«ضَمَان» یا جبران خسارت وارده به سپرهای انسانی و مالی(۲) [«التَتَرُّس» اصطلاحی جهت کسب مصلحتی «ضروری، قطعی و کلی»؛ یا ابزاری جهت توجیه «انحراف» و «جنایت» (۲۲)]

«ضَمَان» یا جبران خسارت وارده به سپرهای انسانی و مالی(۲) [«التَتَرُّس» اصطلاحی جهت کسب مصلحتی «ضروری، قطعی و کلی»؛ یا ابزاری جهت توجیه «انحراف» و «جنایت» (۲۲)]

شیخ المجاهد : ابوحمزه المهاجر هورامی  حفظه الله [۱]

«ضَمَان» یا جبران خسارت وارده به سپرهای انسانی و مالی(۲)

الله تعالی می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِکَةُ ظَالِمِی أَنْفُسِهِمْ قَالُواْ فِیمَ کُنتُمْ  (بیگمان کسانی که فرشتگان ( برای قبض روح در واپسین لحظات زندگی) به سراغشان می‌روند و ( می‌بینند که به سبب ماندن با کفّار در کفرستان ، و هجرت نکردن به سرزمین ایمان) بر خود ستم کرده‌اند، بدیشان می‌گویند: کجا بوده‌اید ( که اینک چنین بی توشه مرده‌اید و بدبخت شده‌اید؟) قَالُواْ کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الأَرْضِ  (عذرخواهان ) گویند: ما بیچارگانی در سرزمین (کفر) بودیم  (ونتوانستیم به قوانین شریعت عمل کنیم. چون به عنوان مثال در دارالکفرهای سکولاریستها اصلاً نمی توان به قوانین شریعت الله در اداره ی زندگی اجتماعی و حکومتی و … عمل کرد. فرشتگان بدیشان)) قَالْوَاْ أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِیهَا  (گویند: مگر زمین خدا وسیع نبود تا در آن کوچ کنید؟) فَأُوْلَئِکَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءتْ مَصِیراً ‏(نساء/۹۷) جایگاه آنان جهنم است، و چه بد جایگاهی و چه بد سرانجامی!‏

ابن کثیر رحمه الله می گوید: این آیه ی کریمه عام است در مورد تمام کسانی که در میان مشرکین (سکولاریستها) اقامت داشته باشند در حالی که قادر به هجرت باشند و توانائی برپای داشتن دین را نداشته باشند؛ چنین شخصی به اجماع (فقهاء) به نفس خودش ظلم کرده و مرتکب حرام شده است[۲] بر پا داشتن دین هم تنها شامل اعمال خاص فردی چون نماز و روزه و حج نمی شود بلکه برپا داشتن دین یعنی بر پا داشتن تمام دین با هر ۴ معنی و مفهومش، یعنی اسلام کامل با تمام محتویات آن. الان یا شخص ۱- آگاهانه ۲- عمداً ۳- به میل خودش بخشی از اسلام را انجام نمی دهد و دچار جرم می شود و خودش را به اندازه ی جرمش مستحق آتش جهنم می کند، یا اینکه به میل خودش در دارالکفرها می مانند و ۱- آگاهانه ۲- عمداً  خود را در جایگاهی قرار می دهند که بالاجبار مجبور به ترک بخشهائی از دین اسلام و عمل بر اساس قوانین غیر اسلامی و بخصوص قوانین سکولاریستها (مشرکین) می شوند و به این شکل اینها نیز قادر به عمل به بخشی از اسلام نمی شوند و مجبور به انجام قوانینی غیر از قوانین شریعت الله شده و مرتکب جرم می شوند و خودشان را به به اندازه ی جرمشان مشمول آتش و عذاب جهنم می کنند. فَأُوْلَئِکَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءتْ مَصِیراً ‏(نساء/۹۷)

رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز جهت جلوگیری از این ظلم بزرگِ در حق شخص و دارالاسلام می فرماید:

  • لاَ تَسْتَضِيئُوا بِنَارِ الْمُشْرِكِينَ[۳] از آتش سکولاریستها (مشرکین) به خود روشنایی نکنید. یعنی فاصله ی خود با جوامع سکولار را رعایت کنید و به گونه ای نباشد که آتش آنها بتواند محل سکونت شما را روشن کند. 
  • لَا تُسَاكِنُوا الْمُشْرِكِينَ وَلَا تُجَامِعُوهُمْ فَمَنْ سَاكَنَهُمْ أَوْ جَامَعَهُمْ فَهُوَ مِثْلُهُمْ [۴] در لفظی دیگر «فليس منا [۵]»  در میان سکولاریستها (مشرکین) سکونت نکنید و در جمع آنان وارد نشوید، پس هر کسی در میان آنها سکونت کرد یا در جمع آنها حظور پیدا کرد؛ مانند آنان است. و در لفظی دیگر: از ما نیست.
  • من جامعَ المشرِكَ وسَكنَ معَهُ فإنَّهُ مثلُهُ [۶] هر کس با مشرک باشد و در کنار او سکونت کند و زندگی کند مانند او است.
  • أَنَا بَرِيءٌ مِنْ كُلِّ مُسْلِمٍ يُقِيمُ بَيْنَ أَظْهُرِ الْمُشْرِكِينَ [۷] من از هر مسلمانی که در بین سکولاریستها (مشرکین) اقامت داشته باشد، برائت می جویم.

