنگ با مسلمین .

بیشتر بخوانیدانواع دارالاسلامها و جایگاه و وظیفه ی مسلمین در برابر این ساختمانها در آثار شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی (قسمت چهارم)

انواع دارالاسلامها و جایگاه و وظیفه ی مسلمین در برابر این ساختمانها در آثار شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی (قسمت سوم)

انواع دارالاسلامها و جایگاه و وظیفه ی مسلمین در برابر این ساختمانها در آثار شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی (قسمت سوم)

گردآوری : کارزان شکاک

نکته ی دیگری که به این حالت اضطرار بر می گردد و از یکپارچگی کنونی مسلمین محافظت می کند این است که در حالتهائی میان یک امیر و رهبر صالح اما ضعیف با یک امیر و رهبر فاجر قوی، مسلمین گیر می کنند که از کدام یکی حمایت کنند؟ کسانی چون امام احمد بن حنبل رحمه الله  سفارش می کنند که جانب امیر فاجر قوی را بگیریم و می گوید: «اما فرد فاجر قوتش برای مسلمانان و فجورش برای نفس خودش است و اما صالح ضعیف صلاحش برای نفسش و ضعفش برای مسلمانان است، پس باید به همراه قوی فاجر قتال نمود و پیامبر صلی­الله علیه وسلم فرموده­اند:«وَإِنَّ اللَّهَ يُؤَيِّدُ هَذَا الدِّينَ بِالرَّجُلِ الْفَاجِر» «خداوند متعال این دین را با فرد فاجر نصرت می­بخشد.»[۱]  در اینجا ممکن است متوجه بشویم که چرا در جنگ بین عبدالله بن زبیر آنهمه بزرگوار به خاطر منافع کل جامعه ی مسلمین جانب حاکم فاجر قوی بنی امیه را گرفتند نه جانب عبدالله بن زبیر صالح ضعیف را. نفع حاکم فاجر و قوی بنی امیه  درآن حالت اضطرار برای عموم مسلمین بود و فجورش به خودش بر می گشت.

مسأله ی دیگری که علما برای این حالتهای اضطراری به آن اشاره کرده اند این است که اگر بین دو امیر یا حکومت بدیل اضطراری اسلامی که مثل هم هستند و در یک سطح قرار دارند جنگی رخ بدهد و یکی با زور اسلحه بر آن یکی غالب بشود آنی که با زور اسلحه پیروز شده است امیر مسلمین و حاکم می شود و جنگ با آن نادرست است.

بله، اگرکیفیت هر دو مثل هم باشد ما می گوییم آنی که با اسلحه و قدرت حاکمیت را در دست گرفته است دیگر قیام شخص دیگری که چیز بهتر از این نمی تواند  بیاورد و چیزی مثل همین می اورد و کیفیتش مثل همین است (قیامش) درست نیست، بلکه بین این چند گروهی که مثل هم هستند – برای جلوگیری کردن از ریخته شدن خون مسلمان و سایر مصیبتهای تفرق و جنگهای داخلی- آنی که زودتر از همه با زور اسلحه قدرت را به دست گرفته است و نظمی را برقرار کرده است بهتر از دیگرانی است که هم کیفیت خودشان مثل اینهاست  و هم شکست خورده اند ؛ برای همین از جنگ با این حاکم و جایگزین کردن چیز دیگری مثل این حمایت نمی کنیم .

ابن حجر عسقلانی رحمه الله در فتح الباری میگوید : «فقها اجماع کرده اند بر واجب بودن پیروی از سلطان متغلب (کسی که با غلبه و شمشیر سلطان شده است) و جهاد کردن همراه با او و اینکه اطاعت کردن از او بهتر است از خروج بر او؛ زیرا غیر این موجب خون ریزی و فتنه می‌گردد»[۲]

امام احمد حنبل رحمة الله علیه می گوید : «کسیکه بر آنها با شمشیر (زور و قدرت) غلبه پیدا کرد تا اینکه خلیفه گشت و امیرالمومنین نامیده شد، بر احدی که ایمان به خداوند دارد حلال نیست که بماند (وفات کند) و امام عادل یا ستم کاری نبیند (نداشته باشد) .پس او امیر المومنین است (ولو اینکه با شمشیر هم امیر شده باشد).[۳]

