شیعه – سنی وجایگاه تاریخی آنها

شیعه – سنی وجایگاه تاریخی آنها

به قلم: خالد هورامی

«شیعه» به معنی پیرو آمده است، مثل شیعه ابراهیم، یعنی پیروان ابراهیم، یا شیعه علی به معنی  پیروان علی یا حتی شیعه ی فرعون به معنی پیروان فرعون و…  . «اهل سنت» نیز یعنی پیروان سنت پیامبر صلی الله علیه وسلم.

اگر دقت کنیم میان این دو تعریف هیچ  تعارض و تضادی نمی بینیم ، شیعه ی علی یعنی مسلمانی که تابع قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم  و شیوه ی حکومتداری علی رضی الله عنه است.

 در این صورت ممكن است یک مسلمان هم شیعه علی باشد و هم پیرو سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم ، هم اهل بیت پیامبر را دوست داشته باشد و هم مطابق سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم  عمل كند، چنین شخصی هم شیعه هم سنی و هم مسلمان كامل است.  پس هیچ تناقضی  میان شیعه و اهل سنت وجود ندارد تا کسی بخواهد آنها را در برابر هم قرار دهد.

تمام امامان فرق معروف به اهل سنت به نحوی شیعه علی رضی الله عنه بوده اند. حمایتهای آنها از نهضتهای شیعی و برائت و دوری آنها از حکومتهای عباسی و اموی خود بهترین و ساده ترین دلیل این مدعاست.

در این نگرش واقع بینانه و بدور از تعصب جاهلی،اسم مهم نیست محتوا مهم است؛ هر مسلمانی که خود را به یکی از فرق منتسب نموده است چنانچه با کفر به طاغوت و ایمان به الله از کانل پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم ایمان داشته باشد و شهادتین را بر زبان براند و سرو كارش با قرآن و سنت باشد واز اختلاف پراكنی نفرت داشته باشدهیچ فرقی با سایر برادران خود در سایر فرق ندارد، و این مهم نیست که تا زمان تشکیل شورای اولی الامر منطقه ای و جهانی جهت تشکیل امت و اجماعی واحد  در مسائل فقهی هر كس از هر مذهبی كه دوست دارد با دلیل صحیح و بدون تعصب پیروی كند، مهم این است كه حول همان نقاط مشترک و منافع مشترکی که بر اساس دین مشترک به وجود آمده اند مسیر وحدت را درپیش بگیرند.

با در پیش گرفتن این اسلوب است که ما اسلام را محکم گرفته ایم اسلامی كه در آن همه ی فرق و مذاهب به دور از دشمنی، كینه، توهین، لعنت، نفاق، دروغ، شرک، خرافات، بدعت‌گرایی، سنت زدایی، سؤ ظن و…. جادارند. این همان اسلامی است که برای پیروان مسلمانش وحدت، محبت، احترام، صداقت، حب توحید و سنت، بغض شرک و بدعت، تلاش پی گیر برای اصلاح و پاک‌سازی جامعه، و قیام به مسئولیت‌هایی را به ارمغان می آورد كه صحابه رضی الله عنهم اجمعین و اهل بیت علیهم السلام  بخاطر آن جان دادند.

حالا اگر «مسلمانی» با اهل بیت و ائمه ی شیعیان علی علیهم السلام كینه داشته باشد او سنی نیست، بلكه ناصبی است؛ و اگر «مسلمانی» با امهات المومنین –رضی الله عنهم- كینه داشته باشد او نیز شیعه نیست، بلكه دشمن وحدت مسلمین است. در هر دو حالت شخص  «مسلمان» باقی می ماند اما مسلمانی منحرف و مجرم .

اسلام مبارزه می کند

اسلام مبارزه می کند

به قلم: سید قطب رحمه الله

آنهايي که خيال مي کنند که مکتبهاي اجتماعي ديگر دنيا مي توانند آنچنان که اسلام مي تواند ، با ستمگريها و ستمگران و ياغيان و قلدران مبارزه کرده و از ستمديده ها و زجر کشيده هاي محروم اجتماعات بشري دفاع کند يا کاملا” اشتباه مي کنند يا کاملا” مغرض هستند يا از اسلام و حقيقت آن چيزي درک نکرده اند ، اين از يک طرف ;و آنهايي که خيال مي کنند مسلمان هستند ولي با ستمگريها و بيدادگريها نمي جنگند و از حقوق همه رنج ديده ها و ستم کشيده هاي جهان دفاع نمي کنند يا کاملا” در اشتباه هستند يا بي شک منافق هستند يا از اسلام چيزي نفهميده اند و اين از طرف ديگر. اصولا” اسلام در اساس و جوهر خود جنبشي آزاديبخش است که نخست دل افراد و سپس اجتماعات بشري را اصلاح و آزاد مي کند . اگر کسي واقعا با نور اسلام هدايت يافت ، او ديگر از هيچ نيرويي نمي ترسد و جز به قدرت الهي در قبال هيچ زورمندي سر تعظيم فرود نمي آورد و چنين فردي در برابر هيچ گونه ظلم وستمي ساکت نمي نشيند ، اگرچه اين ظلم و ستم بر شخص او نباشد و در گوشه دور افتاده اي بر انساني ديگر روا داشته شود .

