جاهلیت، جهل به توحید و قانون شریعت یا جهل به علوم تجربی زمانه؟ (۸)

جاهلیت، جهل به توحید و قانون شریعت یا جهل به علوم تجربی زمانه؟ (۸)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

از نظر زماني دوران قبل از بعثت رسول خاتم تا حدود ۱۵۰ حداكثر ۲۰۰ سال را دوران جاهلي مي نامند.[۱] قرآن كريم نه تنها اطلاق عنوان جاهليت بر اين دوره را نفي نمي‏كند بلكه با ارائه ی تعابيري اين عنوان را مورد تأكيد قرار مي‏دهد. از جمله آنجا كه مي‏فرمايد: «يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ» (آل عمران/۱۵۴) يا در جاي ديگري مي فرمايد: «أَفَحُکْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْماً لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ» (مائده/۵۰) همين طور: «لاتبرّجن تبرّج الجاهلية الاولي» (احزاب/۳۳).

با اين گونه تعابير، قرآن كريم تصريح دارد كه در دوران جاهليت، جهل و باطل حاكميت داشته است و قرآن با كوتاه ترين و رساترين عبارت ها اوضاع قبل از بعثت را به تصوير مي‏كشد. بر اين اساس مي توان گفت از نظر قرآن و روايات، عصر جاهليت اولی دوران متصل به ظهور اسلام بوده است. چون در آن مقطع زماني در تمام زمينه ها به جاي حق (لا اله- الا الله)، باطل حاكميت داشته است، يعني مردم تابع قوانین ساختگی خود بودند و اشخاص و چیزهایی را واسطه و شفیع خود قرارداده و گذران زندگي آن ها اغلب از راه چپاول و غارت اموال ديگران تداوم پيدا مي‏كرد. افتخار و فضيلت‏هاي آن ها در خونريزي بيشتر، حميت و تعصب كوركورانه و پايمال سازي حقوق ديگران خلاصه مي‏شد. اموري چون قماربازي، شراب خواري، زنا و بي عفتي و … قبيح به حساب نمي‏آمدند.

پس در اصل اين واقعيت كه اعراب پيش از اسلام در جاهليت به سر مي بردند ترديدي وجود ندارد اما بحث بر سر اين است كه آيا جاهليت از ريشه ی جهل و در مقابل علم و دانش تجربی قرار دارد يا به معناي ديگري است؟

به گواهي بسياري از مورخان تعداد افراد باسواد در مكه و مدينه از تعداد انگشتان دست تجاوز نمي‏كرد و حتي خواندن و نوشتن مقارن ظهور اسلام در ميان قريش رواج پيدا مي كرد. بلاذري مي نويسد: هنگام ظهور اسلام هفده نفر از قريش مي‏توانستند بنويسند.[۲]  و نكته ی مهم تر اين كه در نقل ابن قتيبه دينوري چنان بر مي‏آيد كه كتابت در نزد عرب جاهلي عيب به شمار مي‏آمد.[۳]

علاوه بر اين ها در قبايل بسيار بزرگ عرب حتي در عصر ظهور اسلام و بعثت پیامبر خاتم صلی الله علیه و سلم هم افرادي كه بتوانند بخوانند وجود نداشت تا چه رسد به اين كه بتوانند بنويسند و زماني كه پیامبر خاتم صلی الله علیه و سلم نامه اي به قبيله ی «بكر بن وائل» نوشت در ميان آن ها كسي نبود كه بتواند آن نامه را بخواند. آن هم نامه اي را كه به زبان عربي نوشته شده بود[۴] و بالاخره جاحظ مورخ و نويسنده ی عرب درباره ی مردم اين دوره مي نويسد: آن ها امّي بودند و قدرت بر نوشتن نداشتند.[۵]

ابن خلدون مي‏گويد: اعراب در ابتدا هيچ علم و صناعتي را نمي دانستند و اين به اقتضاي زندگي ساده و بدوي آن ها بود … در ابتدا اقوام عرب تعليم و تأليف و تدوين را نمي شناختند و به سوي آن نمي رفتند و حاجت و نيازي هم به آن پيدا نمي‏كردند … بي سوادي در آن دوران يك صفت عمومي به شمار مي‏رفت. وي در مورد علم طب اعراب مي‏گويد: طبي كه بدان عمل مي‏كردند (در اغلب موارد) مبتني بر تجربه ی قاصر بعضي از اشخاص بود كه از پيرمردان و پيرزنان به ارث مي بردند و چه بسا كه بعضي از آن ها درست بود ولي بر طبق قانون طبيعي و مطابق با مزاج نبود. چنين طبي در ميان عرب شايع بود.[۶]