با این سخن امام احنبل ممکن است این حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم را بهتر متوجه بشویم که می فرماید: «مَنْ مَاتَ لا بَيْعَةَ عَلَيْهِ مَاتَ مَوْتَةَ جَاهِلِيَّةٍ »[۴] یا «مَنْ خَلَعَ يَدًا مِنْ طَاعَةٍ لَقِيَ اللَّهَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ لا حُجَّةَ لَهُ “. قَالَ:” وَمَنْ مَاتَ وَلَيْسَ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ مَاتَ مَيْتَةً جَاهِلِيَّةً» .[۵] کسی که دست از فرمانبرداری بکشد (بیعت خود را بشکند) در مواجهه با خداوند در روز قیامت؛ دلیلی بر عملش نخواهد داشت و همچنین کسی که بمیرد و بیعتی بر گردن خود نداشته باشد؛ به مرگ جاهلی مرده است.

چون عرب جاهلیت رهبری واحد نداشتند که ازاو سمع و طاعه داشته باشند کسی که بدون بیعت چنین امام عادل یا ستمکاری بمیرد در این صفت اطاعت نکردن و حرکت نکردن بر اساس وحدت فرماندهی و وحدت دستور مثل عربهای جاهلی شده است.

بیشتر بخوانیدانواع دارالاسلامها و جایگاه و وظیفه ی مسلمین در برابر این ساختمانها در آثار شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی (قسمت سوم)

انواع دارالاسلامها و جایگاه و وظیفه ی مسلمین در برابر این ساختمانها در آثار شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی (قسمت دوم)

انواع دارالاسلامها و جایگاه و وظیفه ی مسلمین در برابر این ساختمانها در آثار شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی (قسمت دوم)

گردآوری : کارزان شکاک

ما هم اکنون طبق فرموده ی رسول الله صلی الله علیه وسلم الان در بین دو تا خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ هستیم؛ یکی آن خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ ای که پس از مرگ ایشان به وجود آمد و ما اسباب از دست دانش رافراهم کردیم و بعد از ۳۰ سال از دستش دادیم ودیگری خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ ای که بعد از این حکومتهای شاهیگری خشونت طلب و مستبد می آید که باید اسباب به دست آوردنش را تهیه کنیم و دوباره به دستش بیاوریم .

تمام حکومتهائی که بین این دو خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ با کنار نهادن نظارت مردمی و با نابود کردن شورای اولی الامر واحد طبق قانون شریعت الله بر اساس یکی از مذاهب و تفاسیر اسلامی حکم کردند مرتبه ی نازل و بدل اضطراری خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ هستند که از دارالاسلام مسلمین حمایت کرده اند، و مسلمین تا بازگشت مجدد خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ و به حکم ضرورت چون تنها از کانال این حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی می توانستند خیلی از واجبات شرعی را انجام بدهند و از خودشان در برابر جنگ همیشگی مشرکین یا همین سکولاریستها جهت مرتد کردن مسلمین که جزو صفات ذاتی آنها شده است«وَ لا يَزالُونَ يُقاتِلُونَکُمْ حَتَّي يَرُدُّوکُمْ عَنْ دينِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا» (بقره/۲۱۷) حمایت کنند و از خودشان در برابر سایرکفار آشکار و پنهان داخلی و غلات حمایت کنند، حفظ این مرتبه ی نازل حکومت اسلامی و حکومتهای بدیل اضطراری را تا رسیدن مجدد به خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ بر خودشان لازم و حتی جهت ممانعت از مرتد شدن مسلمین و جهت حفظ مفاهیم و محتوای ۴ گانه ی دین اسلام واجب می دانستند، مَا لاَ يَتِمُّ الْوَاجِبُ إِلاَّ بِهِ؛ فَهُوَ وَاجِبٌ .