اگر شما ديديد که ظلم و ستم روا داشته مي شود و فرياد ستمديدگان بلند مي شود و مردم مسلمان آماده براي دفع ظلم و برچيدن بساط ستم نيستند ، شما بايد بدون هيچ گونه ترديدي در مسلمان بودن آن مردم شک کنيد زيرا امکان ندارد که مردمي اسلام را به عنوان عقيده و طرز فکر بپذيرند ولي ظلم وستم و زندان و تبعيد را به مثابه قانون و نظام عملا قبول کنند زيرا از دو حال خارج نيست : اسلام يا هست يا نيست . اگر هست که اسلام مبارزه و جهاد پي گير و دامنه دار و سپس شهادت در راه خدا و در راه حق و عدالت و مساوات است و اگر نيست نشانه اش آن است که همه به ورد و ذکر مشغولند  و به تسبيح و سجاده چسبيده اند و صبح و شام منتظرند که خود به خود از آسمان خير و برکت و عدالت و آزادي ببارد . ولي هرگز هم آسمان چيزي بر آنها نخواهد فرستاد و خداوند هيچ گروهي را که به ياري خود نشتابند و بر خود اطمينان ندارند و قانون خداوندي را در جهاد و مبارزه اجرا نمي کنند ياري نخواهد کرد :

إن الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم “خداوند در وضعيت هيچ قومي دگرگوني ايجاد نمي کند مگر آنکه خود در وضع خود تغييري بدهند” اسلام عقيده و طرز فکر انقلابي و سازنده اي است به اين معني که اسلام وارد قلب کسي نمي شود مگر آنکه يک دگرگوني در آن ايجاد می نمايد . دگرگوني در فکر و انديشه ،در احساس و ادراک ،دگرگوني در تمام شئون زندگي ، در روابط فرد و اجتماعات. اسلام انقلابي به وجود مي آورد که خواستار برقراري مساوات کامل بين همه مردم دنياست بطوري که هيچکس را بر ديگري جز با پرهيزکاري برتري نباشد .

جهاد، حکومت اسلامی؛ احکام اسلامی از جنبه ی نظری و عملی

جهاد، حکومت اسلامی؛ احکام اسلامی از جنبه ی نظری و عملی

ارائه دهنده : عبدالله جوانرویی

زمانی که سرکشی سکولاریستهای قریش از حد گذشت و کرامت و احترامی را که خداوند برای آنان تعیین کرده بود انکار و پیامبرش را تکذیب نمودند و نسبت به بندگان خدا که آیین یکتاپرستی را انتخاب و رسالت محمد را برگزیدند و به ریسمان دین اسلام چنگ زدند، ظلم و ستم روا داشتند، خداوند متعال اجازه جنگ و انتقام از ستمکاران و تجاوزگران را به پیامبرش داد و چنان که عروه بن زبیر نقل کرده است اولین آیه ای که پیرامون اجازه ی جنگ و حلال شدن خونریزی و کشتار نازل شده، آیه ی زیر بود :

