استعمار فرانو ( به روز شده ) و جهان اسلام (۲۲۹)

استعمار فرانو ( به روز شده ) و جهان اسلام (۲۲۹)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

در دوره‏ ى استعمار، استعمارگران با نفوذ مستقیم خود در سه حوزه ‏ى مهم سیاسى، اقتصادى و فرهنگى فعالیت نمودند. البته فعالیت در این سه حوزه یکسان نبوده است، بلکه به نظر مى ‏رسد در آغاز، حوزه‏ى سیاسى نظامى و اقتصادى بیشتر برجسته بوده است، در حالى که در دوران استعمار نو و فرانو یعنى دوران به ظاهر استقلال کشورهاى اسلامى، استعمارگران بیشتر در جهت گسترش استعمار فرهنگى و سیاسى فعالیت مى ‏کنند.

استعمار نو در بعد سیاسى، علاوه بر ایجاد اختلاف در میان مسلمانان و به قدرت رساندن حاکمان وابسته، تلاش دارد تا کشورهاى اسلامى را تجزیه کند.در استعمار سیاسى، استعمارگران به جاى لشکرکشى، جنگ و خون‏ریزى، تلاش مى ‏کنند که با انجام

توطئه ‏هایى، صحنه‏ى سیاسى را در یک کشور به نفع خود تغییر دهند و براى این کار، استعمارگران نقشه‏ هاى گوناگونى را براى جهان اسلام طراحى نموده ‏اند که در ذیل، بدان‏ها اشاره مى ‏شود:

  • به قدرت رساندن غرب زدگان یا افراد خودى :

در این مرحله، استعمارگران عناصرى را از میان افراد خودشان برمى ‏گزیند و با استفاده از نقاط ضعف آنان، در وجودشان ایجاد شیفتگى و وابستگى مى‏ کنند و اگر بتوانند آنها را با دادن وعده‏ هاى ریاست و حمایت، رسما مزدور خود مى ‏سازند و بدین وسیله، به تدریج، بر ارکان حکومت و همه‏ ى شئون آن کشور تسلط پیدا مى‏ کنند. این عناصر ممکن است افرادى را در سطح رئیس یک دولت تا سطوح پایین‏تر شامل گردد.

” بدترین حادثه ای که در تاریخ امت اسلامی به وقوع پیوست «تهاجم فکری معاصر» از کانال همین افراد است. این تهاجم وقتی متوجه مسلمانان شد که جهان اسلام چنان فاصله ای از دین گرفته بود که قبلاً به خود ندیده بود، و چنان سرگرم زندگی و مسائل دنیایی شده بود که هرگز چنین سرگرم نشده بود.

تهاجم شروع شد، و به تدریج مقتضیات اولیه ی «لااله – الاالله» را از امت جدا کرد. کار به جایی رسید که جز چیزهای پراکنده ای از مقتضیات باقی نماند که آنها هم نه عقیده بودند و نه عبادت صحیح و نه اعمال درست، بلکه بیشتربه سنتها و عرفها یا بقایای سنتهایی بی روح شبیه بودند.

حتی اعمال و واجبات دینی همچون نماز و… که دین به صورت مشخصی آنها را بیان کرده است به مجموعه اعمال عرفی تبدیل شدند و علیرغم تمسک مردم به این اعمال، فاقد آن روح محرکی بودند که روزی دین حقیقی و زنده و حیات بخش از آن بهره مند بود.

با وجود چنین تنزلی در زندگی مسلمانان، دو امر همچنان باقی ماند که عبارتند از: تطبیق شریعت خدا در زندگی و اقامه نماز به عنوان انجام حداقل  شعائر عبادی. برماست که این مسئله را فراموش نکنیم که تهاجم بعد از انحطاط و تنزل از مقتضیات «لااله – الاالله» وارد میدان شد. این تهاجم خواه تهاجم نظامی باشد یا سیاسی و اقتصادی یا فکری.

اگرچه این انحطاط بر دشمنان جرأت داد که بر جهان اسلامی بشورند و حمله کنند، اما آنها شکست مقتضحانه ای را در نخستین جنگهای صلیبی تجربه کردند. ولی بعد از این شکست، همچنان در کمین مسلمانان ماندند تا زا فرصتهای دیگر استفاده کنند و آنها را نابود نمایند.

وقتی دشمنان، امت اسلامی را در اثر تسلط تفکر مرجئه و صوفیه بر آنها، درخواب دیدند و دیدند که از مقتضیات دینشان غفلت کرده اند و در مقابل دشمنانشان خود را با نیرو و قدرتی که خداوند آنها را به مجهز شدن به آن دستور داده بود، مهیا نمی کنند، و در جهت آبادانی زمین که خداوند به آنها امر فرموده بود، فعالیت نمی  کنند، و در جهت کسب علم گام برنمی دارد، و به منظور کسب قدرت در زمین مطابق دستورات خداوند اخذ اسباب نمی نمایند، و اصل برادری را در بین یکدیگر رعایت نمی کنند، و در جهت رشد این برادری گام برنمی  دارند، و در جهت برقراری عدالت خداوند در زندگیشان مطابق فرمان او عمل نمی کنند، فرصت را مناسب و مساعد دیدند و با تمام قدرت به جوامع اسلامی حمله ور شده و در سرزمینهای اسلامی شروع به ایجاد فساد و ترویج آن کردند.

تمام آنچه از اسلام باقی مانده بود، همان بقایا و آثار پراکندهای از مقتضیاتی بود که قبلاً به آن اشاره کردیم. اما دشمنان از این آثار و بقایای پراکنده نیز احساس امنیت و آرامش نمیکردند، زیرا آنها این دین را خوب شناخته بودند و خوب میدانستند که اگر قسمت بسیار کمی از آن باقی بماند و در زمین فعال باشد، چه اتفاقی خواهد افتاد:الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْکِتابَ يَعْرِفُونَهُ کَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَريقاً مِنْهُمْ لَيَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ(بقره/ ۱۴۶) آنان كه بديشان كتاب (آسماني) داده‌ايم، او را (كه محمّد نام و پيغمبر خاتم است، خوب) مي‌شناسند، بدان گونه كه پسران خود را مي‌شناسند ، و برخي از آنان بي‌گمان حق را پنهان مي‌دارند، در حالي كه مي‌دانند .

بیشترین ترس آنها از دین اسلام همان چیزی بود که یکی از مستشرقین آنها به نام «گپ» به آن اشاره می کند و به آن اعتراف مینماید و میگوید:«توانایی این دین در برانگیختن افراد به طور ناگهانی به گونهای است که کسی آن را گمان نمی کند. اگر دین خدا اجرا شود و شعائر عبادی در میان مسلمانان باقی بماند، این باقی ماندن همچون باقی ماندن میکروبی خواهد بود در بدن بیمارکه بدون هشدار قبلی ممکن است دوباره شروع به فعالیت کند»

بنابراین باید تمام بقایای این دین را نابود کرد، حتی اگر سایهی دروغینی از این دین هم باشد. دشمنان با تمام مکر و حیله و تلاش، در جهت از بین بردن بقایای این دین از طریق تهاجم فکری در قاهره و استانبول فعالیت خود را شروع کردند. در همان وقت نیز حرص شدیدی نسبت به از بین بردن دولتی که مسلمانان به اعتبار اینکه دولتی اسلامی است و گردآن جمع شده بودند، از خود نشان میدادند.

هرچند از بین بردن بقایای دین برای دشمنان کار آسانی نبود، اما اگر امت همچون گذشته بیدار می بود و چون گذشته شناخت حقیقی از دیناش را می داشت و به طور صحیح امور دین را در زندگی اجرا می کرد، تهاجم فکری دشمنان به آن آسانی هم انجام نمی گرفت.

اگر امت همچون سابق بیدار می بود، صلیبیان و یهودیان با وجود تمام نقشه ها و مکرهایی که انجام دادند تا به هدف مورد نظرشان برسند، محال بود که بدان دست یابند، هرچند که پشتیبان یکدیگر هم بودند؛ زیرا خداوند در کتاباش به این مسئله اشاره کرده و می فرماید:

إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِنْ تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِهَا وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا لَا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ(آل عمران/ ۱۲۰)اگر نيكي به شما دست دهد (و نعمتي همچون پيروزي و غنيمت بهره‌ي شما گردد) ناراحت مي‌شوند، و اگر به شما بدي برسد، شادمان مي‌شوند . و اگر (در برابر اذيّت و آزارشان) بردباري كنيد و (از دوستي با ايشان) بپرهيزيد، حيله‌گري (و دشمنانگي خائنانه‌ي) آنان به شما هيچ زياني نمي‌رساند، (چه) شكّي نيست خداوند بدانچه انجام مي‌دهند احاطه دارد.