دراین صورت روشن است که چگونه مسلمین با تغییر خودشان اسباب از دست رفتن نعمت خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ را فراهم کردند و این خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  تبدیل شد به حکومت شاهیگری ملوکیت که تا کنون ما در اشکال و کوچک و بزرگی با آن دست و پنجه نرم می کنیم . الله تعالی می فرماید : وَاتَّقُواْ فِتْنَةً لاَّ تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُواْ مِنکُمْ خَآصَّةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ (انفال/۲۵)‏خویشتن را از بلا و مصیبتی به دور دارید که تنها دامنگیر کسانی نمی‌گردد که ستم می‌کنند (بلکه اگر جلو ستمکاران گرفته نشود ، خشک و تر به گناه آنان می‌سوزد) و بدانید که خداوند دارای کیفر سخت و مجازات شدید است. و رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:« لتُنْقَضَنَّ عُرَى الْإِسْلَامِ ،عُرْوَةً عُرْوَةً , فَكُلَّمَا انْتَقَضَتْ عُرْوَةٌ، تَشَبَّثَ النَّاسُ بِالَّتِي تَلِيهَا ، وَأَوَّلُهُنّ نَقْضًا الْحُكْمُ، وَآخِرُهُنَّ الصَّلَاةُ»  دستگیره های اسلام یک به یک شکسته می شود، هرگاه یک دستگیره نابود شود مردم به آنچه نزدیک آن است چنگ می زنند، اول آنها شکستن حکم است و آخر آنها نمازاست. با شکستن حکم کردن از کانال  خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  مردم به آنچه نزدیک بود چنگ زدند. بلکه مسلمین آن زمان به حکومت شاهیگری بنی امیه چنگ زدند و به تدریج دستگیره ها یکی بعد از دیگری شکسته شده اند تا به زمان ما رسیده است و فتنه ای که آن زمان استارتش زده شده است هنوز دامنگیر ما هم هست آن هم با شدت بیشتری.

در هر صورت این حکومت ملوکیت و شاهیگری بنی امیه در حالت اضطرار مورد پذیرش واقع شد که در این حکومت بدیل اضطراری به حکم «الضرورات تبيح المحظورات» اصحاب زیادی هم وجود داشتند و بالاجبار برای پرهیز از بدتر و انجام یک واجب شرعی به آن بیعت هم دادند.  واجب چرا؟ چون انجام واجبهای دیگری از طریق این حکومت انجام می شوند و اگر این حکومت نباشد دیگر واجبات هم انجام نمی شوند .  مَا لاَ يَتِمُّ الْوَاجِبُ إِلاَّ بِهِ؛ فَهُوَ وَاجِبٌ.

بیشتر بخوانیدانواع دارالاسلامها و جایگاه و وظیفه ی مسلمین در برابر این ساختمانها در آثار شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی (قسمت دوم)

انواع دارالاسلامها و جایگاه و وظیفه ی مسلمین در برابر این ساختمانها در آثار شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی (قسمت اول)

انواع دارالاسلامها و جایگاه و وظیفه ی مسلمین در برابر این ساختمانها در آثار شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی (قسمت اول)

گردآوری: کارزان شکاک

دارالاسلامها به دو نوع تقسیم می شوند یکی حکومت شورائی اسلامی خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ و دیگری مرتبه ی نازل و بدل اضطراری خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ .

قبل از صحبت کردن در مورد خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ لازم است یک نکته را یاد آوری کنم و آن هم  روش امامان اهل سنت در برخورد با بزرگان و اشتباهات آنهاست که  در میان غیر عربها ناشناخته است.

گاه تفسیر، تحلیل و آسیب شناسی  یک سخن یا یک واقعه ی تاریخی که پاسخی برای نیازهای روز ما دارد و منطبق با تمام معیارهای شرعی هم است بازبرای عده ای از عزیزان حکم توهین را دارد؛ در حالی که اگر ما خودمان این مسائل را آنطوری که هست شرح ندهیم دشمنان ما مثل مستشرقین و منافقین و سکولار زده ها و مرتدین حتما به آن شیوه ای که خودشان می خواهند شرحش می دهند و شرح هم داده اند، ما باید با روشنگری و آشکار کردن آنچه که وجود دارد راه را بر این دشمنان آشکار و پنهان ببندیم.  یکی از این موارد سیر تحولات سه گانه ای است که رسول الله صلی الله علیه وسلم  برای جامعه ی مسلمین ارائه داده است  .

احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم روشن می کنند که مسلمین در مسیر حرکت خودشان بعد از زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم و دوران نبوت تا روز قیامت ۳ گونه حکومت را خواهند دید: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم :

تَكُونُ النُّبُوَّةُ فِيكُمْ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ تَكُونَ، ثُمَّ يَرْفَعُهَا إِذَا شَاءَ أَنْ يَرْفَعَهَا، ثُمَّ تَكُونُ خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ ، فَتَكُونُ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ تَكُونَ، ثُمَّ يَرْفَعُهَا إِذَا شَاءَ أَنْ يَرْفَعَهَا، ثُمَّ تَكُونُ مُلْكًا عَاضًّا، فَيَكُونُ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ يَكُونَ ، ثُمَّ يَرْفَعُهَا إِذَا شَاءَ الله ُأَنْ يَرْفَعَهَا ، ثُمَّ تَكُونُ مُلْكًا جَبْرِيّاً ، فَتَكُونُ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ تَكُونَ ، ثُمَّ يَرْفَعُهَا إِذَا شَاءَ أَنْ يَرْفَعَهَا ، ثُمَّ تَكُونُ خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ ، ُثمَّ سَكَتَ.[۱]

  • خلافت مطابق منهج و روش رسول الله . خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ.
  • دوران پادشاهی که به دو دسته ی کلان تقسیم می شود، که بعضی تنها با خشونت همراه بودند، ثُمَّ تَكُونُ مُلْكًا عَاضًّا، و بعضی ها علاوه بر آن با استبداد و خودکامگی هم به مسیر خودشان ادامه دادند، ثُمَّ تَكُونُ مُلْكًا جَبْرِيّاً
  • بازگشت خلافت مطابق منهج و روش رسول الله .خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ

در حکومت خلفای پس از رسول الله صلی الله علیه وسلم خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ ما شاهد دو اصل مهم هستیم یکی: اصل مهم نظارت همگانی بر عملکرد داخلی حاکم  و حکومت و دولت مسلمین، غیر از مسائل امنیتی و روابط بین الملل که خود رهبران مشوق چنین نظارتی بودند چنانچه:

بیشتر بخوانیدانواع دارالاسلامها و جایگاه و وظیفه ی مسلمین در برابر این ساختمانها در آثار شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی (قسمت اول)

تعریف دارالاسلام و دارالکفر در آثار شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی

تعریف دارالاسلام و دارالکفر در آثار  شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی

گردآوری: کارزان شکاک

ما در کل، جوامع را به دو دسته ی جامعه ی اسلامی یا دارالاسلام یا جوامع جاهلی یا دارالکفر می توانیم تقسیم می کنیم. دارالاسلام، جامعه ای است که قانون اساسی آن طبق شریعت الله، طبق دین اسلام یا یکی از مذاهب اسلامی حاکم باشد و رهبر آن هم مسلمان باشد، هر چند که اکثر ساکنین آن مسلمان نباشند؛ مثل هند و اکثر جاهایی که الان هم غیر مسلمان هستند ولی قبلاً جزء دارالاسلام بودند؛ و دارالکفر، جامعه ای است که قانون اساسی آن بر اساس شریعت الله نباشد، هر چند که اکثر ساکنین آن هم مسلمان باشند. در اینجا حکم «دار» ارتباطی به ساکنین ندارد. وقتی می گوییم دارالکفر است قرار نیست حتما ساکنین آن هم کافر باشند، یا می گوییم دارالاسلام، قرار نیست همه ی ساکنین آن هم حتماً مسلمان باشند.[۱]

در این زمینه باز جهت روشنگری و تأکید بیشتر می گوید: سرزمین از نگاه شرعی :

  • یا دارالاسلام است، یعنی سرزمینی که بر اساس قانون شریعت الله اداره می شود حال، این شریعت الله یا براساس شوراست و تمام فرق اسلامی در آن دخالت دارند و اجماع واحد مسلمین است یا بر اساس یکی از مذاهب اسلامی؛ و رهبر چنین سرزمینی هم باید مسلمان باشد. چنین سرزمینی دارالاسلام است؛
  • یا دارالکفر، یعنی سرزمینی که بر اساس قانون کفری اداره می شود.

معیار دارالاسلام و دارالکفر، قانون است. در اینجا مهم نیست که ساکنان دارالاسلام همه مسلمان باشند یا نه. دارالکفر هم همین طور است. مهم قانون اساسی حاکم بر آن جامعه می باشد، نه افراد آن جامعه؛ و حکم شامل سرزمین می شود نه افراد جامعه. زمانی که می گوییم دارالکفر ترکیه، منظور این نیست که مردم همه کافر هستند، دارالکفر کردستان عراق منظور این نیست که مردم آن کافر هستند بلکه، قانون اساسی آن بر اساس سکولاریسم و کفر بنا شده است.[۲]

در جای دیگری باز در تعریف دارالکفر و دارالاسلام می گوید:

بیشتر بخوانیدتعریف دارالاسلام و دارالکفر در آثار شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی