«التَتَرُّس» اصطلاحی جهت کسب مصلحتی «ضروری، قطعی و کلی»؛ یا ابزاری جهت توجیه «انحراف» و «جنایت» (۲۴)

«التَتَرُّس» اصطلاحی جهت کسب مصلحتی «ضروری، قطعی و کلی»؛ یا ابزاری جهت توجیه «انحراف» و «جنایت» (۲۴)

شیخ المجاهد : ابوحمزه المهاجر هورامی  حفظه الله [۱]

جمع بندی و سوالات 

می توانیم واضح و آشکار از منابع شرعی ببینیم که اصل بر عصمت و حرام بودن خون و مال مسلمان است و ریختن به ناحق خون مسلمان و تلف کردن مالش حرام است «كُلُّ المُسْلِمِ علَى المُسْلِمِ حَرامٌ، دَمُهُ، ومالُهُ، وعِرْضُهُ»[۲] و حکم کفار معاهد و اهل ذمه هم در این زمینه همچون حکم مسلمین است.

و با استناد به  منابعی چون: «وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ» (بقره/۱۹۰) متوجه می شویم که اصل بر این است که هر کسی از دشمن که در جنگ مشارکت دارد کشتنش مجاز است و فرقی ندارد جزو جنگجوها باشد یا نباشد و کشتن زنان و کودکان و پیران و تمام کسانی که مشابه اینها در جنگ مشارکت ندارند جایز نیست چون در کفار اهل کتاب و شبه اهل کتاب بر خلاف کفار سکولار(مشرک) علتی که باعث می شود شخص کشته شود توانائی و مشارکت شخص در جنگ است نه فقط کفر او.      

زمانی هم که دشمن این موارد ممنوع شده را به عنوان سپر انسانی و مالی مورد استفاده قرار می دهد بر اساس «الضَّرُورَاتُ تُبِيحُ المَحظُورَاتِ»[۳] در هنگام ضرورتی قطعی و همگانی جهت محافظت از اسلام و دارالاسلام و مسلمین و جلوگیری از پیشروی و قتل عام بیشتر مسلمین و نابودی ارتش مسلمین صدمه زدن به این موارد منع شده بر اساس «مٰا أُبیحَ‏‎ لِلضَّرُورَةِ يُقَدَّرُ بقَدْرِها»[۴] یا «تُقَدَّرُ الضَّرُورَاتُ بِقَدْرِهَا»  به اندازه ی لازمی که بتواند این ضرورت را از بین ببرد نه بیشتر از آن مباح می شود، آنهم به شرطی که ترس آن برود که با ترک جنگ با کفار ضرر قطعی و عام بیشتری متوجه مسلمین شود و تیر اندازی و حمله به این سپر انسانی در هنگام جنگ باشد و هیچ راه دیگری وجود نداشته باشد که از آن راه بتوان به کفار دست پیدا کرد مگر بعد از تیر اندازی به این سپرهای انسانی، و زمانی که از روی ناچاری و اجبار مجبور به تیر اندازی شدیم باید تا جائی که می توانیم و امکانش هست از هدف قرار دادن و ضربه زدن به این سپرها دوری کرد و هدف و قصد و نیت مجاهدِ تیرانداز و انجام دهنده ی عملیات از تیر اندازی و عملیاتش کفار محارب باشد و دست یابی به مصلحت موجود در هدف قرار دادن کفاری که به این سپرها تترس کرده اند بر شک و خیال غلبه کرده باشد.

زمانی هم که این حالت ضرورت از بین می رود و مسلمین از شر دشمن در امان هستند و ترسی از آنها بر مسلمین وجود ندارد بر اساس قاعده ی «مَا جَازَ لِعُذْرٍ بَطَلَ بِزَوَالِهِ» صدمه زدن به این سپر انسانی از مسلمین و اهل ذمه و حتی معصوم الدمها از کفار غیر معاهد نیز جایز نیست چون اهل ذمه نیز در مساله ی تترس حکمشان همچون حکم مسلمین است.

