سیاست ثابت آمریکائیان در باره ی هم پیمان شدن و صلح؛ هشداری به طالبان و دوله در افغانستان


سیاست ثابت آمریکائیان در باره ی هم پیمان شدن و صلح؛ هشداری به طالبان و دوله در افغانستان  

به قلم : ابوعبدالله موکریانی

با آنکه ترامپ در رقابتهای انتخاباتی خود دم از صلح و خاتمه دادن به جنگ در کشورهای دیگر و جلوگیری از صرف دلارهای آمریکا در سایر کشورها را داد اما کارنامه ی دوران ریاست جمهوری او تا کنون نشان داده که به هیچ یک از وعده های مقامات آمریکائی نمی توان اعتماد کرد، چون ۸ ماه بعد از ریاست جمهوری طرح جنگی جدید خود را رائه داد و هم اکنون بعد از تشکیل اولین کابینه ی  خود در سال جدید میلادی، ضمن تائید حمله ی نظام شوروی به افغانستان و تروریست نامیدن مخالفین شوروی و آمریکای کنونی ، از کشورهائی چون پاکستان و هند و روسیه در خواست کرد در این اشغالگری آشکارش با وی همکار و شریک گردند.

  مقامات آمریکائی علاوه بر آنکه به ملت خود دروغ می گویند و خود را مقید به رعایت پیمان و گفته های خود در برابر آمریکائیان هم نمی دانند در طول تاریخ هم هرگز به هیچ عهد و پیمانی که با گروهها و حتی کشورها بسته  وفا نکردده است ، آمریکا هرگز متحد نخواسته  بلکه مزدور می خواهد؛ آنهم مزدوری که تمام پلهای پشت سرش را خراب نموده و مثل آل سعود مجبور باشد به این مزدوریش جهت بقا ادامه دهد، و مصیبت بار تر برای مزدوران اینکه: آمریکا هر وقت این مزدور برایش فایده نداشته باشد و تاریخ مصرفش تمام شود او را  طی معامله ای به فروش می رساند و کسانی  هم که اصلا حاضر به مزدوری برای آمریکا نباشند باید شدیدترین تحریمها، مشکلات اقتصادی، تهدیدات نظامی و… را تحمل کنند .

اگر به کارنامه ی روابط ایران و بعضی از جماعتهای جهادی با آمریکا نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که مشکل بزرگ ایران و این جریانات جهادی با آمریکا تنها در این است که آنها طبق شرایط خودشان با آمریکا وارد مذاکره می گردند نه طبق شرایط و برنامه های خائنانه ی آمریکائیان .

اما مقامات آمریکائی زمانی که نتوانند با فشارهای اقتصادی و دیپلماتیک  مخالفین را در راستای نقشه های خود در سرزمینهای مسلمان نشین  به کار گیرند سعی می کنند با استفاده از اهرمهای فشاری چون «تفرق» و گروههای مسلح به این هدف برسند .  در افغانستان هم به صورت مشخص باید گفت که آمریکا بعد از ۱۸ سال جنگ و هزینه کردن، آنچه رئیس جمهور آمریکا را سرخورده کرده تا علناً به چنین اظهاراتی بپردازد؛ عدم پیشرفت در امور جنگ و صلح افغانستان است ودر طولانی‌ترین جنگ تاریخ آمریکا به سختی گیر کرده است .

اگر مانند بریتانیای کبیر و شوروی سابق، افغانستان را ترک کند، دیگر قدرت امریکا  به عنوان ابر قدرت در جهان ادامه نخواهد یافت و حتی در معرض تجزیه سرسام آور ایالت‌های خود قرار خواهد گرفت. لذا امریکا به برنامه صلح رو آورده تا طوری جنگ افغانستان را ظاهراً به پایان برساند که جای پای خود را دراین کشور نگهداشته و از معادن، موقعیت ژئواستراتژیک و مواد مخدر آن استفاده‌ای چشم‌گیر نماید.

برای رسیدن به این هدف، نظامیان امریکا و ناتو و مزدوران محلی آنها جنگ علیه مواضع و اهداف طالبان و مردمان غیر نظامی ساکن ساکن مناطق تحت کنترل طالبان را به آخرین درجه ی خود تشدید نموده است تا طالبان  را به میز مذاکره بکشاند که بالاخره این کار هم صورت گرفت و نمایندگان سیاسی طالبان از دفتر قطر و نمایندگان نظامی طالبان از شورای کویته با حضور کشورهای پاکستان، سعودی و امارات در ابوظبی با هم گفتگو کردند.

اما بعد از دو بار گفتگوها میان امریکا و طالبان، نتیجه ی محسوسی مشاهده نشد و امریکا از تمام وسایل فشار علیه طالبان استفاده کرد و به شکل غیر مستقیم ۶ میلیارد دلار توسط سعودی و ۳ میلیارد دیگررا توسط امارات به پاکستان پرداخت نمود. این معامله نشان از وخامت اوضاع در امریکا و ضعف جنگی و نظامی این کشور می‌باشد به نحوی که بعد از ۱۸ سال جنگ اکنون امریکای قرن بیست نیست، بلکه وضعیت‌اش به مراتب از داخل وخیم‌تر شده و در عرصه بین‎‌المللی نیز جایگاهش سخت صدمه دیده است. پس امریکا نمی‌تواند موجودیت خود را درین سرزمین (مقبره امپراطوری‌ها) تثبیت نماید.

لذا پیشنهادهای صلح تحمیلی و پیمانهای توهمی نباید افغان‌ها را بفریبد؛ چون امریکا در  طول تاریخ خود به هیچ شرط و پیمانش با هیچ گروه و کشوری وفا نکرده است. مجاهدین افغان باید به جای برنامه‌های سکولاریستی امریکا و سایر کفار و مزدورانش که در طول تاریخ از آن خیری را ندیده‌اند، به برنامه‌های اسلام چنگ بزنند و طبق شرایط اسلامی با همه ی دنیا وارد گفتگو گردند نه طبق شرایط کفری کافران تا مبارزات و مجاهدت‌های آنان نه تنها راه‌گشای افغان‌ها شده؛ بلکه کمکی برای تمام مسلمانان جهان گردد.

نکته ی  آخر اینکه برادران ما در «دوله»  نباید با دامن زدن به جنگهای غیر شرعی داخلی در افغانستان و در پیش گرفتن سیاستهای تک روانه :

  1. ابزاری در اختیار سیاستهای آمریکا در منطقه
  2. و منحرف نمودن جنگ ازدشمن اصلی به دشمنان درجه چندم
  3. ومشغول نمودن مسلمین به مسلمین
  4. و حتی کشاندن کشورهای منطقه به جنگ افغانستان گردند .

تفرق و جنگ داخلی تنها سودش به جیب آمریکا و متحدینش، و تمام ضررش به مسلمین افغانستان و جهان بر می گردد؛  پس سعی نکنند سناریوی سوریه در افغانستان تکرار شود و همچون گروههای مسلح سوری جهادشان خواسته یا ناخواسته فی سبیل آمریکا و فی سبیل ناتو (از کانال حکومت سکولار و مرتد ترکیه) قرار گیرد .

دولت الاسلامی یا داعش در افغانستان تکرار پروژه ی آل سعود در برابر حکومت عثمانی

دولت الاسلامی یا داعش در افغانستان تکرار پروژه ی آل سعود در برابر حکومت عثمانی

به قلم : ابوصلاح الدین الکوردی

 دولت اسلامی با منهج سلفیت خاص نجدیت ابتدا در عراق شکل گرفت و بعد از آن در سوریه هم نفوذ کرد و تبدیل شد به دولت اسلامی در عراق و شام (مخفف آن داعش) و پس از چندی اعلام خلافت کرد اما پس از چندی هم اکنون با از دادن مناطق تحت نفوذش از حالت حکومت و دولت خارج شده و تبدیل شده است به یک حزب و جماعتی که از بسیاری از جماعتهای دیگر هم کوچکتر است و هم اکنون تحت عنوان دوله، تنظیم دوله، جماعت دوله شناخته شده است .

دوله زمانی که در بخشهائی از سوریه و عراق حاکمیت داشت قاعده ی شرعی این بود که همه ی گروهها – صرف نظر از منهج سلفیت خاص نجدیت دوله – در برابر هجوم کفار سکولار جهانی به رهبری آمریکا به او بیعت می دادند،اما چنین نکردند ،و علاوه بر آنکه بیعت شکنی کردند به نفع کفار سکولار جهانی و مرتدین ملحد pkk با دوله وارد جنگ شدند، تا اینکه در جبهه ی آمریکا و کردهای ملحد pkk  دوله را از دولت تبدیل کردند به جماعت و حزبی چریکی کوچک  و خودشان هم یا مثل گروه علوش و صدها گروه دیگر مثل زنکی از بین رفتند یا چنان ضعیف شده اند که هر گاه تاریخ استفاده از آنها تمام شود کفار سکولار جهانی و طاغوتهای محلی خواهند تواسنت با کمترین هزینه ها آنها را نابود کنند .

در زمانی که دوله در عراق و سپس در سوریه در حال شکل گیری بود در افغانستان حکومت اسلامی طالبان وجود داشت، همچنانکه در بخشهائی از سومالی و یمن و قفازهم اهل سنت امارتهای کوچک اسلامی تشکیل داده بودند . در زمانی که در افغانستان یک حکومت اسلامی با شورای رهبریت خاص خودش حاکمیت داشت گروهی از افراد حکومت طالبان بیعت خود را با شورای رهبری شکسته و در برابر به دولت ابوبکر بغدادی بیعت دادند و بغدادی هم این بیعت شکنی را تائید و از بیعت شکنان بیعت گرفت .

به این شیوه همچنانکه جولانی بیعت ابوبکر بغدادی را شکست و  الظواهری ضمن تائید بیعت شکنی جولانی بیعت او را پذیرفت، ابوبکر بغدادی هم همان واکنش را در برابر بیعت شکنان حکومت طالبان انجام داد . هم الظواهری و هم بغدادی مثل دو رقیب یک واکنش در برابر بیعت شکنان انجام دادند .

این بیماری در میان سلفیت خاص نجدیت دارای سابقه ی طولانی به اندازه ی عمر حکومت آل سعود دارد . زمانی که آل سعود بیعت خود با حکومت اسلامی عثمانی را شکست و با شعار جهاد بر علیه مشرکین[۱] بر علیه چنین حکومتی خروج نموده و در جبهه ی کفار انگیس و فرانسه و ایتالیا و…. و مرتدین محلی چون آتاتورک به عمر حکومت عثمانی خاتمه دادند .   

پروژه ی آل سعود به شدت توسط حکومت انگیس بر علیه حکومت اسلامی عثمانی حمایت و پشتیبانی می شد، و زمانی که حکومت اسلامی عثمانی متلاشی شد و سرزمینهای مسلمین به دهها قسمت تقسیم شد و هر کافری سهمی برای خود برداشت آن وقت مرزهای آل سعود را نیز مشخص کردند،و آن را تاکنون تابع سیاستهای خود کرده اند.

