ارتباط میان دین و دموکراسی

ارتباط میان دین و دموکراسی

 

مولف  : شیخ حامد بن حمد العلی

مترجم : انجمن ” اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف ” بيساران

 

تعیین رابطه ی میان دین ودموکراسی با درک مفهوم هر یک از آن دو ممکن خواهد بود.مفهوم دین، مانند بسیاری از مفاهیم دیگر، که در برخی از مقاله های سابق، از آن سخن به میان آمد، از جمله مفهوم اصلاح، فساد، تمدن و روابط بین تمدن ها بر مردم ملتبس شده است.

دین در اصطلاح غربی، یک مرحله ی زمانی در زندگی ملت است که اروپا با ورود به مرحله ی علم و عقل بشری، از آن گذشته است. بعضی از فلاسفه ی غربی مانند ولتر و روسو می گویند : “دین از تولیدات قسیسان و کاهنان تیز هوش است که برای درمان مشکلات جامعه، به هر ترفندی بود، آن را به وجود آوردند”.

با این وصف ما ناچار به توضیح مفهوم دین هستیم :

کلمه ی “دین” در قرآن کریم به کار رفته است و به این ترتیب، حداقل در میان مسلمانان، به خاطر درک مفاهیم شرعی(حقوقی) مربوط به آن ، به یک معنای مشروع تبدیل شده است، از جمله ی این مفاهیم :

–        حکم تعهد به دین اسلام

–        حکم ادیان دیگر

–        حکم پای بندی به دینی غیر از اسلام

–        حکم اعتقاد به دینی دیگر، در کنار اعتقاد به اسلام

 

همه ی این مسائل در قرآن و سنت آمده است و امت اسلامی، بدون هیچ اختلافی، بر آن ها اجماع دارندو تنها برخی از معاصرین، کسانی که درباره ی آن ها در مقالات سابق سخن گفتیم و گفتیم که آن ها اسلام و مسلمانان را الگو قرار نمی دهند بلکه می خواهند، نظراتشان را که در مخالفت با اسلام خلاصه می شود، ارائه دهند ؛ دچار سردرگمی گشته اند .

حکم مسائلی که در مورد آن ها صحبت کردیم، در دین اسلام، به قرار زیر است :

–        التزام به اسلام واجب است و باید آن را به تمام افراد ارائه داد.

–        تمام ادیان غیر از اسلام، باطل هستند و خدا آن ها را نمی پذیرد.

–        پیروان همه ی ادیان، چه ادیان آسمانی گذشته و چه ادیان وثنی و بت پرستانه ی زمینی، کافر هستند.

–        اعتقاد به دینی دیگر، در کنار اعتقاد به اسلام جایز نیست، بلکه شرک اکبر است و موجب ارتداد شخص می شود.

این موارد، “لا اله الا الله” را معنا می کنند.عبارتی که از دو جمله تشکیل شده است، جمله ی اول “لااله” است که همه ی ادیان و طاغوت ها و معبود های غیر از خدا را نفی می کند و جمله ی دوم “الا الله” می باشد که اقرار به دین حق و این که عبادت و اطاعت مخصوص خداست را بیان می کند.

بر این اساس دین اسلام مجموعه ای از نظام ها و روش های عبادی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و… غیره است که خداوند آن را در قرآن و سنت تشریع کرده است.

به عبارت دیگر، “دین”، روش متکامل الهی ست که مسائل دنیا و آخرت را سامان دهی می کند.

خلاصه ی آنچه گذشت :

دموکراسی دینی غیر الهی ست که به پیروان خود اجازه می دهد تا روش عبادت خود را چه آسمانی و چه زمینی، خود انتخاب کنند و عبودیت مخصوص خدا را از دست بدهند و برده ای برای هم نوعان خود باشند، همان طور که غالبا هستند.

بنابراین شکی نیست که نظام دموکراتیک یکی از صورت های شرک مدرن در عبودیت و قانون گذاری ست، آن جا که سلطه ی خالق را لغو و حاکمیت مخلوق را جایگزین آن می کند، همان طور که حق مطلق خدا در قانون گذاری لغو و این حق را به مخلوق می بخشد تا از طریق نمایندگانش در مجلس قانون گذاری، هر چه را که می خواهد قانون گذاری کند و هر چه را می خواهد حلال و هر چه را می خواهد حرام نماید.

