مولوی عبدالحمید اسماعی زهی خطیب مسجد مکی زاهدان کلکسیونی از تضاد

مولوی ِ سخنگوی گرسنگان و سوختبران و محرومین بلوچستان

مولوی عبدالحمید اسماعی زهی خطیب مسجد مکی زاهدان کلکسیونی از تضاد

به قلم: آغسار تورکمن

در میان مردم ما ضرب المثلی هست که می گوید: هر ملا اوز بیلننی اوقییر/ هر ملایی، آنچه که خود یاد دارد، می خواند. زمانی که سخنان مولوی عبدالحمید را بررسی می کنیم به راحتی متوجه تضاد در این سخنان و موضع گیری ها می شویم و هر طالب علمی می داند که اینهمه تضاد در فروع و سخنان، ناشی از فساد در اصول است. یعنی شخص در اصول مشکل دارد به همین دلیل است که اینهمه تضاد را در سخنانش مشاهده می کنیم؛ اما قضیه ی خطیب مسجد مکی زاهدان علائم دیگری را نیز نشان می دهد!

به عنوان مثال مولوی عبدالحمید در ۹دی ۱۴۰۱ش به صراحت می گوید:”اعتقادی به بودن عالم اسلامی در رأس کار ندارم… عالم برگردد به وظیفه خودش … ” حتی در نمایندگی شوراهای مختلف هم مثال می آورد که نباید عالم باشد بلکه یک دانشگاهی برود و..

با آنکه مولوی عبدالحمید یک خطیب است و هرگز نمی تواند در جایگاه عالم و اهل علم قرار گیرد با این وجود منظورش این است که اهل علم نیز مثل خودش به خطبه و آداب حیض و نفاس و دستشوئی و طهارت و البته سخن گفتن بدون تخصص در هر زمینه ای بپردازند اما مسائل مهم چون حاکمیت و مسندهای مهم حکومتی و اجتماعی و فرهنگی و … را به کسانی غیر از اهل علم شرعی بسپارند! و حاکمیتهایی چون امارت اسلامی افغانستان یا هر حاکمیتی بر اساس قوانین شریعت الله که نیاز به متخصصین در این قوانین دارد نزد او باطل هستند! اما حاکمیت دیگران خوب است!!

بدون شک این مولوی باید بداند که سید شریف جرجانی ترکستانی که در سال ۸۱۶ق وفات کرده در شرح خود بر کتاب المواقف قاضي عضد الدين الايجي می گوید: جمهور فقها و اهل علم  بر آنند که  اهل امامت و کسی که شایسته و مستحق رهبر شدن دارالاسلام است باید در اصول و فروع مجتهد باشد …. تا توانایی داشته باشد دلایل و حجج الهی را اقامه و شبهات را در عقاید دینی حل کند و در مورد مسائل روز نیازی به فتوای دیگران نداشته باشد و خودش در مورد مسائل روز و نوازل و مستحدثه مستقل باشد.”

قضاوت و مسند قوه قضائیه هم به همین شکل است و سایر مناصب هم باید از متخصصین و «اولی الامر» میان مومنین باشند نه دارودسته ی منافقین و سکولار زده ها یا کفار سکولار. این خطیب مسجد مکی زاهدان می داند که در اسلام رهبریت تخصصی است که تنها از عهده ی یک مجتهد بر می آید نه پائنتر از آن، آنهم دکترها و لیسانسه و فوق لیسانسه های سکولار و بی سواد در امور شرعی که خودشان همیشه منبع فساد و مصیبت بوده اند. به همین دلیل است که در خطبه‌های نماز جمعه دوم دی ۱۴۰۱ می گوید:

“ولی امر به نظر ما و بر اساس اعتقاد اهل‌سنت نمی‌تواند امر الله را تعطیل کند… ولایت و ولی‌امر مسلمین به هر سطحی برسد در چارچوب شریعت اسلام باید عمل کند. هیچ مصلحتی در دنیا بالاتر از مصلحت اسلام نیست. مصلحت نظام باید در چارچوب اسلام باشد. اگر اسلام چیزی را ناجایز کرده، مصلحت نظام نمی‌تواند آن را جایز کند. ما معتقدیم که ولی امر و حاکم در چارچوب قرآن و سیره اسلام باید باشد و تار مویی نمی‌تواند از شریعت رد بشود.”

پس این خطیب مسجد مکی آنچه را که می گوید، می داند؛ و تضادهایش به خاطر جهل نیست بلکه آگاهانه دارد با شعور مخاطبین خود بازی می کند و اگر این روزها در «جبهه» ی کفار سکولار جهانی و احزاب سکولار محلی و دارودسته ی منافقین قرار گرفته است به خاطر جهالت نیست بلکه عمداً در این «جبهه» قرار گرفته است و عمداً اینهمه سخنان متضاد را بیان می کند و «عملاً» برای کفر سکولاریسم و حاکمیت تحصیلکرده های سکولار جاهل به دین در مناصب مختلف حکومتی تبلیغ می کند.

امام بیهقی رحمه الله و دیگران از ابن عباس رضی الله عنهما نقل شد کرده اند که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: مَنْ تَوَلَّى مِنْ أُمَرَاءِ الْمُسْلِمِينَ شَيْئًا فَاسْتَعْمَلَ عَلَيْهِمْ رَجُلًا وَهُوَ يَعْلَمُ أَنَّ فِيهِمْ مَنْ هُوَ أَوْلَى بِذَلِكَ وَأَعْلَمُ مِنْهُ بِكِتَابِ اللهِ وَسُنَّةِ رَسُولِهِ ، فَقَدْ خَانَ اللهَ وَرَسُولَهُ وَجَمِيعَ الْمُؤْمِنِينَ .[۱]  کسی که کارگزاری از مسلمین را به کار بگمارد در حالی که می داند در میان مسلمانان کسی هست که شایسته تر از آن و آگاه تر به کتاب خدا و سنت رسولش وجود دارد، به خدا و رسولش و به تمامی مسلمانان خیانت کرده است.”