«أُذِنَ لِلَّذینَ یُقاتَلُونَ بِاَنَّهُم ظُلِمُوا وَ اِنَّ اللهَ عَلی نَصرِهِم لَقَدیرٌ* الَّدّینَ اُخرِجُوا مِن دِیارِهِم بِغَیرِ حَقٍ اِلّا اَن یَقُولُوا رَبُنا اللهُ وَ لَو لا دَفعُ اللهِ النّاسَ بَعضَهُم بِبَعضٍ لَهُدِّمَت صَوامِعُ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذکَرُ فیهَا اسمُ اللهِ کَثیراً وَ لَیَنصُرَنَّ اللهُ مَن یَنصُرُهُ إِنَّ اللهَ لَقَوِیٌّ عزیزٌ* الذَّینَ اِن مَّکَّنَّاهُم فِی الأَرضِ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ ءاتَوُا الزَّکاهَ وَ أَمَرُوا بِالمَعرُوفِ وَ نَهَوا عَنِ المُنکَرِ وَ لِلَّهِ عَاقِبَه الاُمُورِ[۱]»: «به کسانی که جنگ بدانان تحمیل شده رخصت جهاد داده شده است، چرا که مورد ظلم قرار گرفته اند و البته خداوند بر پیروزی آنان سخت تواناست. همان کسانی که به ناحق از خانه هایشان بیرون رانده شدند و گناهی نداشتند جز اینکه می گفتند : “پروردگار ما خداست” و اگر خدا بعضی از مردم را با بعضی دیگر دفع نمی کرد، صومعه ها و کلیساهاه و کنیسه ها و مساجدی که نام خدا در آنها بسیار برده می شود، سخت ویران می شد و همانا خدا به کسی که دین او را یاری کند، یاری می دهد، چرا که خدا بسیار نیرومند و شکست ناپذیر است. همانا کسانی که چون در زمین به آنان قدرت بدهیم، نماز برپا می دارند و زکات می دهند و مردم را به کارهای پسندیده فرا می خوانند و از کارهای ناپسند باز می دارند، و فرجام همه کارها از آن خداست». (حج : ۴۱-۳۹ )

به گفته ی قرآن هدف از حلال کردن جنگ این بود که بدون هیچ جرم و گناهی بر مسلمان ظلم و ستم می شد و آنان چنانچه پیروز می شدند، نماز برپا می داشتند و زکات می دادند و مردم را به کارهای پسندیده فرا می خواندند و از کارهای ناروا باز می داشتند.[۲]

ادامه

ثمره نهضت حسین علیه السلام پیروزی بود یا شکست؟

ثمره نهضت حسین علیه السلام پیروزی بود یا شکست؟

به قلم : سید قطب رحمه الله

حسین – رضی الله عنه – از یک سو با آن شکل بزرگ و سترگ شهید می شود، و البته از دیگر سو شهادت او فاجعه بسیار عظیمی است، ولی آیا همچون شهادتی پیروزی است یا شکست؟

به صورت ظاهر و با معیار کوچک انسان، این امر شکست به شمار می آید. ولی در اصل حقیقت و با معیار بزرگ الهی، پیروزی است. زیرا در روی کره زمین شهیدی نیست که همچون حسین – رضی الله عنه – دلها به عشق او بتپد و قلبها لبریز از مهر و محبت او شود و جانها شیدای او گردد و از غیرت و فداکاری او به جوش و خروش درآید.

 چه دلها و قلبها و جانهای شیعیان مسلمان و چه مسلمانان غیر شیعه و حتی دل ها و درونها و جانهای بسیاری از غیرمسلمانان! چه بسا شهیدی که اگر هزار سال زنده می ماند، نمی توانست عقیده خود و دعوت خود را یاری دهد و پیروز گرداند، آن گونه که با شهادت خود عقیده خود را و دعوت خود را یاری داده و پیروز گردانده است و نمی توانسته است با هیچ سخنرانی ای، مفاهیم والا و بالا را در دلها به ودیعت نهد و هزاران نفر را به انجام کارهای بزرگ و سترگ برانگیزد، آن گونه که – حسین علیه السلام – با واپسین قیام و سخنرانی خود چنین کرده و آن را با خون خود نوشته است و سرمشق و انگیزه حرکت و نهضت و قیام فرزندان و نوادگان – آیندگان – گردیده است و در واقع برانگیزاننده جنبش و قیام در خط سیر سراسر تاریخ در میان همه نسل ها شده است.

«فَما مِنْ شَهِید فِی الاَرْضِ تَهْتَزُّ لَهُ الْجَوانِحُ بِالْحُبِّ وَالْعَطْفِ» هر کس خونش بر زمین ریخته شد دلهای همه مردم عالم از سر محبت و عاطفه برای آن شهید به لرزه می آید، آیا آن پیروزی نیست؟

«وَ تَجِیشُ بِالْغَیْرَهِ وَ الْفِداءِ» هر شهیدی که خونش بر زمین می ریزد غیرت و فداکاری ها را به جوش می آورد، این پیروزی نیست؟

نقدی بر سخنان نازل علی مطهری از زبان مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی امام جمعه اهل سنت زاهدان

نقدی بر سخنان نازل علی مطهری از زبان مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی امام جمعه اهل سنت زاهدان  

به قلم: ابوبکر الخراسانی

متاسفانه در ایران کسانی هستند که از فتنه گران سکولارزده ی ۸۸ حمایت کردند که شعار آنها همان پیشنهاد وزارت خارجه رژیم صهیونیستی بود که می گفتند«نه غزه نه لبنان» یعنی همان سخنان شیوخ مزدور آل سعود که می گویند قدس و اتفاقات آن مساله ی داخلی رژیم صهیونیستی است و به سایر مسلمین ربط ندارد و…