باز ابن خلدون مي نويسد: آن ها از اين كه به علم نسبت داده شوند دوري مي‏كردند. زيرا آن را از جمله صنايع مي دانستند. رؤسا هميشه از صنايع و هنرها و هر آنچه مربوط به آن ها مي شد دوري مي جستند.[۷] در آموزه هاي اسلامي اين كلمه در مقابل علم و دانش توحیدی كه به پيامبر اكرم (ص) داده شده بود به كار رفته است.[۸]پس با توجه به علوم تجربی که در میان اعراب صدر اسلام وجود داشته است واژه ی جاهليت در مقابل علم و دانش تجربی و مادی به كار نرفته است،  بلكه به تمام اعمال خلافي كه در نتيجه ی جهل يا عدم حاكميت قانون الله بر قواي انساني انجام مي يابد عمل جاهلي گفته مي شود و مردمي كه در عصر قبل از بعثت پيامبر (ص) زندگي مي‏كردند به خدا و پيامبر و شرايع آسماني جاهل بوده و تفاخر به آبا و اجداد خود نموده و با كبر و غرور و تعصب هاي غلط قبيله اي زندگي مي‏كردند مردم جاهلي خوانده مي شدند.[۹]

در قرآن، سنت و دیگر کتب معتبر و همچنین ادبیات عرب در مورد این واژه مطالب زیادی مشاهده می شود؛ اما متأسفانه این واژه نزد عرب و به ویژه فارسی زبانان تحریف معنوی شده است و بیش تر آن را مترادف «نادانی» و متضاد «علم» و «شناخت واقعی» تعریف می کنند.

در این جا برآنیم که با ذکر ادله ای موثق و به استناد آیات و روایات متعدد روشن نماییم که در واقع جاهلیت مترادف نادانی به علوم روز و متضاد علوم تجربی و سواد نیست؛ بلکه جاهلیت در مقابل قانون شریعت الله و ارزش های دینی قرار دارد. دلایل و شواهدی که این معنا را تأیید می کند، به شرحی است که در پی می آید:

ادله ی عقلی: ادله ی عقلی این معنا که نامگذاری دوره ی جاهلیت به جهت جهل و نادانی مردم آن نبوده، عبارت است از:

الف) تحدّی قرآن: قرآن كريم مشركين و اهل جاهليت آن روز را به تحدّي فرا خوانده و لازمه ی تحدّي قرآن اين است كه آن مردم از علم و آگاهي برخوردار باشند؛ لذا با اين اوصاف معناي جاهليت به غير از ناداني و عدم آگاهي بوده است.[۱۰]

ب) غنای ادبی باقی مانده: قوم عرب به شعر و شاعري اهميت فراواني مي دادند؛‌ به طوري كه اعراب در ادبيات و گفتن شعر از استعداد بسيار خوبي برخوردار بودند، پس نمي توان به طور كلي مردم عصر جاهلي را فاقد هر نوع آگاهي دانست.[۱۱]

ج) هدف بعثت:

– وَلَقَدْ بَعَثْنا في‏کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ (نحل/۳۶) ما به ميان هر ملّتي پيغمبري را فرستاده‌ايم (و محتواي دعوت همه‌ي پيغمبران اين بوده است) كه خدا را بپرستيد و از طاغوت دوري كنيد.

– فَمَنْ يَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقداستَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقي‏لاَانْفِصامَ لَها (بقره/۲۵۶) كسي كه از طاغوت نافرماني كند و به خدا ايمان بياورد، به محكم‌ترين دستاويز درآويخته است (و او را از سقوط و هلاكت مي‌رهاند و) اصلاً گسستن ندارد. از آنجایی که هدف از بعثت پیامبر خاتم همچون سایر پیامبران ابتدا دوری از طاغوت و به دنبال آن ایمان و عبادت برای الله بوده است (لا اله- الا الله)، دانسته مي شود كه مسأله بر سر باسواد بودن یا نبودن یا بهره مند بودن یا نبودن از علوم تجربی نیست بلکه مسأله به منهج و جهان بینی و قانون بر می گردد .

