اندیشه مرتدین سکولاریست کردستان وارداتی و تحمیلی بود یا فرهنگ منطقه مولد آن شد؟

kofare.kord

اندیشه مرتدین سکولاریست کردستان  وارداتی و تحمیلی بود یا فرهنگ منطقه  مولد آن شد؟

کاتب : ابوسلیمان هورامی

 

چریک های فدایی خلق ایران در نشریه ی خود می نویسند:

« از پاسدارنی که به کردستان رفته اند، آن ها که جستجو گر حقیقت بوده اند، به خوبی دریافته اند که فداییان، دمکرات ها و اعضای سازمان زحمت کشان کرد همه از مردم سرزمین کردستان برخاسته اند و وابسته به اقشار مختلف خلق کرد هستند.»[۱]

دقیقاً همین نشریه در همان شماره در مورد فرماندهان و کادرهایی که به میان مردم ناآگاه و بی صاحب منطقه صادر می شدند به عنوان نمونه به معرفی یکی از آن ها پرداخته و از لابه لای این معرفی نامه مطالب جالبی را رو می کند: «رفیق امیر که نام اصلی او یعقوب تقدیری قزلجه میران بود، در سال۱۳۳۰ در محله ی ستارخان شهر تبریز دیده به جهان گشود، دوران کودکی او در خانواده ای زحمت کش گذشت… یعقوب با توجه به زمینه ی مستعد مبارزاتی که داشت در سال های اول دهه ی ۵۰ به سوی مبارزه ی مسلحانه کشیده شد و مدت ها تلاش کرد تا با سازمان چریک های فدایی خلق ایران رابطه برقرار نماید و هنگامی که کوشش هایش برای رسیدن به این منظور به جایی نرسید، تصمیم گرفت که به فلسطین قهرمان برود تا هم در آن جا بینش سیاسی خود را بالا برده و کارایی نظامی پیدا کند و هم از این طریق با سازمان رابطه برقرار نماید. رفیق در سال ۵۴ رو به فلسطین گذاشت و سه سال تمام در جنگ رزمندگان فلسطین علیه صهیونیسم اسراییل و امپریالیسم آمریکا شرکت جهت و در این جبهه شایستگی و قهرمانی های زیادی از خود نشان داد.

رفیق در طول این مدت مدام تحت تعقیب ماموران سازمان امنیت قرار داشت رفیق یک بار توسط پلیس داخلی لبنان که به عناصر فلانژیست دست راستی رابطه تنگاتنگی دارند، دستگیر و شدیداً زیر شکنجه قرار گرفت.

رفیق تقدیری پس از ورود به ایران فعالیت انقلابی خود را در رابطه با سازمان از سر گرفت و به شاخه ی کردستان معرفی گردید و از این پس با انتخاب نام مستعار امیر که از علاقه ی وی و همه ی ما به رفیق امیر پرویز پویان ناشی می شد، به عنوان مسئول نظامی بخش بوکان شاخه ی کردستان، به نحوی جدی به کار ادامه داد. در طول این مدت به کارایی نظامی قابل تحسینی که چکیده و فشرده شرکت چندین ساله وی در مبارزه ی قهر آمیز با دشمنان خلق فسطین و همه ی خلق های جهان یعنی امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم اسراییل بود نقش زیادی در تربیت رفقای ما در بوکان داشت. امیر شایستگی های بسیار زیادی از خود نشان داد. به رفقا بسیار چیزها آموخت.»[۲]

بله، این مطالب باید به ما هم خیلی چیزها بیاموزاند، باید برای یک بار هم که شده بگوییم” دروغ دیگر بس است”. جهت روشن تر شدن خاستگاه مرتدین منطقه به گفته های دکتر مکری سفیر ایران در شوروی اشاره می کنیم که متن آن در روزنامه ی اطلاعات پنج شنبه ۲۲ شهریور ماه در شماره ی ۱۵۹۵۲ چاپ شده است که می گوید:

« در این جا باید تصریح کنیم که هیچ یک از مردم واقعی کرد و اهالی شهرها و تحصیل کرده ها و محترمین و حتی بازاریان شهرهای کرد نشین در اغتشاشات اخیر منطقه با عوامل توطئه گر همکاری نداشته اند و حتی عده ای از روستاییان ناآگاه منطقه ی سردشت و عده ای از پیش مرگان جلال طالبانی که او نیز با شیخ عزالدین حسینی طرز تفکر واحدی دارد به همراه عوامل دکتر محمود عثمان که عراقی است و اخیراً نیز در کرج سکونت داشته است و پسران ملا مصطفی بارزانی او را به جرم همکاری با حکومت عراق اخراج کرده بودند، در جریانات منطقه فعالیت داشته اند… »[۳]

با کمی دقت در همین مطالب کوتاه از یک طرف و تجربیات عمیق و خون آلود خودمان در منطقه دقیقاً می توانیم که چرا مرتدین هرگز نتوانستند به واقع کلمه «مردمی» شوند و هرگز نتوانستند جبهه ای مردمی هم چون چچن یا افغانستان یا… به وجود آورند و هم چون چرک بدن با یک آب کشیدن ساد ه از کل منطقه رانده شدند.

 

ولله الحمد والمنه

و الله اكبر

ابوسلیمان هورامی

 

 

 

 

 

 

[۱] . صفحه ۱۰۱ دوشنبه ۳۱

[۲] . همان صفحه ۱۱۰ – ۱۰۹

[۳] . اطلاعات شماره ۱۵۹۵۲ – ۲۲ شهریور

دیدگاهتان را بنویسید