قاسملو مرتد رهبر مرتدین حزب دمکرات کردستان ایران در چند سطر

قاسملو مرتد رهبر مرتدین حزب دمکرات کردستان ایران در چند سطر

به قلم : ابوسلیمان هورامی

پس از به دار آویخته شدن قاضی محمد مرتد توسط حکومت دیکتاتوری رضا شاه ملت مسلمان منطقه برای مدتی از شر مرتدین رهایی یافتند اما به دلیل وجود ظلم حکومت مرکزی ، پایین بودن سطح آگاهی های عقیدتی اسلامی مردم، عدم وجود رهبریت دینی مستقل و دلسوز، نبود جماعتی اسلامی و انقلابی که هم چون دیگر دول مسلمان نشین پناهگاه مردم ستمدیده و مدافع حقوق مسلمین باشد و… باعث شد که بار دیگر این زخم چرکین و این عفونت نجس بار دیگر با خلق فجایع و مصیبت های جدیدتری سر باز کرده و دوباره با پول و اسلحه دشمنان دین و ملت عده ای ناآگاه از گذشته و تاریخ بی خبر از آینده و قیامت را فریفته و هم چون گرزی سهم گین بر علیه مسلمین و مردمان خیر ندیده ی کرد و هورامی و دیگر قومیت های ایرانی به کار گیرند.

این جمله درستی است که « ملتی که تاریخ خود را نداند مجبور به تکرار آن است» و برای مردم مسلمان کرد تاریخ دوباره تکرار شد و عده ای باز عبرت نگرفتند و باز قربانی شدند. اما این بار این فتنه فراگیرتر شد و علاوه بر منطقه مکریان اندک اندک خود را به سرزمین اردلان و هورامان نیز نزدیک کرد. البته این نزدیکی مرتدین و بزرگ شدن بی قواره ی عددی شان نسبت به زمان قاضی مرتد مدیون عدم وجود علمای آگاه بر عقیده در میان مردم بود. چون در زمان قاضی مرتد در شمال و اطراف مهاباد مجاهدی چون ملا خلیل رحمه الله علیه وجود داشت که فتوای ارتداد قاضی مرتد را داد و یک نوع جبهه بندی درست شد که تا الان نیز وجود دارد و در سنندج و مناطق جنوبی مهاباد علمایی چون آیت الله مردوخ کردستانی و غیره وجود داشتند که علناً در برابر سیاست ها و ارتداد قاضی مرتد می ایستادند. اما در اوایل انقلاب سال ۱۳۵۷ ایران ناآگاهان از دین چون احمد مفتی زاده وجود داشتند که با عقاید غلط شان اعلام می کردند که هیچ کافری در دنیا وجود ندارد و مهاتما گاندی گاو پرست و پاتریس لومومبای کمونیست و… ملحدین سراپا ایمانی معرفی می کردند که برای قسط و عدل می جنگند و آن ها را دنباله روان غیر مستقیم یا مستقیم انبیاء معرفی نموده و جنگیدن و مبارزه با آن ها را مبارزه با انبیاء و پیامبران تلقی می کردند. این عقیده ی فاسد منتصب به اسلام بزرگ ترین عامل رشد این زخم و عفونت چرکین بر پیکره و جسم مردم مسلمان کرد و هورامی به شمار می رود. با گذر از این عامل اساسی به صورت گذرا به سوابق حزب مرتد دمکرات و رهبر مرتد آن یعنی قاسملو می پردازیم تا این که هم چون مطالب دیگر عبرتی باشد برای خود ما و آیندگانی که باید به راه اصلی سعادتمندی و خوشبختی خود یعنی عقیده ی پاک اسلام برگردند. ان شاءالله.

حزب دموکرات در سال ۱۳۲۷ با کمیته ی کمونیستی حزب توده شاخه ی کردستان ارتباط برقرار کرده و تحت تأثیر مستقیم سیاست های کمونیستی آن قرار می گیرد. با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ این ارتباط دچار بحران می گردد و از آن پس حزب دمکرات گاه به کاپیتالیسم و گاهی به چپ کمونیستی گرایش می یابد. این دوگانگی و سردرگمی که به واسطه عدم ارتباط با مادر اصلی یعنی شوروی و حزب توده ایجاد شده موجب بروز چند دستگی در میان حزب می گردد.

بیشتر بخوانیدقاسملو مرتد رهبر مرتدین حزب دمکرات کردستان ایران در چند سطر

مثلث حکومت سکولار مرکزی ایران ، سکولاریستهای جهانی و مردم مسلمان کردستان در جریان اعدام قاضی محمد مرتد

 مثلث حکومت سکولار مرکزی ایران ، سکولاریستهای جهانی و مردم مسلمان کردستان  در جریان اعدام قاضی محمد  مرتد

ارائه دهنده : رسول هورامی ( دبیر تاریخ )

صبحگاه روز بهاری ۱۰ فروردین ۱۳۲۶  آنهایی که به سوی مسجد روان بودند ناگاه ۳ جنازه را بالای دار دیدند که پیکر بی جان قاضی محمد و صدر و سیف قاضی بر دار آویزان است و گاه وزش باد می لرزاند. و شاید کسی نمی دانست که یکی از آموزنده ترین درسهای تاریخ، رقم خورده است.

آن اعدام  توسط سکولاریستهای مرکز برای تادیب و هشدار به سکولاریستهای مرتد محلی کردستان بود که مباداهای بسیاری  را  در روش برخورد با دین مردمانشان و اصول مبارزه و انقلاب فراموش کرده بودند. روزنامه های عصر نوشتند که بامدادان بر حسب حکم دادگاه صحرایی برادران قاضی اعدام شده اند. و جرم شان به خاطر دادرسی سرهنگ پارسی تبار و دادستانی سرهنگ فیوضی، قیام مسلحانه علیه نیروهای دولتی و تجزیه قسمتی از خاک کشور و تشکیل حکومت جمهوری خودمختار است. تو گویی می خواستند که کاسه ی تمام بی لاقتیهای خود  و بازی آشکار روسها با سکولاریستهای مرتد کردستان و آذربایجان و استبداد و تباهی کشور را بر سر ۳ زبان بسته ی جدا از مردمی بشکنند که از هیچ گونه پشتوانه ی مردمی برخوردار نبوده و علاوه بر آن مردم  مسلمان کردستان طی تلگرافهای متعدد خواهان اعدام آنها شده بودند  . زور پوشالی خودشان را بر روی موشهای آزمایشگاهی امتحان کردند که قبلا آزمایششان را در قبال روسها پس داده بودند . حکومت سکولار تهران درصدد بود که از طریق واسطه هایی از این درماندگان اسیر آزمایش شده بعنوان مزدور خود استفاده نماید اما اعتراضات مردمی  کردستان و تهدید مردم به شورش عمومی باعث باطل شدن این نقشه ی شوم حکومت مرکزی و اعدام آنها گردید .

شهریور ۱۳۲۰ فرا رسیده است. قشون سکولار – سوسیالیستی روس از شمال و لشکر سکولار- بورژوای انگلیس از جنوب ، سرزمین ایران  را اشغال کرده اند و شاه  مستبد و سکولاریست  را بر یک کشتی نشانیده اند تا او را به ناکجا آباد اقیانوس ببرد اما فرزندش را بر آن تخت گذاشته اند تا سایه منحوس استبداد و خودکامگی  سکولاریسم مبادا روزی کمرنگ شود. آنکه صدای آزادیخواهان را به سفارش اربابان سکولاریست بزرگش خفه می نمود ، در آن روز بر تخته پاره ای میان موج های اقیانوس دوران تبعیدش را آغاز کرده بود و ایران تحت تاراج چکمه اهریمنان  سکولاریست نشسته به انتظار.  ارتش سکولاریست ایران خود را باخته بود. شاه کینه توز سکولاریست  ایران را به وحشتکده مبدل کرده بود.

بیشتر بخوانیدمثلث حکومت سکولار مرکزی ایران ، سکولاریستهای جهانی و مردم مسلمان کردستان در جریان اعدام قاضی محمد مرتد

سیمای واقعی مردم مسلمان گریزان از سکولارهای مرتد کردستان ایران  

سیمای واقعی مردم مسلمان گریزان از سکولارهای مرتد کردستان ایران  

کاتب : ابوسلیمان هورامی

 

۱- جماعتی با اخوان المسلمین و به خصوص اندیشه های شهید ناصر سبحانی گره خورده بودند که در این اواخر به همراه افرادی چون شهید فاروق فرساد و غیره احزابشان تقریباً از ایشان دوری می گزیدند و اولین هسته های سلفیت را بنیان گذاشتند.

۲- گروهی نیز تحت عنوان مدرسه قرآن، حزب مساوات اسلامی و در نهایت مکتب قرآن تشکیل شده بودند.

۳- عده ای هم حزب «ئه ستیره» یا ستاره اسلامی را تشکیل دادند که عاقبت به مکتب قرآن پیوستند.

۴- جماعتی هم «برکان» اسامی را تشکیل دادند که بیشتر شبیه گروه فشاری علیه مکتب قرآن عمل می کردند.

۵- عده ی کثیری از متصوفه نیز تحت عنوان حزب رزگاری منسجم بودند.

۶- جماعتی هم « خه بات» اسلامی را تشکیل دادند.

۷- عده ای نیز حرکت اسلامی کردستان ایران را پایه گذاری کردند.

۸- جماعتی هم در مناطقی از جوانرود و جنوب اورامان سپاه عمر را بنیان گذاشتند.