علی مطهری یکی از همین افراد است که در باره ی برقراری علنی روابط امارات با رژیم صهیونیستی گفته است: «در برقراری رابطه امارات با اسرائیل، گذشته از خیانت حکام امارات، ما نیز مقصر بوده‌ایم. عربها را ترسانده‌ایم و به دامان اسرائیل سوق داده‌ایم. نمونه آن تخریب و آتش زدن سفارت عربستان است. سیاست دشمن شناختن ایران به جای اسرائیل در میان اعراب نتیجه داده است. باید ترس آنها زایل شود.»

البته یکی از شخصیتهای میان اهل سنت ایران به نام مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی امام جمعه ی اهل سنت زاهدان نیز در نماز جمعه ۳۱ مرداد ۹۹ ضمن محکوم کردن روابط امارات یا هر کشوری با رژیم صهیونیستی گفته بود: متاسفانه امروزه کشورهای اسلامی با هم اختلاف دارند و به تهدیدی علیه یکدیگر تبدیل شده اند، سازمان همکاری اسلامی هم در این زمینه ناکام بوده است؛ همه اینها سبب می شوند که کشورهای اسلامی به دامان مستکبران و اشغالگران سوق پیدا کنند، سران کشورهای اسلامی باید زیاده خواهی را ترک کنند و…”

در مورد علی مطهری به سخنان پدرش ذیل بحث «عاشورا و حماسه حسینی» اکتفا می کنیم که می گوید:«اگر پیغمبر اسلام زنده می‌بود، امروز چه می‌کرد؟ درباره چه مسئله‌ای می‌اندیشید؟  والله قضیه‌ای که دل پیغمبر اکرم را امروز خون کرده است، این قضیه فلسطین است. داستانی که دل حسین بن علی را خون کرده، این قضیه است. اگر می‌خواهیم به خودمان ارزش بدهیم، اگر می‌خواهیم به عزاداری حسین بن علی ارزش بدهیم، باید فکر کنیم که اگر حسین بن علی امروز بود و خودش می‌گفت برای من عزاداری کنید، می‌گفت چه شعاری بدهید؟… اگر حسین بن علی بود می‌گفت: اگر می‌خواهی برای من عزاداری کنی، شعار امروز تو باید فلسطین باشد. شمر امروز موشه دایان است. شمر هزار و سیصد سال پیش مرد، شمر امروز را بشناس. امروز باید در و دیوار این شهر با شعار فلسطین تکان می‌خورد. مرتب دروغ در مغز ما کردند که این یک مسئله داخلی است، مربوط به عرب و اسرائیل است… آیا ما وظیفه نداریم که کمک مالی به آنها بکنیم؟ آیا اینها مسلمان نیستند، عزیزان ندارند؟…… علت اینکه دولت‌های بزرگ جهان چندان درباره سرنوشت ما نمی‌اندیشند، این است که معتقدند مسلمان غیرت ندارد. آمریکا را فقط همین یکی جری کرده است؛ می‌گوید مسلمان جماعت غیرت ندارد، همبستگی و همدردی ندارد»

اما در پاسخ مولوی عبدالحمید و کسانی که از میان اهل سنت مثل این مولوی می اندیشند باید عرض کنیم که :

ادامه

رهبری محدوده ی مبارزه را مشخص می کند

رهبری محدوده ی مبارزه را مشخص می کند

ارائه دهنده: م. بازماندگان (مدرسه علوم دینی شیخ ضیائی بندر عباس)

مبارکفوری می گوید: زمانی که عقدنامه و پیمان (عقبه دوم) منعقد شد و مردم در حال متفرق شدن بودند، یک شخص پلید و شیطان صفت که به خیمه ها و منازل حاجیان سر می کشید و تجسس می کرد، از جلسه و ملاقات مسلمانان با پیامبر باخبر شد، مسلمانان در دره ی عقبه و در حال پراکنده شدن بود. این شیطان پلید چون که قادر نبود مخفیانه رهبران مشرک مکه را از این حادثه باخبر سازد تا به جمع آنان حمله کنند، روی تپه ی بلندی رفت و با صدای بلند مردم قریش را بانگ زد که محمد و از دین برگشتگان برای جنگ با شما متحد شده اند. پیامبر ظاهراً او را می شناخت و فرمود: ای دشمن خدا! به جزای خود خواهید رسید، سپس به مسلمانان گفت: در میان کاروانتان پراکنده شوید. عباس بن نضله گفت : ای پیامبر به خدایی که تو را به حق فرستاده است اگر بخواهی فردا با شمشیر بر اهل «منی» می تازیم. پیامبر  پاسخ داد که ما به چنین برخوردی فرمان نداریم، این کار ما نیست. به جای خویش برگردید. آنان به جای خود برگشتند و تا صبح خوابیدند.[۱]

هنگام انعقاد این پیمان بی نظیر تاریخی طاغوتیان زمین کجا بودند؟ مشرکان مدینه کجا بودند که در غفلت و خواب آنان پیمان بسته شد؟ اهل قریش کجا بودند؟ در حالی که این پیمان برای در هم کوبیدن استبداد و غرور آنان بسته شد؟ مگر نه این است که آنان با خدا می جنگیدند و پیامبر خدا را تکذیب می کردند؟

ادامه

روش صحیح برخورد با جنایتکاران عرضه جنگ روانی و تبلیغی

روش صحیح برخورد با جنایتکاران عرضه جنگ روانی و تبلیغی

به قلم: ابوعبدالله جاف جوانرو

اگر دقت کنیم هم اکنون دشمنان اسلام و مسلمین با صرف میلیاردها دلار و راه اندازی انواع شبکه های ماهواره ای و مجازی اینترنتی جنگ نرم و روانی وسیعی را جهت بر هم زدن آرامش روانی جامعه و تهاجم به ارزشهای دینی مسلمین راه انداخته است.

در برابر چنین جنگ روانی ما باید چه موضعی بگیریم؟

همه می دانیم که بدون شک رسول الله صلی الله علیه وسلم «رحمة للعالمین» بود و در اموری که به شخص ایشان بر می گشت همیشه گذشت می کرد و حتی نسبت به کسانی که در جنگ مسلحانه و سخت بر علیه مسلمین شرکت کرده بودند و خون مسلمین را در جنگها ریخته بودند گذشت داشت، اما در برابر کسانی که در بخش جنگ نرم به دین اسلام و عقاید و ارزشهای اسلامی خدشه ای وارد می کردند گذشت نمی کرد.
رسول الله صلی الله علیه وسلم تمام اسرای بدر را بخشید غیر از پسر خاله ی خودش نضر بن حارث و دیگری عقبه بن ابی معیط. این دو نفر حتی به میان یهودیان مدینه نیز آمدند تا از آنها در جنگ تبلیغی بر علیه اسلام و مسلمین کمک بگیرند. این دو نفر با آنکه خونی از مسلمانی نریخته بودند اما چون در بخش تبلیغات و مبارزه ی روانی و تبلیغی بر علیه مسلمین فعالیت داشتند مورد بخشش قرار نگرفتند.

در کنار اینها باز رسول الله صلی الله علیه وسلم دستور قتل کعب بن اشرف یهودی و عصما بنت مروان از شعرای آن زمان که امنیت روانی جامعه ی مسلمین را هدف گرفته بودند را صادر کرد. حتی در زمان فتح مکه نیز با آنکه عفو عمومی اعلام کرده بود اما باز دستور قتل دو زن را صادر کرد که در بخش جنگ روانی و تبلیغی بر علیه مسلمین فعالیت داشتند.

اگر زنها در حالتهائی در جنگها کشته نمی شوند اما چنانچه در جنگ مسلحانه یا نرم شرکت داشته باشند مثل مردها باید در برابر جرمهایشان حد بر آنها اجرا شود.

این روش برخورد صحیح حکومت اسلامی با جنایتکاران عرصه جنگ نرم و روانی است که با کلمات خود بیشترین صدمه را به پیکره ی عقیدتی مسلمین وارد می کنند.

حالا شما در سنگرهای جنگ نرم در برابر این جنایتکاران جنگ روانی چکار کرده ای؟ آیا توانسته ای چون حسان بن ثابت رضی الله عنه در کنار حکومت خود در جنگ روانی ضربه ای بر پیکره ی دشمنان وارد کنی یا خودت هم بخشی از جبهه ی دشمن شده ای و یا نظاره گر و بی طرف شده ای؟

آیا پاسخی برای روز قیامت خود اماده کرده ای؟

غلاة و گسترش شرک فرقه گرائی و فرصتی به نام حکومت بدیل اضطراری اسلامی ایران جهت تصفیه گری

غلاة و گسترش شرک فرقه گرائی و فرصتی به نام حکومت بدیل اضطراری اسلامی ایران جهت تصفیه گری

به قلم: م. لطف‌الله بیگی / بانه

زمانی که الله متعال در قرآن می فرماید:

  • مُنِيبِينَ إِلَيْهِ وَاتَّقُوهُ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ * مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا ۖ كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ (روم/۳۱-۳۲)
  • إِنَّ الَّذينَ فَرَّقُوا دينَهُمْ وَ کانُوا شِيَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ إِنَّما أَمْرُهُمْ إِلَي اللَّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما کانُوا يَفْعَلُونَ (انعام/۱۵۹)

و در مورد شرک هم می فرماید: إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِيدًا (نساء/۱۱۶)

پس شیطان و مریدان او هم این حقیقت را دریافته اند که فرقه گرائی شرک است و الله متعال نیز به جز شرك، هر گناه ديگري را اگر خواست مي‌بخشد. پس فکر نکنید که شیطان از این حربه ی کلیدی غافل است. مسلماً شيطان آنقدر زيرک است که سعي می‌کند به هدف و به ريشه بزند. پس اگر خواست وارد شود از همين جا وارد مي‌شود.

حکومت اسلامی و شورای اولی الامر وابسته به آن و امت به وجود آمده و اجماعی که از این طریق حاصل می گردد تنها ضامن حفظ دین و جلوگیری از فرقه فرقه شدن و شرک فرقه گرائی است .

امام علی رضی الله عنه خیلی ظریف به بیان این مهم پرداخته و علت پیدا شدن تفرق را مشکلات حکومتی زمان عثمان بن عفان (استبداد و خودسری و دوری از شوری) و تند روی و بی تابی بعضی از مسلمین می داند.

امام علي قبل از وقايع جنگ جمل مي گوید : ” خداي عزوجل ما را به اسلام گرامي داشت و بدان سربلندمان نمود و از پس خواري و با يكديگر كينه ورزيدن و از هم دور بودن و بي مقداري با هم برادرمان نمود. چندانكه خدا خواست مردم بر دين اسلام بودند و حق در ميان آنها بود و كتاب خدا را پيشواي خويش نمودند تا آنكه اين مرد (عثمان) به دست اين مردم كشته شد. شيطان آنان را به نافرماني برانگيخت و امت را به يكديگر در آويخت بدانيد كه اين امت همچون امتهاي گذشته فرقه فرقه خواهد شد…”[۱]

در این تحلیل، هم به نوع حکومت و فاصله گرفتن آن از شوری (به عنوان عاملی اساسی و زیربنائی)، و هم به چگونگی واکنش افراد معترض نقد وارد شده است. افرادی که بیشترین سهم را بعدها در قتل امام علی و فاجعه ی کربلا داشتند و در تاریخ صدای فرقه فرقه شدن مسلمین و ظهور آشکار غلات از زمان حکمرانی و قتل عثمان بن عفان به گوش می رسد . 

زمانی که این عامل اساسی (حکومت اسلامی بر منهاج نبوت) سست و سپس در زمان معاویه تخریب شد به حکم ضرورت مذاهبی به وجود آمدند اما در بطن این مذاهب غلات به صورتي بسيار ظريف و غير مستقيم، مسلمین را به وادي شرك فرقه گرائی کشاندند . جنگهای وحشتناک میان مذاهب شافعی، حنفی، حنبلی و… و کشتار هزاران مسلمان از فرقه ی مخالف نمونه های عینی این نگرش شرک آلود بوده اند.

ادامه

سناریوی مستند عملیات استشهادی در قرآن و سنت ( نوجوان و پادشاه ) (قسمت دوم)

سناریوی  مستند عملیات استشهادی در قرآن و سنت  ( نوجوان و پادشاه ) (قسمت  دوم)

مؤلف: عبدالمنعم مصطفى 

مترجم:ع .  شافعی

سخن حقی که همچون صاعقه­ای بر سر آن طغیانگر ستمگر فرود آمد و تمامی وجود و عظمت او را به لرزه انداخت. این سخن را ساده می­پنداریم، اما اگر صحنه­ها و رخدادها و پیامدهای آن را تصور نماییم و با تمام وجود آن را احساس کنیم به دشواریآن اوضاع و احـوال پی می­بـریم، و عظمت این مرد مؤمن بر مـا آشکـار می­گردد که دل و جان و سراسروجودش مالامال از ایمان گشته بوددر حالیکه تنها چند لحظه از ایمان آوردنش می­گذشت!

آشکارا در مقابل آن پادشاه طغیانگر و سرکش به اظهار حق پرداخت، در حالیکه می­دانست که این سخنان، پیامدهای بسیار سنگینی برای او بدنبال خواهد داشت!