د) معجزه ی پیامبر خاتم صلی الله علیه و سلم: تناسب نوع معجزه با احوال عمومي عصر بعثت انبياء مؤيّد اين نظر است که زمان بعثت پیامبر اکرم(ص) با توجه به معجزه ی پیامبر یعنی قرآن کریم، القاي خطبه ها و شعر و سخن غلبه داشت؛ پس«عصر جاهليت» عصر رواج ادب و بلكه عصر اوج آن بوده است،‌ نه عصر ناداني و بي خردي.[۱۲]

ادله ی نقلی:

الف) جاهلیت در لغت: با بررسی واژه ی جاهلیت در لغت نامه و دایره المعارف های عربی و فارسی درمی یابیم که جملگی بر این نظرند که جاهلیت یک مفهوم است، نه یک دوره ی زمانی محدود و یک سرشت اجتماعی است، نه یک مرحله ی معین و محدود به زمان خاص.[۱۳]

ب) جاهلیت در روایات: از بررسی آیات و احادیث برمی آید که ماده ی «جهل» بیش تر به رذیلت اخلاقی معنا شده است تا به نادانی و ضد سواد و علوم تجربی؛ لذا اين بحث نيز همچون ديگر بحث هاي گذشته ثابت مي كند كه واژه ی «جهل» در دوره ی «جاهليت» به معناي بي خردي و بی سوادی نبوده است؛ بلكه اين صفت و حالت مخصوص قبل از بعثت بوده است كه از رذايل اخلاقی شمرده مي شود.[۱۴]

ج) جاهلیت در سخنان اهل ادب: با نگاهی به اشعار شعرا درمی یابیم که واژه ی «جهل» در اینجا به معنای ستیزه جویی و خشونت است.[۱۵]

د) جاهلیت در سوره های قرآن: معانی به دست آمده از ماده ی جهل در آیات قرآن به تهی بودن از علم و آگاهی و راه و روشی که رودرروي اسلام قرار گرفته، منحصر است[۱۶] و در قرآن ماده ی «جهل» با این معنی در دو بخش از آیات آمده است:

الف) آیاتی که در زمینه ی رویارویی بین رسالت هاي پیامبران و پیروان شان از یک سو و جاهلان از سوي دیگر می باشند: با نگاهی به آیات ۲۷ و ۲۹ سوره ی هود، ۱۳۸سوره ی اعراف، ۲۱- ۲۳ سوره ی احقاف، ۵۴ و ۵۵ سوره ی نمل، ۱۹۸و ۱۹۹ سوره ی اعراف، ۶۳ سوره ی فرقان، ۵۲ و ۵۳ و ۵۵ سوره ی قصص درمی یابیم که این آیات مظاهر روشنی از موضع گیري هاي جاهلیت در برابر اسلام را به همراه دارد.

ب) آیاتی که شامل واژه ی «جاهلیت» می باشند: از كلمه ی «جاهليت» در چهار سوره ی مدنى قرآن كريم ياد شده است: آل عمران، مائده، احزاب و فتح. حال به موارد استعمال جاهليت در قرآن كريم مى‏پردازيم:-

  • ظنّ جاهلى در پندار ، در آیه ی ۱۵۴ سوره ی آل عمران
  • حكم جاهلى در قانون‏گذارى، در آیه ی ۵۰ سوره ی مائده
  • جاهليت به معنى خُلق و رفتار و آشکارنمودن زينت‏ها، در آیه ی ۳۳ سوره ی احزاب
  • جاهليت به معنى حميّت و تعصّب، در آیه ی ۲۶ سوره ی فتح

در کلام الله جاهلیت یعنی: قانون و حکم و برنامه ی زندگی. با این وجود، نکته ای که برای من جالب است و می تواند مفهوم جاهل و جاهلیت را عینی تر گرداند به کار بردن کلمه ی عالم و علماء برای مسلمانان اهل توحیدی چون سمیه و یاسر و عمار و غیره است که تمام این عزیزان از خواندن و نوشتن بی بهره و در واقع بی سواد بودند، و در مقابل، به کار بردن کلمه ی جاهل برای کسی چون ابوالحکم است که سرآمد سواد و دانش های آن روزگار بود.

علاوه بر آن آشکار است که پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم بی سواد بود و طبیعی است که مانند اکثر عرب نسبت به علوم تجربی رایج آن زمان از آگاهی چندانی برخوردار نبود. پس جاهلیت نمی تواند در برابر سواد علوم تجربی قرار گیرد بلکه جاهلیت حکم و قانونی است که در برابر حکم و قانون اسلام قرار گرفته است. به همین دلیل اسلام مرگ جاهلیت را مقدمه ی ظهور و غالب شدن اسلام می داند. در این جا جاهلیت در برابر اسلام  قرار می گیرد.