امام الذهبي رحمه الله  می گوید : ظاهر این حدیث عمومی است و تمام کسانی را که اختیاراً و به میل خودشان با مشرکین یکجا می شوند و با آنها سکونت می کنند را در بر می گیرد و مشمول کسانی که ناتوان از هجرت باشند یا در حالت ضرورت و اضطرار قرار گرفته باشند نمی شود .[۸]  به این شکل این احادیث کسانی را خطاب قرار می دهد که در دارالکفر تحت حاکمیت سکولاریستها (مشرکین) زندگی می کنند و توان هجرت به دارالاسلام را نیز دارند اما هجرت نمی کنند.[۹]

بر این اساس بود بعد از تشکیل دارالاسلام مدینه کسانی از صحابه رضی الله عنه زمانی که می خواستند به رسول الله صلی الله علیه وسلم بیعت دهند یکی از مفاد بیعتشان این بود که از دارالکفر تحت حاکمیت سکولاریستها جدا شوند:

 چنانچه جریر رضی الله عنه می گوید که در مفاد بیعت رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: أُبَايِعُكَ عَلَى أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ وَتُقِيمَ الصَّلاَةَ وَتُؤْتِيَ الزَّكَاةَ وَتُنَاصِحَ الْمُسْلِمِينَ وَتُفَارِقَ الْمُشْرِكِينَ.[۱۰] با تو بیعت می کنم، بر این شرط که خدا را بپرستی و نماز را برپا داری و زکات بدهی و خیرخواه و نصییحتگر مسلمان باشی و از سکولاریستها (مشرکین) دوری کنی.

یا رسول الله صلی الله علیه وسلم به مُعاويَة بن حَيْدَة القُشيريّ رَضِي اللهُ عنه در مفاد بیعت می فرماید:

  1. أن تقولَ أسلَمتُ وَجْهِيَ لله،/… اینکه بگویی خاص برای الله اسلام آورده ام
  2. ۲-     وَتَخَلَّيْتُ، / و دل را غیر از او [ شرک و طواغیت و هر آنچه غیر از الله و قانون شریعتش هست] خالی گردانی،
  3. وتُقيمَ الصلاةَ،/ و نماز بگذاری
  4. ۴-     وتُؤْتيَ الزَّكاةَ. / و زکات را بدهی
  5. كُلُّ مسلمٍ على مسلم مُحَرَّمٌ،/ و خون و حق هر مسلمانی بر مسلمان دیگر حرام است
  6. ۶-     أَخَوانِ نصيرانِ، / برادران یاری دهنده یکدیگرند
  7. ۷-     لا يقبلُ اللَّهُ عزَّ وجلَّ من مُشرِكٍ بعدَ ما أسلَم عملاً أو يُفَارِقَ المشرِكينَ إلى المسلِمينَ.[۱۱] و الله از هیچ سکولار (مشرکی) که مسلمان شده است عملی را قبول نمی کند، تا اینکه از سکولاریستها (مشرکین) بسوی مسلمین جدا نشود.

رسول الله صلی الله علیه وسلم برای قبایلی از مشرکین که قصد داشتند ایمان بیاورند یکی از مفاد بیعت را جدائی از مشرکین و دارالکفر تحت حاکمیت سکولاریستها بیان می کرد به عنوان مثال در نامه ای که به بنی زهیر فرستاده بود یکی از مفاد آن فاصله گرفتن و جدائی از جوامع سکولار و سکولاریستها «وفارَقتُمُ المشرِكينَ» یا «وَفَارَقُوا الْمُشْرِكِينَ» است. [۱۲]  

این هجرت از دارالکفر تحت حاکمیت سکولاریستها به  سه مکان انجام می شود؛

  1. دارالاسلام
  2. در صورت عدم توانائی به ملحق شدن به دارالاسلام به دلیل «إِلَّا عَلَىٰ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ مِيثَاقٌ»(انفال/۷۲) به مکانی مجزا از سکولاریستها چون مکان تحت حاکمیت جماعت پارتیزانی ابوبصیر الکوردی رضی الله عنه در ساحل دریاری سرخ هجرت و جهاد کردن
  3. ۳-     و یا در بدترین حالت و در صورت عدم وجود، و یا عدم توانائی در ملحق شدن به این دو مکان به دارالکفر تحت حاکمیت کفار اهل کتاب چون حبشه نصرانی هجرت کردن.

حالا عده ای وجود خواهند داشت که خودشان را مسلمان می نامند اما تحت حاکمیت کفار سکولار زندگی می کنند که اینها دو دسته هستند:

  1. دارودسته ی منافقین یا سکولار زده ها  که الله تعالی به صراحت می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاء مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَتُرِیدُونَ أَن تَجْعَلُواْ لِلّهِ عَلَیْکُمْ سُلْطَاناً مُّبِیناً ‏(نساء/۱۴۴) ای کسانی که ایمان آورده‌اید ! کافران را به جای مؤمنان به سرپرستی نگیرید. مگر می‌خواهید حجّت و برهان آشکاری علیه خود به دست خدا دهید (بر این که شما هم جزو منافقانید؟).‏

پس تنها منافقین و دارودسته ی منافقین کفار را به سرپرستی می گیرند و به چنین خفتی راضی هستند و برایش تلاش می کنند. مگر نمی بینید که در ماهواره ها و فضای مجازی به نام اسلام و مسلمانی و اهل سنت و شیعه چگونه برای دارالکفری سکولار دست و پا می شکنند؟

  • عده ای از مومنین باز وجود خواهند داشت که توانائی هجرت از دارالکفر تحت حاکمیت سکولاریستها به این سه مکان را ندارند و جزو دارودسته ی منافقین نیستند بلکه مومنینی هستند که: إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ لاَ یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَلاَ یَهْتَدُونَ سَبِیلاً  (نساء /۹۸) مگر بیچارگانی از مردان و زنان و کودکانی که کاری از آنان ساخته نیست و راه چاره‌ای نمی‌دانند.‏ اینها با مشکلات زیادی باید دست و پنجه نرم کنند .