هم اکنون که در افغانستان حکومت اسلامی طالبان وجود دارد گروه دوله در این کشور نباید اشتباه گذشتگان فکری خود چون آل سعود و … را تکرار کند چون بیعت شکنی و ایجاد تفرق توسط آنها هر چند باعث « فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ ۖ» تمام مسلمین منطقه و تقویت جبهه ی کفار سکولار جهانی و مزدوران محلی آنها می گردد، اما قبل از آنکه به حکومت اسلامی طالبان صدمه جدی بزند به خود آنها صدمات جبران ناپذیر خواهد زد، و ممکن است ناخواسته همچون آل سعود و …. ابزار دست کفار سکولار جهانی و منافقین قرار بگیرند، و ندانسته تبدیل شوند به یک پروژه ی ضد اسلامی جهت تقویت کفار سکولار جهانی و مرتدین و منافقین محلی .


[۱] منظور مفتی های آل سعود، مسلمین جاهلی است که دارای عذرهای شرعی هستند، یا تفسیری بر خلاف تفسیر آنها دارند . چون مشرک در زبان امروزین یعنی سکولار و مشرکین یعنی سکولاریستها . و در آن زمان آل سعود با مشرکین(سکولاریستها) بر علیه مسلمین متحد شده بودند و در چهار طرف خود مسلمان کشی کردند و تا کنون حتی یک گلوله به سمت کفار اصلی مثل مشرکین(سکولاریستها) و یهود و نصارا شلیک نکرده اند .

برادران دوله، نصیحتهای دوستان یا کنایه و نقشه های دشمنان کدامیک شما را بیدار می کند ؟

 برادران دوله، نصیحتهای دوستان یا کنایه و نقشه های دشمنان کدامیک شما را بیدار می کند ؟

به قلم : ابوبکر الخراسانی

برادران دوله خودتان می دانید که متاسفانه تکبر بی جا مانع از آن شد که نصیحت های خیرخواهانه دوستان بیدار تان کند؛کاش اقلا کنایه های نیش دار دشمنان از این خواب ویرانگر بیدار تان کند تا دست از اختلاف افکنی و دامن زدن به تفرق و کشت و کشتار مسلمین به بهانه های غیر شرعی بردارید ودوباره  با برگشت به منهج صحیح اهل سنت به چنان هوشیاری برسید که :

منهج سلفیت خاص نجدیت برداشت و تفسیری از اسلام است که مثل یک مذهب در آمده است؛ و این را بدانید که سلفیت خاص نجدیت هرگز مساوی با اهل سنت نیست و به این معنی نیست که هر مسلمانی مخالف سلفیت خاص نجدیت بود مخالف اهل سنت و اسلام باشد .

پس بیدار شوید و همچون سایر مسلمین در کنار مجاهدین برادر وار همچون گذشته به جهاد و مبارزه خویش بپردازید.

باور کنید شما تنها تشنه ی حکومت اسلامی بر منهاج نبوه و وحدت مسلمین و بازگشت قدرت و ابهت مسلمین نیستید بلکه همه فرق اسلامی  بیشتر از شما آرزوی اقامه چنین حکومت و قدرت و وحدتی را داریم. منتهی هر کاری از خود راهی دارد وهر عملی ازخود مقتضیاتی.

مخصوصا تصمیمات بزرگی همچون تشکیل حکومت یکپارچه ی اسلامی و بیرون راندن کفار سکولار جهانی و مزدوران آنها نیاز به همکاری تمام فرق اسلامی و بستر سازی های فوق العاده دقیق و کامل دارد از جمله وحدت فراگیر از طریق تشکیل شورای اولی الامر تمام فرق و مذاهب اسلامی و تمکین واقتدار سیاسی و نظامی تدریجی و….

مطمئن باشید تصور اینکه تنها مذهب سلفیت خاص نجدیت شما قادر به این کار خواهد بود و قبل از بستر سازی لازم قادر خواهید بود که به چنین هدف بزرگی نائل شوید حتی گفتنش هم  یعنی اذان قبل الوقت، یعنی حماقت مطلق، یعنی اشتباه مهلکی که شاید در امتداد زمان کل مسلمین را به کام نابودی و هلاکت بکشاند وآرمان‌های دیرینه شان را با خاک خاکستر کند.

برادران دوله.!

یک سوال دارم از شما وامیدوارم که عاقلانه و منصفانه جواب بدهید !

بیشتر بخوانیدبرادران دوله، نصیحتهای دوستان یا کنایه و نقشه های دشمنان کدامیک شما را بیدار می کند ؟

تکفیر کل جماعت بین المللی القاعده توسط دوله پیامی ترسناک به عموم تفاسیر و مذاهب اسلامی

تکفیر کل جماعت بین المللی القاعده توسط دوله پیامی ترسناک به عموم تفاسیر و مذاهب اسلامی

به قلم: ابوصلاح الدین الکوردی

المكتب الإعلامي دوله در آخرین اصدار تصویری خود در ولاية البركة تحت عنوان « صولات الموحدين ۳» در همان ابتدای امر به تکفیر تمام جماعت بین المللی اعضای القاعده پرداخته و این جماعت بین المللی سلفی را در ردیف مرتدین قرار می دهد . دوله  با از بین رفتن علمای خود زمانی چنین اقدامی را انجام می دهد که چند سال پیش ابی جعفر حطاب قاضی  بزرگ خود را تنها به دلیل تکفیر ایمن الظواهری ذبح کرد.!  این یعنی اینکه اگر ابوبکر بغدادی و افرادی که هم اکنون در راس دوله قرار گرفته اند در آن زمان چنین آشکار به تکفیر کل جریان القاعده می پرداختند بدون شک به جرم غلو، خوارج بودن ، نشر اندیشه های غیر اسلامی و … ذبح و اعدام می شدند چون جو غالب در آن زمان در اختیار اهل غلو نبود .

واضح و آشکار است که این تکفیر کردنهای نابجای اهل قبله با مجوز رسمی ابوبکر بغدادی و ارگانهای تحت مدیریت او صورت می گیرد و نمی توان گفت عده ای خودسر در داخل دوله این کار را انجام می دهند و ربطی به ابوبکر بغدادی و سیستم او ندارد . چون این اصدار به صورت رسمی و با مجوز رسمی دوله نشر شده است و دوله مثل بیانیه ی ۷ ماده ای به  رد و اصلاح آن و … نپرداخته است.  