این جاست که معنای سخن میمون بزرگ {بوش } برایمان روشن می شود، آن جا که گفت : “ما برای گسترش قواعد جدید دموکراسی در جهان، می جنگیم”.

این اعلام جنگ ست علیه امت اسلام، جنگ بین ادیان و درگیری بین اسلام و کفر.متاسفانه وقتی دشمنان اسلام متوجه این حقیقت شدند، گفتند : “اجازه نمی دهیم دولت اسلامی و همین طور قوانین اسلام، استقرار یابد”.همان طور که پل برمه ر در عراق اظهار داشت و همان طور که پیش از این در افغانستان گفته شده بود و جنگی که در سعودی جهت از بین بردن بقایای اسلام برپاست.

وزیر فرانسه در مراسم تاسیس مجلس مسلمانان فرانسه، تصریح کرد : “ما اسلام را در فرانسه نمی خواهیم، بلکه ما اسلام فرانسوی را می خواهیم”. این چنین سخنانی در دیگر کشورهای کفر هم گفته می شود.

من متاسفم که بسیاری از مسلمان از این واقعیت غافلند و در مورد دموکراسی مبالغه می کنند و در التزام به آن شعار سر می دهند و نمی دانند که با این کار در صف دشمن می ایستند و با دین و ملتشان می جنگند.

در مقاله ی گذشته گفتم که نظام دموکراسی با نظام اسلامی تناقض دارد و این دو همیشه با هم در جنگ هستندو بدون شک پیروزی از آن اسلام است .خداوند در این آیه از قرآن کریم، نشانه های این رابطه را آشکار می کند : “وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا ۚ وَمَن يَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُولَـٰئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ ۖ وَأُولَـٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ” (۲۱۷/بقره)

“پیوسته با شما خواهند جنگید تا اگر بتوانند شما را از آئینتان برگردانند، ولی کسی که از شما از آئین خود برگردد و در حال کفر بمیرد، چنین کسانی اعمالشان در دنیا و آخرت بر باد می‌رود، و ایشان یاران آتش (دوزخ) می‌باشند و در آن جاویدان می‌مانند”.

در این مقاله برخی از روش هایی را که نظام دموکراسی  برای مقابله با اسلام به کار گرفت، یادآور می شویم، از جمله :

۱٫تکیه بر قانون اروپا، در قانون گذاری کشور های اسلامی

بدون شک این، خطرناک ترین روشی ست که آن ها در پیش گرفتند، زیرا به این ترتیب، مسلمانان در سرزمین خودشان و از سوی گروه هایی که از حیث ریشه، رنگ یا زبان، به مسلمانان تعلق دارند،سرپرستی می شوند، در حالی که خواست دشمن کافر و استعمارگر بر آن ها اعمال می شود.حاکم در بسیاری از کشورهای اسلامی یاری گر مردم نیست بلکه یاری دهنده ی استعمار برای اجرای احکام و قوانینش، در میان مسلمانان است. در چنین شرایطی شریعت از تمام زمینه های زندگی حذف و به لاشه ی پاره پاره و تحریف شده ای تبدیل می شود که چیزی جز مسائل مربوط به عبادات شخصی و فردی از آن باقی نمانده است .

۲٫ملی  کردن اوقاف

اوقاف، اموالی ست که مسلمانان آن را در راه خیر انفاق می کنند و بزرگ ترین منبع برای تامین هزینه های دعوت و جهاد در راه خداست که در خدمت دولت، یعنی نماینده ی استعمار قرار گرفت و خواسته های آن را محقق ساخت و در بیش تر موارد به مسائل تعبدی صرف محدود شد. البته استعمارگران به این اکتفا نکردند بلکه به بهانه ی  مبارزه با تروریسم، بر تمام کمیته های خیریه در جهان اسلام سیطره یافتند و هر آنچه را که توانستند، منع نمودند و متوقف ساختند و بر حسابش نظارت کردند و در شئون داخلی کشورهای اسلامی با حالت تحقیر آمیزی که نظیر آن در جهان اسلام سابقه نداشته است، دخالت کردند.

۳٫بی قدر کردن جایگاه علما در بین مسلمانان

آ ن ها این کار را با روش های مختلفی از جمله سرکوب و اتهام به افراط و تروریسم و … غیره که در این مقاله مجالی برای بیان آن نیست، انجام می دهند.