پیامبر خاتم صلی الله علیه و سلم هنگامی كه «معاذ بن جبل» را به یمن اعزام نمود، به او چنین دستور داد: «وَ اَمِت اَمرَ الجاهِلیهِ الا ما سَنَّهُ الاِسلامُ وَ اَظهَر اَمرَ الاِسلامِ كُلَّه صغیرَه و كبیرَه[۱۷]؛ او در برابر توده های زیادی از عرب كه سالیان درازی افكار جاهلی و عقاید خرافی بر آن ها حكومت كرده بود؛ چنین می گفت: «كل مأثره فی الجاهلیه تحت قدمی».[۱۸]

 

[۱]– رسول جعفریان، سیره ی رسول خدا، قم ،انتشارات موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل بیت، ج ۱، ص ۱۵۳-۱۵۶ / تاريخ الادب العربي، العصر الجاهلي، ص۳۸٫

[۲]– احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، مترجم محمد توکل، تهران، انتشارات نقره، ۱۳۶۷، ص ۴۷۳؛ نیز: احمد امین، فجر الاسلام، بیروت، انتشارات العصریه، ۱۳۸۵-۲۰۰۶، ص ۱۴۱

[۳]– عبدالله بن مسلم ابن قتیبه، شعر الشعراء، قاهره – مصر، انتشارات موسسه علمی فرهنگی دار الحدیث، ص ۳۳۴

[۴]– جعفر مرتضی عاملی، صحیح من سیرت النبی الاعظم، قم، انتشارات دار الحدیث، ۱۴۲۶، ج۱ ص ۴۹

[۵]– عمرو بن بحر جاحظ، البیان و التبیین، بیروت انتشارات دار المکتبه الهلال، ۱۴۲۳، جزء ۳، ص ۱۵؛ نیز: احمد امین، فجر الاسلام، بیروت، انتشارات العصریه، ۱۳۸۵-۲۰۰۶، ص ۳۱

[۶]– عبدالرحمن بن محمد ابن خلدون، مقدمه ابن خلدون، مترجم آیتی عبدالحمید، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و اموزش عالی تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۳، ص ۵۴۳

[۷]– همان، ص ۴۹۳

[۸]– علی اکبر حسنی، تاریخ تحلیلی اسلام، تهران، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۹، ص ۸۵تا ۹۹

[۹]– محمد هادی یوسفی غروی، تاریخ تحقیقی اسلام (موسوعه التاریخ الاسلامی(، مترجم حسین علی عربی، قم، انتشارات  موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی،۱۳۸۸، ص ۶۰ تا ۷۰

[۱۰]-محمد علی مجرب، معناشناسی واژه ی جاهلیت در قرآن، مجله صحیفه مبین ۲۴، ۱۳۷۹، ص۶۲

[۱۱]– رسول جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام؛ سیره ی رسول خدا(ص)، قم، انتشارات  دلیل ما، ۱۳۸۷، ج۱، ص ۱۵۸

[۱۲]– علی اکبر حسنی، دنباله ی بررسی واژه ی جاهلیت و مفهوم آن، ماهنامه ی درس هایی از مکتب اسلام ۱۰: ۱۳۷۵، ص۵۶

[۱۳]– محمد قطب، جاهلیت قرن بیستم، ترجمه صدرالدین بلاغی، تهران، انتشارات امیرکبیر، چهارم: ۱۳۶۰، ص ۲۳٫

[۱۴]-علی اکبر حسنی، دنباله ی بررسی واژه  ی جاهلیت و مفهوم آن، ماهنامه درس هایی از مکتب اسلام ۱۰: ۱۳۷۵، ص۵۷

[۱۵]– یحیی نوری، اسلام و عقائد و آراء بشری یا جاهلیت و اسلام، تهران، انتشارات  مجمع معارف اسلامی،۱۳۵۷، ص ۲۴۹

[۱۶]– سید عبدالحسین طیب، اطيب البيان في تفسير القرآن‏، تهران، انتشارات اسلام، ۱۳۷۸، ج ۴، ص۳۹۰

[۱۷]– حسن بن علی ابن شعبه، تحف العقول، مترجم صادق حسین زاده، قم، انتشارات ال علی،۱۳۸۲، ص ۲۵؛ نیز:ابن هشام –السيرة النبوية، انتشارات دار احياء التراث، چاپ دوم، ۱۰۱۳هـ/۱۳۳۳م. ج۳ ، ص ۴۱۲

[۱۸]– همان

دیدگاهتان را بنویسید