چون کسانی که ایمان آورده اند و مهاجرت نکنند و مومنین را به عنوان سرپرستان خود انتخاب نکنند و سپس جهاد نکنند: إِلاَّ تَفْعَلُوهُ تَکُن فِتْنَةٌ فِی الأَرْضِ وَفَسَادٌ کَبِیرٌ ‏(انفال/۷۳) اگر چنین نکنید فتنه و فساد عظیمی در زمین روی می‌دهد.‏

عبد الرزاق الصنعاني رحمه الله از معمر رحمه الله و او هم از کلبی رحمه الله در مورد این آیه روایت می کند که کسانی از مشرکین می آمدند و می گفتند نه با کفار اهل کتاب باشید و نه با مسلمین، که الله تعالی به این مسلمین امر می کند یا باید خودشان را داخل مسلمین جای بدهند و یا به کفار ملحق شوند.[۱۳]  

در اینجا راه سومی در جلو پای مومنین قادر به هجرت وجود ندارد غیر از فتنه و فساد بزرگ. یکی از این فسادهای بزرگ متوجه زندگی عادی خود این اشخاص غیر مهاجر و ساکن در میان سکولاریستها می شود، چون در قول و عمل مجبور به تقیه و پنهان کاری و خودسانسوری خواهند شد. چون قانون شریعت الله چیزی می گوید و قانون سکولاریسم چیز دیگری را از آنها درخواست می کند و اینها مجبور به کنار گذاشتن قوانین شریعت الله و تبعیت از قوانین سکولاریستی هستند.

الله تعالی می فرماید: لاَّ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاء مِن دُوْنِ الْمُؤْمِنِینَ (مؤمنان نباید مؤمنان را رها کنند و کافران را به جای ایشان به سرپرستی گیرند) وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فِی شَیْءٍ  (و هر که چنین کند (رابطه او با خدا قطع است) و بهره ای در چیزی از خدا برای او نیست ) إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاةً  (آل عمران/۲۸) مگر آن که خویشتن را از ایشان مصون دارید.

یکی دیگر از این فسادهای عظیم ماندن در دارالکفر تحت حاکمیت سکولاریستها – علاوه بر عدم توانائی عمل به تمام قوانین شریعت الله و عواقب اخروی آن-  کشته شدن مومنین توسط مومنین است که در تلف کردن حق الناس فسادی بالاتر از این وجود ندارد.

در سنت آمده است که: رسول الله صلی الله علیه وسلم سریه ای را به سوی خَثْعَم فرستاد که عده ای مسلمان نیز در میان آنها وجود داشتند اما مسلمین از وجود اینها بی خبر بودند به همین دلیل تعدادی از آنها به قتل رسیدند. رسول الله صلی الله علیه وسلم به پرداخت نصف دیه برای هر یک امر کرد « فَأَمَرَ لَهُمْ بِنِصْفِ الْعَقْلِ » و فرمود: أَنَا بَرِيءٌ مِنْ كُلِّ مُسْلِمٍ يُقِيمُ بَيْنَ أَظْهُرِ الْمُشْرِكِينَ ‏”‏ ‏.‏ قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ لِمَ قَالَ ‏”‏ لاَ تَرَاءَى نَارَاهُمَا ‏‏[۱۴] من از هر مسلمانی که در میان سکولاریستها(مشرکین) اقامت می‌کند بیزار هستم، گفتند: ای رسول خدا چرا؟ فرمود: دیده نشود آتش آن دو.

 یعنی چنان محل سکونت و فاصله ی مسلمانان از محل سکونت سکولاریستها (مشرکان) دور باشد که اگر شب هریکی در لشکر خود آتش روشن کند، آتش یکدیگر را نبینند. در اینجا بری بودن از آنها یعنی بری بودن از مسئولیت در برابر آنها و بری بودن از پرداخت حقوق آنها و مسائلی از این دست نه بری بودن از ایمان و اسلام و مسلمانی آنها.