۹- عده ای هم پیروان شیخ هادی در اطراف قروه و دهگلان صاحب جماعتی بودند.

۱۰- و … .

۱۱- یک عده هم خارج از این گروه ها به همراه تعدادی از افراد مکتب قرآن با دولت شیعه مذهب مرکز تحت عنوان پاسدار، کمیته ای، بسیج و… هم آهنگ شدند.

۱۲- جماعت اخوان المسلمین نیز طبق عادت همیشگی اش در تمام دول مسلمان نشین به تثبیت نظام موجود همت گماشت و در اغلب نهادها، مراکز اداری و تعلیمی و فرهنگی و… مشغول خدمت رسانی شد.

۱۳- کومله زحمت کشان کردستان یا توده ی زحمت کشان کردستان که مردم آن ها را کومله آدم کشان کردستان می نامیدند عده ی قلیلی بودند که با افراد و نیروی ایدئولوژیکی مارکسیستهای فراری سراسر ایران در کردستان تقویت و پشتیبانی می شد که می توان به ایدئولوگ آن ها شیطان منصور حکمت را نام برد که بعدها حزب کمونیست ایران را تشکیل داده و طبق عادت همیشگی مرتدین در آن ها تفرق و چند دستگی به وجود آمد که امروزه به چندین گروه مختلف تقسیم شده اند.

۱۴- حزب دمکرات کردستان ایران که با سوء استفاده از احساسات ناسیونالیستی و ملی گرایانه ی مردم و ظلم های نژادی و طبقاتی زمان حکام قبلی و موجود با عقیده ی ناسیونال سوسیالیسم و تشکیل جامعه ای سوسیالیستی به شیوه ی شوروی سابق مردم اغلب بی سواد و ناآگاه از ولاء و براء را به قتل گاه کشانیدند.

۱۵- خیلی از مسلمین نیز بی طرف ماندند. امری که خیلی به زیان شان و زیان نسل های بعدشان نیز تمام شد. اما:

چرا سیر گرایش به بی طرفی مردم نسبت به احزاب سکولار موجود سیر صعودی و بر عکس در مقیاس با همین احزاب مرتد سیر گرایش به دولت مرکزی شیعه مذهب رشد نمود، این احزاب مرتد چه بودند که به دلیل عدم وجود جماعتی مسلح بنیاد گرای اسلامی علیه آن ها مردم سنی مذهب هر چه عملکرد آن ها را می دیدند بیشتر به حکومت مرکزی شیعه مذهب تمایل می یافتند؟!

بیشتر بخوانیدسیمای واقعی مردم مسلمان گریزان از سکولارهای مرتد کردستان ایران  

چرا ، چگونه  وتحت چه شرایطی  قاضی محمد  مرتد تسلیم نیروهای ارتش سکولارایران  شد ؟

چرا ، چگونه  وتحت چه شرایطی  قاضی محمد  مرتد تسلیم نیروهای ارتش سکولارایران  شد ؟

ارائه دهنده : رسول هورامی ( دبیر  تاریخ  )

پس از جنگ جهانی دوم،روس‌ها از حضور ارتش خود در ایران بهره برده و دو هدف را در راستای هم پی گرفتند: تجزیه ی آذربایجان و شمال کردستان در راستای وصیت‌نامه‌ی پتر و الحاق این سرزمین‌ها به سرزمین خویش (هم چون دیگر بخش های جدا شده از ایران در قراردادهای گلستان و ترکمنچای و نیز گرفتن امتیاز نفت شمال و در نتیجه گستراندن بساطی به مانند انگلیس‌ها در جنوب ایران .

روس‏ها خواهان رسیدن به یکی از این دو هدف یا هردوی آن در کنار هم بودند و از حضور ارتش خود در ایران،  برای رسیدن به اهدافشان سخت در تلاش بودند.

از این‌رو، روز ۲۱ آذر۱۳۲۴ میر جعفر پیشه‌وری، به دستور مستقیم روس‌ها، برپایی فرقه‌ی دموکرات آذربایجان و حکومت خودمختار را در آذربایجان اعلام کرد. چندی پس از آن، قاضی محمد نیز به دستور روس‌ها، با اعلام حزب دموکرات کردستان در راستای تجزیه‌ی بخشی از مناطق کردنشین، در مهاباد اعلام جمهوری کرد و برای خودش پرچمی مجزا و آرم ونشانه ای مجزا به سبک جمهوری های شوروی کمونیستی ساخت .

بالاخره قوام با سیاست های سکولاریستی و بده بستانی  خود توانست کاری کند که روسیه ارتش خود را از ایران خارج کند؛ بدین ترتیب پشت حزب‌هایی که از سوی روس‌ها در ایران ساخته بود یعنی دو حزب دموکرات آذربایجان و کردستان، خالی شد.