اما دشمنان توانستند در مدت تنها یک قرن، تمام آنچه در مدت  ۱۲ قرن از انجامش عاجز و ناتوان بودند، بر این امت وارد کنند. سبب چنین امری هم فاصله گرفتن این امت از حقیقت اسلام و از مقتضیات «لااله- الاالله» بود.تهاجم دشمن بسیار کوبنده و سیل آسا در تمام زمینه ها بود. موفقیت آنها در این تهاجم نیز به صورت سیل آسا در تمام زمینه ها صورت گرفت.

انسان وقتی به قرن گذشته مراجعه می کند، بسیار متعجب می شود که چگونه این امت در طول یک قرن این چنین تغییر وحشتناکی کرد، چنان تغییری که گویی این امت، امت دیگری است که قبلاً وجود نداشته است، و دیگر آن امت سابق نیست. اما وقتی به وضعیت این امت قبل از مسخ شدنش می نگری و مقایسه ای انجام می دهی، مقداری از این تعجب و شگفتی کاسته خواهد شد. در این مقایسه می بینی که این امت آن امت برگزیده و آن امتی که خداوند آن را در میان مردم انتخاب کرده بود نیست. این امت بقایای آن امت است و در حقیقت مثالش همچون مرد بیماری است که اطرافیانش گرد او جمع شده و هرآن منتظر نفسهای آخرش هستند. این واقعیت تلخ و دردناک (وضعیت امت) خود سندی است در دست مهاجمان فکری که مردم را به وسیله ی آن گمراه کنند .

با کمال تأسف مردم نمی دانند که در اطرافشان چه می گذرد، و نمی دانند دینی که بر آن حریص هستند و بدان تمسک می جویند دین حق و دین خدا نیست. آنها برا این آگاه نیستند که آنچه بدان فراخوانده می شوند عبارت است از: نقشه های دشمنانشان برای از میان بردن دینشان، نه دعوت به سوی نجات از مرگ و نابودی و هلاکتی که نزدیک است دچار آن شوند.

نخستین دعوتگران به اتخاذ راه غربیان، خواه مخلص بوده باشند یاغیر مخلص، نتیجه ی اقدامات آنها عملاً یکی بوده است و آن این که به دشمنان دین غیرعمد و از روی غفلت خدماتی کرده اند که هیچ خائن اجیری آن را نمی کند.

چنین افرادی اگر خطرشان از افراد خائن اجیر شده بیشتر نباشد، کمتر نیست، زیرا مردم فریب ظاهر پاکشان را میخورند، و گمان می کنند آنچه آنها را به سوی آن دعوت می کنند، راه درست و صحیحی است. چنین دعوتگرانی، مردم را به تغییر در تمام مسائل، از جمله: عادات و سنتها و افکار و احکومتها فرا می خوانند، حتی به سوی تغییر ظاهر و… این افراد درآغاز جرأت این را نداشتند که به صورت آشکار به اسلام حمله کنند، زیرا جمهور مردم متمسک به بقایای دینی بودند و این امکان وجود داشت که اگر به طور آشکار به دین حمله کنند، مردم دست به ترور آنها بزنند و اما هجوم بر سنتهای کهن و نیز هجوم برعقب ماندگی و ارتجاع و جعل و بیماری امری ممکن بود که آنها آن را انجام دادند و آن را به اعمال دینی ربط دادند. نقطه ی آغازین هجوم اینجا بود. اما این تنها نقطه ای نبود که به آن بسنده کنند و دست از مسلمانان بردارند، بلکه بعد از این، کار را به هجوم آشکار و در برخی موارد به حمله های زشت و ناسزاگویی کشاندند.

دعوت با شعارآزادی زنان به معنی بی بند و باری و کشف حجاب آغاز شد. دعوت به کنار گذاشتن شریعت و محدود کردن آن در دستورات فردی و شخصی،دعوت به لغو آموزشهای دینی یا محدود کردن آنها در پایین ترین سطح ممکن، دعوت به اسقرار «ربا» به عنوان اصل اولیه ی بانکها و دعوت به تغییر ظاهر مردان و زنان در پوشیدن و… دعوت به از بین بردن تمام مظاهر زندگی اسلامی و اتخاذ تمام مظاهر زندگی غربی، آغاز شد.اما مظاهر زندگی اسلامی که در اغلب موارد تنها مظهری بی روح و توخالی بود و بی بهره از حقیقتی که بتواند انسان را از سقوط نجات دهد، کار را بر این داعیان برای تغییر آن آسان کرد. از طرف دیگر مظاهر فریبنده ی زندگی غربی کار را بر مخاطبان دعوت و تقلید محض از آن مظاهر بدون هیچگونه رنگی از حقیقت، آسان کرد.