امام شافعی رحمه الله نیز همین روایت را می آورد[۱۵] و امام بیهقی رحمه الله هم در السنن الكبرى از زبان امام شافعی رحمه الله  بیان می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم هر چه به هر کدام از اینها پرداخت کرد به میل و دلبخواهی خودش بود، و به آنها یاد داد که او از هر مسلمانی که در دارشرک با مشرکین سکونت می کند بری است و به آنها  یاد داد که در صورتی که کشته شوند نه مشمول دیه می شوند و نه حق قصاص دارند .[۱۶]

ابن قیم رحمه الله می گوید: بعضی از اهل علم می گویند: بعد از آگاهی بر اسلامشان برای آنها امر به نصف «العقل» شده است، چون آنها با ماندن میان کفار به این جایگاهی که به آن رسیده اند کمک کرده اند و یاری رسانده اند، اینها مثل کسی هستند که به خاطر جنایت خودش و جنایت دیگری مرده است، و این رأی جداً نیکوست.[۱۷]

علت اینکه به آنها نصف دیه داده شده است چون آنها با چنگ زدنشان به سجده ظاهراً مسلمان هستند، اما زمانی که با سکولاریستها ساکن شدند و هجرتی که بر آنها واجب شده است را ترک کردند و با سکونت در دارالکفر خودشان را معرض کشته شدن توسط مسلمین قرار دادند، اینها و تمام کسانی که در میان کفار و بخصوص کفار سکولار تردد می کنند و می دانند که ممکن است همچون کفار مورد هدف قرار گرفته و کشته شوند؛ چنین اشخاصی – همچنانکه در حدیث آمده است – تنها نصف دیه به آنها تعلق می گیرد.

دسته ی دوم کسانی از مسلمین هستند که هجرت کرده اند و ساکنین دارالاسلام هستند و در جهاد بر اثر خطاء کشته می شوند که ظاهر آیه ی « وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَن يَقْتُلَ مُؤْمِنًا إِلَّا خَطَأً ۚ وَمَن قَتَلَ مُؤْمِنًا خَطَأً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ وَدِيَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَىٰ أَهْلِهِ إِلَّا أَن يَصَّدَّقُوا ۚ» (نساء/۹۲) می رساند که باید «دِيَةٌ مُّسَلَّمَةٌ» دیه ی کامل پرداخت شود.

در این زمینه می توان به داستان کشته شدن پدر حذیفه بن الیمان رضی الله عنهما اشاره کرد که الیمان رضی الله عنه با آنکه پیری فرتوت بود[۱۸] در جنگ احد شرکت کرد و مسلمانان خیال کردند جزو ارتش کفار سکولار است و ناآگاهانه او را کشتند[۱۹]حذیفه برای قاتلان پدرش آمرزش خواست و چون رسول خدا خواست خونبهای او را از بیت المال بپردازد، حذیفه آن را بخشید.[۲۰]  در اینجا واضح است که مسلمانی به دلیل جهل کشته شده است و شخص مجاهد قاتل در حالتی اضطراری و ضرورت جهت حفظ مصلحت دین و دارالاسلام و مسلمین قرار گرفته است و نمی دانست که این شخص جزو مسلمین است و این جهل مانع پرداخت دیه نشد و آیه نیز واضح و صریح پرداخت دیه و کفاره را در زمان وقوع قتل غیر عمد و خطأ بیان کرده است.

امام شافعی رحمه الله می گوید: پدر حذیفه بن الیمان پیر مرد کهنسالی بود که برای اینکه شهید شود «فَخَرَجَ يَتَعَرَّضُ لِلشَّهَادَةِ» در جنگ احد شرکت کرد که توسط مسلمین به خطأ کشته شد و رسول الله صلی الله علیه وسلم بر پرداخت دیه ی آن قضاوت کرد. فَقَضَى النَّبِيُّ – صلى الله عليه وسلم – بِدِيَتِهِ. [۲۱]

الحاکم رحمه الله نیز در المستدرکش از محمود بن لبید رحمه الله نقل می کند که : بعد از آنکه رسول الله صلی الله علیه وسلم به سوی احد حرکت کرد الیمان بن حُسَيْلُ بْنُ جَابِر  و ثَابِتَ بْنَ وَقْشِ بْنِ زَعُورَاءَ رضی الله عنهما در میان زنان و کودکان مانده بودند. اینها که پیرهای کهنسالی بودند یکی رو به آن یکی کرد و گفت: نگاه نمی کنی؟ قسم به الله برای هر یک از ما جز به اندازه ی تشنگی یک الاغ از عمرش نمانده است (فَوَاللهِ مَا بَقِيَ لِوَاحِدٍ مِنَّا مِنْ عُمْرِهِ إِلَّا كَظَمَإِ حِمَارٍ / الاغ مشهور است که تشنگی را مدت زمان کمتری تحمل می کند برخلاف شتر که مدت زمان بیشتری می تواند تشنگی را تحمل کند. در اینجا کنایه از آن است که مدت کمی از عمر ما مانده است) بدون شک ما امروز یا فردا به انتها می رسیم و باید برویم پس چرا اسلحه هایمان را برنداریم و به رسول الله صلی الله علیه وسلم ملحق نشویم؟ امید است که به همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم الله شهادت را رزقمان کند. لَعَلَّ اللهَ أَنْ يَرْزُقَنَا الشَّهَادَةَ مَعَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ.