در اینجا معیار شایستگی برای کسب مناصب حکومتی نزد اهل سنت آگاهترین به کتاب الله و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم است نه ….

آغای اسماعیل زهی : هر بیر اکین اوز وقتنده بیشر/هر محصولی به وقت خودش می رسد. پس روزی می رسد که عقلای ملت بلوچ -همچون سایر ملل بیدار شده- این شعبده بازی ها و بازی با کلمات و عوام فریبی های تو و امثل تو را کنار هم قرار می دهند، آنوقت …   


[۱] الحاكم في مستدركه (۴/ ۱۰۴) وقال صحيح الإسناد ، والطبراني في ” المعجم الكبير ” (۱۱/ ۱۱۴) ، / الهيثمي في مجمع الزوائد (۵/ ۲۱۲)/

حاکمیت سکولار بنگلادش: برگی دیگر از تاریخ سیاه و ننگین سکولاریستهای محلی

حاکمیت سکولار بنگلادش: برگی دیگر از تاریخ سیاه و ننگین سکولاریستهای محلی

نویسندەی مصری- سردبیر مجلەی «المجتمع» کویتی

آنچه در بنگلادش می‌گذرد جنگی تمام عیار است علیه اسلام، و جهان در قبال این جنایت‌های ضد اسلامی و انسانی که در کشور بنگلادش می‌گذرد از جمله اعدام ظالمانه و ناجوانمردانە روز پنجشنبه گذشتە که پروفسور «عبدالقادر ملا» به علت سرودن شعار «ربّیَ الله = پروردگارم تنها الله است» اعدام شد، سکوت اختیار کرده، گویی وجدان و درون انسانی در سطح جهانی – و بویژه جهان اسلام – با کُمای سرسام آوری دچار شده است.

به دارآویختن مرحوم پروفسور «عبدالقادر ملا» در شرایطی توسط چماق بدستان خودفروختەی بنگلادشی اجرایی شد که برای فریب افکار عمومی – که این روز‌ها بیش از هر زمان دیگر فریب می‌خورد – تقریباً از یک ماه پیش ۲۷ فوریەی گذشته جلساتی کاملاً نمایشی و با نتایج قطعیِ از پیش معین شده در مکانی موسوم به دادگاه رسیدگی به جنایات جنگی برای محاکمەی رهبران «جماعت اسلامی» و کادر و اعضای آن تشکیل شده بود، آن – بی‌– دادگاهی که قبلاً رهبر فرزانه اسلامی «دلوار حسین» رئیس جماعت اسلامی را نیز به اعدام محکوم نموده بود و در ژانویەی گذشته نیز «پروفسور عبدالکلام آزاد» رهبر سابق همین حزب را غیاباً به اعدام محکوم نموده بود؛ تازه علاوه بر اتهام‌های مشابهی که در انتظار شش تن از دیگر رهبران این حزب می‌باشد. آنچه باعث دهشت و تعجب بیشتر می‌شود این است که این عده از رهبران اسلامگرا در بنگلادش بابت اتهام‌هایی – البته دروغ و بی‌اساس – محاکمه و اعدام می‌شوند که ۴۰سال پیش رُخ داده است! و آن اتهام‌ها که از طرف دادگاه – تهی از داد – بنگلادش عنوان شده عبارت است از: ۱) مشارکت این رهبران اسلام گرا در جنایت‌های ضد انسانی! آن هم در جریان استقلال کشورشان بنگلادش از پاکستان! ۲) تلاش جهت به تعویق انداختن استقلال کشورشان ۳) مجبور کردن هندی‌ها جهت گرویدن به اسلام.

در چنین شرایط سخت و دشواری، مردم بنگلادش از طرف دولت «عوامی» لیبرال‌های افراطی و برخوردار از حمایت‌های خارجی بدخواهان اسلام ومسلمانان، با رنج و مصیبتی بزرگ مواجه هستند؛ این دولت خودکامه، مردم مسلمان آنجا را که بیش از ۸۷ درصد شهروندان این کشور را تشکیل می‌دهند، با کودتا علیه قانون اساسی غافلگیر نمود؛ لیبرال‌های کینه توز و مزدور در صدد این هستند که قانون اساسی «تمام سکولیبرال» ی تدوین نموده و در قانون اساسی جدید تمام آن مواد را که مستقیم یا غیرمستقیم با اسلام در ارتباط بوده را حذف نمایند!

تنها راه برای عملی کردن این توطئەی شوم و نادیده گرفتن هویت دینی و ملی این ملت مسلمان و ریشه کنی اسلام راستین از منطقه، عبارت است از سر راه برداشتن «جماعت اسلامی» دومین حزب و جریان بزرگ و برخوردار از حمایت مردمی در بنگلادش، تا برای مدتی هم شده آن را از صحنه بیرون رانده و آنگاه به راحتیِ آب خورن، طرح‌های – ساخت آمریکا و اسرائیل و.. – شان را اجرا نمایند.