روز هفدهم آذر، در حالی که زدوخوردهای پراکنده در محور زنجان ـ میانه، ادامه داشت، سران فرقه‌ی دموکرات آذربایجان (پیشه‌وری،شبستری،پادگان، جاوید و غلام یحیی) که هنوز هم نمی‌توانستند حقایق را آن‌گونه که هست دریابند، با لحن ملتمسانه‌ای از رهبران شوروی، درخواست کردند: (۱)

«اگر قوام در جنگ علیه ما، دست به خون‌ریزی بزند، ما می‌توانیم در مناطق مناسبی، عملیات جنگی را آغاز کنیم و با سرنگون کردن حکومت ارتجاعی تهران، به متشکل کردن نیروهای آزادی‌خواه ایران که قادر به برقراری یک حکومت دموکراتیک باشند، بپردازیم. امیدواریم در این کار، مانع ما نشوید. اگر این کار را صلاح  نمی‌دانید، ‌به ما اجازه دهید تا تمام مناسبات خود را با دولت ایران، قطع کنیم و بار دیگر حکومت ملی خود را برپا کنیم. خلق ما، حزب ما و رهبران آن، همه و همه، تنها به جنگ‌افزار، امید بسته‌اند و رهایی خود را در مسلح شدن می‌بینند. موفقیت در این کار، بستگی به یاری شما دارد » .

در اولین ساعت‌های بامداد روز نوزدهم آذرماه ۱۳۲۵، احمد قوام نخست‌وزیر سکولاریست ایران ، فرمان حرکت نیروهای نظامی به سوی آذربایجان را صادر کرد. در همان روز ، ستاد ارتش ضمن اطلاعیه‌ای، اعلام داشت:

امروز (۱۹ آذر ۱۳۲۵)  سحرگاه، به موجب امریه‌ی آقای نخست‌وزیر، نیروهای انتظامی به طرف آذربایجان حرکت نمود. از ناحیه‌ی زنجان، سه ستون با ساز و برگ کامل و مرکب از صنوف مختلف با آرایش جنگی به طرف قافلان کوه ، حرکت کرد …

هم‏زمان، ستون دیگری از ارتش همراه با رزمندگان عشایر  و بومی، از سنندج به حرکت در آمد، تا با اختیار گرفتن محور تکاب- شاهین دژ- میاندوآب، ارتباط میان دو فرقه را ببرد.

در زمینه‏ ی گسیل نیرو به آذربایجان و مهاباد، ارتش در برنامه‌ریزی‌های خود، به همکاری عشایر  و افراد بومی و محلی بسیار امیدوار بود:

بیشتر بخوانیدچرا ، چگونه  وتحت چه شرایطی  قاضی محمد  مرتد تسلیم نیروهای ارتش سکولارایران  شد ؟

از نقاط مشترک عقیدتی مرتدین سکولاریست  کردستان 

از نقاط مشترک عقیدتی مرتدین سکولاریست  کردستان 

کاتب : ابوسلیمان هورامی

 

مرتدین چنان چه از اسم شان پیداست غده ی سرطانی هستند که از درون سرزمین های مسلمان نشین و از درون جسم ناتوان مسلمانان سر بر آورده اند. و اقلیت ناچیزی را تشکیل می دهند که قصد دارند با تبلیغات ، پول و اسلحه و قدرت هر بزرگ قدرت مخالف اسلامی به نوایی رسیده و به حکومت برسند از بزرگترین نقاط مشترک مرتدین منطقه اردلان و مکریان می توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱- دشمنی سرسختانه با اجرایی شدن احکام و قوانین اسلام که این ویژگی تمامی مرتدین دنیا می باشد.

۲- هر دو حزب کومله و دمکرات طرفدار سوسیالیست بودند و آن را برترین قانون و حکم می دانستند.

۳- هر دو قانون و حکم اسلام را ارتجاعی و کهنه پرستانه می دانستند.

۴- هر دو در برابر احکام الهی دارای قانون و حکم جداگانه ای بودند که آن را اساسنامه و مرامنامه حزب می دانستند.

۵- هر دو وجود مسلمانان مجاهد و آگاه و تابع دستورات و احکام اسلام را به زیان خود می دانستند.

۶- هر دو خواهان سکولاریسم و سپس سکولاریزاسیون در امور اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی ، خانوادگی ، آموزشی و … بودند.

۷- هر دو از تمامی دشمنان اسلام و کشورهای ضد اسلام جهت مبارزه با مسلمین و مردم خود بهره گرفتند.

۸- هر دو در قتل و عام و کشت و کشتار مخالفین خود و به خصوص مسلمانان مبارز نهایت شقاوت و سنگدلی را نشان دادند.

۹- هر دو اقلیتی جدای از مردم بودند و تنها با ایجاد جو رعب و وحشت بر آنان حکم می راندند.

۱۰- هر دو زمانی که پشتوانه ی مردمی نداشتند به دامان حزب بعث سوسیالیستی پناه بردند که حسن زاده ی مرتد آن را چنین توجیه می کند:

« برای نمونه این که هر دو حزب علیه امپریالیسم مبارزه می کنند، هر دو خود را دوست کشورهای سوسیالیستی به حساب می آورند… »[۱] و این کلام حسن زاده ی مرتد پشتوانه ی عقیدتی داشت چون در بند ۲ برنامه حزب دمکرات کردستان ایران مصوب کنفرانس سوم حزب خرداد ۱۳۵۰ – ۱۹۷۱ چنین آمده است:

« در اساس پیوندهای استعماری کهنه از میان رفته و یک جبهه وسیع ضد امپریالیستی از کشورهای سوسیالیستی و دمکرات، کشورهای رهایی یافته و ملت های این کشورها که برای آزادی خود مبارزه می کنند تشکیل شده ، این جبهه به نیروی توانمندی تبدیل شده و با حمایت افکار عمومی به بشریت ترقی خواه به عامل مهمی در سیاست های جهانی تبدیل شده است.» و این توهمات آن ها را به بن بست کشاند اما به خیال خود می خواهند گذشته را دفن کنند که انگار چیزی نشده و دوباره از نو شروع کنند که این دفعه مطمئناً کور خوانده اند.

۱۱- هر دو به نسبت اخلاق معتقد بودند و از نظر مسایل خانوادگی چیزهایی مثل شوروی کمونیستی و جوامع سوسیالیستی مد نظرشان است.

۱۲- و … .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[۱] . حسن زاده ، نیم سده مبارزه ، چاپ مرداد ۱۳۷۴ جلد اول صفحه ۶۵

از علل ماندگار شدن دارودسته ی سکولار و مرتد قاضی محمد و سلطه چند ماهه آنان بر مردم مسلمان کردستان

از علل ماندگار شدن دارودسته ی سکولار و مرتد قاضی محمد و سلطه چند ماهه آنان بر مردم مسلمان کردستان

کاتب : ابوسلیمان هورامی

۱- عدم اتحاد مسلمین منطقه به خاطر عدم وجود حکومت یا جماعتی قدرتمند اسلامی مسلح.

۲- عدم اجازه نیروهای شوروی مستقر در منطقه به نیروهای دولتی ایران برای ایجاد امنیت و آرامش نسبی.

۳- گل آلود کردن دین اسلام نزد مردم از جانب دوستان ناوارد و پرورده کردن آن توسط دشمنان زیرک و سوء استفده چی.

۴- منزوی نمودن موحدین مسلمان از جانب دین فروشان اندک، دوستان فریب خورده و مرتدین و کفار پشت صحنه یا روی صحنه.

۵- خباثت و جنایت درندانه ی مرتدین و ایجاد جو رعب و وحشت در میان مردم.

۶- بی سوادی و ناآگاهی مردم از وضع موجود دنیای اسلام و دیگر نقاط جهان.

۷- عدم وجود رسانه های اطلاع رسانی جهانی.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 جنایات مرتدین سکولار حزب دمکرات و کومله وعوامل خارجی  در شهر سولدوز

 جنایات مرتدین سکولار حزب دمکرات و کومله وعوامل خارجی  در شهر سولدوز

ارائه دهنده ؛ عمر مکریانی

گروه های مرتد سکولار احزاب دمکرات کردستان و کومله که از حمایت نیروهای چپ مرکز بر خوردار بودند، نقشه مالاخولیایی خود را از شهر سولدوز دروازه آذربایجان آغاز  و  در روز جمعه ۳۱ فروردین ۱۳۵۸ با برگزاری میتینگ سیاسی نظامی در ورزشگاه شهر سولدوز، جنگ خانماسوز و سکولاریستی خود را علیه ملت ترک و کرد آغاز نمودند.  گروه های مرتد سکولار ابتدا با  حملات وحشیانه به زنان و کودکان معصوم و آتش زدن اماکن عمومی ، منازل و مغازه های ترک ها  فضایی  از رعب و وحشت را بر منطقه غرب آذربایجان مستولی نموند.