 اگر مسلمان یا اهل ذمه ای در چنین حالت ضرورتی کشته شود مجاهد ضارب قصاص نمی شود و به خاطر این کار گناهکار نمی شود اما ملزم به جبران خسارت و کفاره و دیه می شود که این دیه هم از بیت المال مسلمین پرداخت می شود. و زمانی که ضرورت از بین برود و باز مجاهد به این سپر انسانی از مسلمین و اهل ذمه صدمه ای بزند و آنها را بکشد دچار گناه شده است و باید دیه و کفاره بدهد هر چند که به خاطر این گناه قصاص نمی شود.

البته شخص مجاهد فدائی می تواند در عملیاتهای شهادت طلبانه جهت وارد کردن نکایه به دشمن یا ترساندن آنها به شرطی که مصلحتی برای اسلام و دارالاسلام و مسلمین وجود داشته باشد خودش را در معرض تیر مسلمین قرار دهد.

با این وجود در هنگام ضرورت یا نیاز هدف قرار دادن دشمنی که زنان و کودکانشان  یا انسانهای غیر جنگجو چون پیران و تاجرها و راهبها را به عنوان سپر انسانی قرار داده اند مجاز است هر چند که این عملیات منجر به کشته شدن این سپرهای انسانی شود، و شخص مجاهد ضارب نه گناهی متوجه او می شود و نه کفاره  و دیه ای بر او واجب می شود .

البته مسلمین هم می توانند از اسرای کفار محارب و حتی غیر نظامیان این کفار محارب که ممنوعیتی برای کشتن آنها وجود ندارد به عنوان سپرهای انسانی استفاده کنند که عملیات گروگانگیری از این کفار محارب از این موارد است.

در تمام این موارد مرجع مدیریت کننده ی مصلحت، خرد جمعیِ شورای اولی الامری است که ثمره ی نهائی تصمیمات آن توسط رهبریت «۳ابزار» و امرای مورد تأئید ایشان بیان می شود.

تترس مسلمان به مال دیگر مسلمین نیز تنها در حالت ضرورت یا با اجازه ی صاحبش ممکن است و می توان در حالت ضرورت و نیاز به دشمنی که به مال مسلمان یا کفار اهل ذمه تترس کرده و مال مسلمین و اهل ذمه را به عنوان سپر قرار داده است حمله کرد هر چند منجر به تلف شدن این اموال معصوم شود، البته چه در حالت ضرورت و چه در حالت نیاز مشمول حکم « ضَمَان» می شود و باید خسارتی که زده شده جبران شود که در این مورد هم باز بیت المال مسلمین ضامن پرداخت خسارت و ملزم و متعهد به پرداخت خسارت مادی است.  مسلمان نیز به صورت مطلق و بی قید می تواند اموال کفار محارب و غیر محارب غیر معاهد را به عنوان سپر قرار دهد.

 این یکی از منتهای الله تعالی بر مجاهدین فرقه ی ناجیه ی تابع «۳ابزار» است که اعمالشان توسط الله تعالی و سنت صحیح  رسول الله صلی الله علیه وسلم و آراء گذشتگان اهل علم و فقهاء رحمهم الله مورد تأئید است و اعمالی که انجام می دهند با منهجی صحیح در مسیر صحیحی صورت می گیرد.

لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِن کَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُّبِینٍ ‏(آل عمران /۱۶۴) یقیناً خداوند بر مؤمنان منّت نهاد و تفضّل کرد بدان گاه که در میانشان پیغمبری از جنس خودشان برانگیخت. (پیغمبری که) بر آنان آیات او را می‌خواند، و ایشان را پاکیزه می‌داشت و بدیشان کتاب و فرزانگی  و حکمت می‌آموخت، و آنان پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند.‏

سوالات:

س۱. عده ای می گویند رسول الله صلی الله علیه وسلم زمانی که مکه را فتح کرد با مشرکین نجنگید و آنها را نکشت و گفت هر کسی در منزل خودش بماند یا در کعبه بماند یا در منزل ابوسفیان بماند در امان است. چرا شما و انقلاب شما به این سکولاریستها امان نمی دهید که زندگی شان را بکنند و آزاد باشند؟