علاوه بر این می دانیم که ابوبکر بغدادی قبل از تشکیل دولت اسلامی در عراق و شام تا کنون امیر ثابت دوله بوده است و این پروسه نشان می دهد که از همان ابتدای امر تفکر غالب بر ارگان رهبری کننده ی دوله همین تفکر فعلی است، و اگر در زمانهائی بعضی از اعضای خود را به جرم خوارج بودن قربانی می کند در واقع به دلیل مدیریت این تفکر و جلوگیری از تک روی افراد خودسر بوده است .

 چون می بینیم که هماهنگ با اعدام چند نفر به جرم خوارج بودن علمای بزرگ خود مثل ترکی بنعلی و قحطانی و غیره را که با تندروی های افراد موجود در دوله مخالفتهائی داشتند به شیوه های مشکوکی از سر راه برداشته و یا اینکه آنها را به اتهاماتی توخالی چون «شق صف و تجزیه طلبی، تحریک بر علیه امراء و ایجاد فتنه» در زندانها نگه داشته و اسباب حذف آنها را فراهم می کند . مثل الشیخ المجاهد : ابو حفص الهمدانی – تقبله الله –  و الشیخ المجاهد :ابی مصعب الصحراوی – تقبله الله –   و الشیخ المجاهد : ابی اسامه الغریب – تقبله الله –و دهها عالم و طلبه ی دیگر که چندی پیش در زندانهای دوله به صورت دسته جمعی قتل عام شدند .

این اقدامات پیامی آشکار و رسا به تمام مسلمین دارد و آن اینکه : دوله دارای  «تفسیری خاص از سلفیت خاص نجدیت» یا همان «سلفیت نوع سومی» است که به صورت یک مذهب انعطاف ناپذیر در برابر تمام مذاهب و تفاسیر اسلامی دیگر قرار گرفته است و هر کسی با آن مخالف باشد باید پاکسازی گردد، حتی اگر این شخص مخالف خودش هم ۹۹ درصد با سلفیت نوع سوم خاص نجدیت موافق باشد،[۱] حالا چه رسد به پیروان سایر مذاهب اسلامی و تفاسیر اسلامی دیگر که هر یک به اتهاماتی در ردیف مشرکین(سکولاریستها) و مرتدین قرار گرفته اند، که طرز معامله با آنها بدتر از طرز معامله با کفار نصرانی و یهودی و مجوس و صابئین است . حسبنا الله و نعم الوکیل .


[۱] مثل مجاهد دین که ابتدا یک منتقد ساده ی دوله بود اما تکفیرهای نابجای دوله و ضعف استدلالی آنها در برابر این انتقادات ساده و ریز به تدریج زوایای بیشتری از تفکر نجدیت را به وی نشان داد و هم اکنون مثل بسیاری از رطفداران سابق دوله به یکی از  مخالفین برجسته ی مذهب سلفیت خاص نجدیت تبدیل شده است .

اما و اگرهائی در مورد شهادت جمعی از علماء و طلبه ها در زندان دیوان امن دوله

اما و اگرهائی در مورد شهادت جمعی از علماء و طلبه ها در زندان دیوان امن دوله

به قلم : ابوصلاح الدین الکوردی

پس از آنکه جمعی از علمای مجاهد و طلبه های علوم شرعی به اتهاماتی چون «شق صف و تجزیه طلبی، تحریک بر علیه امراء و ایجاد فتنه» توسط امنی های دوله دستگیر و روانه زندانهای دوله شده بودند ، درخواستهای زیادی برای آزادی آنها صورت گرفت . چون احتمال بمباران شدن این زندانها و مراکزی که متعلق به دیوان امن دوله بود می رفت .

با آنکه عده ای از آگاهان علت زندانی شدن این دسته از علماء و طلبه های علوم شرعی را بیان عقاید صحیح القاعده ی شیخ اسامه بن لادن تقبله الله و پرهیز از تکفیر عام القاعده و مباحثی در زمینه ی  آزادی شرعی بیان می دانند ، اما همه بر این نکته متفق هستند که علت زندانی شدن این شیوخ و طلبه های علم بیانات آنها و تفکرات آنها بوده است نه اینکه مسلحانه اقدامی انجام داده باشند و یا جرمی مرتکب شده باشند. این علماء و طلبه های علوم شرعی اقدام به نقد شرعی و آسیب شناسی برخی از عقایدی کرده اند به امید اینکه خدمتی به دوله و جامعه ی مسلمین در مسیر اصلاح کرده باشند .

اگر این برادران نقد کرده اند و سخنی گفته اند لازم است با سخن و نقد بهتر با آنها برخورد می شد نه با زندانی کردن و بستن دهان و شکستن قلمهای آنان .

با این وجود و با وجود درخواستهای مکرر مبنی بر آزادی این دسته از علماء و طلبه های علم شرعی اما دوله آنها را آزاد نکرد تا اینکه صبح روز چهارشنبه ۲۰ربیع الاول سال ۱۴۴۰ هجری قمری (۲۸ نوامبر ۲۰۱۸ نصرانی) از دیوان امن دوله خبر رسید که زندانی که این اشخاص در آن نگهداری می شدند توسط موشکهای آمریکا و متحدینش مورد هدف قرار گرفته و همه ی این اشخاص کشته شده اند که اسامی عده ای از آنها به قرار زیر است :

  • فضیله الشیخ المجاهد : اب حفص الهمدانی – تقبله الله –
  • فضیله الشیخ المجاهد :ابی مصعب الصحراوی – تقبله الله –
  • فضیله الشیخ المجاهد : ابی اسامه الغریب – تقبله الله –
  • فضیله الشیخ المجاهد : ابو عبد الرحمن الزرقاوي
  • فضیله الشیخ المجاهد : ابو محمد المصري
  • فضیله الشیخ المجاهد : ابو منذر الحربي
  • فضیله الشیخ المجاهد : ابو عبد الرحمن الغريب
  • فضیله الشیخ المجاهد : ابو عبادة الشامي
  • فضیله الشیخ المجاهد : ابو مروان المصري
  • فضیله الشیخ المجاهد : ابو عيسى المصري (الضرير)
  • و…

اینها بخشی از اسامی شیوخی است که منتشر شده اند اما تعداد همه ی این علماء و طلبه ها نیست . نکته ی  قابل توجه و تاسف انگیزتر این رویداد این است که بر بدن این اشخاص نشانه هائی از شکنجه و ضرب دیدگی دیده شده ، به همین دلیل «دیوان امن» دوله تحت شرایط امنی شدید اقدام به دفن سریع آنها نموده است .  انا لله و انا الیه راجعون . و حسبنا الله و نعم الوکیل

 

تمام این اقدامات بعد از آن صورت می گیرد که مرکزی تحت عنوان مجلس شورای  یا «ديوان الخليفة ونوابه» شکل گرفته که با تحمیل «تفسیری خاص از سلفیت خاص نجدیت» به نحوی اقدام به تحمیل عقیده و تفتیش عقاید  و پاکسازی های غیر شرعی و در نهایت انگیزاسیونی به سبک قرون وسطای نصرانیت نموده است .

در اینجاست که باید کمی تامل کرد که این جریانی که توسط ابوبکر بغدادی راه افتاده متعلق به «مذهب سلفیت خاص نجدیت» است یا متعلق به تمام تفاسیر و مذاهب اسلامی؟ آیا خلافت اسلامی مال یک مذهب است یا متعلق به تمام مسلمین با تمام فرق و مذاهبی که دارند ؟ آیا امکان تحمیل نظامی یک مذهب بر سایر مذاهب وجود دارد ؟

آیا مجلس شورای آنها که متعلق به «تفسیری خاص از مذهب سلفیت خاص نجدیدت» است ( که حتی سایر تفسیرات سلفیت خاص نجدیت را نیز بر نمی تابد) می تواند جایگزین  مجلسی متشکل از تمام تفاسیر و مذاهب اسلامی باشد که (این مجلس تمام تفاسیر و مذاهب اسلامی) با اجماع واحد و رای واحد خودش جماعت واحدی را به وجود می آورد؟

آیا جماعت دوله (که اکنون جایگزین حکومت دوله شده است) در مسیر تفرق و ضعف بیشتر و نابودی در حرکت است یا در مسیر وحدت با تمام فرق اسلامی و کسب عزت و قدرت بیشتر؟

 

پیام اخیر دوله پس از انفجار تجمع انتخاباتی ننگرهار: دوله برای چه کسانی می جنگد ؟

پیام اخیر دوله پس از انفجار تجمع انتخاباتی ننگرهار: دوله برای چه کسانی می جنگد ؟

به قلم : ابوصلاح الدین الکوردی

چنانچه واضع و پیداست جماعت کنونی دوله دارای مذهب سلفیت خاص نجدیت است . این مذهب در مواردی با سایر مذاهب اهل سنت تفاوتهائی دارد . به عنوان مثال:

  • با کنار گذاشتن عذرهای شرعی برای مسلمین ، با عبارتهائی چون قبر پرست و مشرک، اکثریت قاطع مردم افغانستان و پاکستان و… را تکفیر می کنند . به همین دلیل ما می بینیم که به راحتی در تجمعات صوفی ها عملیات انجام می دهند مثل انفجار در مقبره علي هجويري، مقبره صوفي عبدالله غازي و مقبره بابا فريدالدين  و…  که علاوه بر کشته شدن عاملین حمله کننده ، صدها زن و مرد و پیرو وجوان بچه قتل عام  شده اند
  • با کنار گذاشتن عذرهای شرعی برای مسلمین، در حالی که الله تعالی کفار اهل کتاب و مجوس را مشمول حکم مشرکین نکرده است اینها مسلمین خطاکار را مشمول حکم مشرکین می کنند و بی رحمانه به کشتار آنها می پردازند .
  • با کنار گذاشتن عذرهای شرعی برای مسلمین، کسانی که در انتخابات شرکت می کنند را بدون رعایت قواعد تکفیر آنها را مشمول حکم مرتدین قرار می دهند و به قتل عام آنها می پردازند که انفجار اخیر در تجمع انتخاباتی منطقه سنگرسرای ولسوالی کامه ننگرهار نمونه ی نزدیک این نگرش جماعت دوله به مسلمین است .

در اینجا ممکن است برای همه ی ما این سوال پیش بیاید که اگر این مسلمین قبر پرست و مشرک (کافر) هستند، آیا می توان بر یک کافر حکم ارتداد را صادر کرد؟ چون می دانیم که حکم ارتداد مختص مسلمین است نه کفار .

الله تعالی در هر جای قرآن اسم مشرکین را آورده منظور دسته ای از کفار هستند که احکامی سخت تر از سایر کفار اهل کتاب و مجوس دارند . حالا اگر این اشخاص کافر مشرک هستند چگونه می توان بر آنها حکم مرتدین را صادر کرد ؟

این یکی از همان تضادهای عقاید سلفیت خاص نجدیت است که با تمام شاخه هایش به آن اعتقاد دارند . چه سلفیت نجدی درباری و چه سلفیت نجدی علمی و چه سلفیت نجدی جهادی و… در کل همه به این نگرش اشتباه اعتقاد دارند و عبارت مشرک را در جای غیر شرعی آن برای مسلمین خطاکار که مرتد نشده اند به کار می برند، و اگر می بینیم که دوله این عقیده را  تطبیق می دهد به خاطر صداقتش در این زمینه است و کسانی از تفکر نجدیت که دوله را متهم به غلو و زیاده روی و انحراف می کنند درواقع خودشان اهل ریا و تقیه هستند.

سلفیت خاص نجدیت با کنار گذاشتن عذرهای شرعی برای مسلمین و به کار بردن عباراتی چون قبر پرست و مشرک  در واقع عموم مسلمین کنونی را تکفیر می کنند . چون تعداد هم فکرهای آنها در میان مسلمین به ۵ درصد هم نمی رسد . یعنی هرگز از هر ۱۰۰ مسلمان ۵ نفر آنها دارای فکر سلفیت خاص نجدیت نیستند . و حتی در مناطقی چون افغانستان و پاکستان و بنگلادش و… حتی یک درصد از مسلمین هم دارای تفکر آنها نیستند . در این صورت به همین راحتی اکثریت قاطع مسلمین را تکفیر می کنند .

با آنکه در رسانه ها می گویند که تکفیر عام نمی کنیم اما واقعیت آن است که به این شیوه ی غیر مستقیمی که ذکر شد به تکفیر عام مسلمین می پردازند، و زمانی که اسلحه و قدرت در اختیارشان باشد به راحتی این عقیده را با قتل عام کسانی که آنها را با عناوینی چون قبرپرست و … مشرک می دانند تطبیق می دهند .

پس می توان گفت که جماعت دوله همان سلفیت خاص نجدیت بدون تقیه است که به مرحله ی اجرا رسیده است و عملکردهای آن هم تطبیق صادقانه ی مذهب نجدیت است .

در این صورت باید پرسیده شود که شما برای دفاع از چه کسانی می جنگید؟ برای دفاع از کسانی که ابتدا آنها را با دادن حکم مشرک تکفیرشان کرده اید و بعد همین افراد تکفیر شده را نیز باز تکفیر می کنید و ….؟

سلفیت خاص نجدیت هم اکنون یکی از اسبابهای خطرناک آلودگی عقیدتی اهل سنت، و یکی از موانع جدی در راه اتحاد میان مسلمین است، که مسلمین را به مسلمین مشغول کرده و باعث تفرق بیشتر و ذلیلی بیشتر مسلمین می گردد .

با این وجود آیا وقت آن نرسیده است که بار دیگر به منهج صحیح اهل سنت برگردید؟

هرگز از خودتان پرسیده اید که چرا ملت مسلمان افغانستان حکومت و همه چیز خودش را فدای اسامه بن لادن رحمه الله کرد اما هم اکنون در برابر شما ایستاده است و مثل متجاوزین با شما برخورد می کنند؟

تحلیلی مختصر  بر حملات مسلحانه ی ۳۱ شهریور اهواز

تحلیلی مختصر  بر حملات مسلحانه ی ۳۱ شهریور اهواز

به قلم : ابوعمر الأحوازی

اگر دیده می شود که در بین تحلیل کارشناسان مسلمیان و غیر مسلمان در مورد حمله ی  مسلحانه ی اهواز تفاوت عمده ای دیده نمی شود به این دلیل است که در این کار معمایی وجود ندارد .

آل سعود به عنوان نماینده و تامین کننده اصلی منافع کفار سکولار جهانی و بخصوص آمریکا و ناتو در منطقه ماههاست که وعده داده جنگهای مسلحانه و نا امنی ها را به داخل ایران خواهد کشاند. جرقه های این سناریو ابتدا توسط گروههای مسلح سکولار کوردی زده شد و سپس به بصره کشیده شد و در نهایت تصمیم دارند با پیوند زدن مشکلات اقتصادی ناشی از تحریمهای آمریکا به ناامنی داخلی –مثل همیشه- مردم را قربانی اهداف اربابان خود کنند، و شکستهای غیر قابل انکار خود در منطقه و بخصوص شکست فاحش خود در یمن را با ناامن ساختن ایران توجیه و جبران کنند، و چنین وانمود کنند که با مشغول کردن ایران به مشکلات داخلی خواهند توانست فعالیتهای ایران در منطقه را کنترل و کاهش دهند، همان کاری که قبلا از طریق امثال گروههای سکولار کوردی و گروهک رجوی و… انجامش داده اند.

 با این وجود اگر در مورد این اقدام تحلیل های مشابهی صورت گرفته است باز نکاتی در این حمله ی مسلحانه وجود دارند که لازم است به صورت موردی  و مختصر به آنها اشاره شود :

  • ابتدا ابوشریف سخنگوی گروه الحوازیه در گفت‌وگو با شبکه خبری فارسی‌زبان «ایران اینترنشنال»- مسئولیت این عملیات را بر عهده می گیرد و مهمتر از آن اینکه اسم و مشخصات عاملین عملیات را نیز قبل از رسانه های دوله اعلام می کنند .

«حرکه النضال العربی لتحریر الاحواز» یا همان «الاحوازیه» ، در سال ۱۳۷۶ در انگلستان و برای استقلال مناطق تحت حاکمیت شیخ خزعل از ایران (کل خوزستان و بوشهر وهرمزگان و فارس) و تعلق جزایر سه‌گانه خلیج فارس به «احواز پایتخت این دولت مورد نظر» و همچنین «عربی» بودن «خلیج فارس»  جهت مقابله با ج. ا. ایران اعلام موجودیت کرده است. جنبش الاحوازیه که خود را جنبش ملی دموکراتیک الاحواز (الاهواز) می نامد به قولی همان” جنبش خلق عرب “است که”شیح خزعل” را به عنوان آخرین رهبر کشور« الاحواز» می شناسد و مدعی است که رضا شاه با ساقط کردن او به زور این منطقه را به ایران افزوده است. شیخ خزعل الکعبی ملقب به معزالسلطنه و سردار اقدس،که نشان شوالیه امپراتوری بریتانیا را نیز دریافت کرد حاکم خرمشهر (محمره) بود.