«فَأَخَذَهُ»، «او را گرفت (و زندانی نمود)»؛ در جایی دور از قصر پادشاهی، که به دربـاریـان و مراسم شاهانـه اختصاص داشت. جایی در زیر زمین که در آن، سیاه چاله­هایی برای شکنجه­ی مخالفان ساخته بودند تا انواع شکنجه­های طاقت­فرسا را به آنان بچشانند!

«فَلَم يَزَل يُعذِّبُهُ»، «همچنان او را شکنجه می­داد»؛ و بر شدت شکنجه می­افزود تا (اعتراف نموده و) منبع اصلی این سخنان ایمانی را به او معرفی نماید و به او بگوید که چه کسی چنین سخنانی به او گفته و یا وی را به سوی این سخنان رهنمون گشته است. در میان زیردستان آن طغیانگر کسی نبود که چنین سخنانی بر زبان آورد، و این مرد نیز از درباریان او بود و امکان نداشت که او و یا دیگر درباریان، چنین سخنانی بگویند. بعلاوه به ظن و گمان آن طغیانگر، این گونه سخنان ده­ها سال پیش ریشه­کن شده و از میان رفته بود..

پس چگونه ممکن است مرد نابینایی که همین چند لحظه پیش بینایی خود را باز یافته است چنین سخنانی بگوید! لابد شخص خطرناک و مخفی­شده­ای هست که از قتل و نابودی در امان مانده i و اینگونه سخنان را در میان مردم رواج می­دهد و سربازان و اطلاعاتی­ها و جاسوس­های طاغوت او را نمی شناسند. لذا باید (این وزیر) قبل از بزرگ شدن خطر و پیش از اینکه به تاج و تخت و حکومت این پادشاه طغیانگر زیانی برسد علیه آن شخص اعتراف نماید. پس همچنان او را شکنجه می­دادند..

«حَتَّى دَلَّ عَلَى الغُلامِ»، «تا اینکه آن نوجوان را معرفی نمود»؛ نوجوانی که نسبت به او منشأ و سرچشمه­ی آن سخنان بود!

پادشاه به سرعت سربازان و جاسوس­ها و مأموران اطلاعاتی خود را فرستاد تا در باره­ی آن نوجوان و مکان اقامت او اطلاعاتی بدست آورند و قبل از اینکه مردم را بر علیه پادشاه بشوراند دستگیرش نموده و به حضور پادشاه بیاورند!

ادامه

سناریوی مستند عملیات استشهادی در قرآن و سنت ( نوجوان و پادشاه ) (قسمت اول)

سناریوی  مستند عملیات استشهادی در قرآن و سنت  ( نوجوان و پادشاه ) (قسمت اول)

مؤلف: عبدالمنعم مصطفى 

مترجم:ع .  شافعی

بسم الله الرحمن الرحیم

إن الحمد لله نحمدُه، ونستعينُه، ونستغفِرُه، ونعوذ بالله من شرورِ أنفُسِنا ومن سيئات أعمالنا، من يهده اللهُ فلا مُضِلَّ له، ومن يُضلِل فلا هادي له.

وأشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له، وأشهدُ أنَّ محمداً عبدُه ورسولُه، صلى الله عليه وعلى آله وصحبه وسلَّم..

اما بعد:

چه بسا بسیاری از ما، حکایت نوجوان مؤمن و پادشاه ستمگر را همانگونه که در صحیح مسلم[۱] آمده است شنیده­ایم.. اما بنده بر این باورم که لازم است هر از چند گاهی در برخی معانی و مفاهیم نهفته در کلمات و عبارات این حکایت بسیار مهم با تمامی صحنه­ها و مراحل آن تأمل نماییم.. براستی که مفاهیم ایمانی والایی در آن نهفته است.. و ارتباط تنگاتنگی با اوضاع کنونی و زندگی امروزی ما مسلمانان دارد.. و صحنه­ها و مراحل و رخدادهای آن –یا حداقل برخی از آنها–هنوز هم در کشورهای مختلف و به شیوه­های گوناگون تکرار می­شود.. باید در آن تأمل نماییم تا درس­ها و پندها و توشه­هایی از آن برای خود و نسل­های آینده برگیریم که به اذن الله  ما را در تحمل سختی­هایی که در راه حق، و دعوت، و جهاد، و سازندگی، و رویارویی با ستم و سرکشی طاغوت­های ستمگر با آن مواجه می­شویم یاری نماید.

پس با ما همراه شوید تا در معانی و مفاهیمِ تک تک کلمات و عباراتِ این حکایت عظیم بیندیشیم.. و از الله  بخواهیم که ما را در رسیدن به حق و حقیقت موفق فرموده و این سعی و تلاشِ ما را به درگاه خویش بپذیرد .. به راستی که او شنوا و نزدیک و اجابت کننده­ی دعا است.