آنچه آنها در پی نابودی آن بودند، حقیقت اسلام بود، نه به دست آوردن آنچه در غرب بود.در غرب فساد در بسیاری از زمینه های زندگی وجود دارد، اما با این وجود پیشرفتهای علمی، تکنولوژی، نظم، جدیت د رکار و پشتکار برای دست یافتن به اهداف مطلوب نیز وجود دارد. آیا دعوتگران به سوی غرب چیزی از پیشرفت را یاد گرفته اند یا توانایی این کار را دارند؟ آیا آنها قادر به یاد دادن آن به دیگران هستند؟مسلماً خیر.

در غرب تنها پیشرفت علمی نیست، در آنجا فساد بدون هیچ مانعی و با تمام قدرت، همه جا را در برگرفته است. هان! لعنت خدا بر بردگان و نوکران. چقدر همتشان ضعیف است. نهضت و حرکتی که آنها برپا میکنند تا بیماریهای جهان اسلام را مداوا کند چقدر ناتوان است. “[۱]

  • مقابله با حکومت‏ هاى مستقل :

استعمارگران نو گاه با بهانه‏ هاى گوناگون، علیه حکومت‏ هاى مستقل فعالیت مى ‏کنند. تبلیغات و برچسب زدن، تقویت مخالفان، ایجاد ناامنى، و تحریم اقتصادى از جمله فعالیت‏ هاى سیاسى استعمارگران براى براندازى و تضعیف حکومت‏ هاى مستقل است.

استعمارگران با تسلط سیاسى خود اهداف اقتصادى نیز دارند و غالبا سلطه‏ ى سیاسى با سلطه‏ ى اقتصادى همراه است. براى این مورد، مى ‏توان نمونه‏ هاى زیادى را در سرزمینهای مسلمان نشین برشمرد که بیشتر حاکمان مسلمین به سکولاریستهای جهانی  وابسته ‏اند و سیاست‏ هاى کلانشان از سوى سکولاریستهای جهانی به آنها القا مى ‏شود.

  • تجزیه ‏ى دنیاى اسلام :

هدف اصلى استعمارگران از سلطه یافتن بر کشورهاى اسلامى این بود که دولت بزرگ عثمانى را به چندین قطعه پراکنده تقسیم نمایند. در اجراى سیاست پراکنده سازى و تجزیه طلبى، جهان اسلام بیشترین آسیب را دیده است. خط مشى مزبور چنان فراگیر بود که به گفته‏ ى میرشفیق، نخستین گام در اجراى آن، جداسازى ترکیه و مستقل نمودن آن و سپس منفصل ساختن کشور ایران از موجودیت سراسرى مسلمانان بوده و آن گاه جدا کردن بخش‏ هاى وسیعى از سرزمین مسلمانان در ازبکستان، تاجیکستان، آذربایجان، ترکستان و قزاقستان از امت اسلامى در دومین گام بود و در نهایت، قسمت اعظم سیاست استعمارى به کشورهاى عربى اختصاص یافت که آنها را به ده ‏ها دولت و حکومت تقسیم کردند. برخى تصور کرده‏اند که فلسفه‏ ى تجزیه و تقسیم کشورهاى عربى، به خاطر تضاد منافع فرانسه و انگلستان بوده که موجب گشته است تا هر یک بخشى از جهان عرب را به نفع خویش جدا و مستقل اعلام نمایند. اما میرشفیق در تحقیق خود مى ‏نویسد: اگر اختلافات دو دولت مزبور (انگلستان و فرانسه) موجب تقسیم کشورهاى عربى گشته بود، مى ‏بایست به دو یا سه بخش بیشتر تقسیم نگردد، در حالى که مشاهده مى ‏کنیم منطقه ‏اى که زیر سلطه یک دولت استعمارى قرار داشته به چندین بخش تقسیم شده است؛ مانند لبنان که از سوریه جدا شد، با اینکه هر دو کشور زیر نفوذ فرانسویان قرار داشت.[۲]

