تحمل ضرر عظیم کشتن مسلمین تنها جهت کشتن کفار [«التَتَرُّس» اصطلاحی جهت کسب مصلحتی «ضروری، قطعی و کلی»؛ یا ابزاری جهت توجیه «انحراف» و «جنایت» (۱۱)]

تحمل ضرر عظیم کشتن مسلمین تنها جهت کشتن کفار [«التَتَرُّس» اصطلاحی جهت کسب مصلحتی «ضروری، قطعی و کلی»؛ یا ابزاری جهت توجیه «انحراف» و «جنایت» (۱۱)]

شیخ المجاهد : ابوحمزه المهاجر هورامی  حفظه الله [۱]

تحمل ضرر عظیم کشتن مسلمین تنها جهت کشتن کفار:

قاعده ی اصلی در «تترس» که در ضرورت و اضطرار ریختن خون مسلمان و غیر مسلمین معصوم الدم را مباح می کند جهت دفع ضرر حتمی و عام به دین اسلام و دارالاسلام و مسلمین و ارتش مسلمین است نه صرفاً جهت کشتن فلان کافری که ضرر این کافر تحت هیچ شرایطی با ضرر ریختن خون مسلمان برابری نمی کند چه رسد به اینکه بیشتر از آن باشد؛ ریختن به ناحق خون مسلمان بزرگترین حرام در حق مسلمین است و کشتن کافر مباح است، چون امیر و رهبر می تواند این کافر حربی را بکشد یا در برابر فدیه آزاد کند.

در اینجا واضح است که این ضرری که بر مسلمین تحمیل می شود با ضرری که بر دشمن وارد می شود مساوی و یکسان هم نیست. چون اگر یکسان بود باز طبق قاعده ی فقهی : اَلضَّرَرُ لاَ يُزَالُ بِمِثْلِهِ.[۲] ضرر با بوجود آوردن ضرری همانند آن از بین نمی رود؛ انجام این کار غیر شرعی و ناجایز بود حالا چه رسد به اینکه ضرر وارده به مسلمین بالاتر از ضرر وارده به کفار باشد. ضرر وارده به مسلمین حرامی قطعی و یقینی و صریح و بواح است که «لَزَوَالُ الدُّنْيَا» نابودی و از بین رفتن تمام دنیا «أَهْوَنُ عَلَى اللهِ» بر خدا آسانتر است «مِنْ قَتْلِ رَجُلٍ مُسْلِمٍ بِغَيرِ حَقٍّ »[۳] از کشتن شخص مسلمانی به ناحق، اما ضرر وارده به کفار تنها امری مباح است.

در این صورت به قول ابن نجیم رحمه الله اهل علم مقرر کرده اند که تنها در صورتی می توان به سپر انسانی و مالی مسلمین و حتی کفار اهل ذمه و پیمان صدمه زد و مسلمانی را کشت که با ترک کشتن این سپر انسانی و این مسلمان  به دیگران ضرری بزرگتر برسد، چنانچه در حالی که کفار به مسلمین تترس کرده باشند به دلیل ترک جنگیدن با کفار ضرری به اسلام و مسلمین نرسد حکم کشتن کسانی که به عنوان سپر انسانی به کار گرفته شده اند بر اصل آن باقی می ماند که حرام بودن ریختن خون مسلمان و حتی کفار اهل ذمه و پیمان است.

 در این صورت مجاز بودن کشتن سپر انسانی به دلیل«ضرورت» است نه به «إطلاق» [و آزاد و به طور کلی و بدون قید و رها شده] این شرط «ضرورت» باید وجود داشته باشد و کل حکم، تطبیق قاعده ی دفع ضررعام با ارتکاب ضرر خاص است.[۴] که باز به همان قول امام قرطبی رحمه الله می رسیم که تنها در صورتی کشتن سپر انسانی مجاز است که در آن مصلحتی ضروری قطعی و همگانی وجود داشته باشد، که در این صورت هیچ عاقلی نمی گوید که نباید این سپر کشته شود، چون به هر حال هم سپر انسانی و هم اسلام مسلمین از بین می رود.[۵]

حالا اگر کفار توانسته باشند که مسلمین را به عنوان سپر انسانی خود به کار بگیرند اما با بقای این کفار ترسی بر از بین رفتن اسلام و دارالاسلام و سایر مسلمین و مسلمین سپر شده وجود نداشته باشد و شخصی صرفاً جهت کشتن کفار به این سپرهای انسانی صدمه بزند در واقع قاعده ای که حکم مجاز بودن کشتن سپرهای انسانی بر آن بنا شده است را باطل کرده است، چون  تحمل ضرر عظیم کشتن مسلمین[۶] تنها جهت کشتن کفار است نه دفع ضرر عام[۷] و جلب مصلحت ضروری و کلی.

در اینجا طبق قاعده ی «دَرءُ المفاسدِ مقدمٌ على جلبِ المصالحِ»[۸] یا « دَرءُ المفاسدِ أولى من جلبِ المصالحِ [و المنافع]»[۹] اقدام به صدمه زدن و یا قتل مسلمان حرام است، و ترک کشتن کافری جائز است و مفسده ی کشتن مسلمانی بالاتر از مصلحت کشتن کافر است به همین دلیل مراعات کردن حال مسلمان مهمتر است. [۱۰]

در المغنی آمده است که امام لیث بن سعد رحمه الله می گوید: دست کشیدن از فتح قلعه ای که قادر به فتح آن باشی بهتر از کشتن به ناحق یک مسلمان است. و امام الأوزاعي رحمه الله نیز می گوید: چگونه تیر اندازی می کنید در حالی که هدف را نمی بینید؟ به درستی که آنها کودکان مسلمین را تیرباران می کنند و به سوی کودکان مسلمین تیراندازی می کنند. [۱۱]

التترس مفهومی است متعلق به رویاروئی جنگی و در اساس بر هدف قرار دادن کفار تمرکز دارد، پس این حق همه ست که بپرسند :

  • این ضرورت در کشتن مسلمینی که در کوچه و خیابانها و بازارها و مکانهای عمومی در حال تردد یا زندگی کردن هستند کجاست که به خاطر وجود چند هدف متحرک از کفار که چندین مجال دیگر برای کشتن و دفع آنها وجود دارد باید کشته شوند؟ این مسلمین نزد کفار اسیر نیستند بلکه شهروندانی هستند مثل مجاهدین که در کنار مجاهدین زندگی می کنند و مثل مجاهدین در این جامعه هر کدام هیچ ربطی به این اشغالگران ندارند و اینگونه هم نیست که صفها مشخص باشد و اینها در ارتش کفار یا در قلعه ی کفار باشند که بتوانند با هشدار مجاهدین خود را از میدانهای جنگ و از تیر رس مجاهدین دور کنند. 
  • و کشتن این سپرهای انسانی تنها زمانی مجاز است که کشتن کفار تنها بعد از کشتن این سپرهای انسانی صورت گیرد. من به عنوان کسی که در میدانهای جهاد حضور داشته و اهل ثغور را لمس کرده ام و تجربیات کافی در این زمینه ها دارم از اهل جهاد می پرسم: آیا چندین راه دیگر وجود ندارد که بتوان کفار را کشت و به این مسلمین رهگذر یا ساکن در منطقه صدمه ای نزد؟
  • مگر تترس مختص حالتهای جنگی و میدانهای جنگ نیست؟ حالا چه کسانی جنگ را از پایگاههای ثابت دشمن به داخل منازل و کوچه ها و خیابانها و مکانهای عمومی کشانده اند و در واقع از مسلمین و غیر نظامیان به عنوان سپرهای انسانی و مالی جهت پنهان کردن و گم کردن و استتار خود استفاده می کنند؟

طبیعت جغرافیائی بسیاری از سرزمینهای اشغال شده ی مسلمین باعث شده است که جائی مثل کوههای افغانستان یا جنگلهای چچن برای پناه گرفتن مجاهدین وجود نداشته باشد به همین دلیل در داخل شهر ها و روستاهای محل سکونت خود و در میان سایر مسلمین غیر نظامی خودشان را پنهان کرده اند و در واقع حالت «تترس» در شکل قدیمی و سنتی آن بیشتر مشمول همین مجاهدین شده است که خودشان را در میان سایر مسلمین پنهان کرده اند، و این مسلمین برای آنها حکم سپر و مانعی جهت جلوگیری از شناخته شدن و دست یافتن کفار به آنها شده اند.

  • سپرهای انسانی معمولاً اسرای نزد کفار هستند و غالباً منتظر مرگ و کشته شدن توسط همین کفار هستند؛ که مسلمین سعی می کنند تا حد امکان از کشتن این سپرهای انسانی دوری و پرهیز کنند، حالا این چه ربطی به حمله به مسلمین آزاد و در حال گذر از مکانهای عمومی دارد که باید به خاطر یک هدف متحرک از کفار، آگاهانه مورد هدف قرار گیرند و کشته شوند؟ حالا این هدف متحرک از دشمن هم صدمه ببیند یا نبیند اما به صورت کلی صدمات وارده به مسلمین صدها برابر بیشتر از کفار بوده است.  
  • اگر کشتن مسلمینی در میان کفاری چون مکه که دارای قلعه و دژ نبوده و «مجاهد آنها را نمی شناخت»[۱۲] باعث « فَتُصِیبَکُم مِّنْهُم مَّعَرَّةٌ بِغَیْرِ عِلْمٍ »(فتح/۲۵) رسیدن عیب و عار و زیان و ضرری ناآگاهانه به مومنین مجاهد می شود و الله تعالی جهت احترام به مومنین کفار را رعایت می کند، به نظر شما کشتن مسلمین که همه آنها را می شناسند و حتی ممکن است یکی از اعضای خانواده و کوچه و محله ی خودت باشند باعث عیب و عار و ننگ برای شخص و جماعتی که به آن متصل می شود نیست؟

در این صورت واضح است که کشتن این مسلمین و قیاس آن با مساله ی تترس غیر شرعی و نادرست است و در صورت آگاهی مجاهد به فقه و منهج اهل سنت، جرمی عمدی است که مشمول ضمان و جبران خسارت می شود. 

سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَبِحَمْدِكَ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، أَسْتَغْفِرُكَ وَأَتُوبُ إِلَيْكَ

 والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته


[۱]  پیاده شده از سخنرانی تصویری شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

[۲] الأشباه للسيوطي: ۸۶، ابن النجيم: ۸۶، الوجيز: ۲۰۲٫

[۳] صحیح ترمذی ۱۳۹۵ / صحیح نسائی ۳۹۹۷/ أخرجه النسائي (۳۹۸۶) واللفظ له، وابن أبي حاتم في ((العلل)) (۶/۳۰۱)، والطبراني (۱۳/۴۱۶) (۱۴۲۵۶) باختلاف يسير. وابن ماجة في كتاب الديات ، باب التغليظ في قتل مسلم ظلماً ۲/۸۷۴ رقم (۲۶۱۹) . 

[۴] ابن نجيم، الأشباه والنظائر، ص۹۶ / ما قرره أهل العلم من أن قتل المسلمين المتترس بهم لا يجوز إلا بشرط أن يُخاف على المسلمين الآخرين الضرر بترك قتال الكفار، فإذا لم يحصل ضرر بترك قتال الكفار في حال التترس بقي حكم قتل المتترَّس بهم على الأصل وهو التحريم. فجوازه – إذاً- لأجل الضرورة، وليس بإطلاق. وهذا الشرط لا بد منه، إذ الحكم كله إعمال لقاعدة دفع الضرر العام بارتكاب ضرر خاص

[۵]  القرطبي، الجامع لأحكام القرآن (۱۶/۲۸۷)،  قد يجوز قتل الترس وذلك إذا كانت المصلحة ضروريَّة كلية، ولا يتأتى لعاقل أن يقول لا يقتل الترس في هذه الصورة بوجه, لأنه يلزم منه ذهاب الترس والإسلام المسلمين

[۶] تفسير السعدي، ص: ۱۹۳ /   وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا (نساء/۹۳) لم يَرِدْ في أنواع الكبائرِ دونَ الشِّركِ أعظمُ من هذا الوعيد، بل ولا مثلُه، ألَا وهو الإخبارُ بأنَّ جزاءَه جهنَّمُ خالدًا فيها، أي: فهذا الذَّنبُ العظيمُ قد انتَهضَ وَحْدَه أن يُجازَى صاحبُه بجهنَّم، بما فيها من العذابِ العظيم، والْخِزْي الْمُهِين، وسَخَطِ الجبار، وفَوَات الفوز والفلاح، وحُصُول الْخَيْبَة والْخَسَار. فعِياذًا بالله من كُلِّ سببٍ يُبْعِدُ عن رحمته

[۷] ابن تيمية، مجموع الفتاوى (۲۰/۵۲) / ولهذا اتفق الفقهاء على أنه متى لم يمكن دفع الضرر عن المسلمين إلا بما يفضي إلى قتل أولئك المتترس بهم جاز ذلك

[۸] در مورد این قاعده العز بن عبدالسلام به تفصیل در مورد آن سخن گفته است و فصل کاملی تحت عنوان “فصل في اجتماع المصالح والمفاسد” را در کتابش قواعد الأحكام (۱/۸۳) به این قاعده اختصاص داده است / همچنین تقي الدين الحصني  در كتاب القواعد (۱/۳۵۴) بعنوان: “اجتماع المصالح والفاسد”. از آن صحبت کرده است. و با این لفظ الونشريسي در إيضاح المسالك (ص۲۱۹)، والمنجور در شرح المنهج المنتخب (ص۲۶۶) سخن گفته اند.

[۹] لأشباه والنظائر للسبكي (۱/۱۰۵)، الأشباه والنظائر للسيوطي(ص۸۷)، الأشباه والنظائر لابن نجيم (ص۹۹)، ترتيب اللآلي في سلك الأمالي (۲/۶۹۱)، شرح القواعد الفقهية للشيخ أحمد الزرقا(ص۲۰۵)، الوجيز في إيضاح القواعد الفقهية(ص۲۶۵)، الممتع(ص۲۵۳).

([۱۰]) المبسوط ۱۰/۶۶ ، فتح القدير ۵/۴۴۹ ، شرح منتهى الإرادات ۱/۶۲۵، كشاف القناع ۳/۵۲ .

([۱۱]) المغني ۹/۲۳۲ .

[۱۲] القرطبي، الجامع لأحكام القرآن ۱۶/۲۸۵ / لم تعلموهم أي لم تعرفوا أنهم مؤمنون أن تطأوهم بالقتل والإيقاع بهم…والتقدير: ولو أن تطأوا رجالاً مؤمنين ونساء مؤمنات لم تعلموهم لأذن الله لكم في دخول مكة، ولسلطكم عليهم، ولكنَّا صُنَّا من كان فيها يكتم إيمانه.

دیدگاهتان را بنویسید