چرا از مناصر دوله به منتقد دوله تبدیل شدم؟ (۱)

🌈چرا از مناصر دوله به منتقد دوله تبدیل شدم؟ (۱)

به قلم: مجاهد دین

❓این روزها برادران زیادی این سوال را از من می‌پرسند و می‌گویند شما که از طرفداران و مناصران دوله بودی، چرا الان آنان را نقد می‌کنی؟

 

👈پاسخ اینکه: هرکسی من را بشناسد می‌داند که من بیشتر فعالیت علمی ‌و کتابخانه‌ای داشتم و زیاد کاری به اخبار و اتفاقات و احوالات میدان نبرد نداشتم، بلکه از لحاظ عقیدتی دولت اسلامی ‌را مطالعه و تحقیق و نصرت می‌کردم، بعضی از کتاب‌هایش را ترجمه می‌کردم یا مطالبی خودم می‌نوشتم. برای همین من از لحاظ عقیدتی تخصص داشتم نه از لحاظ میدانی. پس انتقاد من هم بیشتر در جهت عقیدتی می‌باشد تا احوالات میدانی.

▫️من قبل از اینکه مناصر دولت اسلامی ‌باشم، دین و عقیده را از کسانی یاد گرفته بودم که امروز باید تکفیرشان می‌کردم! کسانی که یک امت وام دار آنان هستند مانند نووی و ابن قدامه و ابن حجر و… . همچنین بعضی از علمای معاصر که لازم بود آنها را هم تکفیر کنم، مثل بن باز و بن عثیمین و آلبانی، و کریکار که از او خیلی چیزها یاد گرفته بودم. وقتی مناصر دوله شدم به نام کفر به طاغوت و توحید خالص، کم کم اینها تکفیر شدند اگرچه من هرگز با آن موافقت نکردم و بخاطرش من را تکفیر می‌کردند و متهم می‌کردند و… (البته عدم تکفیر آن علما به معنای تایید اشتباهات آنها هم نیست).

▫️کم کم تکفیر علمای بزرگ و امامان اسلام پیش آمد، مانند تکفیر نووی و ابن قدامه مقدسی و ابن حجر عسقلانی و قرطبی و …  که طبق لازمه عقیده آنان، باید اینها تکفیر می‌شدند. برای همین دو دسته شده بودند، عده‌ای طبق لازمه عقیده‌شان، آن علما را تکفیر کردند، و عده‌ای دیگر دچار تناقض و سرگردانی شده بودند. چون از یک طرف معتقد بودند که در شرک اکبر عذری نیست و هرکسی شرک کند حد اقل آن این است که اسم مشرک بر او ثابت می‌شود و مسلمان نمی‌باشد، اما وقتی با نووی و ابن قدامه و… مواجه می‌شدند به بُن‌بست می‌رسیدند که چگونه اینها را تکفیر کنیم؟ لذا در عقیده شان دچار تناقض می‌شدند و هم معتقد بودند در شرک اکبر عذری نیست و هم برای نووی و ابن قدامه و… که به زعم باطلشان مرتکب شرک اکبر شده بودند عذر می‌آوردند و تکفیر نمی‌کردند! اما اکثر آنان نمی‌دانستند چه می‌گویند چون علم کافی به لوازم سخنانشان نداشتند، و اگر منت خداوند بر من نبود و این مطالب و موضوعات عقیدتی را به خوبی متوجه نشده بودم، چه بسا من نیز در اینباره به تقلید کردن از یکی دیگر بسنده می‌کردم و هرچه او می‌کرد من نیز آن را می‌کردم و به حساب ملتزم به رسمی‌ می‌شدم!

 

▫️ پس علت اصلی از نظر عقیدتی منتقد دولت اسلامی ‌شدم این بود که لازمه عقیده آنان این است که این علما تکفیر شوند چون آنها تصریح کرده‌اند که در شرک اکبر عذر به جهل و تاویلی نیست و هرکسی مرتکب شرک اکبر شود اسم مشرک بر او ثابت می‌شود. از طرف دیگر نیز تصریح می‌کنند که درخواست دعا از میت شرک اکبر است. پس لازم است که اکثر علمای اسلام از قدیم تا جدید تکفیر شوند.

بیشتر بخوانیدچرا از مناصر دوله به منتقد دوله تبدیل شدم؟ (۱)

قاتل اصلی و درونی دوله

قاتل اصلی و درونی دوله

به قلم: ابوصلاح الدین الکوردی

«سلف صالح» ما به صورت عام یعنی تمام بزرگان و علمائی که قبل از ما بوده اند و در مسیر صحیح قرآن و سنت قرار داشتند مثل صحابه و ائمه ی اربعه و دیگر ائمه ی بزرگواری که تا به حال وجود داشته اند، با این نگرش سلفیت یعنی پیروی به احسان از تمام بزرگان گذشته ی مسلمین؛ و به صورت خاص «سلف صالح» ما یعنی صحابه ی بزرگواری که دستور به تبعیت به احسان از آنها شده ایم : « وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ۚ ذَٰلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» ( توبه/۱۰۰)

در این صورت همه کسانی که به احسان از آنها تبعیت می کنند را می توان سلفی نامید که همه ی مسلمین را در بر می گیرد . اما در برابر این تعریف روشن دسته ای از برادران ما هستند که تقلید خشن از آرای علمای نجدی آل سعود را به عنوان سلفیت برگزیده و همچون یک مذهب انعطاف ناپذیر در برابر تمام مذاهب دیگر اسلامی قرار گرفته اند .