امام مسلم :در صحیح خود از صهیب  روایت می­کند که رسول الله فرمودند:

«كَانَ مَلِكٌ فِيمَن كَانَ قَبلَكُم» یعنی: «در زمان {یکی از} امت­های پیش از شما، پادشاهی بود..».

پادشاهی طغیانگر و زورگو، که ملت خود را به بردگی گرفته و آنان را مطیع خویش و دنباله­رو قانون و آرزوهای خود نموده بود.. و خود را خدا و معبود آنان قرار داده بود.. و هر آنچه را که خود صحیح می­دانست به آنان تحمیل می­کرد.. و بر اساس هوا و هوس و آرزوهای خود، برای آنان قانونگذاری می­کرد.. بجز حکم او، هیچ حکم دیگری بر مردمان آن سرزمین اجرا نمی­شد.. هر کسی را که منکر الوهیت و ربوبیتش می­شد تحت تعقیب و شکنجه و اذیت و آزار قرار می­داد و نهایتا او رااز میان می­بُرد.. خود را در بسیاری از ویژگی­ها و صفاتی که مخصوص الله هستند، شریک و همتای او قرار داده بود.

و امروزهنوز چه بسیارند طاغوت­های ستمگری که در بیشتر ویژگی­ها و خصلت های مذکور، شبیه به آن پادشاه ستمگرند… و میان آن طغیانگر و طاغوت­های امروزی هیچ تفاوتی نمی­توان یافت به جز اینکه آن پادشاه ستمگر در کمال بی­شرمی و با وضوح و صراحت تمام، مدعی ربـوبیت و الـوهیت می­شد و این جرأت را به خود می­داد که به مردمانش اعلام کند و بگوید: من پروردگار بزرگ و والای شما هستم.. بجز من هیچ خدا و هیچ معبودی ندارید..

در حالیکه طاغوت­های امروزی که مدت­های مدیدی است خود را به امت اسلامی تحمیل نموده­اند، به صورت غیر صریح و با مکر و نیرنگ و فریب،چنین ادعائی را مطرح می­کنند.. آری، هر یک از این طاغوت­ها با زبان حال و یا حتی با گفتار، به ملت خود می­گوید: هیچ حاکم و هیچ قانونگذاری بجز من ندارید… جز آنچه که خود می­پسندم و صلاح می­بینم چیزی به شما ارائه نمی­دهم.. پس هرآنچه را که من برایتان حلال می­کنم حلال است..و آنچه را که من بر شما حرام می­نمایم حرام است.. و هر آنچه را که من نیکو می­دانم نیکوست و آنچه را که من نمی­پسندم ناپسند است.. با هر کسی که بخواهم دوستی و همکاری می­کنم و شما نیز حق مخالفت ندارید و باید از من تبعیت کنید.. و با هر کسی که بخواهم دشمنی می­کنم و می­جنگم و شما نیز باید دنباله­رو من باشید… قانون اساسی و فرامین من از هر کس و هر چیزی بالاتر و والاتر است… بر شما واجب است که تنها از من اطاعت کنید.. پس هر کسی که به نافرمانی از من بپردازد و از دیگران اطاعت کند، با او اعلام جنگ نموده و او را تـحـت تعقیب و شکـنجه قـرار داده و به زنـدان می­افکنـم و بـه قتـل می­رسانم.. شما و آنچه که دارید مُلک من و در اختیار من هستید.. وشما انسان­ها بهترین دارایی و سرمایه­ی من به شمار می­روید..

شما مورد بازخواست قرار می­گیرید و من – هر کاری که انجام دهم – فراتر از بازخواست و محاسبه هستم، و در باره­ی آنچه که انجام می­دهم مورد بازخواست و مؤاخذه قرار نمی­گیرم.. و وای بر آن کسی که جرأت نموده و بخواهد مرا زیر سؤال برده و از من انتقاد نماید..

در طغیان و کفر و ستم،کاملا مشابه آن پادشاه ستمگرند.. ولی برخلاف او سعی در پنهان نمودن این کفر و طغیان نموده و به مکر و حیله و نیرنگ متوسل می­شوند. و از این جهت، بسیار خطرناک تر و خبیث تر از اویند!

«وَكَانَ لَهُ سَاحِرٌ»، «و یک ساحر داشت»..

که وظیفه داشت حقایق را در نظر مردم وارونه سازد، و حق را به عنوان باطل و باطل را همچون حق به آنان بنمایاند..

وظیفه داشت که آیین باطل پادشاه را ترویج نماید و طغیان و ادعای ربوبیت و الوهیت او را برای مردم بیاراید!

ادامه