ج: اینکه چرا رسول الله صلی الله علیه وسلم در زمان فتح مکه با سکولاریستهای آنجا نجنگید چون دستور الله تعالی برای مکه است که می فرماید: وَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى یُقَاتِلُوکُمْ فِیهِ فَإِن قَاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذَلِکَ جَزَاء الْکَافِرِینَ ‏ (بقره/۱۹۱) و با آنان در کنار مسجدالحرام  جنگ نکنید، مگر آن گاه که ایشان در آنجا با شما جنگ کنند (و حرمت مسجدالحرام را محفوظ ندارند) . پس اگر با شما جنگیدند ایشان را بکشید. سزای (آن گونه) کافران چنین است.‏

این سکولاریستها در هنگام فتح مکه با رسول الله صلی الله علیه وسلم نجنگیدند و رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز طبق دستور الله تعالی با آنها نجنگید و این دستور مختص مکه ی مکرمه بود نه سایر مناطق و می بینیم که رسول الله صلی الله علیه وسلم نسبت به سایر مناطقی که با جنگ فتح می کرد این دستور را رعایت نمی کرد. 

البته بعد از فتح مکه برای آن دسته از سکولاریستهائی که عهدی با دارالاسلام و مومنین نداشتند امر شد که: فَإِذَا انسَلَخَ الأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُواْ لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ (هنگامی که ماههای حرام پایان گرفت، سکولاریستها (مشرکین) را هرکجا بیابید بکشید و بگیرید و محاصره کنید و در همه کمینگاهها برای (به دام انداختن ) آنان بنشینید) فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّکَاةَ فَخَلُّواْ سَبِیلَهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ‏(توبه/۵) اگر توبه کردند و (مسلمان شدند و برای نشان دادن توبه و اسلام خود) نماز خواندند و زکات دادند، راه را بر آنان باز گذارید . بیگمان خداوند دارای مغفرت فراوان و رحمت گسترده است .‏

یعنی شخص سکولار که الله تعالی او را نجس نامیده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ » (توبه/۲۸) چنین نجس سکولاری یا باید بمیرد یا مسلمان شود، بر خلاف کفار اهل کتاب و شبه اهل کتاب که می توانند اهل عهد و پیمان و ذمه باشند و عقیده ی خودشان را حفظ کنند و مسلمان نشوند و طبق پیمان خود آزادانه در دارالاسلام به زندگی مسالمت آمیز خودشان ادامه دهند.

س ۲٫ ابن تیمیه رحمه الله می گوید: وَأَمَّا قِتَالُ الدَّفْعِ فَهُوَ أَشَدُّ أَنْوَاعِ دَفْعِ الصَّائِلِ عَنْ الْحُرْمَةِ وَالدِّينِ فَوَاجِبٌ إجْمَاعًا، فَالْعَدُوُّ الصَّائِلُ الَّذِي يُفْسِدُ الدِّينَ وَالدُّنْيَا لَا شَيْءَ أَوْجَبَ بَعْدَ الْإِيمَانِ مِنْ دَفْعِهِ فَلَا يُشْتَرَطُ لَهُ شَرْطٌ بَلْ يُدْفَعُ بِحَسَبِ الْإِمْكَانِ. وَقَدْ نَصَّ عَلَى ذَلِكَ الْعُلَمَاءُ أَصْحَابُنَا وَغَيْرُهُمْ فَيَجِبُ التَّفْرِيقُ بَيْنَ دَفْعِ الصَّائِلِ الظَّالِمِ الْكَافِرِ وَبَيْنَ طَلَبِهِ فِي بِلَادِهِ («الفتاوى الكبرى» لابن تيمية ۵/ ۵۳۸) در اینجا واضح می گوید که برای جهاد دفع هیچ شرطی وجود ندارد. با این شروطی که برای تترس آوردید مخالف علما عمل نکرده اید؟

ج : این شروطی را که آورده ایم فقهای خیر القرون رحمهم الله و بعد از آن منجمله ابن تیمیه و دیگران از منابع شرعی بیان کرده اند و ابداع من یا ۴-۵ قرن گذشته هم نیست.