این نوع از «سلفیت خاص نجدیت» که با ظهور محمد بن عبدالوهاب رحمه الله متولد شده است ترکیبی است از مذهب حنبلی و آراء خاص محمد بن عبدالوهاب و شاگردانش که از زمان تولد آن تا کنون هرگاه به تنهائی قدرتی به هم رسانده به کشتار مسلمین و حتی به تصفیه و کشتار نیروهای داخلی خودش پرداخته است .

پس از تشکیل مجلس شورای مجاهدین که با پیمان مطیبین شکل گرفته بود زمانی که این مجلس به دولت عراق اسلامی تکامل پیدا کرد یکی از بزرگترین و مبارکترین قدمهای تاریخی خودش را برداشت و زمانی که این حکومت تبدیل شد به خلافه علی منهاج نبوه گمان می رفت که مسلمین قدم نهائی خود را برداشته اند و در حال بازگشت به سبک حکومتی اسلامی به شیوه ی رسول الله صلی الله علیه وسلم هستند و به این شکل «۳ ابزار» در زمین واقع تکامل خود را به نمایش گذاشتند، اما برادران ما سمی را با خود حمل می کردند که تمام این زحمات و آرزوها را نابود و بر باد می داد . آنها ماشین را به عنوان ابزار مناسب در اختیار گرفته بودند اما راننده ی ناشی را بر آن گماشتند که تمام سرنشینان را به دره های وحشتناکی سقوط داد.

یکی از مشخصات خلافه علی منهاج نبوه وجود شورای اولی الامر بود و دیگر مشخصه ی بارز آن نظارت عمومی بر فعالیتهای تمام مجریان جامعه، اما زمانی که برادران ما «سلفیت خاص نجدیت» را به عنوان منهج خود پذیرفتند و با این عینک به سایر مذاهب و فرق اسلامی و مسلمین نگاه کردند در واقع اکثریت قاطع مسلمین را از شورای اولی الامر علمای خود خارج کردند و غیر از نگرش خاص سلفیت نجدیت اجازه ی حضور بقیه ی تفاسیر و نگرشها را در چنین شورائی ندادند . حتی کار به جائی رسید که شاخه ای خاص از این «سلفیت خاص نجدیت» را پذیرفتند نه تمام شاخه های آن را .

به همین سادگی این حرکت مبارک در اختیار تفسیر و فرقه ای خاص از مسلمین قرار گرفت و سایر مسلمین که اکثریت قاطع را تشکیل می دادند کنار گذاشته شدند، و علاوه بر آن با تفسیر غلط از اصطلاح مشرک و مشرکین( سکولار و سکولاریستها) و برداشت اشتباه از اصطلاح اهل بدعت و به کار گیری اصطلاحات ارتداد و مرتد بدون رعایت «فیلتری های ۴ گانه»[۱] در مورد اهل قبله  به آسانی اکثریت قاطع مسلمین را به عنوان دشمن در برابر خود قرار دادند و به همین راحتی خود را از نعمت مردمی شدن محروم کردند و فرقه ای خشن شدند جدای از مردم .

مصیبت نهائی زمانی شروع شد که همین فرقه ی جدا شده از مردم خود نیز دچار غلات تکفیری شد و همین غلات از درون آخرین ضربات را بر آنها وارد کردند . این غلات در هر دیوانی که قدرت بیشتری می گرفتند طرف مخالف خود را با انواع برچسبهای مختلف زندانی و حتی به شیوه های مشکوکی به قتل می رساندند و کار به جائی رسید که علمای برجسته ی آنها به همین سادگی تمام شدند و مشتی مسلح باقی مانده اند که اسلحه ی آنها عقیده ی آنها را هدایت می کند در حالی که باید برعکس باشد و عقیده باید اسلحه را هدایت و رهبری کند. البته این آفت از زمان مرگ شیخ ابوانس شامی رحمه الله و مفتی شدن فرمانده ی نظامی ابومصعب زرقاوی شروع شده بود و در این مرحله به سرانجام نهائی خودش رسید .

هم اکنون که دوله به عنوان یک خلافت اسلامی و حتی به عنوان یک حکومت بدیل اضطراری اسلامی و مجلس واحد شورای مجاهدین به اتمام رسیده است، به پائین ترین درجه های خارج از «۳ابزار» خود را تنزل داده است که با «سلفیت خاص نجدیت» خود به عنوان یک فرقه و یک جماعت در برابر فرقه ها و جماعتهای متعدد دیگر به حیات خود ادامه می دهد و عبرتی شده است برای تمام کسانی که قصد دارند از اشتباهات آنها دوری کنند و مرتکب تکرار اشتبهات مهلک آنها نگردند .