ادامه خواندن حاکمیت سکولار بنگلادش: برگی دیگر از تاریخ سیاه و ننگین سکولاریستهای محلی

حرکت جهادی اهل سنت عراق قبل از پیدایش جماعت دولت اسلامی در عراق و شام

حرکت جهادی اهل سنت عراق قبل از پیدایش جماعت دولت اسلامی در عراق و شام

ارائه: ابوعبدالله موکریانی

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله، و الصلاة و السلام على رسول الله، و على آله و صحبه و من والاه .. أما بعد :

به صورت عام جهاد بر تمام مومنینی که دارای عذر معتبر شرعی نباشند واجب است. حالا زمانی واجب کفائی می شود و زمانی واجب عین یا فرض عین. الله تعالی می فرماید: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ) (البقرة:۱۸۳)«‏اي كساني كه ايمان آورده*ايد ! بر شما روزه واجب شده است ، همان گونه كه بر كساني كه پيش از شما بوده*اند واجب بوده است ، باشد كه پرهيزگار شويد.»

و همچنین می فرماید: (كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ) (البقرة:۲۱۶)«‏جنگ بر شما واجب گشته است ، و حال آن كه از آن بيزاريد ، ليكن چه بسا چيزي را دوست نمي*داريد و آن چيز براي شما نيك باشد ، و چه بسا چيزي را دوست داشته باشيد و آن چيز براي شما بد باشد ، و خدا ( به رموز كارها آشنا است و از جمله مصلحت شما را ) مي*داند و شما ( از اسرار امور بي*خبريد و مصلحت خود را چنان كه شايد و بايد ) نمي*دانيد.‏»

و امام بخاری در صحيحش روایت می کند که مردی نزد رسول خدا صلی الله علیه و سلم آمد و گفت: مرا به عملی راهنمایی کن که برابر با جهاد باشد، فرمود: چنین عملی را نمی یابم و فرمود: آیا می توانی هنگامی که مجاهد برای جهاد خروج می کند، به نماز بایستی و ازپای ننشینی و روزه بگیری و افطار نکنی. گفت: چه کسی توانایی آن را دارد..

بر این مبنا و در زمان اشغال عراق توسط کفار سکولار به رهبری آمریکا و انگلیس و با همکاری احزاب سکولار کورد و عرب؛ مسلمین عراق دست به جهاد و مقاومت در برابر اشغالگران زدند، در میان شیعیان گروههای مختلفی درست شدند و در میان اهل سنت هم به همین شکل.

برای آشنایی با حرکت جهادی اهل سنت قبل از پیدایش دولت اسلامی در عراق و شام به ذکر مطالبی اشاره می کنم که از بیانیه های مجاهدین اهل سنت در همان زمان استخراج شده است و مسائل مهمی را نشان می دهد.

خطاب به تمامی مجاهدان منهج حق:

پس ای کسانی که رویارویی و مقابله با کفار را نسل در نسل به ارث بردید.. سوگند به پروردگار که شما فرزندان همانهایی هستید که در گذشته با طغیان و الحاد زمانی که تسلط یافته بود و آشکارا کفر و محاربه با اسلام را منتشر می کرد، به مقابله برخاستید، در سه دهه گذشته ثابت کردید که اهل مقاومت و پایداری هستید و در این دهه ثابت کردید که اهل معرکه و پیکار و نبرد هستید و شما امید امت بودید و زنان آزاده بی صبری و بی تابی خود را با امید به شما تحمل کردند.. چه پیران و ریش سفیدانی در صفوف شما سرخاب خون به خود مالیدند و چه جان فدایانی در میان شما به سوی حور کوچ کردند و چه برآشفتید آندم که زن آزاده ای به شما پناه می آورد..

پس ای اهل اسلام و ای فرزندان امت:

شما امروز در میادین جهاد از برترین مسلمانان هستید و با جریانات جهادی خود مفهوم ولاء و براء را تحقق بخشیدید، و شما بودید که جهاد را در عراق شروع کردید و شمائید که سکان معرکه میدان عراق – آمریکا را بدون هیچ ابهام و شکی در دشمن و بدون قبول مزایده از هیچ فرصت طلبی، اداره می کنید و هیچ وقت به راه حلهای مسالمت آمیز یا گفتگوهای سری روی نیاوردید و میدان نبرد به این مساله شهادت می دهد و تاریخ آن را ثبت کرده است..

پس ای مجاهدان:

مرحله پیش رو از نظر سیاسی و جنگی کم اهمیت تر از مراحل طی شده نیست، و جماعت به صورت عملی برای این مرحله اظهار تفاوت در مفاهیم را مقرر کرده است و تمامی پرچم های حق را به صدور شناسنامه تولد شرعی جنگ و قتال، فرامی خواند، شناسنامه ای که انتساب و مرجعیت تاریخ طی شده و در حال گذر بر سرزمین عراق را ثبت کند.. و باید مقررات و قوانین منهج دعوت و جنگ را که جماعت آنها را برگزیده و آن را مسیر جهادش قرار داده محقق کنیم..

لذا کمیته نظامی جماعت موارد زیر را مقرر کرده است:

۱٫ بر تمامی مجاهدان التزام به تمام واجبات شرع در دین و همچنین در مسائل سیاست شرعی و جنگی و عدم کشیده شدن دنبال هرج و مرج پیش رو، لازم و ضروری است.

۲٫ بر مجاهدان در این مرحله تاکید بر افزایش منظم جهاد سیاسی و جنگی و دعوی لازم و ضروری است.

۳٫ عمل به قوانین جنگ چریکی فرسایش و عمل در جهت انجام عملیات ازپای درآورنده ی معنوی و نظامی ضد پس مانده های نیروهای نظامی و شبه نظامی هم پیمان با آمریکا در تمام مناطق لازم و ضروری است.

۴٫ بر مجاهدان لازم است که برای ساختن فضای جنگی ویژه و متفاوت در این مرحله و بر وفق سیاست جماعت، با جماعت های حامل پرچم حق، همکاری سازنده داشته باشند.

۵٫ بر تمام مجاهدان لازم است که از امت و دیار مسلمین محافظت کنند که آنها ذخیره جهاد آینده هستند.

و مجاهدان اهل پرچمهای حق با جهاد مبارکشان ثابت کرده اند که آنها مرجع شرعی و سیاسی و نظامی در اداره این معرکه در گذشته و این مرحله و مراحل بعدی هستند. ان شاء الله.

همچنین جماعت ما به هیچ عهد و پیمانی که حکومت مرتد یا احزاب کفری یا غیر آنها با آمریکا یا غیر آن، با اشغالگر و جریانات هم پیمان با او امروز یا در گذشته بسته اند، ملتزم نیستیم.

و آنچه ما در جماعت  به آن ملتزم هستیم، همان است که فرماندهی جماعت از شرع اسلام مقرر کرده.. همین و بس.

این نمونه ای از برنامه ی حرکتی مجاهدین اهل سنت در زمان اشغال عراق توسط آمریکا و انگلیس بود که نشان می دهد در این دوران اثری از تحریک افکار عمومی به جنگ مذهبی و تفرق میان گروههای مختلف جهادی شیعی و سنی به چشم نمی خورد و تمرکز اصلی بر آمریکا «سر افعی» و متحدین و مزدوران آمریکاست.

با همین برنامه ی حرکتی بود که گروههای مختلف جهادی با همکاری عشایر عراقی توانستند آمریکا و انگلیس و مزدورانش را از استان الانبار و بسیاری از مناطق دیگر اخراج کنند اما به دلیل نداشتن مرکزیت فرماندهی واحد، جماعت دوله با توانائی هایی که داشت توانست بر ثمره ی فتوحات این گروههای متفرق بنشیند و حتی این گروهها و بسیاری از عشایر را نیز از میدانهای جهاد فراری دهد. 

بازگشت به شوری و امت  در فهم صحیح مساله ی تکثر در مقابل تفــــرق (۱)

بازگشت به شوری و امت  در فهم صحیح مساله ی تکثر در مقابل تفــــرق (۱)

به قلم: س. حسینی

بسم الله الرحمن الرحیم

بدیهی است که انسان ها به علت دوبعدی بودن با هم تفاوت دارند. این تفاوت باعث به وجود آمدن نظرات مختلف در انسان ها می شود. هیچ دو انسانی را نمی توان یافت که کاملا مانند هم فکر کنند حتی دوقلوها، زیرا عواملی چون ژنتیک و خصوصیات اکتسابی ناشی از خانواده، جامعه، رسانه ها و … (در یک کلمه «محیط») آن ها را متفاوت از هم بار می آورد.

اگر مقیاس کلان یک جامعه را در نظر بگیریم، این تفاوت نظرات را می توان با عبارت «تکثر» نشان داد. حال سوال این جاست که آیا می توان با وجود تکثر در یک جامعه، آن جامعه دارای یک نظام واحد باشد؟ و یا قبل از پاسخ دادن به این سوال،باید پرسید که آیا یک جامعه نیاز به داشتن نظام واحدی دارد؟ برای پاسخ به این سوال نیاز به مقایسه جامعه با یک فرد است.

 یک فرد در عین داشتن اجزای «متکثر» دارای یک جهت گیری واحد است زیرا آن اجزا در عین تکثر طوری با هم هماهنگ هستند که این وحدت رویه را ایجاد می کنند و تکثر آن ها در نهایت منجر به یک تصمیم و حرکت «واحد» می شود که فرد را در آن جهت سوق می دهد و اگر این طور نمی بود درون فرد تفرق و تشنج به وجود می آمد و هر عضو به جای این که در جهت تکمیل عملکرد اعضای دیگر گام برمی داشت خلاف جهت آن ها فعالیت می کرد در این صورت هیچ جهت گیری و حرکت مثبتی برای آن فرد نمی توان متصور شد زیرا انرژی که اجزای مختلف فرد به کار می گرفتند به جای سازنده بودن، به هدر می رفت و ادامه حیات برای فرد امکان نداشت.

 افراد یک جامعه نیز همانند اعضای یک فرد هستند و باید همگی طوری فعالیت کنند که نهایتا جامعه در یک جهت «واحد» و مشخص حرکت کند. یعنی تکثر افراد باید منجر به وحدت شود که این همان وحدت رویه جامه است. اگر افراد یک جامعه طوری فعالیت کنند که تکثر آن ها منجر به تفرق شود ادامه حیات واقعی آن جامعه ممکن نخواهد بود و آن جامعه تدریجا (یا سریعا) به سمت نابودی (مثلا یک جامعه ایستا و راکد یا یک جامعه قهقرایی) خواهد رفت، زیرا آن جامعه نمی تواند از انرژی تک تک انسان ها در جهت سازندگی خود استفاده کند و آن انرژی ها به هدر خواهد رفت و منجر به تشتت جامعه خواهد شد.

لازم به ذکر است یک جامعه در صورتی قابلیت حیات و دوام دارد که حرکت داشته باشد و لازمه حرکت یک جامعه مشخص بودن و واحد بودن مسیر آن است و اگر در یک لحظه دو جهت متفاوت برای حرکت جامعه در نظر بگیریم آن جامعه دوشقه خواهد شد. تفرق را می توان به این صورت تعبیر کرد که کشمکش دسته های مختلف متفرق در جامعه آن را راکد و ایستا می سازد (همچون آب راکد درون یک مرداب) زیرا حرکت های مختلف اجزای متفرق، حرکت برایندی را برای جامعه ایجاد نمی کند یا این که ممکن است یکی از دسته های متفرق بر دیگر دسته ها بچربد و کل جامعه را در جهت خودش سوق دهد که البته این حرکت پربازدهی برای جامعه نمی باشد زیرا نیروهای ناشی از حرکت های مخالف، حرکت آن را تضعیف می کنند. پس نتیجه گرفتیم وحدت (در مقابل تفرق) برای جامعه مورد نیاز است.

 آیا با وجود تکثر افراد چنین وحدتی ممکن خواهد بود؟ جواب مثبت است. شوری تنها راه ایجاد وحدت از دل تکثر است.

آینده از آن جنبش‌های اسلامی است چرا؟

آینده از آن جنبش‌های اسلامی است چرا؟

به قلم: شهيد (باذن الله) دكتر عبدالعزيز رنتيسي

گسترش جنبش هاي اسلامي نيازي به استدلال ندارد ، افكار مخالف با تفكر اسلامي در كشورهاي عرب و مسلمان آشكارا در حال عقب نشيني در برابر تفكرات جنبش هاي اسلامي است . در راي گيريهاي اخير در كشورهاي مغرب ، پاكستان و بحرين جنبش هاي اسلامي پيروزي هاي بي نظيري به دست آورده اند . جالب است بدانيم اين پيروزي ها در زماني به دست مي آيد كه محدوديتهاي زيادي بر جنبش هاي اسلامي اعمال مي شود و اين جنبش ها از بسياري از حقوق كه گروههاي ديگر از آن بهره مندند برخوردار نيستند . گاهي اجازه تشكيل حزب ندارند و چنانچه اين اجازه به آنان داده شود، اجازه ندارند پايگاه تبليغاتي براي خود داشته باشند و پس از مدت كوتاهي كه از تاسيس اين حزب گذشت با صدور حكم انحلال حزب و يا دستگيري رهبر و يا اعدام سياسي (ترور) آن را از صحنه رقابت خارج مي كنند .

ما هيچ وقت فشارهاي وارده به سازمانها و موسسات خيريه اسلامي را كه در فعاليتهاي اجتماعي ، آموزشي ، بهداشتي و يا فرهنگي و يا غيره مشاركت دارند ، فراموش نمي كنيم .

همچنين تبليغات ظالمانه اي را كه به هدف ضربه زدن به جنبش هاي اسلامي و رهبران و فرماندهان اين جنبش ها صورت مي گيرد ، فراموش شدني نيست . اين حملات تبليغاتي عموما از سوي جريانهايي صورت مي گيرد كه رسانه ها و مراكز تصميم گيري را در دست دارند . اين جريان ها با در اختيار داشتن رسانه ها و مراكز آموزشي و موسسات مختلف و به علت نداشتن وجداني كه اين جريان ها را از كنترل حقد و حسد نسبت به اسلام و پرچمداران آن باز دارد ، حق و باطل را وارونه جلوه مي دهند و از اين كار خود هيچ ابايي ندارند . از جمله خطرات ديگري كه جنبش اسلامي با آن مواجه مي باشد اين است كه دشمنانش حكومتهايي را در دست دارند كه از آن براي سركوب ، تهديد ، از بين بردن و دستگيري و ارعاب اين جنبش ها بهره مي گيرند.

ادامه خواندن آینده از آن جنبش‌های اسلامی است چرا؟

برخورد زنان با کتاب و سنت و حضور آنان در مساجد صدر اسلام

برخورد زنان با کتاب و سنت و حضور آنان در مساجد صدر اسلام

ارائه دهنده : عبدالله جوانرویی و کارزان شکاک ( از درسهای استاد هورامی ) 

مسجد در زمان حیات پیامبرصلی الله علیه وسلم  از آن مرد و زن بود. برای حفظ حجاب، مردان در صف های اول و زنها در صف های آخر با کمی فاصله می ایستادند و حتی زن و مرد از یک در وارد و خارج می شدند تا این که پیامبر صلی الله علیه وسلم  به علت ازدحام زن و مرد، به قسمتی از مسجد اشاره نمود و فرمود : کاش در اینجا دری برای ورود و خروج زنان ایجاد می کردیم و بعدها ایجاد شد و اکنون هم به «باب النساء» مشهور است.

مسجد تنها منزل عبادت نبود، بلکه یک دانشگاه عالی محسوب می شد که پیامبر صلی الله علیه وسلم  به عنوان مدیر در رأس آن قرار داشت و مسلمانان علوم خود را در آنجا از منبع وحی دریافت می کردند، به همین خاطر زنان اصرار می ورزیدند که از حضور در مجالس خیر و از حرکت با جماعت مسلمانان عقب نیفتند و پیامبر صلی الله علیه وسلم  اوقات خاصی را به پرورش و آموزش آنان اختصاص می داد.

مسجد علاوه بر این که دانشگاه علم و منزل عبادت بود، مرکز تصمیم گیری و اجرای امور و مواجهه با مشکلات و بحران بود؛ بنابراین زنان مسلمان روز به روز و لحظه به لحظه با رویدادها می زیستند و هرگز نسبت به وقایع و مسائل روز در انزوا قرار نمی گرفتند و با احساسات و عواطف و اندیشه های خود با مشکلات می زیستند و کنار می آمدند، از سر باور و از روی قناعت مشکلات همسران خود را از راه آنان می زدودند و به گام های آنان به سوی آینده ی درخشان سرعت می بخشیدند. این جریان عمومی جامعه است و بدان معنا نیست که زنان الگو و نمونه وجود ندارند، اما تعداد آنان در هر منطقه معدود و انگشت شمار است و هنوز به عنوان یک تشکل برجسته و منظم ظهور نکرده اند و از حرکت نوپای اسلامی انتظار می رود که به این جنبه اهتمام ورزد.

از دیدگاه بنده علاوه بر تربیت روحی و علمی ، بزرگ ترین گام عملی که زنان معاصر در اسلام نهادند انتقال عواطف، احساسات و ذوق و سلیقه ی آنان از جاهلیت به سوی اسلام و به ویژه در عرصه ادب و هنر است، و در مقابل فنون جاهلی به رقابت می پردازند و موج رادیوها و کانال های بی بند و بار را قطع می کند که زنان اوقات فراغت خود را با آن سپری کرده و ذوق و عاطفه و افکار خود را با آن شکوفا می نمایند.

یکی دیگر از نمونه های عملی، لبیک آنان به اسلام و تسریع بخشیدن هرچه بیشتر به اجرای احکام اسلامی بوده است و به عنوان شاهد به چند روایت از ام المؤمنین عایشه- رضی الله عنها- در این مورد اشارهمی نماییم :

۱- خداوند زنان پیشگام مهاجر را ببخشاید که به هنگام نزول آیه ی «وَلیَضرِبنَ بِخُمُرِ هِنَّ عَلَی جُیُوبِهِنَّ» پارچه های آستین خود را بریده و به عنوان نقاب بر سرو گردن خویش فرو انداختند.

۲- صفیه دختر شیبه از ام المؤمنین عایشه روایت می کند : زمانی که این آیه نازل شد، حاشیه های جامه های خود را بریده و سینه و گردن خود را با آن پوشاندند.

۳- باز صفیه روایت می کند : ما در مجلسی در خدمت ام المؤمونین عایشه بودیم که پیرامون فضل و امتیازات زنان قریش بحث می شد، ام المؤمنین عایشه فرمود : راست است که زنان قریش صاحب فضل و امتیازند اما به خدا سوگند فضل و امتیازی که در تصدیق کتاب خدا و ایمان به وحی از زنان انصار دیده ام در هیچ گروهی از زنان ندیده ام، وقتی که این آیه « وَلیَضرِبنَ بِخُمُرِ هِنَّ عَلَی جُیُوبِهِنَّ» از سوره ی نور نازل شد، مردانی که درخدمت پیامبر صلی الله علیه وسلم  حضور داشتند، این فرمان الهی را به اطلاع زنا، دختران ، خواهران و خویشاوندان خود رساندند، به عنوان تصدیق و ایمان به کلام خدا سر و گردن خود را با جامه هایشان پوشاندند و با پوشش اسلامی و حساسیت ایمانی دنبال دستورات پیامبر صلی الله علیه وسلم  افتادند.

آری زنان این گونه با کتاب و سنت برخورد می کردند و این چنین برای نماز و کسب علم در مسجد حضور می یافتند و به ندای خدا لبیک می گفتند.

روش گفتمانی ابن تیمیه با دارالاسلامی که رهبر آنرا اهل بدعت می دانست و  در نهایت ….

روش گفتمانی ابن تیمیه با دارالاسلامی که رهبر آنرا اهل بدعت می دانست و  در نهایت ….

به قلم: رزگار حسنی

بسم الله الرحمن الرحیم

برادرم، خواهرم ،باید بدانیم که جهاد در راه الله دارای قواعد خاص خودش است که باید توسط الجماعه تولید شده توسط دارالاسلام به پیش برود نه با جمع کردن چند جوان و تولید دهها فرقه و دسته و گروه متفرق که ثمره ای غیر از ظلم به اهل دعوت و جهاد نداشته و ندارد؛ پس ایمان به جهاد برابر نیست با تبعیت از احساسات . جهاد قوانین دارد و این قوانین احساسات نیست ، شرع است .

برای آنهایی می نویسم که دوست دارند بدانند این تیمیه چه کسی بود نه آنانکه برای خودشان ابن تیمیه ی خیالی ساخته اند .می نویسم برای آنان که دوست دارند بدانند علمایشان با حکام چگونه بوده اند نه آنانکه سخن خود را برتر از سخنان علما می دانند .می نویسم تا خداوند روز قیامت از من نپرسد چرا آنچه را که از بنده ی صالحم می دانستی برای برادران و خواهرانت نگفتی .

برادرم ، خواهرم ، آنچه که می خواهم برایتان بنویسم رفتار یکی از بزرگان مذهب حنبلی با دارالاسلام و حاکم وقت خودش می باشد. با آنکه ابن تیمیه مذهبش با مذهب حاکم یکی نبود و با آنکه آنها را اهل بدعت می دانست اما به هر حال با یک دارالاسلام سرو کار داشت که از نگاه او یک رهبر اهل بدعت بر ان حاکمیت می کرد نه دارالکفری که یک رهبر کافر سکولار یا مرتد یا… بر آن حاکمیت داشته باشد.