به هر صورت، امروز مشاهده مى ‏کنیم که کشورهاى عربى از سوى استعمارگران به ۲۲ دولت مستقل تقسیم و تجزیه شده است و به گفته‏ ى میرشفیق، آنچه تاکنون به دست آمده همه ‏ى آن چیزى نبوده که استعمار خواستار آن بوده است؛ چه آن که فرانسه در نظر داشت سوریه را نیز به سه یا چهار دولت تقسیم کند و مراکش را به پنج دولت و جزیرةالعرب را به چند شیخ‏ نشین تجزیه کند که به دلایلى موفق به این کار نشد.[۳]یکى از نمونه‏ هاى ایده ‏آل که استعمارگران در نظر داشتند سایر کشورهاى اسلامى را مانند آن تجزیه و تکه تکه نمایند، شیخ ‏نشین‏ هاى خلیج فارس هستند که یک جزیره ‏ى کوچک یا بخش ناچیزى را به عنوان یک دولت مستقل اعلام نموده ‏اند.

استعمارگران در جهان اسلام، به گونه‏ اى سیاست تجزیه طلبى خویش را عملى ساخته‏ اند که به قول منیرشفیق، تا ابد اختلافات مرزى بین کشورهاى اسلامى، همچنان وسیله‏ اى در خدمت درگیرى ‏ها و جنگ‏ هاى مرزى باشد تا مصالح استعمارگران تأمین گردد.[۴]

اگر نگاهى به نقشه ‏هاى جغرافیایى کنونى جهان اسلام بیندازیم به وضوح مشاهده مى ‏کنیم که میان لبنان و سوریه و میان اردن و سعودى و میان مراکش و الجزایر و دو یمن جنوبى و شمالى و میان ترکیه و سوریه و میان ترکیه و عراق و بین ایران و عراق، ایران و پاکستان، ایران و افغانستان، و پاکستان و افغانستان اختلافات مرزى وجود دارند؛ چرا که این مرزها از سوى استعمارگران کشیده شده ‏اند. در کشورهاى مزبور، موضوعات مورد اختلاف به حدى است که در برخى موارد، یک کشور خواستار انضمام کشور دیگرى به خاک خویش بوده و معتقد است: کشور مزبور از سرزمین اصلى او تجزیه گشته است.

به هر روى، آنچه مسلم است اینکه مرزهایى را که استعمار در میان کشورهاى اسلامى کشیده است بدون در نظر گرفتن ملاحظات قومى و منافع کشورها بوده، بلکه قرار دادن مرزهاى کنونى به عنوان مرزهاى بین‏ المللى صرفا به خاطر این بوده که اولا، ملت‏هاى اسلام ارتباطشان با یکدیگر محدود گردد احساس تعلق شان با هم کم شود؛ و ثانیا اختلاف و درگیرى مرزى و ناامنى همواره بر سر مرزها وجود داشته باشد و کشورهاى اسلامى به نحوى همواره درگیر باشند.

مجتهدزاده، از محققان برجسته ‏اى که تحقیقات ارزنده‏اى درباره‏ ى مرزهاى استعمارى نموده است، مى ‏نویسد: نمایندگان استعمارى بریتانیا در قرن نوزدهم و سرآغاز قرن بیستم سرزمین‏ هایى را در این بخش از جهان  آن گونه میان قبیله ‏ها و تیره ‏هاى گوناگون تقسیم کردند که براى همیشه موضوع کشمکش و اختلاف میان این قبیله‏ ها و تیره ‏ها باشد. دیورانت، افسر استعمارى هند بریتانیا که در سال ۱۸۷۳ مرزهاى افغانستان و هند بریتانیا (پاکستان کنونى) را تعیین مى ‏کرد، بخش مهمى از پشتونستان را، که میان مرزهاى کنونى افغانستان و رود سند واقع است، طى قراردادى با افغانستان، به هند بریتانیا (پاکستان کنونى) داد. در مقابل، سرهنگ هنرى مک ماهون، افسر استعمارى دیگر هند بریتانیا، که در سال ۱۹۰۳ تا ۱۹۰۵ مرزهاى ایران و هند بریتانیا (پاکستان کنونى) و مرزهاى ایران و افغانستان را تعیین مى ‏کرد، بخشى از شمال بلوچستان خاورى را به افغانستان بخشید. بدین‏سان، استعمار هند بریتانیا زمینه‏ ى جغرافیاى سیاسى را در آن بخش از جهان چنان چید که افغانستان و پاکستان براى همیشه درگیر اختلافات سرزمینى باشند؛ اختلافاتى که در دهه‏ ى ۱۹۶۰ به اوج خود رسیده بود، ولى در نتیجه‏ ى میانجی گرى متوقف ماند.[۵]