اگر از«۳ ابزار» مجلس شورای مجاهدین باید وجود داشته باشد باید مال تمام فرق و مذاهب اسلامی باشد نه یک فرقه ی خاص، چون جماعتها دارای تفاسیر و مذاهب مختلفی هستند؛ اگر این مجلس به حکومت بدیل اضطراری اسلامی ارتقاء می یابد باز باید شورای آن مال تمام فرق و مذاهب اسلامی باشد نه فرقه ی خاصی؛ و چنانچه این حکومت بدیل اضطراری اسلامی هم به خلافه علی منهاج نبوه ارتقاء می بابد و به تکامل خودش می رسد باز باید شورای آن مال تمام فرق و مذاهب اسلامی و به عبارتی مال تمام مسلمین باشد نه فرقه ی خاصی از مسلمین .

این «۳ابزار» ملک خاص تمام مسلمین هستند نه فرقه ی خاصی که بخواهد از طریق یکی از این «۳ابزار» خود را بر دیگران تحمیل کند. دوله با تحمیل تفسیر خاص خودش از«سلفیت خاص نجدیت» از دورن خودش را نابود کرد و در همکاری غیر مستقیم و ناخواسته ای با کفار سکولار جهانی و نوکران محلی آنها آخرین ضربات را بر خود زد.

وحدت یعنی قدرت و تفرق یعنی فشل و ذلیلی . دوله ناخواسته مسیر دوم را انتخاب کرد در حالی که الله تعالی ضمن دعوت مسلمین به وحدت می فرماید :. وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ ۖ وَاصْبِرُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ  .

 

………………

[۱] ۱- اثبات جرم ۲- تأئید جرم توسط الله و رسولش ۳- شروط تکفیر ۴- موانع تکفیر

آنچه دوله را به سمت و سوی شکست و تسلیم شدن به کفار و مرتدین کشانده است

آنچه دوله را به سمت و سوی شکست و تسلیم شدن به کفار و مرتدین کشانده است

به قلم: ابوصلاح الدین الکوردی

تسلیم شدن اخیر صدها نیروی دوله در جوزجان افغانستان به نیروهای مرتد حکومت سکولار، مرتد و دست نشانده ی اشغالگران افغانستان، و استقبال گرم ژنرال دوستم قاتل جنایتکار و معروف مجاهدین در افغانستان از این تسلیم شده ها و غم و اندوه مجاهدین تسلیم شده برای هر ناظر مومنی  مایه ی غم و اندوه و تعجب و سوال بود که چه چیزی باعث چنین فاجعه ای شده است؟

همه می دانیم که افغانستان توسط کفار سکولار جهانی به رهبری آمریکا و ناتو اشغال شده است و همچنین می دانیم که حکومت فعلی حاکم بر کابل حکومتی مرتد، دست نشانده و مزدور این اشغالگران کافر است . در ارتداد این حکومت دست نشانده ی کفار اشغالگر کسی شک ندارد .

همچنین همه می دانیم که آمریکا در منطقه متحدین و نوکران خاص خود را دارد مثل دول خلیج و پاکستان و… و این را نیز می دانیم که در برابر جناح آمریکا و ناتو جناح روسیه وچین قرار دارد و چندین دهه است که این دو جناح در برابر همدیگر قرار گرفته اند . هر چند که همه در برابر اهل اسلام بعضی اوقات با هم متحد می شوند . چون مصلحت و منافع آنها در این است که با هم بر علیه دشمن مشترکشان متحد شوند .

حالا اگر عده ای از مسلمین مثل شیخ اسامه بن لادن و عبدالله عزام رحمهما الله و سایر مجاهدین افغانستان در زمان جنگ با کمونیستهای روسیه از کفار آمریکا و ناتو بر علیه این کافر اشغالگر استفاده کنند و با آنها صلحی نوشته یا نانوشته داشته باشند چه اشکالی دارد؟  یا اگر مسلمانان مجاهد چچن از آمریکا و ناتو بر علیه روسیه استفاده کنند و ترکیه را به عنوان پشت جبهه و پناهگاه خود انتخاب کنند و با آنها صلحی نوشته یا نانوشته داشته باشند چه اشکالی دارد؟ یا ایران از روسیه و چین به عنوان یک ابزار در برابر آمریکا و ناتو استفاده کند چه اشکالی دارد ؟ و…

هم اکنون که افغانستان از کفار سکولار و کمونیست روس خالی شده و به جای آن کفار سکولار لیبرال به رهبری آمریکا و ناتو جایش را گرفته است اگر مجاهدین با روسیه که رقیب و دشمن آمریکا است قرارداد صلحی داشته باشند چه اشکالی دارد؟ آیا چنین قراردادی با کفار جهت کم کردن تعداد دشمنان باعث کفر و ارتداد می گردد؟

مگر رسول الله صلی الله علیه وسلم با کفار بنی ضمره و خزاعه و… قرارداد صلح نبست؟ مگر فتح مکه به خاطرحمله ی کفار قریش به کفار خزاعه که متحد رسول الله صلی الله علیه وسلم بودند صورت نگرفت؟

علاوه بر این ما در شریعت الله و منابع اهل سنت برای صدور حکم ارتداد یا مشرک و اهل بدعه و … بودن یک مسلمان قواعد خاصی داریم که اگر رعایت نشوند هم برای صادر کننده ی حکم و هم برای کسی که حکم بر آن صادر می شود فاجعه به بار می آورد .