شاخه نظامی گروهک «الاحوازیه» به نام محی‌الدین آل ناصر، بازوی نظامی جبهه التحریر – جنبشی نظامی در عراق – بوده است. افراد این گروهک سکولار معتقدند که باید مبارزه مسلحانه تا نابودی فارس‌ها و آزادی عربستان شامل استان‌های خوزستان، بوشهر، هرمزگان و جزایر خلیج فارس ادامه یابد. آنها در نقشه‌های خود عنوان خلیج عربی را به جای خلیج فارس برگزیده‌اند. مقر اصلی این گروه لندن و شعب فعال آن در کشورهای عربی همچون مصر، امارات و عربستان قرار دارد .

بیشتر بخوانیدتحلیلی مختصر  بر حملات مسلحانه ی ۳۱ شهریور اهواز

جایگاه غلات تکفیری و وضعیت مخالفین غلات در میان دوله

جایگاه غلات تکفیری و وضعیت مخالفین غلات در میان دوله

به قلم: ابوصلاح الدین الکوردی

اخیرا دیدیم که با نشر بیانیه رسمی از والی شام  دوله – حجی عبدالقهار –   و با ارائه ی مطالبی از جانب دیوان خلیفه و دیوان امن  دوله،  یکی از چهره های سرشناس دوله به نام ابو یعقوب مقدسی با عناوین مختلفی چون مرجئه، جاسوس و… دستگیر شده و زمزمه های صدور حکم ارتدا و اعدام او نیز در رسانه های دوله به چشم می خورد .

همچنانکه می دانیم کسانی چون قحطانی و ترکی بنعلی به شیوه ای مشکوک به قتل رسیدند و در رسانه های دوله تا حدودی انگشت اتهام به سمت غلات موجود در دوله رفت که با وجود این اتهامات باز در میان دوله در مناصب دیگری آزادانه فعالیت داشتند هرچند بعدها دو سه نفر از این غالی ها متواری شدند؛ با این وجود بعد از ترکی بنعلی ابویعقوب مقدسی امیر مکتب بحوث و دراسات  دوله شده بود .

طبق رسانه های دوله این شخص بالا رتبه به دلایل زیر دستگیر می شود:”

  • ثابت شد که این شخص یک جاسوس بوده
  • و با ابو محمد مقدسی مرتد اردنی نیز در ارتباط بوده است
  • این حقایق زمانی اشکار شد که وقتی ابو یعقوب از خلیفه حفظه الله طلب نشر کتب هایی کرده است و شیخ ابوبکر جواب نشر را رفض کرده و اجازه به وی نداده است و با گستاخی این شخص خبیث کتب را نشر کرده و از فرمان خلیفه سرپیچی کرد”

ابویعقوب مقدسی امیر مکتب بحوث و دراسات  دوله بعد از نشر این کتب با دستور مستقیم ابوبکر بغدادی دستگیر و روانه ی زندان می گردد و در زندان توسط عبدالرحمن تمیمی نایب سایق ابوبکر بغدادی که در بمباران هوائی در ولایت برکه هفت ماه پیش کشته شد مورد بازجوئی قرار گرفته و از ابویعقوب مقدسی می پرسد که : چرا سرپیچی کرده است ؟ مقدسی در جواب می گوید: از نشر کتب بی خبر است و با دادن تعهد عدم تکرار این عمل از زندان آزاد می گردد .

اما باز ابویعقوب مقدسی امیر مکتب بحوث و دراسات  دوله سه حلقه ی تتمه حلقات منهجیه را نشر می دهد که ابوبکر بغدادی به شدت از نشر آن دیگران را حذر داده و اجازه ی نشر آنها را نداده بود  که در رسانه های دوله آمده است: ” این شخص که الله عزوجل اراده کرده بود که چهره خبیثش را اشکار کند بار دیگر دست به گستاخی میکند و سه حلقه منهجی را نشر میکند که خلیفه اجازه ان را نداده و به شدت حذر کرده از نشر این سه حلقه تتمه حلقات منهجیه ”

به این ترتیب  ابویعقوب مقدسی امیر مکتب بحوث و دراسات  دوله  بعد از دستگیری در رسانه های دوله  به مرجئه بودن متهم می شود و می گویند:”

  • و فتوا های ارجا زیادی را صادر میکند
  • این شخص با ابو محمد مقدسی مفتی صحوات و راس ارجا ارتباط برقرار کرده و در مورد ابو محمد فرقان اطلاعاتی به وی داده است این در حالی است که شیخ فرقان این اشخاص را بارها از ابو محمد مقدسی بر حذر کرد اما مرجئه ها شدیدا ضد شیخ ابو محمد فرقان بوده اند”

اتهام دیگری که به این شخص می زنند این است که این شخص با کسانی که بعدها از دوله فرار می کنند قبلا در ارتباط بوده است. یعنی شخصی با چنین مقام بزرگی اگر با زیر دستان خود ارتباط داشته و این زیر دستان بعدها به دلایلی فراری شده اند همین ارتباط برایش جرم محسوب می شود . مثلا می گویند:”

بیشتر بخوانیدجایگاه غلات تکفیری و وضعیت مخالفین غلات در میان دوله

گفتگو  و نصیحتی برادرانه با بیعت دهندگان دوله

گفتگو  و نصیحتی برادرانه با بیعت دهندگان دوله

به قلم: ابومقداد خراسانی

بازنویسی : هیوا مریوانی

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین والصلاه والسلام علی اشرف المرسلین ، حبیبنا محمد و علی آله و اصحابه اجمعین

اما بعد!