به دنبال این باید پس و پیش این سخن ابن تیمیه رحمه الله را نیز مطالعه بفرمائید تا بدانید منظورش از «شرط» کدام «شرط» است؟ آیا شروطی است که برای تترس بیان شده یا منظورش شروط دیگری است؟

ایشان در همین جمله و قبل از این در مورد جهاد در حالت فرض کفائی یا جهاد الطلب صحبت می کند و بعد تمرکز می کند بر جهاد در حالت فرض عین. و در همین متن می گوید : فَيَجِبُ التَّفْرِيقُ بَيْنَ دَفْعِ الصَّائِلِ الظَّالِمِ الْكَافِرِ وَبَيْنَ طَلَبِهِ فِي بِلَادِهِ.

در فرض کفایه شروطی مثل اذن والدین و اجازه ی صاحب قرض و اینکه زن بدون اجازه ی شوهر نباید جهاد کند و مسائلی از این دست مطرح هستند  که در مغنی المحتاج آمده است: هر عذری که مانع وجوب حج می‌شود مانع وجوب جهاد نیز می‌شود؛ مگر ترسِ ناامنی راه از کافران و دزدان که برای نرفتن به جهاد عذر محسوب نمی‌شود، برای اینکه شخص برای مخاطره‌کردن، و نترسیدن از جنگ و ستیز، و ایجاد امن و عدالت به جهاد می‌رود.[۵]

ابن تیمیه رحمه الله  باز توضیح می دهد که : هنگامی که دشمن به سرزمین اسلام تجاوز نمود، بدون شک مقابله با دشمن به ترتیب، بر نزدیک ترین آنان واجب است. زیرا سرزمین های اسلامی، سرزمین واحدی اند. ودر چنین شرایطی اقدام سریع ورفتن به سوی دشمن واجب است. وفرزند بدون اجازه ی پدر وبدهکار بدون اجازه ی طلبکار بیرون شود ونصوص امام احمد(رحمه الله) به این مطالب صراحت دارند.[۶]

در این صورت منظور ابن تیمیه از شروطی که در فرض عین لازم نیست رعایت شوند، شروطی هستند که برای جهاد کفایه مطرح هستند نه تترس.

س۳٫ هم اکنون القاعده ی ندی ایمن الظواهری حملات حزب دوله ی بغدادی را به مکانهای عمومی در یمن محکوم می کند و از این حملات برائت کرده، به نظر شما این محکوم کردنها منهجی و ریشه ای است یا فقط تبلیغی و رسانه ای است؟

ج: القاعده از زمان تاسیس آن توسط پیروان منهج سید قطبی اخوان المسلمین چون دکتر عبدالله عزام و اسامه بن لادن تا زمانی که نجدی هائی چون ایمن الظواهری و ابومصعب زرقاوی به عضویت آن در آمدند اولویت آن متوقف کردن حملات و اشغالگری های کفار سکولار جهانی و بخصوص آمریکا به سرزمینهای اسلامی و بیرون راندن این اشغالگران بود و پرداختن به حکم اهل تصوف یا شیعیان و سایر فرقه ها و مذاهب اسلامی اصلاً در دستور کار این جماعت بین المللی نبود.

در این صورت می توان گفت که دوله از بطن القاعده ی تحت مدیریت عقاید نجدی الظواهری و ابومصعب زرقاوی متولد شد، و دوله در واقع سنتزی بود که از آنتی تز عقاید نجدیت این دو به وجود آمد.