دقت کنید روش برخورد او با این حاکم اهل بدعت بر دارالاسلام چگونه بود حاکمی که در نهایت او را به زندان انداخت و در زندان همین حاکم نیز وفات کرد:

لما قدم عليه الشيخ تقي الدين بن تيمية نهض قائما للشيخ أول ما رآه ومشى له إلى طرف الايوان واعتنقا هناك هنيهة ثم أخذ معه ساعة إلى طبقة فيها شباك إلى بستان فجلسا ساعة يتحدثان ثم جاء ويد الشيخ في يد السلطان[۱] وقتی ابن تیمیة آمد و سلطان وی را دید ، برخاست و تا کنار ایوان سلطنت در استقبال شیخ آمد و او را در بغل گرفت و همدیگر را در آغوش کشیدند.سلطان به همراهی ابن تیمیه ساعتی در بخشی از قصر که پنجره اش به باغ شاهی باز می شد ماندند و آنجا ساعتی در خلوت به صحبت پرداختند و سپس دست در دست هم به دربار عمومی آمدند .

این حاکم همان حاکمی است که به هنگام حمله مغول به شهر دمشق لشکر خویش را به سمت مصر برگرداند و با نصیحت علما دوباره لشکر را به سوی کفار روانه نمود . آری . علمای ما اینگونه بوده اند که به هنگام سر زدن خطا از حاکم مسلمان دارالاسلام وقت خودشان هر چند اهل بدعت و فسق هم باشد وی را تکفیر و تفسیق نمی کردند ، بلکه وی را نصیحت می کردند و همین نصیحت باعث شد که مسلمین بر مغول پیروز شوند .

این عالم همان عالمی است که با خون و پوست خود رنج مسلمانان را احساس نمود و می دانست که قسمت بزرگی از این رنج از کجا نشأت می گیرد : از بین رفتن خلافت اسلامی و تولید بدعت بزرگ شاهیگری و تفرق.

در همین دوره بود که مغول ها با اشغال بغداد و به قتل رساندن آخرین پادشاه عباسی حکومت بدیل اضطراری اسلامی آنها را نابود کردند و ضربه ای به اسلام وارد نمودند که تا امروز اثرات آن پیداست . اما در همین دوران حکام دیگر مناطق اسلامی نه تنها به کمک بغداد برنخاستند بلکه تا چندین سال بعد از این اتفاق هیچ عکس العمل قابل توجهی از خود نشان ندادند .قبل از آن و به مدت بیشتر از ۴۰ سال مسلمین خراسان و ماوراء النهر و ایران توسط مغولها قتل عام می شدند اما نه حکومت عباسی به داد آنها رسید و نه هیچ عالم دیگری از شام غرب اسلامی فتوای جهاد نداد.

  آیا شما یک مورد سراغ دارید که وی حکام این عصر را با الفاظی مانند طاغوت ، مفت خور و … خطاب کند ؟ . شما آیا تاکنون در کتب این شخص دیده اید که به حاکمانی که با مغول نجنگیدند بد گفته باشد ؟. او می دانست آنچه که بسیاری نمی دانستند . ابن تیمیه می دانست که دین احساسات نیست ، دین مجموعه ای است از قوانین که الله تعالی مقرر نموده است ، حتی اگر در برهه ای از زمان برایمان ناخوشایند باشد : ” عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ ” .

اینکه مسلمانی به وظیفه ی جهاد خود عمل نکند فرق دارد با خائنینی که در ارتش آمریکا و ناتو و سایر دول کافر بر علیه مومنین و دارالاسلام می جنگند و ….


[۱] البدایة و النهایة ج ۱۴ ص ۶۰

Дорул исломни рахбари қаршисида бўйин товлайдиган мўъминларга нисбатан ислом ва мусулмонларни муносабати

Дорул исломни рахбари қаршисида бўйин товлайдиган мўъминларга нисбатан ислом ва мусулмонларни муносабати

Пайғамбаримизни ёронларидан уч киши табук ғазотида қатнашмасдан орқада қолиб кетишган эди. Мана бу уч кишини хар бирини ,  минглаб мўъминлардан ташкил топган лашкарни орасида ўзини ўрни бор эди; аммо уларнинг ва бошқа мўъминларнинг  қилган муомаласи, рафтори ана ўша кундан бошлаб кейинги даврларда хам исломий харакатни йўлига ўзини таъсирини кўрсата олди. Албатта уларни қилган рафтори, доим сўзлари ва рафториларини кўрмаганликка олинадиган мунофиқлар ( секулярзодалар)ни рафторини умуман аксини кўрсатган.  

ادامه خواندن Дорул исломни рахбари қаршисида бўйин товлайдиган мўъминларга нисбатан ислом ва мусулмонларни муносабати

دارُ الاِسلامنِی رَهبَرِی قَرشِیسِیدَه بُویِین تاولَیدِیگن مُؤمِنلَرگه نِسبَتاً اِسلام وَ مُسُلمانلَرنی مُناسَبَتِی

دارُ الاِسلامنِی رَهبَرِی قَرشِیسِیدَه بُویِین تاولَیدِیگن مُؤمِنلَرگه نِسبَتاً اِسلام وَ مُسُلمانلَرنی مُناسَبَتِی