مسلم است که خط هاى مرزى کشورهاى اسلامى ساخته‏ ى دست استعمارگران است و به هیچ وجه، منفعت مسلمین در نظر نبوده، بلکه این مرزهاى استعمارى غالبا تحمیلى و در جهت تأمین منافع خود استعمارگران بوده است. درباره‏ ى تحمیلى بودن این مرزها، الیور روا، کارشناس مسائل سیاسى و اجتماعى در افغانستان، مى ‏نویسد: خطوط مرزى افغانستان عملا توسط بریتانیایى ‏ها و با توافق روس‏ها ترسیم شده بود. انگلیسى ‏ها عهدنامه‏ ى «گندمک» (مه ۱۸۷۹) و خط مرزى «دیورند» (۱۸۹۳) و روس‏ها موافقت‏ نامه‏ هاى ۱۸۸۸ آمو دریا و ۱۸۹۵ پامیر را به افغانستان تحمیل کردند.[۶]

  • تبلیغ دین سکولاریسم و جدایى شریعتهای آسمانی از زندگی اجتماعی

یکى از اهدافى که استعمارگران در دوران استعمار از آن حمایت مى‏ کردند و آن را در جهان اسلام تبلیغ و ترویج مى ‏نمودند، عبارت بود از: «دین سکولاریزم» یا جدایى شریعتهای آسمانی از زندگی اجتماعی. استعمارگران در این بعد، توفیقات زیادى داشتند و آن را در جهان اسلام به عنوان یک دین مهم مطرح ساختند و بسیارى ازمسلمان زاده ها را با خود همسو کردند.  آیت ا… خمینی  در کتاب حکومت اسلامى خود، به این طرح استعمار اشاره نموده، مى ‏نویسند: جدایى دیانت از سیاست تبلیغ استعمار است.[۷]

در عصر استعمار، استعمارگران این سیاست را اتخاذ کردند که براى اداره ‏ى کشورهاى اسلامى و نهادهاى گوناگون اجتماعى – به گفته‏ ى مودودى – از فارغ التحصیلان مراکز تعلیمى استعمارى بهره جستند .[۸]استعمارگران براى رسیدن به اهداف پست خویش، پست‏ هاى حساس جوامع مسلمانان را به دست عده ‏اى به ظاهر مسلمان که جز نامى از اسلام نداشتند، تحویل دادند. در نتیجه، چرخ امور اقتصاى با دست آنها بگردش درآمد. این سیاست ظالمانه درتمام کشورهاى اسلامى اعمال گردیده است، به گونه ‏اى که اکنون نیز آثار شوم آن مشاهده مى‏ شود. [۹]

به قول مودودى با کمال تأسف، طبقه ‏اى که در بیشتر ممالک اسلامى حاکمند، همواره مى ‏کوشند قطار زندگى را در مسیرى که غیر مسیر اسلام است و با عواطف و احساسات مذهبى و عقاید دینى ملت مغایرت دارد، به حرکت درآورد.[۱۰]در این راستا نسبت به شخصیت علمى و اجتماعى علماى اسلام سکوت مطلق اعمال مى‏شد و یا ارزش ‏هاى فرهنگ غربى را در میان مردم به عنوان تنها معیار فضیلت و عظمت اجتماعى قلمداد مى ‏نمودند تا بدین وسیله، افکار عمومى را از پیوستن به دانشمندان متعهد اسلامى منصرف سازند.

و زمانی که انسان از ارزشهای دینی و مبلغین آن فاصله گرفت اولین مرکزی که به آن توجه خواهد نمود مراکز لذت جویی و دل بستن به ظواهر دنیاست . استعمارگران تجربه‏ ى موفق خود در آندلس (اسپانیا) را، روزگارى کانون علم و دانش مسلمانان بود، آزمودند. آنان این کشور اسلامى را از طریق اشاعه‏ ى فحشا فتح کردند. یکى از نویسندگان در این باره مى ‏نویسد: مهم‏ترین قسمت طرح استعمار براى فتح اندلس، اشاعه‏ ى فساد و شراب خوارى در بین جوانان مسلمان به منظور آماده کردن زمینه ‏ى لازم براى فاصله گرفتن آنان از واقعیت‏ هاى موجود و دورى از اسلام و فرهنگ و ارزش‏ هاى متعالى آن و در نتیجه، شکست همه جانبه‏ ى قدرت اسلام در اندلس بود. آنان براى نابود کردن حکومت اسلامى در اسپانیا، به دختران اروپایى مأموریت دادند جوانان مسلمان آن سرزمین را از جاده‏ ى عفاف و پاکى خارج نمایند و در مهلکه‏ ى شهوت و گناه و فساد بیفکنند. دختران با این کار خود، جوانان را شهوت پرست به بار آوردند.[۱۱]