این دو نفر به این شکل به ارتش رسول الله صلی الله علیه وسلم وارد شدند و کسی آنها را نمی شناخت که در نتیجه  ثَابِتَ بْنَ وَقْش رضی الله عنه توسط مشرکین به قتل رسید و الیمان بن حُسَيْلُ رضی الله عنه نیز توسط مسلمین به خطأ کشته شد. که رسول الله صلی الله علیه وسلم خواست دیه ی الیمان رضی الله عنه را بدهد « فَأَرَادَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنْ يَدِيَهُ » اما حذیفه رضی الله عنه دیه ی پدرش را به مسلمین بخشید.[۲۲]

پرداخت دیه هم بر عهده ی «العاقلة» و بر اساس «الأقرب فالأقرب» است که نمایانگر نوعی تکلیف و مسئولیت اجتماعی خانواده و سایر نهادهای اداری و اجرائی دارالاسلام در قبال همدیگر است. امام شافعی رحمه الله می گوید: در میان اهل علم مبنی بر اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم بر عاقله پرداخت دیه را حکم داد مخالفی را نمی شناسم و در این زمینه بیشتر از یک حدیث وجود دارد و احادیث در این زمینه جداً زیاد هستند.[۲۳]

حالا اگر «عاقله» ی کنونی مجاهدی نتوانست این مقدار از دیه را پرداخت کند  و یا برده ای را آزاد کند پس شخص مجاهد دوماه پشت سر هم باید روزه بگیرد:  فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ (نساء/۹۲)

حالا در میان گروههای مسلح متفرق – که اکثراً به فهم و فقه شرعی و به روز شده ی جهاد عاجز بوده و مسبب مصیبتهای متعددی برای خود و سایرین و سدی در برابر جهاد صحیح بوده اند-  عده ای وجود دارند که نمی توانند منکر پرداخت این شوند اما می گویند آن دسته ای هم که قادر به پرداخت این دیه هستند نباید این مال را به صاحب خون بدهند چون این صاحب خون بر آنها واجب است که همین مال را برای جهاد پرداخت کنند، پس این مال باید به گروه خودشان داده شود و در میان گروه و حزب خودشان تقسیم شود!

در واقع اگر دقت کنیم : به این شکل هم مومنین و انسانهای معصوم الدم  اکثراً به ناحق توسط این احزاب و گروههای متفرق خونشان ریخته می شود و هم به ناحق مالشان گرفته می شود و اکثراً همین گروههای متفرق باعث غرق شدن خود و سایر مسلمین و یا حداقل باعث نابودی جهاد در سرزمین محل رویش خود شده اند.

ابن عباس رضی الله عنهما در مورد داستان سیدنا یونس علیه السلام می گوید که کشتی پر از کالا بود به همین دلیل قرعه کشی کردند و یونس علیه السلام در آن قرعه کشی شرکت کرد و بازنده شد. الله تعالی می فرماید: إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ (صافات/۱۴۰) ‏زمانی، او به سوی کشتی پر (از مسافر و کالا) گریخت. فَسَاهَمَ فَکَانَ مِنْ الْمُدْحَضِینَ (صافات/۱۴۱) یونس در قرعه‌کشی شرکت کرد و از جمله کسانی شد که قرعه به نام ایشان درآمد. ( پس به دریا انداخته شد).‏

وضعیت بسیاری از گروههای مسلح متفرق در زمان ما به این گونه است، یا باید به بهانه ی اینکه این گروههای متفرق انسانهای خوب و مومنی هستند آنها را تحمل کنید و کل جامعه و جهاد را به نابودی و غرق شدن می کشانید، همچنانکه بارها و بارها از اندلس گرفته در غربی ترین منطقه ی دارالاسلام تا ترکستان شرقی و هند و خراسان و اندونزی در شرقی ترین نقطه ی دارالاسلام آن را تجربه کرده ایم یا اینکه جهت نجات کشتی جهاد و جامعه ی مسلمین این گروههای متفرق که از «۳ابزار» فرار کرده اند را بیرون می اندازیم . غیر از این راه سومی وجود ندارد.

مورد دیگری که لازم است به دقت در مورد آن تأمل شود ریخته شدن خون شخص مسلمان به خاطر تأویل اشتباه از منابع فقهی و بخصوص از قرآن و سنت است. در چنین حالتی که شخص مسلمان همچون اسامه بن زید رضی الله عنهما به خاطر تأویل اشتباه، شخصی که «لا اله الا الله» را بر زبان رانده بود کشت، و حرامی را با تأویل اشتباه حلال کرده بود، مشمول «ضَمان» نشد و دیه ای پرداخت نکرد. امام الزهری رحمه الله در این زمینه ی خون و مال و فَرجی که با تأویل قرآن صدمه می بینند اتفاق سلف را می آورد که مشمول «ضَمان» نمی شوند. اهل بغی بر اهل عدل شورش کرده و فتنه  به پا کرده اند و برای اعمال خود تأویل دارند و حرام الله را با تأویل اشتباه حلال کرده اند – مثل خوارج و غیره- مشمول «ضَمان» نمی شوند. امید است اینها مشمول رحمت الله شوند چون:

  •  همچنانکه  در قرآن آمده است: رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا (بقره/۲۸۶)  پروردگارا ! اگر ما فراموش کردیم یا به خطا رفتیم، ما را (بدان) مگیر ( و مورد مؤاخذه و پرس و جو قرار مده)
  • و الله تعالی می فرماید: وَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ فِیمَا أَخْطَأْتُم بِهِ (احزاب/۵) هر گاه در این مورد اشتباه کردید (و به خطا رفتید) گناهی بر شما نیست
  • و رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید : إنَّ اللهَ تعالى وُضِعَ عن أُمَّتي الخطأَ ، و النسيانَ ، و ما اسْتُكرِهوا عليه.[۲۴] الله تعالی از امّت من [مسؤوليت و تكليف در برابر] خطا و فراموشى و آنچه بدان مجبور شده اند برداشته شده است.