 

۴٫ایجاد جنبش هایی که در ظاهر نام اسلام را یدک می کشند اما در باطن ناقض اسلام هستند (جنبش های ارتدادی)

 

همچون جنبش های ارتدادی قدیم مانند نصرانی و دروزی و اسماعیلیان و در عصر جدید  :

  • بهائی : میرزا محمد علی شیرازی (۱۸۱۹-۱۸۵۰) با حمایت استعمار روسیه و انگلیس در منطقه، این فرقه را در ایران به وجود آورد.
  • قادیانی : میرزا غلام احمد ( ۱۸۳۹-۱۹۰۸) با حمایت استعمار بریتانیا، این فرقه را در هند به وجود آورد.
  • حزب جمهوری خواه در سودان : محمود محمد طاهای شعبده باز آن را تاسیس کرد، او به ارتداد محکوم و در سال ۱۹۸۵ اعدام شد.
  • جماعت احباش : عبدالله هرری آن را پایه گذاری کرد . او در حبشه با حاکم وقت، در کشتن مسلمانان و دانشمندان منطقه همکاری می کرد، سپس به لبنان رفت و مدتی در آن جا مستقر شد و طرفداران زیادی یافت، سپس به اروپا رفت، پیروانش در آن جا و در آمریکا زیاد بودند و با عقاید مسلمانان مخالفت می کردند.

همه­ی این جنبش های ارتدادی، در دوستی و وفاداری مطلق نسبت به دشمن کافر و جنگ بی رحمانه ا­شان علیه مسلمانان و همچنین انکار فریضه ی جهاد در راه خدا و مشروعیت بخشیدن به دشمن اشغالگر در سرزمین­های اسلامی، نظرات مشترکی دارند.

۵٫بهره برداری از بعضی شخصیت های علمی که در برابر غرب مغلوب شده و خود را باخته اند

با انتشار کتاب، نامه یا فتاوایی که دشمنان اسلام در جنگ با مسلمانان از آن ها استفاده می کنند و به این ترتیب برنامه های استعماری را در منطقه اجرا می کنند.

این اشخاص ممکن است سوء استفاده ی دشمن از اعمالشان را احساس نکنند و حتی در اسلام خود صادق باشند، اما واقعیت این است که آن ها از سوی ابزار های قدرتمند استعماری مانند تبلیغات و مراکز مطالعات استراتژیک  و تحقیقات فرهنگی و غیره، به کار گرفته شده اند.

۶٫همکاری سران قدرت یا مشایخ مقلد در ارائه ی صورتی زشت از اسلام

این همان اسلامی ست که کفار اشغال گر و یاران منافقشان می خواهند، اسلامی که به معنای تسلیم در برابر طاغوت است نه تسلیم در برابر خداوند، اسلامی که می گوید : آنچه را مربوط به قیصر است، به قیصر واگذار و آنچه را مربوط به خداست، به خدا.

و در نهایت به دو موضوع توجه کنید :

۱)اعتقاد ما به کفر دموکراسی و درگیری آن با اسلام به این معنا نیست که با عدالت و آزادی می جنگیم، بلکه معتقدیم که آزادی واقعی و عدالت صحیح و چیزهای دیگری که مردم در مورد آن شعار می دهند، به شکل کامل در قانون اسلامی خداوند موجود است و قانونی که هر کسی باید در مقابل آن سر فرود بیاورد، قانون خداوند است که باید بر تمام جهان مسلط باشد.

۲) روش دموکراتیک هرگاه موجب یاری اسلام شود، از سوی سردمداران آن نفی می شود.فرانسه، هنگامی که دموکراسی در الجزایر، موجب پیروزی جبهه ی آزادی شد، در مقابل آن ایستاد و همچنین آمریکایی که برای گسترش قواعد دموکراسی در جهان می جنگد، فرزند غیر قانونی اش را – دولتی که فلسطین را مسخ کرده است – زمانی که حماس در انتخابات پارلمانی پیروز شد، تهدید کرد.

برای این ها مهم این است که کسی که ایستاده است، به خاطر اسلام به پا نخیزد، اما ما اطمینان داریم که خداوند دین و بندگان مومنش را یاری می دهد.

 

 

حامد بن حمد العلی/السبت ۲۲ ذی القعده ۱۴۲۶ ه.

 

 

 

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید