دانلود کامل کتاب : مشرکین یا «الأحزاب» یا سکولاریستها و احکام آنها در شریعت اسلام و در ادبیات گفتمانی اهل تأویل

مشرکین و احکام آنها در شریعت اسلام و در ادبیات گفتمانی اهل تأویل

شیخ المجاهد : ابوحمزه المهاجر هورامی  حفظه الله

بسم الله و الحمدلله

اهمیت پرداختن به بحث «مشرکین» یا «الأحزاب» یا سکولاریستها در «وضع موجود»

خود شناسی و دشمن شناسی صحیح در طول تاریخ نیاز اساسی هر عقیده و قومی جهت کسب پیروزی بوده است و کسانی که در این پروسه از خود ضعف نشان داده اند یا وارد دام دشمنان شده و فریب خورده اند و به نحوی دچار سرگردانی و بر هم زدن معادلات صحیح شده اند، بدون شک پیروزی را دو دستی به دشمن خود تقدیم کرده و شکست و ذلیلی را برای خود پذیرفته اند.

یکی از خطرات بزرگی که از عدم خودشناسی اسلامی و عدم شناخت صحیح دشمن شناسی شرعی و درجه بندی شرعی دشمنان متوجه مسلمین می شود این است که شخص از یک سو احکامی که متعلق به کفار است را بر مومنین تطبیق می دهد، یا احکامی که متعلق به مومنین است را بر کفار تطبیق می دهد؛ و از سوی دیگر احکامی که متعلق به دسته های مختلف و مجزای کفار است را بر هم زده و احکام یکی از کفار را بر سایرین تطبیق می دهد و به این شکل هم در خود شناسی مصیبت و مشکل درست می کند و هم در دشمن شناسی، و طبعاً کسی که نه خودش را خوب بشناسد و نه دشمنش را در هر جنگی شکست می خورد.

ابن عمر رضی الله عنهما  در مورد یکی از صفات خوارج می گوید: إِنَّهُمُ انْطَلَقُوا إِلَى آيَاتٍ نَزَلَتْ فِي الكُفَّارِ، فَجَعَلُوهَا عَلَى المُؤْمِنِينَ.[۱] آن‌ها به سراغ آیاتی که در مورد کفار نازل شده است می‌روند و آن آیات را بر مسلمانان قرار می‌دهند.

معمولاً اولین ثمره ی برهم زدن تعادل در نگرش به مسلمان و کافر این است که اینها آیاتی که در مورد کفار مشرک نازل شده است را بر مسلمین تطبیق می دهند به همین دلیل زمانی که به این شکل مسلمین را در جایگاه یکی از کفار مثل کفار مشرک قرار دادند آنوقت به دلیل نزدیکی به مسلمین و دوری مشرکین اصلی، جنگ داخلی با مسلمین را شروع می کنند و ناچاراً مشرکین را رها می کنند، که این هم یکی دیگر از صفات خوارج است که : يَقْتُلون أَهْلَ الإسلامِ ويَدَعونَ أَهْلَ الأَوْثانِ[۲]. مسلمانان را می‌کشند و بت‌پرستان (مشرکین = سکولاریستها) را رها می‌کنند.

دانلود به صورت فایل ورد Word :

دانلود به صورت PDF :


[۱]   فتح الباري  12 / 282-286

[۲]   البخاري ۴۳۵۱- ۳۳۴۴، ومسلم ۱۰۶۴٫

دیدگاهتان را بنویسید