 در این صورت برخلاف کفار، مسلمین در الخطأ والنسيان مشمول عفو شده اند. باذن الله.

با آنکه قتال دفع بسیار مهمتر و مشقت بارتر از قتال الفتنة است با این وجود نمی توان با قیاس به قتال الفتنة گفت که در قتال دفع هم مسئولیت و تکلیفی متوجه قاتلین مسلمین نمی شود، چون مناط و به اصطلاح علتی که اهل بغی از مسلمین را مشمول دیه نمی کند تأویل خطأ و اشتباه از شریعت و مسلمین و حاکمیت دارالاسلام است در حالی که در قتل عامهای کورکورانه و عشوائی کنونی نوعی آگاهی دقیق و عمدی و اختیاری بودن بر اساس این آگاهی وجود دارد.

سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَبِحَمْدِكَ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، أَسْتَغْفِرُكَ وَأَتُوبُ إِلَيْكَ  

 والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.


[۱]  پیاده شده از سخنرانی تصویری شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

[۲] تفسير ابن كثير ۱/۵۱۴٫/ هذه الآية الكريمة عامة في كل من أقام بين ظهراني المشركين وهو قادر على الهجرة وليس متمكناً من إقامة الدين، فهو ظالم لنفسه مرتكب حراماً بالإجماع

[۳] أخرجه أحمد في المسند ۳/۹۹، والطبري في التفسير ۵/۷۱۰ من حديث أنس – رضي الله عنه -، وفسره السرخسي في المبسوط ۱۰/۲۴ بالدخول تحت راية المشركين. وقال ابن القيم في أحكام أهل الذمة ۱/۲۱۰: الصحيح أن معناه: مباعدتهم وعدم مساكنتهم.

[۴] جامع الترمذی ۱۶۰۵ / أخرجه البزار (رقم ۴۵۶۹، ۴۵۷۰)، والحاكم وصحّحه (۲|۱۴۱ – ۱۴۲)، وأبو نعيم في أخبار أصبهان (۱|۱۲۳)أخرجه أبو داود (رقم ۲۷۸۰)، والطبراني في الكبير (رقم ۷۰۲۳ – ۷۰۲۴). ويشهد له مُرسل قيس بن أبي حازم عن النبي أنه قال: ((إني بريءٌ من كل مسلم مع مُشْرِك، ألا لا تَرَاءَى ناراهُما)). أخرجه النسائي (رقم ۴۷۸۰)، وانظر: سنن أبي داود (رقم ۲۶۳۸)، وجامع الترمذي (رقم ۱۶۰۴)، والعلل الكبير له (۲|۶۸۶ – ۶۸۷ رقم ۲۸۵)، وعلل الدارقطني (۴|۸۹|أ – ب ).

[۵] أخرجه الحاكم في المستدرك ۲/۱۴۱ (۲۶۲۷)وصححه ووافقه الذهبي.

[۶] أخرجه أبو داود(۲۷۸۷)

[۷] أخرجه أبو داود في السنن، رقم ۲۶۴۵، والترمذي في الجامع، رقم ۱۶۰۴، وسعيد بن منصور في السنن، رقم ۲۶۶۳، ۲۶۶۴، وذكره الألباني في صحيح الجامع، رقم ۱۴۷۴ من حديث جرير بن عبدالله – رضي الله عنه –

[۸] حمود بن عبد الله التويجري ، تحفة الإخوان بما جاء في الموالاة والمعاداة والحب والبغض والهجران، مؤسسة النور للطباعة والتجليد – الرياض، ۱۳۸۳ق، ص ۲۷ /   وظاهر هذا الحديث العموم لكل من جامع المشركين وساكنهم اختيارا منه لذلك لا اضطرارا وعجزا

[۹] ابن عبد البر، الاستذكار، ج۸، ص۲۲۴؛ مناوی، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج۶، ص۱۱۱،۱۳۵۶؛ ماوردی، الحاوی فی فقه الشافعی، ج۱۴، ص۱۰۴-۱۰۵٫

[۱۰] رواه النسائي (۷/۱۴۸) ، وأحمد (۴/۳۶۵) (۱۸۲۵۸). وقال الألباني في ((صحيح سنن النسائي)): صحيح. / نیز : عن أبي اليسر كعب بن عمرو رضي الله عنه قال: يا رسول الله ابسط يدك حتى أبايعك واشترط علي فأنت أعلم بالشرط، قال: أَتَيْتُ النبيَّ صلَّى اللهُ عليه وسلَّم وهو يبايعُ فقلتُ يا رسولَ اللهِ ابسُطْ يدَك حتى أبايعَك واشتَرِطْ عَلَيَّ فأنت أعلمُ قال أبايعُك على أن تعبدَ اللهَ وتُقِيمَ الصلاةَ وتؤتيَ الزكاةَ وتناصحَ المسلمينَ وتفارقَ المُشْرِكَ (أخرجه النسائي (۴۱۷۷)، وأحمد (۱۹۲۵۳)، والبيهقي (۱۸۲۰۷)) /  عن جرير رضي الله عنه قال: (بايعت رسول الله صلى الله عليه وسلم على إقام الصلاة وإيتاء الزكاة والنصح لكل مسلم وعلى فراق المشركين) رواه النسائي. وفي رواية له قال جرير: (أتيت النبي صلى الله عليه وسلم وهو يبايع، فقلت: يا رسول الله ابسط يدك حتى أبايعك واشترط علي فأنت أعلم، قال: أبايعك على أن تعبد الله وتقيم الصلاة وتؤدي الزكاة وتناصح المسلمين وتفارق المشركين.