گروه های مرتد سکولار حزب دمکرات کردستان و کومله برای پیشبرد اهداف شوم خود احساسات اقلیت مهاجر کرد را تحریک  می کردند. آنها از ساکنان ترک شهرهای پیرانشهر، اشنو، پسوه، محمدیار و سولدوز و…  می خواستند که بدون مقاومت منطقه را تخلیه کنند. در آن سال های تار و کدر هزاران خانوار ترک ساکن منطقه( خصوصا شهرهای خانا، اشنو، پسوه) مجبور به تخلیه اجباری خانه و اراضی خود گردیدند. بسیاری از این خانواده ها بعد از مدت ها اقامت موقت در پادگان جلدیان مجبور به تخلیه آنجا شده و به شهراورمیه و سولدوز نقل مکان کردند. در حالی که جنوب استان آذربایجان غربی در آتش نفرت مرتدین سکولار حزب دمکرات کردستان و کومله می سوخت شهر اورمیه نیز از دوسو هدف حمله مرتدین سکولار کرد قرار گرفته و جنگ شدیدی در کوه های مشرف به شهر( منطقه طرزلو و بند که امروز به شهرک ایثار و خیابان برق و دانشکده معروف است) آغاز گردید که با دفاع نیروهای مردمی مرتدین سکولار مجبور به عقب نشینی شدند.

متاسفانه جنایت ضد انسانی   مرتدین سکولار حزب دمکرات کردستان و کومله بر علیه مردم مسلمان غرب ایران تحت شعاع حوادث انقلاب ایران و اوضاع آشفته سیاسی قرار گرفته و در آن تاریخ  جنگ قدرت بین حاکمیت جدید ایران ومخالفین سیاسی و حمایت های معنوی و نظامی سازمان های سیاسی چپ ایران( سازمان مجاهدین خلق ایران ،راه کارگر ، پیکار ، رنجبر ،سازمان چریک های فدایی خلق ایران و..)  و عراق ( یکیتی جلال طالبانی ، گروه محمود عثمان و…) از مرتدین سکولار حزب دمکرات و کومله   شرایطی را فراهم آورد که جنایت ضد انسانی مرتدین سکولار در هیاهو های سیاسی به فراموشی سپرده شد و تاریخ خونینی از ملت ترک ، شکاک  ، سوران وهورامی  که درس عبرتی برای فرزندان این سرزمین می باشد در زیر خاک مدفون گردید.

مرتدین سکولار حزب دمکرات و کومله از آنجائیکه شهر  سولدوز را دروازه اشغال غرب آذربایجان و اورمیه تلقی می کردند، با آتش زدن خرمن تفرقه بین ساکنان ترک و کرد شهر سولدوز این شهر را هدف حملات تروریستی خود قرار دادند. مرتدین سکولار مسلح حزب دمکرات کردستان و کومله که بی شرمانه مدعی دفاع از حقوق ملت کرد بودند، در جنگی نابرابر خانه  و مغازه های متعلق به ترک های سولدوز را که در مقابل آنها مقاومت می کردند آتش زده و بی رحمانه زنان، کودکان، پیرمردان وپیر زنان را  قتل عام می کردند که بعد از سال ها گورستان کشته شده ها به عنوان سند رسوایی مرتدین سکولار حزب دمکرات کردستان و کومله به یادگار مانده است.

بیشتر بخوانید جنایات مرتدین سکولار حزب دمکرات و کومله وعوامل خارجی  در شهر سولدوز

مرتدین  سکولاریست کردستان ایران و سیاست تغییر ارباب

مرتدین  سکولاریست کردستان ایران و سیاست تغییر ارباب

به قلم : ابوسلیمان هورامی

چنان که می دانیم هدف اساسی مرتدین مبارزه با احکام و قوانین الهی و جایگزین نمودن احکام و قوانین دیگری به جای آن می باشد و چون خودشان اقلیت ناچیزی را تشکیل می دهند همیشه در پی یک دشمن بزرگ تر اسام گشته اند تا با پول و اسلحه و قدرت نظامی آنان بتوانند به اهداف پلید خود برسند.

یعنی در واقع مرتدین از هر زبان و نژادی که باشند برایشان فرق نمی کند که با چه نژاد ، زبان و عقیده ای متحد می شوند مهم این است که دشمن احکام اسلام باشد و بس. هر چند که در گذشته هم دشمن ملت بوده باشد، برای مثال ارتش روس که آن همه از مردم مهاباد را کشته بود یک دفعه قاضی مرتد آن را دوست و حامی ملت کرد نشان داد و کومله و دمکرات حزب بعث را حامی کردها شناساندند و… .

همین جلال طالبانی مرتد روزی مارکیست لنینست سر سختی بود که از بارزانی سوسیالیست جدا شد آن هم به خاطر عقیده اش چون اربابش شوروی بود، پس از انهدام شوروی ارباب را عوض کرد و ایران شیعه مذهب را به اربابی گرفت و حزبش را نیز سوسیال دمکرات اعلام کرد. پس از ایران هم الان دست به دامان اسراییل و امریکا شده و تسبیح می چرخاند و خدا می داند فردا دست به دامان کی بشود.

برای مرتدین چنان چه ثابت شده ، نتیجه طولانی مدت هم اصلاً برایشان مهم نیست. یعنی اصلاً برایشان مهم نیست که پس از مرگ شان برای نسل بعدی مردم چه اتفاقی می افتد مهم این است که الان خودشان و خانواده یشان در رفاه و آسایش باشند و بر سر مردم چه اتفاقی می افتد هیچ ارزشی برایشان ندارد.

با این حال می بینیم که وضع موجودی که مرتدین متناسب با آن می چرخند هم برای آن ها فرق کرده و هم برای مردم مسلمان منطقه. بدین معنی که:

۱- شوروی از بین رفته و به صورت طبیعی و طبق روال عادی آن مرتدین کومله و دمکرات به دامان دشمن قدیمی خود که آن را امپریالیسم خونخوار امریکا می شناساندند پناه خواهند برد.

۲- حکومت بعث عراق هم وزنه ای نیست و این بار تحریک ، سناریو سازی و اعطای پول و اسلحه از جانب صهیونیست ها و صلیبیون مخالف رژیم بعث صورت می گیرد.

۳- مرتدین حاکم در کردستان عراق در تزلزل اند و هر آن احتمال می رود آن ها را به فروش برسانند هم چنان که مجاهدین خلق را به حراج گذاشتند.

۴- چنان چه می دانیم در دهه ۲۰ بر شوروی و چته ها تکیه کردند و ناکامی و شکست نصیب شان گردید در دهه ی ۵۰ و ۶۰ هم بر بعث سوسیالیست عراق تکیه کردند و شکست نصیب شان گردید این بار با نامه نگاری به رهبر (مشرکین) سکولاریستهای جهان آمریکا و شرکت در اجرای طرحهای و برنامه های نظامی و امنیتی آن  و درخواست حمله نظامی به ایران هم باز در چاه و شکست و ناامیدی افتاده و خواهند افتاد چون این ها در سیاست جوجه هایی هستند که هنگام سر از تخم در آوردن بودن رؤیت مادرشان هر کسی را که ببینند دنبالش می روند و در کمال حماقت یک بوزینه یا خوک را مادر خود می پندارند. این ها هنوز هم به عمق روابط ایران و امریکا و یهود از آغاز پیدایش تا کنون پی نبرده اند و این بزرگترین نشانه ی حماقت و کودنی این جوجه سیاستمداران کینه توز نسبت به احکام قرآن و سنت صحیح بر فهم سلف صالح است که حاضر پاها را بتراشند اما کفش مناسب با آن را تهیه نکنند.

بیشتر بخوانیدمرتدین  سکولاریست کردستان ایران و سیاست تغییر ارباب

چگونگی ورود احزاب سکولارخارجی و گروه های غیربومی به کردستان ایران در اوایل انقلاب ۵۷

با مطرح کردن انترناسیونال و حمایت از زنجبران

چگونگی ورود احزاب سکولارخارجی و گروه های غیربومی به کردستان ایران در اوایل انقلاب ۵۷

 

به قلم : ابوسلیمان هورامی

به دعوت جبهه دمکراتیک ملی نمایندگان کردها، ترکمن ها، عرب ها، بلوچ ها و آذری ها در اجلاسی که به دنبال پیام شیخ عزالدین حسینی برگزار شد، شرکت کردند. شیخ عزالدین حسینی در این پیام اعلام کرد که گروه های قومی در صورت خود مختاری ست که به «دمکراسی» دست می یابند. و به دنبال آن گروه های چپ گرا مرکز فرماندهی خود را به کردستان و سرزمین بی کس و بی صاحب هورامان منتقل کردند تا مبارزه ی مسلحانه ی خود را با سپر قرار دادن مردم منطقه و با همراه کردن مرتدین و جدا شدگان از مردم بومی ادامه دهند. بدین شکل احزاب رانده شده از سرزمین های مذهبی مرکز ایران عاملی شدند مضاعف، بر ستم مضاعفی که بر مردم مسلمان فراموش شده و ره گم کرده ای که کمونیست های مرتد و دمکرات های سوسیالیست سخنگویش شده بودند و باز به صورتی کاملاً طبیعی و صحیح معامله ای با آنان شد که باید در هر زمانی و مکانی با هر جماعتی که در سپاه کفر قرار گرفته اند بشود.

این گروه از مرتدین و منافقین محلی جدا شده از مردم از دو طرف ضرر کردند هم احزاب غیر مسلمان فارصب آن ها را مورد معامله قرار دادند و هم از مردم منطقه هم بریده شدند.

برای این که نسبت به این خارجی های وارداتی حساسیتی به وجود نیاید تا توانستند مسئله ی انترناسیونالیسم با تکیه بر انسانیت… را در برابر می گرایی و وطن دوستی و… مطرح کردند تا به خیال خودشان راحت تر این میکروب های مهاجم را در بدن این مردم ضعیف شده جا داده و میزبانی خوبی برایشان فراهم کنند. در همین راستا جهت پیاده نمودن نقشه ی شوم شان حزب کومله بر پایه ی اعلام رسمی ارگان رسمیش «شورش» چنین اعلام نمود:

« ما از حکومت فعلی انتظار حل مسئله ی ملی را نداریم و از آن هم تقاضای خود مختاری یا حل مسئله ی ملی را نمی کنیم و معتقدیم که این مسئله در رابطه با وحدت مبارزاتی همه ی خلق های ایران و در چارچوب حکومتی به رهبری طبقه ی کارگر که برابری حقوق همه ی ملیت های ایران را به رسمیت شناخته و… ».

که به دنبال این پروگاندها نام کومله از بین رفت و نام حزب کمونیست ایران شاخه ی کردستان جانشین آن گردید و این طبیعی بود که نسبت به مسئله ی هورامی ها و کردهایی که کوچک ترین شناختی از آن نداشت و کمترین اهمیت نیز برایش نداشت این اندازه بیگانگی ایدئولوژیک و حتی قومی و نژادی نشان دهد.

بیشتر بخوانیدچگونگی ورود احزاب سکولارخارجی و گروه های غیربومی به کردستان ایران در اوایل انقلاب ۵۷

سكولاريستهاي كردستان ؛ خون آشاماني شيطان پرست در قالب علويسم جهت ضربه زدن به اهل سنت و شريعت الله

سكولاريستهاي كردستان ؛ خون آشاماني شيطان پرست در قالب علويسم جهت ضربه زدن به اهل سنت و شريعت الله

به قلم : ابوسليمان هورامي

چنانچه مي دانيم خون آشاماني شيطان پرست در قالب علويسم و جهت ضربه زدن به اسلام و شريعت الله ،چون صفويه و.. به صورت ريز و درشت در تاريخ ايران زمين ظهور كرده اند ؛  اما در تاريخ يكي دو قرن گذشته در غرب ايران زمين ،  پس از يك دوره ركود شيطان پرستان ، بار ديگر در قالب نهضتهاي ملي گرايانه ي سكولاريستي  چهره ي پليد خودش را به نمايش گذاشت .

زماني كه مصطفي كمال پاشاي سكولاريست و مرتد  ملقب به آتاتورك ، توانست با زمينه سازيهايي كه قبلا مدارس به سبك غربيهاي سكولاريست  در جامعه ايجاد كرده بودند از يكطرف ،  و با پيروي كردن از نقشه هاي فراماسونهاي شيطان پرست  غربي در انهدام حكومت اسلام از ديگر سو ، حكومت خلافت اسلامي را نابود نموده و ديكتاتوري سكولاريستي اش را پايه گذاري نمايد ؛ طوايف مختلف شيطان پرستي كه در قالب علويسم فرو رفته بودند وي را منجي و نمادمقدس خود دانستند و به صورت گروهي به خدمت ارتش جنايتكار آن در آمدند، كه تا امروز هم اسكلت اصلي ارتش سكولاريستي تركيه را تشكيل مي دهند .

در سوريه هم با كمك اشغاگران سكولاريست خارجي به رهبريت انگليس و فرانسه ميدان براي سلطه ي دوباره ي شيطان پرستان آن ديار كه در قالب دروزيها فرو رفته بودند فراهم شد . و براي اولين بار آنها را علوي ناميدند تا اينكه نوعي هم دلي و همگرائي و اتصال ميان آنها و ديگر شيطان پرستان منطقه ، كه در همان قالب علوي گري فرو رفته بودند ،  فراهم گردد . بشار اسد فرزند حافظ اسد نيز از نسل همان كردهاي شيطان پرستي است كه تعريب شده اند و هم اكنون در قالب سكولاريسم سوسياليستي ، خالق جناياتي است كه همگي شاهد آنيم .

اما آنچه بيشتر از همه به سرزمينهاي كردنشين مربوط مي شود ظهور دوباره ي شيطان پرستي در قالب احزاب ملي گراي سكولاريست است . به عنوان مثال از زماني كه احزاب سكولاريست و مرتد كردستان  در مناطق سني نشين بر اثر آگاهيهاي اسلامي و شريعت گرائي مردم و تكه تكه شدن آنها ، به حاشيه رانده شدند ؛ سعي بر آن دارند كه با بسيج لوي هاي شيطان پرست و شيعه زاده هاي ۱۲ امامي قدرت پوشالي خود را حفظ نمايند .  اما خطر ناكترين جريان شيطان پرستي كه اخيرا در سرزمينهاي كردنشين و با حمايتهاي حافظ اسد و بشار اسد و روسيه شكل گرفت ، حزب پ.ك.ك به رهبري يك علوي كمونيست به نام عبدالله اوجالان مي باشد .

بیشتر بخوانیدسكولاريستهاي كردستان ؛ خون آشاماني شيطان پرست در قالب علويسم جهت ضربه زدن به اهل سنت و شريعت الله