پَیغَمبَرِیمِیزنِی یارانلَرِیدَن اوُچ کِیشِی تَبُوک غَزاتِیدَه قَتنَشمَسدَن آرقَدَه قالِیب کِیتِیشگن اِیدِی. مَنَه بُو اوُچ کِیشِینِی هَر بِیرِینِی، مِینگلَب مُؤمِنلَردَن تَشکِیل تاپگن لَشکَرنِی آرَسِیدَه اوُزِینِی اوُرنِی بار اِیدِی؛ اَمّا اوُلَرنِینگ وَ باشقه مُؤمِنلَرنِینگ قِیلگن مُعامَلَه سِی، رَفتارِی اَنَه اوُشَه کوُندَن باشلَب کِییِینگِی دَورلَردَه هَم اِسلامِی حَرَکَتنِی یُولِیگه اوُزِینِی تأثِیرِینِی کوُرسَتهَ آلدِی. اَلبَتّه اوُلَرنِی قِیلگن رَفتارِی، دائِم سُوزلَرِی وَ رَفتارلَرِینِی کوُرمَگنلِیکگه آلِینَدِیگن مُنافِقلر( سکولرزاده لر) نِی رَفتارِینِی عُمُوماً عَکِسینِی کوُرسَتگن.

مَنَه بُو اوُچ کِیشِی تَبُوک غَزاتِیدَه عُذرسِیز قَتنَشمَسدَن آرقَدَه قالِیب کِیتِیشگن اِیدِی. اَمّا اوُلَر الله وَ رَسُولِینِی قَرشِیسِیدَه اوُزلَرِینِی صادِقانَه رَفتارلَرِینِی بَیان قِیلِیشَدِی وَ پَیغَمبَر هَم اوُلَرگه بِیرگن جَوابلَرِیدَه مَرحَمَت قِیلَدِیلَر: ” سِینِی سُوزِینگ تُوغرِی، اَمّا حاضِر الله تَعالی بُو مَسَلَه بُویِیچَه حُکم چِیقَرگوُنِیچَه کِیتَوِیر.”  

ادامه خواندن دارُ الاِسلامنِی رَهبَرِی قَرشِیسِیدَه بُویِین تاولَیدِیگن مُؤمِنلَرگه نِسبَتاً اِسلام وَ مُسُلمانلَرنی مُناسَبَتِی

خالدبن وليد شمشير برهنه خدا

خالدبن وليد شمشير برهنه خدا

ارائه دهنده : خدانظر بلوچ

هفده سال قبل از ظهور اسلام در مكه از دامان لبابه صفري خواهر ام المؤمنين ميمونه ابر مردي پا به عرصه گيتي نهاد كه بعدها تلؤ تلؤ شمشير برنده اش آتش بر ملحدين عالم زد پدرش وليد بن مغيره از اشراف قريش بود ودر مكه جايگاهي بس بزرگ داشت طبق رسوم عرب پرورش خالد كه داراي شش برادر ودو خواهر بود در خارج از مكه در روستاهاي اطراف آن صورت گرفت.

درمحيطي كه وي پرورش مي يافت اسب سواري ،شمشيرزني ومبارزات جنگجو يانه ازسرگرمي هاي آن دياربه شمارميرفت وآن حضرت ازهمان زمان دردليري، هوش وذكاوت ازجوانان منتخب قريش به شمارميرفت.حضرت خالد(رضي الله عنه) قبل از ايمان آوردن همانند پدرش از مخالفين سرسخت اسلام محسوب مي شد. و در رابطه با اموري كه درمخالفت بااسلام ومسلمين صورت مي گرفت، پيشقدم بود. چنانكه درميدان احد تدبير و صلاحيتش، درتهاجم ناگهاني بر لشكر مسلمين از درهّ اي كه در انتهاي كوه احدقرارداشت، دليل اصلي شكست مسلمين در آن غزوه به شمار مي رفت.

اما پس از آن حقانيت و محبت اسلام در قلب خالد(رضي الله عنه) به صورت نامحسوسي رشد مي كرد و احساس مي نمود كه روزي تمام ملت عرب در زير پرچم اسلام جمع خواهند شد. بنابراين انديشه، گفتار و سخنان و اعمال حضرت رسول(صلي الله عليه و سلم) رامورد بررسي قرارمي داد. ازطرف ديگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و سلم) نيز از صلاحيت خالد (رضي الله عنه) با خبر نبود بلكه از طريق وحي به ايشان خبر رسيد كه دل حضرت خالد هر دم با نور اسلام آراسته تر مي شود. سرانجام پس از آنكه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و سلم) فرمود: با وجود آشكار شدن حقانيت و حقيقت اسلام براي خالد چرا او به اسلام مشرف نمي شود. حضرت وليد(رضي الله عنه) برادر حضرت خالد(رضي الله عنه) كه چندي قبل مشرف به اسلام شده بود از طريق نامه اي او را به اسلام دعوت كرد. حضرت خالد مي فرمايد: “هنگامي كه نامه وليد را مشاهده كردم بي اختيار بر زبانم كلمه توحيد جاري گشت و مي خواستم هر چه سريعتر خدمت حضرت رسول(صلي الله عليه و سلم) حاضرشده، جانم را فدايش كنم و همين كه خدمت حضرت پيامبر(صلي الله عليه و سلم) حاضر شدم چونكه ديوانه ديدار حضرتش بودم از خوشحالي همچو پروانه اي خود را به پاي ايشان انداخته و ايمان خود را ابراز كردم” .

حضرت خالد(رضي الله عنه) پس از ايمان آوردن در سريه موته كه در جمادي الاول سال هشتم هجري صورت گرفت به عنوان اولين نبرد ايشان در دفاع از اسلام شركت نمود.

ادامه خواندن خالدبن وليد شمشير برهنه خدا