همه‏ ى این کارها براى این بوده است که قانون اسلام را از صحنه ‏ى زندگى مردم بر کنار نمایند؛ زیرا استعمارگران درک کرده بودند که قانون اسلام تنها محور وحدت جهان اسلام و زیر ساز تمدن، فرهنگ، آداب و رسوم و هنجارهاى رفتارى مسلمانان است و در سایه‏ ى چنین دینى است که مسلمانان رفتار اجتماعى خود را تنظیم نموده، سیاست، روابط اجتماعى و اقتصادى خود را بر اساس آن سامان مى‏ دهند، و یگانه محرک جنبش‏ هاى اسلامى و آزادى خواه در برابر رفتارهاى خودسرانه و افسار گسیخته‏ ى استعمارگران همین قانون اسلام است. از این رو، براى ادامه‏ ى استعمارگرى لازم دیده ‏اند قانون اسلام را از صحنه‏ ى اجتماعى و دنیوى جهان اسلام بیرون برانند.

در میان شیوه ‏هاى استعمارى و سلطه‏ گرى، آنچه از همه خطرناک‏تر و در عین حال، مخفى ‏تر است همین سلطه‏ ى  عقیدتی – فرهنگى است. خطرى که در این زمینه جبهه‏ ى اسلامى ما را تهدید مى ‏کند، گستردگى جبهه‏ ى تهاجم، پیچیدگى آن و صدماتى است که از نظر معنوى به روح آن وارد مى ‏کند و افکار، عقاید و ارزش ‏ها را در درون به نابودى مى ‏کشد و حیات معنوى را مختل مى ‏سازد.

اسپنسر، فیلسوف معروف انگلیسى، مى ‏گوید: اخلاق و آداب و زبان و تمدن خودتان را به اقوام و مستملکات خود بیاموزید و آنان را به حال خودشان واگذارید که همیشه از آن شما خواهند بود![۱۲]

معناى این سخن آن است که بدون تردید، تسلط فرهنگى پیش‏ درآمد سلطه‏ ى دائمى است. پس مى ‏توان نتیجه گرفت که به هر میزان که یک جمعیت یا حکومت در میان فرهنگ یک ملت نفوذ پیدا کند، به همان اندازه، سلطه‏ ى خود را بر آنان بیمه کرده و توان خود را در استثمار و بهره ‏کشى از آنها بالا برده است. این تجربه‏ اى است که دولت‏ هاى استعمارگر غربى به خوبى آن را آموخته ‏اند و به نتایج مؤثر آن دست یافته ‏اند.

بر همین اساس بود که آیت ا… خمینی می گوید: ما از حصر اقتصادى نمى ‏ترسیم، ما از دخالت نظامى نمى ‏ترسیم، آن چیزى که ما را مى ‏ترساند وابستگى فرهنگى است. استقلال و موجودیت هر جامعه از استقلال فرهنگ آن نشئت مى‏ گیرد و ساده اندیشى است که گمان شود با وابستگى فرهنگى، استقلال در ابعاد دیگر یا یکى از آنها امکان پذیر است… بى ‏جهت و من‏ باب اتفاق نیست که هدف اصلى استعمارگران، که در رأس تمام اهداف آنان است، هجوم به فرهنگ جوامع زیر سلطه است.[۱۳]

اقبال لاهوری نیز در آن زمان معتقد بود كه شرق اسلامي هويت واقعي خود را كه هويت اسلامي است از دست داده وبايد آن را باز يابد و همانطوري كه فرد احيانا دچار تزلزل شخصيت ويا گم كردن شخصيت مي شود،از خود بيگانه مي شود واز خود فاصله مي گيرد،غير خود را به جاي خود مي گيرد وبه قول مولانا(در زمين ديگران خانه مي سازد وبه جاي آنكه كار خود كند كار بيگانه مي كند)جامعه نيز چنين است.جامعه مانند فرد روح وشخصيت دارد مانند فرد احيانا دچار تزلزل شخصيت و از دست دادن هويت مي گردد:ايمان به خود وحس احترام به ذات را از دست مي دهد و يكسره سقوط مي كند.اقبال معتقد است كه جامعه ي اسلامي در برخورد باتمدن وفرهنگ غربي دچار تزلزل شخصيت و از دست دادن هويت شده است.[۱۴]