یعنی: زمانی که شما می بینید که در ۲۹ اسفند ۱۳۹۳ش جماعت نجدی دوله در یمن دو مسجد را منفجر می کند که در آن زیدی ها و شافعی ها جهت ادای نماز و مراسم مولودی حضور داشتند و طی آن ۱۴۰ کشته و ۳۴۵ زخمی از زنان و کودکان و پیران و جوانان مسلمان بر جای گذاشت و القاعده آن را محکوم می کند به دلیل اختلاف آنها در مشرک خواندن اهل تصوف و شیعیان زیدی نیست، بلکه به دلیل ماندگاری پس مانده های منهج شیخ اسامه بن لادن و اندیشه های ابن تیمیه (نماینده ی سلفیت نوع دوم) در فهم تترس و دوری از کشتار مسلمین در مساجد و بازارها و اماکن عمومی[۷] و همچنین به دلیل تطبیق صادقانه ی منهج نجدیت توسط دوله است.

در اینجا هر چند القاعده در جنگ رسانه ای و روانی خود دوله را به بی‌قید و بند بودن و زیاده‌ روی در ریختن خون‌ها متهم می کند و به آراء ابن تیمیه در مساله ی تترس ارجاع می دهند، اما واقعیت این است که منهج هر دوی آنها نجدی است و القاعده نیز در اماکن عمومی صعده و صنعا و عمران و ابین همین زیدی را مورد هدف قرار داده است که صدها مسلمان بی گناه به قتل رسیده اند و نمی توان در این زمینه فرقی بین القاعده ی نجدی الظواهری با جماعت نجدی دوله گذاشت. در این صورت منظور القاعده ی نجدی ایمن الظواهری از به کار بردن مسلمین در واقع مسلمین اهل سنت غیر صوفی و غیر شیعی هستند.

در اینجا ظاهر تفاوت القاعده ی نجدی ایمن الظواهری به این بر می گردد که القاعده ی کنونی در این زمینه، از سلفیت نوع سوم نجدیت نسبت به عوام اهل سنت تبعیت نمی کند، اما دوله نمونه ی عینی و کامل منهج نجدیت در زمان ماست؛ به همین دلیل عده ای اختلاف بین این دو حزب نجدی را به تفاوت سیاسی و یا برسر اداره امور ربط می دهند اما واقعیتها به اختلافات منهجی این دو جریان اشاره دارد هر چند جزئی و التقاطی باشد.  

در این صورت اختلاف بین القاعده ی نجدی کنونی الظواهری با دوله ی نجدی در باره ی مسلمین مخالف خود و بخصوص اهل تصوف و شیعیان اختلافی ریشه‌دار نیست، بلکه اختلاف برسر اولویت‌ها و منافع سیاسی – اداری و التقاطی بودن حزب القاعده است. چون القاعده پس از اسامه بن لادن از جماعتی فرا مذهبی و فرا حزبی – که یکی از «۳ابزار» نازل و سقفی برای تمام تفاسیر و مذاهب اسلامی در جنگ با دشمن مشترک یعنی آمریکا بود، – با روی کار آمدن ایمن الظواهری نجدی تبدیل شده است به حزبی نجدی که مثل سایر احزاب دنبال خواسته های حزبی خودش است.

س ۴٫ اختلاف صاحب العمده با دکتر ایمن الظواهری رهبر فعلی القاعده بر سر چه مسائلی است؟ آیا واقعاً صاحب العمده برای یهودی ها و صلیبی ها بر علیه اهل جهاد کار می کند؟

ج: دکتر فضل با دکتر ایمن الظواهری هر دو پزشک و از دوستان قدیمی بودند. دکتر فضل در یمن دستگیر می شود و تحویل حکومت سکولار مصر داده می شود که پس از سالهای اسارت می بینیم که در  زندان مراجعاتی را می نویسد که با مخالفت بسیاری از اهل جهاد مواجه می شود.