[۱۱] أخرجه الإمام أحمد (رقم ۲۰۰۳۷، ۲۰۰۴۳)، والنسائي (رقم ۲۴۳۶، ۲۵۶۸)، وابن ماجه (رقم ۲۳۴، ۲۵۳۶)، والحاكم وصحّحه (۴|۶۰۰)، من حديث بهز بن حكيم عن أبيه عن جدّه معاوية بن حَيْدة. وقد توبع بهزٌ على أصل الحديث، مما يزيد حديثَه قوّة، فأخرجه الإمام أحمد (رقم ۲۰۰۱۱)، وابن حبان (رقم ۱۶۰)، من طريق أبي قَزَعة سُويد بن حُجَير، عن حكيم بن معاوية، عن أبيه معاوية بن حَيْدة بنحوه، إلا أنه خالف في آخر الحديث، وانظر التعليق على هذه المخالفة في تحقيق مسند أحمد (۳۳|۲۱۵). / قلت يا نبي الله ما أتيتك حتى حلفت أكثر من عددهن – لأصابع يديه – ألا آتيك، ولا آتي دينك، وإني كنت امرءاً لا أعقل شيئاً إلا ما علمني الله ورسوله، وإني أسألك بوجه الله عز وجل بما بعثك ربك إلينا؟ قال: بالإسلام، قال: قلت: وما آيات الإسلام؟ قال: أن تقول: أسلمت وجهي إلى الله عز وجل وتخليت، وتقيم الصلاة، وتؤتي الزكاة، كل مسلم على مسلم محرم، أخوان نصيران، لا يقبل الله عز وجل من مشرك بعدما أسلم عملاً أو يفارق المشركين إلى المسلمين

[۱۲] الألباني: السلسلة الصحيحة ۶/۸۴۷  / صحيح أبي داود ۲۹۹۹ / يَقولُ يَزيدُ بنُ عبدِ اللهِ: بَينا نحنُ بالمِربَدِ إذ أتَى علَينا أعرابيٌّ شَعِثُ الرَّأسِ معَهُ قِطعةُ أديمٍ أو قِطعةُ جِرابٍ فقُلنا كأنَّ هذا ليسَ مِن أهلِ البلَدِ فقالَ أجَلْ هذا كتابٌ كتبَهُ لي رسولُ اللَّهِ صلَّى اللَّهُ علَيهِ وسلَّمَ فقالَ القَومُ هاتِ فأخذتُهُ فقرأتُهُ فإذا فيهِ بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ هذا كتابٌ مِن محمَّدٍ النَّبيِّ رسولِ اللَّهِ لبَني زُهَيْرِ بنِ أُقَيْشٍ قالَ أبو العلاءِ وَهُم حَيٌّ مِن عُكْلٍ إنَّكم إن شَهِدتُم أن لا إلَهَ إلَّا اللَّهُ وأقمتُمُ الصَّلاةَ وآتَيتُمُ الزَّكاةَ وفارَقتُمُ المشرِكينَ وأعطَيتُمْ منَ الغَنائمِ الخُمُسَ وسَهْمَ النَّبيِّ صلَّى اللَّهُ علَيهِ وسلَّمَ والصَّفيَّ وربَّما قالَ وصَفيَّهُ فأنتُمْ آمِنونَ بأمانِ اللَّهِ وأمانِ رسولِهِ / در سنن ابی داود : مِنْ مُحَمَّدٍ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم لِبَنِي زُهَيْرِ بْنِ أُقَيْشٍ أَنَّهُمْ إِنْ شَهِدُوا أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ وَفَارَقُوا الْمُشْرِكِينَ وَأَقَرُّوا بِالْخُمُسِ فِي غَنَائِمِهِمْ وَسَهْمِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم وَصَفِيِّهِ فَإِنَّهُمْ آمِنُونَ بِأَمَانِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ

[۱۳] عبد الرزاق الصنعاني، تفسير القرآن،  ج ٢ – الصفحة ٢٦٢ /  عبد الرزاق عن معمر عن الكلبي في قوله تعالى * (إلا تفعلوه تكن فتنة في الأرض وفساد كبير) * قال كان ناس من المشركين يأتون فيقولون لا نكون مع المسلمين ولا مع الكفار فأمرهم الله تعالى إما أن يدخلوا مع المسلمين وإما أن يلحقوا بالكفار.

[۱۴] أبو داود (۲۶۴۵) و سنن ترمذي ( ۱۶۰۴)

[۱۵] الشافعی، الأم ش ۲۶۶۶ ( کتاب جراح العمد، قتل المسلم ببلاد الحرب ) ص ۸۹ / أخبرنا مروان عن إسماعيل بن أبي خالد عن قيس بن أبي حازم قال: (لجأ قوم إلى خثعم فلما غشيهم المسلمون استعصموا بالسجود فقتلوا بعضهم، فبلغ النبي صلى الله عليه وسلم، فقال: “أعطوهم نصف العقل لصلاتهم”، ثم قال عند ذلك: “إلا أني بريء من كل مسلم مع مشرك”، قالوا: يا رسول الله لم؟ قال: “لا تراءى ناراهما

[۱۶] قال الشافعي؛ إن كان هذا ثبت فأحسب النبي صلى الله عليه وسلم – والله أعلم – أعطى من أعطى منهم متطوعا، وأعلمهم أنه بريئ من كل مسلم مع مشرك – والله أعلم – في دار شرك، ليعلمهم أن لا ديات لهم ولا قود.