این رساله کوتاهیست از بنده حقیر به آن عده از برادرانی که از روی صدق و اخلاص و نیت جهاد با کفار و مرتدین به صفوف  دولة پیوسته اند، به آن برادرانی که مسافت های طولانی را پیموده و با تحمل تمام مشقت ها خود را به مناطق تحت تسلط دولة رسانده اند، امید اینکه خلافت را نصرت دهند اما چه خلافتی!.

برادر میخواهم چند کلمه ای مختصر با تو سخن بگویم..

بله با تو!!

کسی که به قصد نصرت خلافت سلاح به دست گرفته ای، کسی که فکر میکنی این خلافت همان خلافت موعود است.

برادر من !

هدفم از نوشتن این کلمات پراکنده بیان حقیقتی غیر قابل انکار است گرچه خود را در سطحی نمی بینم که با وجود اهل علم لب به سخن بگشایم اما این حدیث پیامبر صلی الله علیه و سلم که میفرمایند “دین نصیحت است” مرا وادار نموده که دست به قلم ببرم و این کلمات را از روی نصیحت و دلسوزی به رشته تحریر در بیاورم و الله می‌داند که تنها از جهت دلسوزی می نویسم.

برادر من !

درست به یاد دارم که چند سال پیش زمانی که خبر قیام دولت اسلامی را شنیدم چقدر خوشحال و مسرور شدم از اینکه الله سبحانه و تعالی به من فرصت داد تا قیام دوباره خلافت را ببینم همیشه در ذهن من می‌گذشت که دیگر دوران خواری و ذلت امت مظلومم به پایان رسید و بعد از سال‌ها جنود و لشکریانی به پا خواستند که دوباره مجد و عظمت از دست رفته امت را احیا می‌کنند اما دیری نپائید که امیدم همانند امید بسیاری از مسلمانان به یأس مبدل شد.

برادر!

میدانم که تو به نیت جهاد حرکت کرده ای اما تا به حال به این فکر کرده ای که چرا با این همه خلوص نیت که تو و امثال تو در راه اقامه دولت خلافت دارید چرا این دولت همه روزه بجای گسترش رو به زوال است؟

شاید بگویی که این ابتلا و آزمایشی از جانب الله است تا با آن پاک را از ناپاک جدا سازد اما برادر به زعم تو بعد اقامه این دولت مگر خالص از نا خالص جدا نشد؟؟

بیشتر بخوانیدگفتگو  و نصیحتی برادرانه با بیعت دهندگان دوله

چرا از مناصر دوله به منتقد دوله تبدیل شدم؟ (۲)

🌈چرا از مناصر دوله به منتقد دوله تبدیل شدم؟ (۲)

به قلم: مجاهد دین

 

▫️این اصلی ترین علت نقد دولت اسلامی ‌بود، و دلایل دیگری هم وجود دارد که بیشتر آنها مربوط به غلو و افراط آنان در تکفیر و مخالفت آنها با منهج اهل سنت و جماعت است. طوری که حتی با علمای نسل اول دولت اسلامی ‌نیز مخالف هستند. مثلا موضوع تکفیر منتخبان که در نسل اول دولت اسلامی ‌چنین چیزی موجب تکفیر نمی‌شد ولی بعدا تکفیر کردند!

▫️یا موضوع تکفیر بعضی از گروه های جهادی. و دولت اسلامی ‌هم می‌داند که قتال با مرتد مقدم بر قتال با کافر اصلی است، لذا لازمه عقیده دولت اسلامی ‌این می‌شود که جنگیدن با دیگر گروه های جهادی که مرتد هستند، مقدم بر جنگیدن با یهود و نصاری و آمریکا و اسرائیل و … است! به این سادگی بدون اینکه خودش هم متوجه شود، دارد بزرگ‌ترین کمک را به یهود و نصاری برای کشتن اهل اسلام می‌کند! یعنی یهود و نصاری لازم نیست که وارد جنگ شوند، بلکه دولت اسلامی ‌با مرتد دانستند هر گروهی که اسلحه به دست داشت و مخالف او بود، جنگیدن با آنان را مقدم بر جنگیدن با یهود و نصاری کرد. چرا؟ چون قتال با مرتد مقدم بر قتال با کافر اصلی است! این نشان می‌دهد که فهم درست و سیاستی صحیح در پیش نگرفتند.

▫️همچین با مرتد دانستن علی التعیین تمام شیعیان جهان، بزرگ ترین ضربه را به خود زدند. عقیده ای که در این عقیده شان هیچ سلفی برای خود ندارند. چگونه ممکن است یک نفر به مجرد اینکه منتسب به تشیع باشد علی التعیین مرتد باشد؟! و در این باره یک مقاله کوچک هم نوشتم که در آن دیدگاه شیخ الاسلام ابن تیمیه را آوردم که عوام شیعیان را در باطن و ظاهر مسلمان می‌داند و نماز پشت سر رافضی را صحیح می‌داند و ازدواج با شیعه را درست می‌داند و می‌گوید اگر کسی مسلمان شیعه بمیرد بهتر از کافر اهل کتاب مردنش است و…

 

▫️اما به نظر من این دلایل اگرچه هر یک در جای خود خیلی مهم است، اما علت اصلی نقد دوله، این است که لازمه عقیده آنان تکفیر نووی و ابن قدامه و.. می‌شود چون آنها درخواست دعا از میت را شرک اکبر می‌دانند. و حق و شایسته این بود که فقط بگوید درخواست دعا از میت بدعت و منکر و ذریعه‌ای به سوی شرک است، نه اینکه به محض انجام دادن آن شخص دچار شرک اکبر شده باشد! و این نشان از فهم ناقص آنان از واژه دعا و عبادت است.

بیشتر بخوانیدچرا از مناصر دوله به منتقد دوله تبدیل شدم؟ (۲)