اگراطلس تاريخي حوزه هاي اسلامي را بگشاييم وضعیت مسلمین بسیار اسفناک است به عنوان مثال در سالهاي (۱۹۱۸-۱۹۸۰) :

افغانستان: درگير سربازان مهاجم انگليسي،الجزاير: در اشغال انگليس،اندونزي : در اشغال هند، ايران: قسمت شمالي تحت نفوذ روسيه قسمت جنوب در اشغال انگليس، تونس: تحت حمايت فرانسه،

سوريه: تحت تصرف فرانسه، عراق: اسما تحت حكومت عثماني و رسما در اشغال انگليس، لبنان: در اشغال فرانسه، ليبي: در اشغال ايتاليا، مالي: تحت حمايت فرانسه، مغرب: در اشغال فرانسه و ايتالياو…. و در تمام این سرزمینهای تکه تکه شده حاکم دست نشانده ای را گمارده اند که تا کنون محافظ منافع آنها و مانع تحکیم شریعت الله و تشکیل جامعه ای اسلامی بوده اند .

از اين گذشته رفتار خشن اشغالگران و دست پرورده های آنها با ملت هاي مسلمان، رفتاري خشن تر از آنچه، با جانوران مي كردند: كشتار دسته جمعي،ويران كردن خانه ها، محروم ساختن مردم از حقوق اجتماعي، جلوگيري از آموختن و دانا گرديدن و بي حرمتي نسبت به آنچه در ديده ي مسلمين شايسته ي حرمت است.

اقبال لاهوری  [۱۵]با توجه به آيه ي قرآن «وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا» (نساء/۱۴۱) هرگز خداوند كافران را بر مؤمنان چيره نخواهد ساخت ؛ درمي ماند كه علت يا علت هاي زير دست قرار گرفتن مسلمانان چيست؟

مسلم از سر نبي بيگانه شد            باز اين بيت الحرم بتخانه شد

از منات و لات و عزي و هبل         هر يكي دارد بتي اندر بغل   [۱۶]

[۱]محمد قطب ،لااله الا الله روح زندگی،  ص ۳۸

[۲]منیر شفیق, اسلام رودرروى انحطاط معاصر, ترجمه سید غلام حسین موسوى, تهران ، قلم ۱۳۸۶، ص ۱۱۸

[۳] همان، ص ۱۱۹

[۴] همان

[۵]پیروز مجتهدزاده،جغرافیای سیاسی و سیاست جغرافیای، انتشارات سمت، تهران. ۱۳۸۲  ، ص ۴۸

[۶] اوليويه روا،افغانستان: اسلام ونوگراي ىسياسى، مترجم : ابوالحسن سروقد ممقدم،مشهد،انتشارات آستان قدس رضوى :  ۱۳۶۹ ،ص ۳۵

[۷] روح الله خمینی،حکومت اسلامی  .  ص ۱۶

[۸] ابوالاعلی مودودی ،اسلام دردنیاى امروز،مترجم : احمدفرزانه،نشربعثت، تهران ۹۴ ۱۳،ص ۳۲٫

[۹]همان،ص ۴۹

[۱۰]همان،ص ۸۲

[۱۱] رضا فتح آبادی،اشاعه فسادوفرهنگ پوچگرایی، توطئه همیشه ی استعمار،بی جا، ۱۳۷۱  ،ص  ۱۷

[۱۲] محمداسد اطریشی‌،اسلام‌برسردوراهی‌،مترجمین‌علی‌اکبرحسنی‌،عبدالرحیم‌عقیقی ‌بخشایشی‌، نشر: تهران‌: فراهانی‏، ۱۳۴۷. ص  ۴۵

[۱۳]همان،ص ۴۳

[۱۴]مطهري، نهضتهاي اسلامي صدسال اخير ، ص ص ۵۱-۵۰

[۱۵]اقبال لاهوری ، كليات اشعار:۱۱۲

[۱۶] ،محمد بقایی گلشن راز،تهران: ماكان،   ۱۳۶۸  ص ۲۰

دیدگاهتان را بنویسید