اصطلاح مشرک و مشرکین و اصطلاح ارتداد و مرتدین و صدور حکم ارتداد بر اهل قبله یکی از همان مواردی است که «سلفیت خاص نجدیت» با تولد آل سعود و بر خلاف نظر اهل سنت در میان عده ای از مسلمین نشر کرده است که بدون در نظر گرفتن معیارهای شرعی اکثریت قاطع مسلمین را، بدون در نظر گرفتن عذرهای شرعی مورد پذیرش اهل سنت، در دایره ی مشرکین (کفار سکولار) و مرتدین قرار می دهد .

در افغانستان به صورت مشخص زمانی که طالبان با روسیه و چین بر سرمنافع مشترکشان قرارداد صلح می بندد فورا و بدون رعایت معیارهای مورد پذیرش اهل سنت متهم به ارتداد می شود و تحت عنوان «ملیشه های پوتین» از آنها یاد می شود . در این صورت سربازان دوله در افغانستان خود را بین دو مرتد می بینند: یکی حکومت سکولار و مرتد و دست نشانده ی افغانستان که هیچ شکی در ارتداد آن وجود ندارد و دیگری حکومت بدیل اضطراری اسلامی طالبان که خودشان بدون دلیلی شرعی آن را در جایگاه مرتدین قرار داده اند . یعنی یک مرتد واقعی و اصلی وجود دارد و یک مرتد ساختگی و دروغین .

بر همین مبناست که دیدیم که اکثریت قاطع نیروهای دوله در جوزجان خود را به نیروهای مرتد کابل تحویل دادند و عده ای هم که اکثرا مهاجرین فرانسوی و اندونزیائی و… بودند خود را تسلیم نیروهای طالبان نمودند .

اینجاست که متوجه می شویم آنچه نیروهای دوله را به شکست در عراق و سوریه و لیبی و… کشانده و در افغانستان وادار به تسلیم شدن نموده و اجازه نمی دهد مردمی شوند «سلفیت خاص نجدیت» است، که بر خلاف سلف صالح، اکثریت قاطع مسلمین را مشرک و کافر می دانند؛ و به ناحق دیگران را مرتد و اهل بدعت و… معرفی می کنند، و بعد جنگ را بر آنها تحمیل می کنند. به نظر شما اگر کسی به ناحق به شما بگوید مشرک و کافر و مرتد شما از او حمایت می کنید؟

در این صورت مقصر اصلی اینهمه جنایت و شکست و تسلیم شدن را تنها باید در«سلفیت خاص نجدیت» جستجو کرد که بر خلاف سلف صالح این امت حکم صادر می کند و مسلمین را به مسلمین مشغول کرده و در نهایت مسلمین را به دامان کفار سکولار خارجی و مرتدین محلی سوق می دهد .

 

درسهائی از حاکمیت دوله در عراق و شام و راهکار شرعی دوله و طالبان در «وضع موجودِ»افغانستان

درسهائی از حاکمیت دوله در عراق و شام و راهکار شرعی دوله و طالبان در «وضع موجودِ»افغانستان

به قلم: ابوعبدالله موکریانی

شکی وجد ندارد که برای رسیدن به عزت و افتخار مسلمانان در هر سرزمینی تنها سه وسیله وجود دارد:

۱- خلافه علی منهاج نبوه

۲- حکومت بدیل اضطراری اسلامی

۳- مجلس واحد شورای مجاهدین

اگر خلافه علی منهاج نبوه وجود داشت همه باید به آن بیعت دهند و جایی برای مورد ۲ و ۳ باقی نمی ماند . اما اگر خلافه علی منهاج نبوه وجود نداشت باید همه به حکومت بدیل اضطراری اسلامی بیعت دهند و جایی برای مورد سوم باقی نمی ماند . حالا اگر در سرزمینی مورد ۱ و ۲ وجود نداشت تنها مجلس واحد شورای مجاهدین اعتبار دارد و جایی برای گروهها و جماعتهای متفرق باقی نمی ماند .

اگر خلافه علی منهاج نبوه وجود داشته باشد و کسی به حکومت بدیل اضطراری اسلامی ملحق شود این کار اشتباهی است . همان کاری که در زمان خلافت علی بن ابی طالب و حسن بن علی انجام شد. این تبدیل خلافت به حکومتی بدیل اضطراری کاری اشتباه است . حکومت بدیل در حالت اضطراری به وجود می آید که خلافتی وجود نداشته باشد . حالا اگر خلافتی وجود داشته باشد تشکیل این جور حکومتهای بدیل اضطراری اشتباه است چون اضطراری وجود ندارد .

اگر خلافت نبود و حکومت بدیل اضطراری وجود داشت همه باید به این حکومت بدیل اضطراری که ممکن است بر اساس فقه یکی از مذاهب اسلامی تشکیل شده باشد بیعت دهند . در اینجا مهم این است که باید به اولین حکومت بدیل اضطراری اسلامی بیعت داده شود و نباید به سایرین بیعت داده شود . اما اگر مسلمین به این درجه از آگاهیها نرسیده باشند و هر سرزمینی خواست حکومتی بدیل اضطراری اسلامی خاص خودش را داشته باشد باز «بالاجبار و به دلیل ناچاری» باید به این حکومت بدیل اضطراری هم در این سرزمین بیعت داده شود و نباید گروههای دیگر مستقل عمل کنند .

زمانی که در عراق و شام حکومت دوله وجود داشت قاعده این بود که همه به آن بیعت دهند و دیدیم آنهائی که از این بیعت سر باز زدند چگونه در مسیر شکست، نابودی و ذلیلی و تسلیم شدن برای کفار سقوط کرده اند . این نتیجه ی عدم تبعیت شرعی و آگاهانه از یکی از «۳ ابزار» است که راه دیگری غیر از این برای عزت و قدرت و پیروزی وجود ندارد .

حالا که دوله از آن حالت حاکمیت خارج شده و تبدیل شده به جماعتی مثل سایر جماعتها، ابتدا باید این واقعیت را بپذیرد؛ و به دنبال آن، باید مواظب باشد که همان اشتباهی که دیگران در سوریه و عراق در حق خودش کردند خودشان در افغانستان در حق حکومت بدیل اضطراری طالبان مرتکب نشوند.

زمانی که در افغانستان حکومتی بدیل اضطراری اسلامی به نام طالبان وجود دارد که بیشتر از ۷۰ درصد از خاک این کشور بزرگ را در اختیار دارد باید سایر جماعتها و تنظیمات به آن بیعت دهند . دوله هم الان بر خلاف سابق تبدیل به یک تنظیم و جماعت شده است و اگر خواهان عزت و قدرت و پیروزی بر دشمنان اصلی به رهبری آمریکاست باید مرتکب اشتباهات گروهها متفرق در سوریه نشود و به حکومت طالبان بیعت دهد هر چند که در بسیاری موارد اختلافات فقهی هم با آن دارد .

اگر دوله در افغانستان موقعیت خودش را درک نکند و از اتحاد با طالبان دوری کند باید منتظر سرانجامی باشد که برای صحواتی چون جیش علوش و صقور الشام و اشرار الشام و دارودسته ی جولانی و … پیش آمده که در نتیجه ی عدم بیعتشان با دوله به وجود آمد.

مسیر اصلاح دوله تنها خلاص شدن از اشتباهات نجدیت و بازگشت به اهل سنت

مسیر اصلاح دوله تنها خلاص شدن از اشتباهات نجدیت و بازگشت به اهل سنت

به قلم: ابوصلاح الدین الکوردی

اخیرا و در رسانه های وابسته به مناصرین تند رو دوله نسبت به جناح اصلاح طلبی از مناصرین که سعی دارد اشتباهات رایج در میان دوله را  به منهج اهل سنت نزدیک کند درگیریهای لفظی شدیدی رخ داده است .

جناح تند رو با تکفیر طرف مقابل با لفظ «منافق» سوالاتی را با این مضمون مطرح کرده که :« با امثال ابن صلاح و ابن جوزی دارد به اعتقاد ائمه نجد می تازد ! نفهمیدی که آراء دولت اسلامی ضد تصوف و همسو با اهل توحید و نجد است؟

آقای منافق سوال واضح می پرسم جواب بده تا همه تو را بشناسند:

۱- دولت اسلامی شفاعت خواهی از قبر و دعا نزد قبر را شرک اکبر می داند ، در شرک اکبر هم عذر ی به جز اکراه قائل نیست، آیا منهج دولت اسلامی را قبول داری یا خیر؟

۲- دولت اسلامی برای آراء علمای نجدیه احترام قائل است و منهج علمای نجد را حق می داند آیا این منهج را قبول داری یا خیر؟

۳- دولت اسلامی شیعه اثنی عشری را روافض می داند و روافض را مرتد می داند. عوام و خواص هم ندارد علی تعیین مرتد می داند. آیا منهج دولت اسلامی را قبول داری یا نه؟

تقیه را بزار کنار جواب  صریح بده و با اسم دولت اسلامی بازی نکن منافق کثیف. همه منتظر هستند»

ادبیات کاملا مشخص است که متعلق به انسانی نامتعادل و نامیزان است که تنها یک شخص واحدی را مخاطب قرار نداده است بلکه در واقع منهج اهل سنت و تمام مسلمین اهل سنت را ابتدا مورد هدف تکفیر قرار داده و بعد به سراغ شیعیان رفته است . چرا؟  چون:

  • در همان سوال اولش برای بالاتر از ۹۵ درصد از اهل سنت دنیا که با عذرهائی شرعی و با تأویلاتی از منابع شرعی نزد قبور دعا هائی می کنند هیچ عذری غیر از اکراه قائل نشده و مستقیما همه را تکفیر کرده است . این منهج «نجدیت»ی است که با آل سعود متولد شده و هیچ ربطی به منهج اهل سنت ندارد .
  • در سوال دوم هم بدون اشاره به منهج اهل سنت مستقیما رفته اند سراغ منهج «نجدیت» . یعنی تقلید محض و کورکورانه از تفسیر و تأویل علمائی که با آل سعود متولد شده اند .
  • در آخرین سوال هم رفته سراغ تکفیر علی تعیین تمام شیعیان ۱۲ امامی و صدور حکم ارتداد آنها ، آنهم بدون گذراندن آنها از ۴ فیلتر اصلی مورد پذیرش اهل سنت که عبارتند از : ۱- اثبات جرم ۲- تأئید جرم توسط الله و رسولش ۳- شروط تکفیر ۴- موانع تکفیر . در واقع در این بند هم به صراحت منهج اهل سنت را رد نموده و کورکورانه چسبیده اند به مراجع تقلید «نجدی»خاص خودشان .

ما به صراحت در همین چند سوالی که مطرح شده می توانیم به انحراف این اشخاص از منهج اهل سنت در مسأله ی عذرهای شرعی که قانون شریعت الله برای مسلمین قائل شده ، و مراحلی که برای تکفیر یک مسلمان اهل قبله نزد اهل سنت رایج است پی ببریم  .

باید با تأئید سوال دوم این افراد گفت: منهج این اشخاص در این مسائل و تعریف از اصطلاحات دیگری چون «مشرکین» و «اهل بدعت» «نجدیت» است نه «اهل سنت» . و عزیزانی که قصد اصلاحات در دوله را دارند ابتدا باید از دایره ی تنگ «نجدیت» خارج شده و دوباره وارد دایره ی وسیع اهل سنت شوند .

 

ابوبکر بغدادی و جریان غلات تکفیری در دوله

ابوبکر بغدادی و جریان غلات تکفیری در دوله

به قلم: صلاح الدین الکوردی

زمانی که ترکی بن علی مفتی بزرگ دوله  خطاب به ابوبکر بغدادی می نویسد که: ” نظریه موازنه (گرفتن عصا از وسط) و احتوا و جای دادن به غلات یک نظریه‌ی کاملا غلط و شرعا و واقعا نیز باطل است!” و علاوه بر آن اضافه می کند که این غلات تکفیری سابقه داشته و برای همه آشکار و روشن هستند و در مناصب مهم اداری چون ولایتی در ولایتهای مختلف و هیئتها و غیره حضور هم دارند، این بیانات به صورت واضح دو نکته ی مهم را نشان می دهد:

  • ابوبکر بغدادی از وجود جریان غلات تکفیری در جریان بوده اما سیاست موازنه را در برابر اینها به کار برده است
  • این غلات تکفیری برای همه آشکار و روشن بوده اند اما کسی با آنها برخورد نکرده است.

ابومحمد العدنانی سخنگوی دوله هم در یکی از صحبتهایش می گوید: ممکن است کسانی در داخل دولت اسلامی مناصب مهم به دست گیرند که غلات هستند ولی به زودی خارج شده ویا فرار میکنند!

اما هم ترکی بنعلی و قحطانی پس از مناظراتی با این غلات به صورت مشکوکی به قتل رسیدند و هم اینکه کسی با غلاتی که آشکار بودند برخورد نکرد، و تا آخرین روزها مثل ابومریم ویندوز و العراقی و فرانسی و دیگران در داخل دوله و در مناصب مهم ماندند، و حتی به قول ابوبصیر المهاجر -یکی از علمای فعلی دوله- اینها باعث انواع تفرق و تسلیم خیلی از شهرها مثل البوکمال و رقه به متحدین آمریکا شدند.

در هر صورت فرار چند نفر از این غلات تکفیری به دلیل فشارهای دوله بر آنها نبوده است ،بلکه به دلیل تسخیر شهرها توسط مزدوران آمریکاو ناتو از یکطرف و حکومت بشار اسد و روسیه بوده است، و هنوز کسی از تعداد غلات باقی مانده در میان دوله اطلاعی ندارد.

گواهی نامه ی مفتی مقتول دوله ترکی بنعلی به ابوبکر البغدادی مبنی بروجود غلات و خوارج در دوله

گواهی نامه ی مفتی مقتول دوله ترکی بنعلی به ابوبکر البغدادی مبنی بروجود غلات و خوارج در دوله

به قلم : ابوعبدالله الکردی

دو نفر از علمای برجسته ی دوله ترکی بنعلی و قحطانی از برجسته ترین افرادی بودند که به صورت گمان آلودی به قتل رسیدند که به دنبال این قتلها هئیت مفوضه را عوض نمودند . ترکی بنعلی قبل از مرگ نامه ای به ابوبکر بغدادی نوشته بود . همچنین قحطانی هم قبل از مرگ مناظراتی با غلات و تکفیریون برگذار کرده بود .

أبوسفيان ترکي بن مبارک البنعلی تقبله الله  شهادت نامه ای به أبوبكر البغدادي ارسال می کند که در ضمن آن بیان می کند هرچقدر که حملات کفار علیه مسلمین شدیدتر می شود، خیانت غلات نیز بیشتر می شود. این رساله و نامه ی ترکی بنعلی رد بر کسانی است که می گفتند؛ داخل دولت غلات و خوارج وجود ندارد . بالعکس وجود دارد، بلکه از غلات و خوارج بدتر هم وجود دارد ، جاسوس و منافق و..

دوله درخواست آتش بس با آمریکا را به مدت یک ماه پذیرفت

دوله درخواست آتش بس با آمریکا را به مدت یک ماه پذیرفت

ارائه دهنده: خالد خراسانی

 

آمریکا از دوله درخواست هدنه و آتش بس کرده است و دوله نیز بر اساس شروطی آن را پذیرفته است که مفاد آن به شرح زیر است:

 الف- نظامی

۱- توقف فوری تیر اندازی بین طرفین تا زمان پایان مذاکرات

۲- مدت صلح یک ماه است و قابل تمدید است

۳-  تعیین مرزهای جغرافیایی امن برای طرفین

۴- عدم تعرض به سربازان دولت اسلامی در حین انجام عملیات نظامی بر ضد طرف های خارج از اتفاق

۵- توقف همه عملیات نظامی بر ضد دولت اسلامی از جمله بمباران هواپیماهای جنگی

۶- دولت اسلامی به توقف عملیات نظامی علیه طرف توافقنامه ملتزم است

۷- دولت اسلامی به توقف عملیات امنیتی در طول مدت توافق در مناطق درگیری مستقیم در ولایت برکه، ملتزم است.