معمولاً بین تخصصهای مختلف و بخصوص تخصص مهم و حیاتی چون جهاد فی سبیل الله همیشه اختلاف رای وجود خواهد داشت و تنها یک رهبر واحد است که می تواند با شوراهای مختلفی که در اختیار دارد به این اختلافات خاتمه دهد و با وحدت دستور و وحدت فرماندهی مانع از تولید تفرق و جنگهای خونین داخلی و سایر مصیبتهای ناشی از تفرق شود، اما آنچه به بحث ما ربط دارد این است که دکتر فضل یا سيد امام الشريف با اسم جهادی عبد القادر بن عبد العزيز و صاحب آثاری چون «العُمدة في إعدادِ العُدة» در مورد تترس می گوید: امروزه حمله به عموم مردم در سرزمینهای مسلمین مثل آنچه در منفجر کردن هتلها و ساختمانها و وسایل حمل و نقل اتفاق می افتد فکر نمی کنم هیچ بهره ای از جهاد فی سبیل الله برده باشد، تمام این اعمال مجاز نیستند هر چند با ادعای جواز کشتن سپرانسانی و تترس باشد. [۸]

واکنش دکتر ایمن الظواهری هم به سخنان این چهره ی شناخته شده ی جهادی قابل توجه است، چون می بینیم در پاسخ به سخنان دکتر فضل کتابی بیشتر از ۲۰۰ صفحه تحت عنوان «التبرئه»[۹] تالیف می کند و در این کتاب مطالبی در مورد شبیخون و مقابله به مثل کردن و تترس و سپرهای انسانی و مالی و پاسخ به دیدگاههای دکتر فضل بیان می کند و دیدگاه خودش را ارائه می دهد.

 اما طبق عادت همیشگی نجدی ها و آنهائی که بهره ی کمتری از فقه صحیح اسلامی برده اند طرف مقابل را به مزدوری برای آمریکا و طاغوتهای محلی و خادم جبهه ی یهودی و صلیبی و مسائلی از این دست متهم می کند که باز می بینیم صاحب العمده نیز با تحدی به مباهله ایمن الظواهری را به وابسته بودن به کشورهائی چون سودان متهم می کند.

در اینجا باز دو نکته را عرض می کنم :

  1.  متاسفانه نجدیت در برچسب زدن و متهم کردن غیر شرعی مخالفین به ضال و مضل و اهل بدعت و خوارج و طائفه الممتنعه و مرتد و مشرک و مزدور و… دست بالائی دارند و اثبات این اتهامات نیاز به بررسی های دقیق شرعی و قضائی دارد.
  2. من اینها را در امر جهاد و جنگ مسلحانه در جایگاه خالد بن ولید رضی الله عنه می بینم و وجود اشتباه برای این افراد امری طبیعی و قابل پیش بینی است . این عزیزان را باید رهبرانی مجتهد چون رسول الله صلی الله علیه وسلم و ابوبکر صدیق رضی الله عنه مدیریت کند و چنانچه این رهبران مجتهد وجود نداشته باشند باید منتظر ادامه ی این اشتباهات و حتی فجایع باشیم.

س۵٫ چرا شما با گردن زدن مخالف هستید؟ مگر در قرآن و سنت نیامده؟ مگر رسول الله صلی الله علیه وسلم و صحابه انجامش نداده اند؟

ج: مگر کسی پیدا می شود که با آیات صریح قرآن و سنت قطعی و صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم مخالف باشد؟! باید بدانیم که در آن زمان شمشیر و نیزه و کمان بود به همین دلیل دو مرکز جهت نابودی در بدن دشمن سفارش می شود که مورد هدف قرار گیرد ۱- گردن کفار جهت جدا کردن سرهای کفار به عنوان مرکز فرماندهی است که معمولاً مرگی فوری و آسان و در عین حال رعب انگیز را برای کفار به ارمغان می آورد ۲- دستی که فرمان این سر را اجرا می کند.

