در ایران امیرالمومنین که باید از او در معروف و عدم معصیت اطاعت شود کیست؟

در ایران امیرالمومنین که باید از او در معروف و عدم معصیت اطاعت شود کیست؟

به قلم: عبدالباسط بازماندگان(مدرسه ی علم دینی اهل سنت خنج)

عده ای مسلمینی که نسبت به منابع فقهی اهل سنت جاهل هستند و تحت تاثیر جو تبلیغاتی رسانه ای و شبهات دارودسته ی منافقین قرار گرفته اند و یا نسبت تشیع و سایر مذاهب و تفاسیر اسلامی مخالف خود کینه ی نابجا دارند به عنوان شبهه ای جهت حمله به مخالفین بیان می کنند که شما ایران را دارالاسلام می دانید پس امیرالمومنین این دارالاسلام چه کسی است؟

عده ای از اهل سنت از بیان حقیقت می ترسند چون از عواقب آن و برچسبهائی که باید بخورد هراس دارد. اما زمانی که ما بر اساس تمام منابع اهل سنت متوجه شدیم که ایران کنونی دارالاسلام است (یعنی سرزمینی که بر اساس قوانین شریعت الله اداره می شود) قطعاً دارالاسلام نیز مثل سایر دارالکفرها نیاز به رهبر دارد و این یک ضرورت است که در منابع فقهی به این رهبر می گویند:  امام.

 الماوردی رحمه الله در واجب و ضروری بود وجود رهبریت برای دارالاسلام می‌گوید: «الْإِمَامَةُ: مَوْضُوعَةٌ لِخِلَافَةِ النُّبُوَّةِ فِي حِرَاسَةِ الدِّينِ وَسِيَاسَةِ الدُّنْيَا، وَعَقْدُهَا لِمَنْ يَقُومُ بِهَا فِي الْأُمَّةِ وَاجِبٌ بِالْإِجْمَاعِ».( الأحکام السلطانية از الماوردی، ص: ۱۵) امامت برای جانشینی مقام نبوت، در پاسداری دین و سیاست دنیا وضع گردیده است، و عقد آن برای کسی که در بین امّت برای انجام آن به پا می‌خیزد به اجماع واجب است.

ابن حزم اندلسی هم می گوید: اتّفق جَمِيع أهل السّنة وَجَمِيع المرجئة وَجَمِيع الشِّيعَة وَجَمِيع الْخَوَارِج على وجوب الْإِمَامَة (الفصل في الملل والأهواء والنحل از ابن حزم ۴/۷۲)همۀ اهل سنّت و همۀ مرجئه‌ها و همۀ شیعیان و همۀ خوارج بر واجب بودن امامت اتفاق نظر دارند.

حالا این رهبر دارالاسلام ممکن است یکی چون خلفای راشدین رضی الله عنهم اجمعین یا عمر بن عبدالعزیز و صلاح الدین ایوبی باشد یا ممکن است یکی از شاهان فاجر و ظالم بنی امیه یا بنی عباس یا عثمانی ها و سایر شاهان سلجوقی و سامانی و غزنوی و غیره باشد. به هر حال در تمام موارد و بخصوص در حالت ضرورت و اضطرار باید مقاصد شریعت را در نظر داشت.

صحابی بزرگوار و خلیفۀ راشد علی بن ابی طالب رضی الله عنه می‌گوید: «لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ إِمَارَةٍ بَرَّةً كَانَتْ أَوْ فَاجِرَةً. قِيلَ لَهُ: هَذِهِ الْبَرَّةُ قَدْ عَرَفْنَاهَا فَمَا بَالُ الْفَاجِرَةِ؟ قَالَ: يُؤَمَّنُ بِهَا السَّبِيلُ، وَيُقَامُ بِهِ الْحُدُودُ، وَيُجَاهَدُ بِهِ الْعَدُوُّ، وَيُقْسَمُ بِهَا الْفَيْءُ. (منهاج السنة النبوية از ابن تیمیه ۱/۵۴۸) مردم حتما باید امیری داشته باشند حال چه نیکوکار باشد چه بدکار. به او گفته شد: امیر نیکوکار را می‌دانیم، اما حکمت از امیر بدکار چیست؟ علی رضی الله عنه گفت: بوسیلۀ او راه‌ها امن می‌شود و حدود اقامه می‌شود و با دشمن جهاد کرده می‌شود و اموال فیء تقسیم می‌شود.

به همین سبب جمهور فقهاء اطاعت از ظالمی ‌که مقاصد و اهداف امامت را ضایع نساخته باشد واجب دانسته‌اند، شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله می‌گوید: وَأَمَّا نَفْسُ الْوِلَايَةِ وَالسُّلْطَانِ فَهُوَ عِبَارَةٌ عَنِ الْقُدْرَةِ الْحَاصِلَةِ، ثُمَّ قَدْ تَحْصُلُ عَلَى وَجْهٍ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ، كَسُلْطَانِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِينَ، وَقَدْ تَحْصُلُ عَلَى وَجْهٍ فِيهِ مَعْصِيَةٌ، كَسُلْطَانِ الظَّالِمِينَ. (منهاج السنة النبوية از ابن تیمیه ۱/۵۳۰) و اما خود ولایت و سلطان که عبارت است از قدرتی که حاصل شده است، و ممکن است از وجهی که الله و رسولش دوست دارند حاصل شده باشد، مانند سلطه و فرمانروایی خلفاء راشدین، و ممکن است از وجهی که در آن معصیت وجود دارد حاصل شده باشد، مانند سلطۀ ظالمان.

در این صورت تفکر اطاعت از رهبریت دارالاسلام در معروف و در غیر معصیت ناشی از اجماع صحابه و تمام مذاهب اسلامی است، و اینکه عده ای زیر بار این اجماع مسلمین نمی رود صرفاً به دلایل نفسانی و فرقه بازی و حزب بازی و کینه ی نابجا از مذاهب و تفاسیر مخالف آنهاست نه تبعیت از منابع شرعی و اجماع صحابه و مذاهب اسلامی . این دسته در شهر خود هم از مُلا و شیخ و مولوی هم مذهب خودشان که با او مخالف هستند پیروی نمی کنند چه رسد به سایر مذاهب اسلامی.

هم اکنون در دارالاسلام ایران با وجود قانونی اساسی کلی که بر اساس مذهب جعفری تدوین شده و قوانین مدنی محلی که بر اساس مذاهب شافعی و حنفی در میان مردم حکم می شود ما هم شاهد امنیت هستیم و هم سایر مقاصد شریعت، اگر خود مردم بخواهند.

دیدگاهتان را بنویسید