[۱۷] قال بعض أهل العلم؛ إنما أمر لهم بنصف العقل بعد علمه بإسلامهم، لأنهم قد أعانوا على أنفسهم بمقامهم بين ظهراني الكفار، فكانوا كمن هلك بجناية نفسه وجناية غيره، وهذا حسن جدا.

[۱۸] طبری، ج ۲، ص۵۳۰

[۱۹] واقدی، مغازی، ج ۱، ص۳۰۱؛ ابن‌سعد،الطبقات الکبری، ج ۲، ص۴۳

[۲۰] واقدی، مغازی، ج ۱، ص۲۳۳ـ۲۳۴.

[۲۱] الإمام الشافعي ، مسند ، كتاب القتل والقصاص والديات والقسامة  ص ۳۰۷ ؛ حديث رقم ۹۰۸  / السنن الكبرى – البيهقي – ج ٨ – الصفحة ١٣٢/ باب في قتل الخطأ في الحرب أخبرنا مطرف عن معمر عن الزهري عن عروة قال: (كان أبو حذيفة بن اليمان شيخا كبيرا، فرفع في الآطام مع النساء يوم أحد، فخرج يتعرض للشهادة، فجاء من ناحية المشركين، فابتدره المسلمون فنشقوه بأسيافهم – وحذيفة يقول؛ أبي.. أبي…، فلا يسمعونه من شغل الحرب حتى قتلوه، فقال حذيفة: “يغفر الله لكم، وهو أرحم الراحمين”، فقضى النبي صلى الله عليه وسلم في بديته

[۲۲] حاکم، المستدرك على الصحيحين، ج۴ ص۲۹۰ / ابونعیم اصفهانی ، معرفة الصحابه، قصة شهادة  الیمان و ثابت بن وقش ج۲ ص ۱۳۰ / بخاری ۷/۴۱۸/  حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ، ثنا أَبُو شُعَيْبٍ الْحَرَّانِيُّ، ثنا أَبُو جَعْفَرٍ النُّفَيْلِيُّ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ سَلَمَةَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ، قَالَ: حَدَّثَنِي عَاصِمُ بْنُ عُمَرَ بْنِ قَتَادَةَ، عَنْ مَحْمُودِ بْنِ لَبِيدٍ، قَالَ: ” لَمَّا خَرَجَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِلَى أُحُدٍ رَفَعَ حُسَيْلَ بْنَ جَابِرٍ، وَهُوَ الْيَمَانُ أَبُو حُذَيْفَةَ بْنِ الْيَمَانِ، وَثَابِتَ بْنَ وَقْشِ بْنِ زَعُورَاءَ فِي الْآطَامِ مَعَ النِّسَاءِ وَالصَّبْيَانِ فَقَالَ أَحَدُهُمَا لِصَاحِبِهِ وَهُمَا شَيْخَانِ: لَا أَبَا لَكَ مَا تَنْظُرُ فَوَاللهِ مَا بَقِيَ لِوَاحِدٍ مِنَّا مِنْ عُمْرِهِ إِلَّا كَظَمَإِ حِمَارٍ، إِنَّمَا نَحْنُ هَامَةٌ الْيَوْمَ أَوْ غَدًا أَفَلَا نَأْخُذُ أَسْيَافَنَا ثُمَّ نَلْحَقُ بِرَسُولِ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، لَعَلَّ اللهَ أَنْ يَرْزُقَنَا الشَّهَادَةَ مَعَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَأَخَذَا أَسْيَافَهُمَا، ثُمَّ خَرَجَا حَتَّى دَخَلَا فِي النَّاسِ، وَلَا يُعْلَمُ بِهِمَا , فَأَمَّا ثَابِتُ بْنُ وَقْشٍ فَقَتَلَهُ الْمُشْرِكُونَ وَأَمَّا حُسَيْلُ بْنُ جَابِرٍ فَاخْتَلَفَتْ عَلَيْهِ أَسْيَافُ الْمُسْلِمِينَ وَهُمْ لَا يَعْرِفُونَهُ فَقَتَلُوهُ , فَقَالَ حُذَيْفَةُ: أَبِي. فَقَالُوا: وَاللهِ إِنْ عَرَفْنَاهُ، وَصَدَقُوا. فَقَالَ حُذَيْفَةُ: يَغْفِرُ اللهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ , فَأَرَادَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنْ يَدِيَهُ فَتَصَدَّقَ حُذَيْفَةُ بِدِيَتِهِ عَلَى الْمُسْلِمِينَ، فَزَادَهُ عِنْدَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ خَيْرًا

[۲۳] لم أعلم مخالفاً أن رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم قضى بالدية على العاقلة، وهو أكثر من حديث الخاصة، والأحاديث في ذلك كثيرة جدا

[۲۴] الألباني: صحيح الجامع : ۱۸۳۶  / كنز العمّال : ۱۰۳۰۷٫/ رُفِعَ عن اُمَّتي الخَطَأُ و النِّسيانُ و ما استُكرِهُوا علَيهِ

دیدگاهتان را بنویسید