الله تعالی می فرماید: إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلَائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا ۚ سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ ‏(انفال/۱۲) زمانی را که پروردگار تو به فرشتگان وحی کرد که من با شمایم (وشما) مؤمنان را تقویت و ثابت‌قدم بدارید،  (و من هم) به دلهای کافران خوف و هراس خواهم انداخت. سرهای آنان را بزنید و دستها و پنجه های آنها را بزنید. فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ ‏(انفال/۱۲)

امروزه با این سلاحهائی که در اختیار داریم به نظر شما چنین کاری در میدانهای جنگ که گاه طرفهای درگیر دهها متر با هم فاصله دارند ممکن است؟

ما کفار سکولار و اشغالگر و مزدوران محلی را که می خواهیم بکشیم با سلاحهای تک تیر و خودکار خود قلب و پیشانی آنها را هدف می گیریم و یا با سلاحهایی با تخریب بالا مثل انواع بمبها و موشکها و خمپاره ها و مینها و … تمام هیکل نجس آنها را هدف می گیریم، و چنانچه قصد اسیر کردن آنها را داشته باشیم دستها و پاهای آنها را هدف می گیریم.

در تطبیق احکام اجتهاد پذیر لازم است که مقاصد شریعت را مطابق با زمان و مکان در نظر بگیریم.  نکته ی دیگر در این زمینه که بارها غیر مشروع بودن آن توضیح داده شده است تصویر برداری از چگونگی اعدام این دشمنان اسیر شده و تصویر برداری از اجساد آنهاست که نیازی به تکرار نمی بینم.

سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَبِحَمْدِكَ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، أَسْتَغْفِرُكَ وَأَتُوبُ إِلَيْكَ

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته


[۱]  پیاده شده از سخنرانی تصویری شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

[۲] البخاري (۶۰۶۴) مختصراً، ومسلم (۲۵۶۴). / أبو داود (۴۸۸۲) وأحمد (۷۷۲۷).

[۳] الأشباه للسيوطي: ۸۳، ابن النجيم: ۸۵، الوجيز: ۱۷۵، القواعد الندوي: ۳۰۸٫

[۴] المنثور للزركشي (۲/۳۲۰)، الأشباه والنظائر للسيوطي (ص ۸۴)، الأشباه والنظائر لابن نجيم (ص۸۶)، درر الحكام شرح مجلة الأحكام لعلي حيدر (۱/۳۸)، الوجيز (ص ۲۳۹). / الزحيلي، محمد مصطفى، القواعد الفقهية وتطبيقاتها في المذاهب الأربعة، ج ۱ ص۲۸۱/ غمز عيون البصائر للحموي: ۱۴۰ط هندي.

[۵] محمد بن أحمد الشربيني، مغني المحتاج، ج ٤ ص ٢١٧ / (وكل عذر منع وجوب الحج) كفقد زاد وراحلة (منع الجهاد) أي وجوبه (إلا خوف طريق من كفار) فلا يمنع وجوبه جزما لبناء الجهاد على مصادمة المخاوف (وكذا) خوف (من لصوص المسلمين) لا يمنع وجوبه (على الصحيح) لأن الخوف يحتمل في هذا السفر وقتال اللصوص أهم وأولى، والثاني يمنع كالحج فإنه قد يأنف من قتال المسلمين

[۶] فتاوی الکبری۴/۶۰۸ / اذا دخل العدو بلاد الاسلام فلا ریب أنه یجب دفعه علی الاقرب فالاقرب اذبلاد الاسلام کلها بمنزلة البلدة الواحدة وانه یجب النفیر الیه بلا اذن والده ولاغریم ونصوص احمد صریحة بهذا

[۷] «مولوی عبدالله»، از اعضای «انصار الشریعه» یمن در صفحه فیس بوک خود نوشت: در مساجد طیف‌های مختلفی تردد می‌کند و به همین دلیل جایز نیست، مورد هدف قرار گیرند و هرکس در این خصوص تردید دارد، به دیدگاه «ابن تیمیه» درباره مسئله «التترس» مراجعه کند .

[۸] لا أظن أن التعرض لعامة الناس في بلدان المسلمين اليوم من الجهاد في سبيل الله في شيء مثل ما حدث من تفجير الفنادق والعمارات ووسائل النقل، هذا كله لا يجوز ولو بدعوى جواز قتل الترس

[۹] التبرئة؛ رسالة فی تبرئة أمة القلم والسیف من منقصة تهمة الخور والضعف

دیدگاهتان را بنویسید