۸- تعیین هماهنگ کننده نظامی از هر دو طرف برای حل هر مشکلی درباره اتفاق و به مثابه خط ارتباط باشد.

۹- حل مشکلات در مسائل تیر اندازی ناخواسته در جبهه های رباط و ابلاغ طرف دیگر و طرفی که خطا از جانب او واقع شده است موظف است به سرعت این موضوع را مورد توجیه قرار دهد.

۱۰- تعیین هماهنگ کننده نظامی از هر دو طرف برای گزارش درباره هر نوع حرکت کاروان ها بر خطوط مجاور جبهات و گزارش درباره صورت آن و هدف از تحرک آن، در صورتی که به محور های دو طرف نزدیک باشد. این بخاطر هماهنگی و جلوگیری از سوء تفاهم برای اطمینان از ثبات طرفین است.

 

ب- سیاسی

بیشتر بخوانیددوله درخواست آتش بس با آمریکا را به مدت یک ماه پذیرفت

قتل عام صوفیان اهل سنت مصر ثمره ی سکوت علمای جهادی و پشتوانه ی فکری علمای آل سعود و علمای سوء

قتل عام صوفیان اهل سنت مصر ثمره ی سکوت علمای جهادی و پشتوانه ی فکری علمای آل سعود و علمای سوء  

به قلم: ابوصلاح الدین الکردی

سالها قبل حنفیهای لشکر جنگهوی کشتار شیعیان در پاکستان و افغانستان را شروع کردند . به دنبال آن ابومصعب زرقاوی سلفی مسلک هم با پشتوانه ی کتابهای ابوبصیر (چون الروافض طائفة شرک و ردة) و فتواهای علمای آل سعود کشتار غیر نظامیان شیعه را در مکانهای عبادی آنها ادامه داد . این قتل عام و کشتار آنها علاوه بر آنکه مورد انتقاد علمی قرار نگرفت بلکه با سکوت کسانی چون ابومحمد مقدسی و ابوقتاده فلسطینی ، هانی و طارق و…. مورد تأیید هم واقع شد. در این میان تنها اسامه بن لادن رحمه الله بود که چندین بار از ابومصعب زرقاوی و گروه او در کشتار غیر نظامیان هشدار داد.مرگ اسامه بن لادن رحمه الله این تنها هشدار دهنده را از میان برداشت و جولانگاه برای عملی نمودن فتواهای ابوبصیر و مفتی های آل سعود باز شد .

این گروههای دلیل اصلی کشتار شیعیان را توسل، زیارت قبور اولیاء و بزرگان و مواردی می دانستند که این موارد در اکثریت قاطع اهل سنت، یعنی جمعیت بالای یک میلیارد و پانصد میلیون نفر، نیز وجود داشت. به همین دلیل ترور مشایخ آنها به تدریج شروع شد و به تدریج به منفجر کردن مساجد و مکانهای عبادی آنها در پاکستان و افغانستان و لیبی و صومالی و اخیرا هم مصر کشیده شد.

این غیر از کشتار دهها غیر نظامی نصرانی در مکانهای عبادی آنهاست در حالی که یکی از هدفهای جهاد محافظت از مکانهای عبادی آنها و تمام کسانی است که خدا را عبادت می کنند . و این کاری به انحرافات عقیدتی و کفریات آنها ندارد . خداوند می داند که این کفار در مکانهای عبادی خود دچار انواع کفریات می شوند اما باز یکی از هدفهای جهاد را حفظ این مکانها می داند و می فرماید: أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ *  الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِم بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ ۗ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا ۗ وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ (سوره حجآیه ۳۹-۴۰)

جازه ( دفاع از خود ) به کسانی داده می‌شود که به آنان جنگ ( تحمیل ) می‌گردد ، چرا که بدیشان ستم رفته است ( و آنان مدّتهای طولانی در برابر ظلم ظالمان شکیبائی ورزیده‌اند و خون دل خورده‌اند ) و خداوند توانا است بر این که ایشان را پیروز کند .‏ همان کسانی که به ناحق از خانه و کاشانه خود اخراج شده‌اند ( و از مکّه وادار به هجرت گشته‌اند ) و تنها گناهشان این بوده است که می‌گفته‌اند پروردگار ما خدا است ! اصلاً اگر خداوند بعضی از مردم را به وسیله بعضی دفع نکند ( و با دست مصلحان از مفسدان جلوگیری ننماید ، باطل همه‌جاگیر می‌گردد و صدای حق را در گلو خفه می‌کند ، و آن وقت ) دیرهای ( راهبان و تارکان دنیا ) و کلیساهای ( مسیحیان ) و کنشتهای ( یهودیان ) ، و مسجدهای ( مسلمانان ) که در آنها خدا بسیار یاد می‌شود ، تخریب و ویران می‌گردد .  ( امّا خداوند بندگان مصلح و مراکز پرستش خود را فراموش نمی‌کند ) و به طور مسلم خدا یاری می‌دهد کسانی را که ( با دفاع از آئین و معابد ) او را یاری دهند . خداوند نیرومند و چیره است ( و با قدرت نامحدودی که دارد یاران خود را پیروز می‌گرداند ، و چیزی نمی‌تواند او را درمانده کند و از تحقّق وعده‌هایش جلوگیری نماید ).‏

این اولین آیه ای است که الله متعال دستور قتال و جهاد می دهد و در همین آیات قبل از محافظت از مساجد مسلمین از هدفهای جهاد را محافظت از صوامع و بیع و جلوگیری از تخریب آنها می داند . حالا چه اتفاقی افتاده که یکی از هدفهای جهاد این گروهها تخریب این اماکن شده است؟ همه ی جهان بدانند که الله و رسولش از چنین کارهائی بری و بیزار هستند و مومنین هم باید بیزار باشند .

تخریب مساجد و مکانهای عبادی کار سکولاریستها و طاغوتهاست که ما با چشم خود در عراق و سوریه و افغانستان و یمن و غیره دیده ایم و وظیفه ی مسلمین محافظت از انها و جلوگیری از تخریب آنهاست .

عقاید دوله در همان مسیر تکفیر مسلمین قرار دارد . (قسمت پنجم) عذر به جهل در عقیده، شرک اکبر و نواقض اسلام آری یا خیر؟

عقاید دوله در همان مسیر تکفیر مسلمین قرار دارد . (قسمت پنجم) عذر به جهل در عقیده، شرک اکبر و نواقض اسلام آری یا خیر؟  

به قلم : ابوبکر الخراسانی

سوالات بنده و هزاران نفر مثل بنده بسیار ساده است و نیاز به این همه طفره رفتن و پیچاندن و این شاخ و ان شاخ کردن ندارد . سوالات من در این مقاله این هستند (که همگی در یک موضع صحبت می کنند) که :

  • آنچه در آیات و احادیث و آراء علماء به آن اشاره می شود جزو نقض در اصل دین است یا اصول دین؟
  • نواقض اسلامی که محمد بن عبدالوهاب آنها را آورده برای اصل دین است یا اصول دین؟
  • آیا می توان در عقیده و نواقض اسلام شروط تکفیر و موانع تکفیر را رعایت کرد؟
  • آیا نزد دوله و شما نواقض اسلام عذر دارد یا نه ؟

من معتقدم که دوله و طرفدارنش در نواقض اسلام غیر از «مکره» برای کسی عذر قائل نیستند . در نتیجه در برابر آیات قرآن و احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم و تمام علمای جهان اسلام ایستاده اند و چه بخواهند چه نخواهند در مسیر تکفیر مسلمین قرار می گیرند .

***

آقای ابوحمزه المهاجر هورامی باز می گوید: مسلمین در مورد اهل قبله ی جاهلی که مرتکب جرمی بزرگ در زمینه ی عقیده یا سایر احکام مرتکب شده و برایش عذر قائل هستند اختلافی  ندارند اما به دلیل نبود شورای واحد مسلمین اختلافات بیشتر بر سر این است که :

  • در فلان زمان و مکان مشخص چه چیزی برای اهل قبله ظاهر  و آشکار است تا برای شخصی که آگاهانه مرتکب جرم می شود عذر قائل نباشند و چه چیزی پوشیده و خفیه مانده است تا برای مرتکب جرم عذر و بهانه بیاورند.
  • عده ای با تقسیم اسلام به اصول و فروع بر این باورند که در اصول نمی توان برای شخص عذر آورد مگر کسی که در مکانی متروک یا دارالکفر زندگی کند یا تازه مسلمان باشد.
  • عده ای نیز بر این باورند که اسلام اصل و فرع ندارد و عذر به جهل برای هر کسی که شایسته ی عذر باشد آورده می شود چه در بیابان باشد یا شهر یا هر مکان دیگری.
  • عده ای بر این باورند در مواردی که کفار عذر به جهل ندارند مسلمین نیز از آن محروم می گردند
  • عده ای دیگر بر این باورند که عذر به جهل امتیازی است که به مسلمان داده شده است و با کفار بسیار متمایزند …
  • و….

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید :« لا یدخل الجنة إلا نفس مسلمة[۱]جز شخص مسلمان کسی داخل بهشت نمی گردد.» و باز در جای دیگری می فرماید:« یا ابن الخطاب ! اذهب فناد فی الناس: إنه لا یدخل الجنة إلا المؤمنون ” مسلم . وفی روایة عند أبی داود:” یا ابن عوف ! اركب فرسك، ثم نادِ: إن الجنة لا تحل إلا لمؤمن “؛ أی إلا لمؤحد».

ای پسر خطاب! برو  و بر مردم ابلاغ كن: هیچ فردی بجز مؤمنین داخل بهشت نمی گردند. و در روایت دیگر از ابو داود می آید: ای پسر عوف ! بر اسبت سوار شو،‌ باز با صدای بلند اعلان كن: كه – ورد به – بهشت بغیر از مؤمن-یعنی مؤحد- بر -كسی دیگری- حلال نیست.

بیشتر بخوانیدعقاید دوله در همان مسیر تکفیر مسلمین قرار دارد . (قسمت پنجم) عذر به جهل در عقیده، شرک اکبر و نواقض اسلام آری یا خیر؟